جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام جمع مدیران نامدار ایران
کانال جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 27 361 مشترک است و جایگاه 2 207 را در دسته تجارت و رتبه 12 451 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 27 361 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 07 اکتبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -43 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -4 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 25.67% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 10.41% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 7 025 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 2 849 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند مدیر, جا, آقا, وقت, کس تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 08 اکتبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته تجارت تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | 0 | |||
| 06 اکتبر | 0 | |||
| 05 اکتبر | 0 | |||
| 04 اکتبر | +3 | |||
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | +5 | |||
| 01 اکتبر | +2 |
| 2 | سی پیشران برای آیندۀ توسعه یافتگی ایران
دکتر محمود سریعالقلم
۱. تغییر چهره و تصویر: کشوری متمرکز بر تلفیق ثروت یابی و حفظ هویت؛
۲. قطارهای سریعالسیر از شمال به جنوب و از غرب به شرق کشور؛
۳. یاد گرفتن زبان انگلیسی توسط بخش خصوصی کشور؛
۴. عضویت فعال دولت در ۱۵۰ سازمان بینالمللی؛
۵. زیربنا قرار دادن توسعه اقتصادی برای کسب امنیت ملی؛
۶. محدود کردن روابط منطقهای به فرهنگ و تجارت؛
۷. کاهش قابل توجه جمعیت تهران؛
۸. برنامه ریزی همه جانبه برای نهادینه کردن انرژیهای پاک در کشور؛
۹. عضویت موثر در سازمان تجارت جهانی (WTO)؛
۱۰. نهادینه کردن ورود بانوان در سمتهای مدیریتی کشور؛
۱۱. آموزش ۲۰۰۰ مدیر و سیاستگذار مسلط به امور ایران و اقتصاد جهان؛
۱۲. انعقاد Joint Venture با خودروسازان برتر جهان؛
۱۳. حفظ فرهنگ و هویت از مسیر رضایتمندی و ثروتمند شدن شهروندان؛
۱۴. اتصال دانشگاههای برترکشور به بیست دانشگاه برتر جهان؛
۱۵. روابط عادی با قدرتهای جهانی (Hedging)؛
۱۶. قفل کردن اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی به منظور جلوگیری از تعدی خارجی؛
۱۷. تخصیص حداقل ۵۰۰ کتابِ تخصصی برای مطالعه جهت گذراندن امتحان جامع دورۀ دکتری در رشته های علوم انسانی؛
۱۸. خرید ۵۰۰ هواپیمای مسافربری ایرباس و بوئینگ به عنوان محرکۀ رشد اقتصادی کشور؛
۱۹. تسهیل در ورود سرمایه و سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI)؛
۲۰. اتصال به مراکز هوش مصنوعی: هلند، سنگاپور و کره جنوبی؛
۲۱. ارتقاء طبقه متوسط از ۱۷ به حداقل ۵۰ درصد جمعیت کشور؛
۲۲. حضور فعال در Silicon Valley ؛
۲۳. یادگیری از سنگاپور در مدیریت نظام آموزشی دبیرستان؛
۲۴. ترویج تئاتر در کشور؛
۲۵. جهت تشویق کتابخوانی: جلوگیری از دو رقمی شدن نرخ تورم؛
۲۶. بالاتر قرار دادن خبرنگاران نسبت به سیاست مداران در فرهنگ عمومی؛
۲۷. آموزش گستردۀ ملی و رسانهای برای انتقال از هیجانی بودن به عقلانی بودن؛
۲۸. تسری دادن فرهنگ راستگویی و شفافیت از طریق حفظ نرخ تورم تک رقمی؛
۲۹. یادگیری از ژاپن و سنگاپور: در انضباط، بوروکراسی، رانندگی و وفای به عهد؛
۳۰. انتقال به فرهنگ حکمرانی مبتنی بر: Facts and Figures.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
📌@excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed | 5 154 |
| 3 | 🔺 دیگر نمیصرفد
✍️سردار فتوحی
نمیصرفد معلم باشی. معلمی تعریف میکرد مغازهداری که مغازهاش کنار مدرسه بود، از محل سکونتش تا مغازه، که فقط دو کیلومتر فاصله داشت، هفت دانشآموز را سوار میکرد و از هرکدام ماهانه دو میلیون و پانصد هزار تومان میگرفت؛ یعنی برای رفتن به مغازه و برگشتن به خانه، با همان بچههایی که در مسیر سوار میکرد، به اندازه حقوق یک معلم درآمد داشت. حالا معلمی که کیلومترها دورتر به مدرسه میرود واقعاً میصرفد مدرسه برود؟
☑️میگفت با رانندهاش(سرویس مدرسە) حرف زدم و گفتە با این گرانی ماشین، قطعات، تعمیرات، بنزین و دستمزد تعمیرکار، واقعاً نمیصرفد.
☑️پرستار هم با حقوقی که به اندازه درآمد یک سرویس است، میگوید واقعاً نمیصرفد سر کار برود.
☑️فروشندهها و کاسبان میگویند هرچه بفروشیم، خودمان دیگر توان خریدنش را نداریم؛ بهتر است مغازم بستە شود چون نمیصرفد.
☑️ خریدار میگوید نمیصرفد بخرم چون گران است بهتر است کمتر بخورم و کمتر بپوشم و کمتر مصرف کنم.
☑️بیمار میگوید بیمارم، اما نمیصرفد دکتر بروم و آزمایش بدهم یا دارو بگیرم.
☑️ماشین خراب میشود و صاحبش میگوید نمیصرفد تعمیرش کنم.
و این «نمیصرفد» دیگر فقط از جیب مردم نیست؛ بلکه معلق کردن خود زندگی است: نمیصرفد ازدواج کنم، نمیصرفد بچهدار شوم، نمیصرفد دانشگاه بروم؛ و...
دیگر نمیصرفد صبح از خواب بیدار شد و حتی مرگ و خودکشی هم نمیصرفد، چون آدم همیشه خیلی دیر خودش را میکشد یعنی بعد از کلی عذاب و رنجی که کشیده است اقدام به خودکشی میکند.
همه این «نمیصرفد»ها را از جایی باید پرداخت، و آنجا دیگر جیب ما نیست بلکه جسم و روان ماست؛ در چنین وضعی، «نمیصرفد» به یک سازوکار "حذف" تبدیل میشود. گوشت را حذف میکنیم، مهمانی را حذف میکنیم، از تغذیه میزنیم، از درمان میگذریم، تفریح و آرامش را حذف میکنیم. بنابراین هزینهای را که دیگر نمیتوانیم با پول بپردازیم، با بدن و روان خود پرداخت میکنیم. این وضعیت چیزی را از مردم میگیرد که در هیچ فیش حقوقی نوشته نمیشود: "مابهتفاوت زندگی از روان و جسم خود خرج کنید"
نتیجە این خرج کردن از روان و جسم، شوریدن علیه یکدیگر است. سری به فضای مجازی بزنید میدانید همه باهم درگیر شدهاند، به هر گروه دیگری فحاشی میکنند و ... ولی دیگر «نمیصرفه» به منطق مشترک زندگیاشان تبدیل شده است.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
📌@excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed | 7 810 |
| 4 | خسارت مهیب جنگ نفتکش ها
یدالله کریمی پور
از ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ (۵ سپتامبر ۲۰۲۶) تا امروز ۱۸ شهریور (۹ سپتامبر)، آمریکا در چند حمله پیاپی، ۸ نفتکش مرتبط با ایران را هدف قرار داده است. در موج نخست، سه نفتکش و در موج دوم پنج کشتی منهدم یا از کار افتادند. در مجموع دو حمله دستکم ۳ فروند از نفتکشهای تحت مالکیت شرکت ملی نفتکش ایران( NITC) از رده خارج و یا نابود شده اند. بخش دیگری از کشتیها متعلق به شرکتهای واسطه و شبکه موسوم به ناوگان سایه بوده اند. بنابراین ارزش تمام هشت کشتی را نمی توان مستقیما خسارت دارایی ایران محسوب کرد.
ارزش سه نفتکش بزرگ ایرانی را با توجه به سن و ظرفیت آنها می توان حدود ۱۸۰ تا ۲۷۰ میلیون دلار برآورد کرد. برای مقایسه، قیمت یک نفتکش بسیار بزرگ حمل نفت خام، VLCC (نفتکش بسیار بزرگ حمل نفت خام)، در بازار امسال، حدود ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیون دلار بوده و قیمت یک VLCC نوساز حدود ۱۳۱ میلیون دلار گزارش شده است.
ولی مساله تنها این میزان بالای خسارت نیست؛ زیان واقعی ایران بسیار بسیار سنگین تر است.
با احتساب ارزش کشتیهای ایرانی، محموله های احتمالی، هزینه جایگزینی ظرفیت حمل و خسارت مستقیم ناشی از توقف یا اختلال صادرات، می توان خسارت مستقیم و قابل انتساب ایران تا امروز ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ را حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون دلار برآورد کرد. این رقم شامل زیان ناشی از کاهش صادرات و درآمد از دست رفته نیست.
اگر فرض کنیم در ادامه جنگ تمام ناوگان نفتکش متعلق به ایران از بین برود، با توجه به سابقه و ترکیب ناوگان NITC، ارزش جایگزینی ناوگان را می توان تقریبا ۵ تا ۸ میلیارد دلار برآورد کرد؛ زیرا بخشی از ناوگان قدیمی است و ارزش دست دوم آن بسیار کمتر از قیمت نفتکش نوساز است. NITC در سالهای اخیر ناوگانی در حدود ۶۳ فروند داشته و بخش بزرگی از آن را نفتکشهای بزرگ تشکیل می داده است.
نتیچه
به اغلب احتمال خسارت کنونی ایران در حد چند صد میلیون دلار است، ولی در سناریوی نابودی کامل ناوگان، تنها هزینه از دست رفتن کشتیها می تواند به ۵ تا ۸ میلیارد دلار برسد.
با این حال خسارت استراتژیک ایران بسیار سنگین تر خواهد بود: از دست رفتن ظرفیت حمل نفت، دشوار شدن دور زدن تحریمها، افزایش هزینه بیمه و حمل و مهمتر از همه، کاهش توان ایران برای تبدیل نفت تولیدی به درآمد ارزی. در چنین شرایطی، ارزش اقتصادی جنگ نفتکشها برای ایران می تواند چندین برابر ارزش خود کشتیهای منهدم شده باشد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
📌@excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed | 7 162 |
| 5 | ✅وقتی تکبیر گفتیم، نزدیک بود همه فرار کنند.
فکر می کردیم خواندن نماز جماعت وسط بلوار صدور انقلاب است
در ۲۱ شهریور سال ۶۰ قرار شد هیئتی از طرف مجلس در بینالمجالس کوبا شرکت کند. چون ناشی بودیم، نمیدانستیم اصلاً چند نفر باید شرکت کنند، فکر میکردیم هر چه مقدارمان بیشتر باشد، بهتر است. در این هیئت از نمایندگان اهل سنت، اسحاق مدنی بود، از اقلیت مذهبی بیت اوشانا بود که بعداً تودهای از آب درآمد. از خانمها سرکار خانم دستغیب بودند و چند تا شیخ و سید و کتوشلواری که اسامی آنها در ذهنم باقی مانده است: آقایان سید ابوالفضل موسوی تبریزی، سید محمد خاتمی، امامی کاشانی، دکتر ولایتی، دکتر مهاجرانی، محمدی، بشارتی، دعایی، دکتر زرگر، فخرالدین حجازی و الویری.
خلاصه بلند شدیم و به هاوانا رفتیم. اول خیال میکردیم چون خودشان دعوت کردهاند، پذیرایی و هتل رایگان است، لذا سه حیاط بغل هم گرفتیم. روز بعد آمدند گفتند که اجارهاش این مقدار است، مجبور شدیم دو تا حیاط را تخلیه کنیم و همگی در یک حیاط مستقر شویم. از محل استقرارمان تا کنفرانس راه زیادی نبود. گاهی اوقات پیاده میرفتیم و برای عابرین ترکیب ما جالب بود؛ یکی عمامهی سفید، یکی سیاه و یک خانم چادری. مردم خیلی به ما نگاه میکردند. گاهی هم با اتوبوس قراضه جلوی کنفرانس میرفتیم؛ در حالی که همهی شرکتکنندگان با ماشینهای مدل بالا میآمدند، آنها ما را با تعجب نگاه میکردند که با چه وسیلهای به آنجا آمدهایم.
روز افتتاح کنفرانس، ما، عراقیها و اسراییلیها کنار هم بودیم (چون براساس حروف الفبا ترتیبش را تنظیم کرده بودند) از دو طرف گرفتار عراقیها و اسراییلیها شده بودیم. آقای آقامحمدی اورکت سیاهی تنش بود. اسراییلی ها زیر چشمی به ایشان چپ چپ نگاه میکردند. برای افتتاح مراسم هر کشوری، معمولاً هنرهای سنتی آن کشور را نشان میدهند. ابتدا چند تا دختر کوچک آوردند رقص کردند و رفتند. بعد ۱۲سالهها آمدند. سپس زنان و دختران جوان آمدند و دستهجمعی رقص و پایکوبی کردند. مانده بودیم که چه کار کنیم. آقای موسوی تبریزی با عصبانیت و ناراحتی گفت:«گرفتار مجلس معصیت شدیم. خدایا چه گناهی کردیم که این جا گرفتار شدیم.»
بعد از پایان مراسم افتتاح، نوبت سخنرانیها شد. موقعی که عراقیها صحبت کردند، ما از جلسه خارج شدیم و ما که صحبت کردیم، عراقیها خارج شدند. همچنین موقع سخنرانی اسراییلی ها ما خارج شدیم. نوبت سخنرانی آقای دکتر ولایتی که شد، بعد از صحبت ایشان، یک دفعه همه تکبیر گفتیم. به دنبال آن در سالن اجلاس اوضاعی پدید آمد که نزدیک بود همه فرار کنند. میخواستیم نماز بخوانیم، فکر کردیم با به راه انداختن نماز جماعت، تبلیغ اسلام و انقلاب میشود. آمدیم وسط بلوار روی سبزهها به امامت آقای امامی کاشانی نماز جماعت برگزار کردیم. خبرنگاران خارجی ریختند فیلم و عکس تهیه میکردند و ما هم خندهمان گرفته بود و فکر میکردیم این کارها صدور انقلاب است.
✍️سفر به کوبا و شرکت در بینالمجالس - خاطرات علیاکبر ناطقنوری
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
📌@excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed | 7 545 |
| 6 | ✨ تدریس خصوصی، فشرده و نیمهفشرده زبان انگلیسی
ویژه کسب و کارها 👇
⭕️ مخصوص مدیران، کارآفرینان، صاحبان مشاغل و کارکنان شرکتها
👩🏫 زیر نظر دکتر زهرا امینی
🔹 دانشآموخته دانشگاه تهران
🔹مترجم همزمان جلسات و ایونت های بین المللی
🔹 بیش از ۱۵ سال سابقه تدریس تخصصی به مدیران و صاحبان مشاغل
🎓 رتبه ۱ کنکور
💼 آمادگی آزمونهای بینالمللی
IELTS و Tofle (ویژه مهاجرت مدیران و کارآفرینان)
💎 ترجمه ی همزمان ایونت ها و جلسات بین المللی
💬 دورههای تخصصی:
✅ مکالمه فشرده
✅ Business English
✅ زبان انگلیسی در آفیس
✅ مکاتبات تجاری
✅ زبان تخصصی مدیریت، کسب و کار، مارکتینگ و بیزنس بین الملل
✅ ESP
⏱ جلسات منعطف: ۳۰,۴۵ و ۶۰ دقیقهای
(هماهنگ با لایف استایل فشرده ی مدیران ارشد)
📱 راههای ارتباطی:
Call & WhatsApp: 09932475818
🆔 Telegram: @Dr1Amini
Rubika & Bale: @DrZAmini
🌐 اطلاعات بیشتر:
🔗 teaching.iranmodares.com/teaching-index.php?ID=1318
🎯اگر قصد مهاجرت یا پیشرفت حرفهای داری، این فرصت رو از دست نده! | 2 370 |
| 7 | #تبلیغات | 2 303 |
| 8 | 🔴 داستان کفش ملی و خانواده ایروانی
در سال ۱۳۳۰کفش ایرانی ها گیوه و نعلین و گالش بود و از طرفی شهر نشینی باب شده بود. یک جوان اصالتا شیرازی، بنام محمد رحیم متقی ایروانی، پیش خود فکر کرد که مردم ممکن است بی نان سر کنند، اما بی کفش نمیتوانند دنبال نان بدوند !
به قول او نمیتوان شهرنشینی کرد، آن هم بدون کفش و پابرهنه؛ پس مردم به دوچیز نیاز دارند. یکی نان و یکی کفش! با این فکر به کشور چکسلواکی رفت و دو کارشناس چک استخدام کرد و یک دستگاه اتوکلاو کفش خرید و به ایران آمد و در خیابان گلوبندک پاساژی ساخت که کفش تولید کند. ایروانی کارش را با ۳۵ کارگر شروع کرد؛ او کمر همت بست و چون سوداهای بزرگ درسر داشت، با وام و پس انداز و ارث و ..، زمین بزرگ تری در مهرآباد کرج خرید و در آن محل اول یک مسجد ساخت و بعد کارخانهِ تولید کفشش را هم به آنجا منتقل کرد. محمد رحیم کم و بیش، از این و آن، سرزنش میشنید که : تا وقتی کفش خارجی هست، چه کسی گیوه و گالش ایرانی میخرد ؟؟!
اما این حرفها او را دلسرد نکرد و کم کم طوری شد که در سال ۱۳۳۷ ، کفش چرمی ای تولید کرد که مرگ نداشت
او کفش ها را با قیمت ۴تومان میفروخت. این در حالی بود که کفش خارجی آن زمان ده تومان بود و آن دوام و زیبایی را نداشت
جالب اینکه ایروانی، در سال ۱۳۴۳ شرکتی با هدف پرورش ۲۲ کودک دو ماهه تا ۲ساله تاسیس کرد تا در آینده، این کودکان، از مدیران کارخانه اش و مدیران ایرانی بشوند. قرار بر این شد بخشی از درآمدش به مصارف تحصیلی این۲۲ کودک برسد و خوارک، پوشاک و وسایل زندگی ساده و کم خرج آنها همه به عهدهِ خودش باشد. قانونی هم وضع کرد که هیچ کدام از این کودکانِ تحت سرپرستی او، بعد از رسیدن به سن ۱۸ سالگی، هیچ تعهدی نسبت به او ندارند و آزادند که هرجور دلشان خواست زندگی کنند !! فقط انتظار او اینست که نسبت به “تحصیل” جدی باشند و “اسلام” و “حسن اخلاق” را اساس کارشان قرار بدهند.
ایروانی، طی سال های ۳۵ تا ۱۳۵۷ بیش از ۵۰ شرکت تاسیس کرد و برای کارگرانش خانهِ سازمانی ساخت و سرویس رایگان ایاب و ذهاب در نظر گرفت !!! القصه کسب و کار او توسعه پیدا کرد و در سال ۵۷، شرکت کفش محمدرحیم متقی ایروانی، با وقوع انقلاب مصادره شد و متاسفانه به دلایلی مثل ضعف مدیریت و واگذار نکردن آن به بخش خصوصی، کارخانه ای که روزگاری، ۱۰هزار خانوار کارگری را به خوبی اداره میکرد، ۴ میلیارد و هشتصد میلیون تومانِ آن زمان، ضرر داد!!! قلب کارخانه از تپش ایستاد و کارخانهِ او هم به مرور، تبدیل به انبار ماشین ها و خودروهای سایپا شد !
ایروانی، با دل شکسته به آمریکا رفت و کودکان تحت نظرش، که آن زمان ۱۴ تا ۱۶ ساله شده بودند را هم، با هزینه ی خودش به خارج از کشور برد؛ و در آنجا کارخانهِ چرمسازی بوستون را تاسیس کرد و باز هم کفش تولید کرد! و سرانجام در ۱۲بهمن ماه سال ۱۳۸۴ بعد از یک روزِ کاملِ کاری در غربت از دنیا رفت.
محمد رحیم متقی ایروانی، همان موسس کفش “ملی” بود. همان کفشی که در کودکیِ خیلی از ما، مرگ نداشت. همهِ ماها از آن کفش ها پوشیده ایم و از کفش ملی خاطره داریم ، تنگ میشد اما خراب نمیشد !
هم اکنون از پرسنل ۱۰ هزار نفریِ کفشِ ملی، فقط و فقط ۷۰۰ نفر باقی مانده اند که در کفش گنجه و بخشهای بازرگانی مشغول به کارند...
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
📌@excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed | 11 328 |
| 9 | رهبران جهان پس از بازنشستگی چه می کنند؟
✍️پورمحمدی
شاید زندگی سیاسی یک سیاستمدار، آنگونه که تصور میکنیم، با ترک دفتر ریاستجمهوری، نخستوزیری یا کاخ سلطنتی تمام نشود؛ جایی که دیگر خبری از محافظان، تشریفات، جلسات رسمی، دوربینهای تلویزیونی و صف طولانی دیدارکنندگان نیست و انسان ناگهان با یک سؤال روبهرو میشود: "حالا که دیگر قدرت ندارم، چه کسی هستم؟"
سرنوشت بعضی رهبران جهان پاسخهای شگفتانگیزی به این پرسش داده است. روزولت، رئیسجمهور آمریکا، وقتی در ۵۰ سالگی از قدرت کنار رفت، به جای آنکه در حسرت کاخ سفید بماند، راهی آفریقا شد. یک سال در دل طبیعت به جستوجو پرداخت و اطلاعات مربوط به ۱۱ هزار حیوان و گیاه را برای موزه ملی تاریخ طبیعی گردآوری کرد. بعدتر راهی برزیل شد، رودخانهای را کاوید که بعدها به نام او شناخته شد و حتی در جریان این سفر تا آستانه مرگ پیش رفت. او سیاست را از دست داد، اما زندگی را نه.
تاچر، نخستوزیر قدرتمند بریتانیا، پس از ۱۱ سال حضور در داونینگ استریت، از سیاست کنار رفت؛ اما قلم را زمین نگذاشت. تدریس کرد، بنیاد خیریه راه انداخت، خاطراتش را نوشت و همچنان درباره سیاست و آینده جهان سخن گفت
وریهیرو هوسوکاوا، نخستوزیر پیشین ژاپن، مسیر دیگری را انتخاب کرد؛ سیاست را رها کرد و در یک شهر کوهستانی به سفالگری پرداخت. دستهایی که روزی فرمان اداره کشور را امضا میکردند، این بار خاک را شکل میدادند
واسلاو هاول، رئیسجمهور پیشین جمهوری چک، پس از پایان دوران ریاستجمهوری دوباره به خانه قدیمی خود، یعنی تئاتر، بازگشت. نمایشنامه "ترک کردن" را نوشت؛ اثری درباره درد و دشواری جدا شدن از قدرت و عادت کردن به زندگی پس از آن. حتی فیلمی بر اساس همین نمایشنامه ساخت.
جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور آمریکا که دوران ریاستش با حملات ۱۱ سپتامبر و جنگهای افغانستان و عراق گره خورد، پس از خروج از کاخ سفید قلممو به دست گرفت. ابتدا سگها و گربهها و مناظر را نقاشی کرد و سپس سراغ چهرههایی رفت که زمانی در عرصه سیاست با آنها روبهرو شده بود؛ از آنگلا مرکل و تونی بلر تا ژاک شیراک و ولادیمیر پوتین. امضای او در پایین تابلوها نیز جالب بود: "۴۳"، یعنی شماره او در فهرست رؤسایجمهور آمریکا. سیاستمداری که روزی با فرمانهایش تاریخ را تغییر میداد، بعدها تاریخ را با رنگ روغن روی بوم روایت کرد.
اما شاید عجیبترین روایت، داستان آکیهیتو، امپراتور پیشین ژاپن باشد. او در کنار وظایف سلطنتی، علاقه عمیقی به ماهیشناسی داشت و بیش از ۳۰ مقاله علمی درباره ماهیهای گوبی نوشت. حتی گونهای از این ماهیها به افتخار او نامگذاری شد. وقتی در سال ۲۰۱۹ در ۸۵ سالگی از سلطنت کناره گرفت، به جای آنکه دست از پژوهش بکشد، دوباره به دنیای علم بازگشت و در سال ۲۰۲۱ در شناسایی ۲ گونه ماهی جدید نقش داشت.
مون جائهاین، رئیسجمهور پیشین کره جنوبی، پس از پایان ریاستجمهوری به روستایی آرام رفت و کتابفروشی کوچکی راه انداخت. نه برای آنکه ثروتمند شود، بلکه برای آنکه از طریق کتاب با مردم ارتباط داشته باشد. خودش به مشتریان در انتخاب کتاب کمک میکرد، نویسندگان را دعوت میکرد، نشست کتابخوانی برگزار میکرد و درآمد فروش را به پروژههای اجتماعی و خانوادههای کمدرآمد اختصاص میداد. بعدتر نیز یک کانال اینترنتی برای معرفی کتاب راهاندازی کرد
گودنی یوهانسون، رئیسجمهور پیشین ایسلند، نیز پس از پایان دوره ریاستجمهوری به دانشگاه بازگشت و استاد تاریخ شد؛ اما حتی به این هم بسنده نکرد و به عنوان راهنمای گردشگری در یک پارک ملی تاریخی فعالیت کر
قدرت در همه نظامهای سیاسی روزی به پایان میرسد، محافظان میروند، عنوانها برداشته میشوند و صندلی به نفر بعدی میرسد. تفاوت انسانها در همین لحظه آشکار میشود: بعضی نمیتوانند از قدرت دل بکنند، بعضی به دنبال صندلی دیگری میگردند و بعضی، تازه پس از ترک قدرت، فرصت پیدا میکنند خود واقعیشان را زندگی کنند.
شاید بلوغ سیاسی فقط این نباشد که چگونه به قدرت میرسیم؛ مهمتر از آن، این است که چگونه از قدرت خارج میشویم. جامعهای که انتقال قدرت را طبیعی میداند، به رهبرانش اجازه میدهد دوباره انسان باشند؛ یکی دانشمند، دیگری هنرمند، یکی نویسنده، دیگری سفالگر، یکی استاد دانشگاه و دیگری صاحب یک کتابفروشی کوچک.
قدرت اگر نتواند انسان را پس از پایان مسئولیتش به زندگی برگرداند، به جای آنکه خدمت باشد، به اعتیاد تبدیل میشود. ارزش واقعی یک سیاستمدار شاید نه در تعداد محافظانی که هنگام ورود همراه او هستند، بلکه در تعداد انسانهایی باشد که هنگام خروج، هنوز میخواهند با او بمانند.
گاهی بزرگترین آزمون، لحظهای است که دیگر قدرت ظاهری ندارد و قدرت درونی اوست که اینده را رقم می زند
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
📌@excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed | 11 662 |
| 10 | ایران در مرکز طوفان ژئوپلیتیک
یدالله کریمی پور
آنچه اکنون در خاورمیانه جاری است، بحرانی عادی و گذرا نیست؛ منطقه در حال عبور از یک نظم ژئوپلیتیکی به نظم دیگری است. بحران از «ایران» به «سیستم منطقه» منتقل شده است.فشار ژئوپلیتیکی از خلیج فارس تا دریای سرخ کشیده شده است:
-ایران صادرات و درآمد ارزی خود را از دست می دهد.
-عربستان امنیت صادرات نفت خود را از دست می دهد.
-آمریکا با تورم انرژی و فشار سیاسی داخلی مواجه می شود.
-اروپا و آسیا با شوک انرژی و حمل ونقل روبه رو می شوند.
-اسراییل با خطر گسترش جبهه لبنان و شمال روبه رو است.
-چین، هند، ژاپن و کره جنوبی نمی توانند برای مدت طولانی ناامنی هرمز و باب المندب را بپذیرند.
بنابراین وضع موجود پایدار نیست. پس نقاط انفجار کجا هستند؟
۱. برنامه هسته ای ایران
اگر تهران واقعا از مرحله «تهدید به خروج از NPT» به خروج عملی یا اعلام آزمایش هسته ای برسد، معادله کاملا تغییر می کند.
اسراییل در چنین شرایطی احتمالا آن را نه یک بحران سیاسی، بلکه تهدید وجودی تلقی خواهد کرد.
۲. باب المندب
پیشروی حوثی ها این بار با حمله پراکنده فرق دارد. اگر آنها بتوانند ساحل و جزایر مشرف به باب المندب را تثبیت کنند، ایران عملا یک اهرم دریایی دوم در اختیار خواهد داشت. این برای واشنگتن و ریاض قابل قبول نیست.
۳. لبنان
اگر اسراییل فشار بر حزب الله را به جنگ زمینی گسترده تبدیل کند، ایران با یک انتخاب دشوار روبه رو خواهد شد: دخالت مستقیم یا پذیرش عقب نشینی یکی از مهم ترین حلقه های شبکه منطقه ای خود.
پس بالاخره چه خواهد شد؟
نه وضع موجود می تواند ادامه یابد و نه به سرعت جنگ تمام عیار شکل خواهد گرفت.محتمل ترین مسیر، یک «تغییر اجباری موازنه» است. چهار وضع جایگزین پیش بینی پذیر است:
نخست: توافقی محدود درباره هرمز و کشتیرانی؛ در مقابل امتیازهایی به ایران در تحریم، نفت یا پرونده هسته ای.
دوم: فشار نظامی شدیدتر بر ایران برای وادار کردن تهران به عقب نشینی از برخی مواضع، بدون رفتن به سمت جنگ تمام عیار.
سوم: ورود مستقیم تر آمریکا یا ائتلافی از کشورهای منطقه به مقابله با حوثی ها، اگر آنان باب المندب را تثبیت کنند.
چهارم و خطرناک ترین: یک جهش هسته ای از سوی ایران یا حمله اسراییل به تاسیسات هسته ای که همه این بحران ها را به یک جنگ بزرگ تر متصل کند.
منطقه در آستانه «مرحله دوم بحران» است.
مرحله اول، جنگ و فشار مستقیم علیه ایران بود.
مرحله دوم، اکنون به شکل نبرد بر سر گلوگاه های انرژی، فروپاشی تدریجی شبکه نیابتی ایران، فشار بر عربستان، لبنان، هرمز و باب المندب در حال شکل گیری است.
و این نکته بسیار مهم است:
ایران هنوز می تواند از این وضعیت اهرم بسازد، ولی اگر بحران هسته ای و دریایی همزمان تشدید شود، همین اهرم ها می توانند به حلقه محاصره تبدیل شوند.
به همین دلیل، من احتمال یک توافق بزرگ یا مجموعه ای از توافق های کوچک برای شکستن بحران را از ادامه نامحدود وضعیت فعلی بیشتر می دانم؛ اما پیش از آن، خطر یک شوک نظامی دیگر بسیار جدی است.
به زبان ژئوپلیتیک: منطقه در حال تغییر آرایش است، نه اینکه صرفا درگیر یک بحران طولانی شده باشد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o | 8 471 |
| 11 | ♦️چین در خاورمیانه به دنبال چیست ؟ .
*بالاترین* *هنر* *جنگ* !، شکست دادن دشمن ؛ بدون جنگیدن است . ! " *سان* *تزو* " .
برای شناخت چین امروز ، فقط به اقتصاد و کارخانههایش نگاه نکنیم ؛ به تاریخ و فرهنگ راهبردیاش نگاه کنیم .
چین هزاران سال است که با مفاهیمی چون ؛ صبر، محاصره، موقعیتسازی و پیروزی تدریجی آشناست. یکی از نمادهای این تفکر، بازی باستانی «ویچی» است؛ بازیای که در آن، پیروزی الزاماً با یک ضربه بزرگ به دست نمیآید، بلکه با مجموعهای از حرکات حسابشده و تغییر تدریجی موازنه قدرت شکل میگیرد.
شاید بتوان سیاست خارجی چین را نیز تا حدودی با همین منطق تحلیل کرد:
کمتر جنگ، بیشتر اقتصاد؛
کمتر شعار، بیشتر قرارداد؛
کمتر حضور نظامی، بیشتر نفوذ.
چین در خاورمیانه برای تصاحب یک پایتخت نیامده است؛
برای تصاحب موقعیت آمده است.
انرژی میخواهد.
بازار میخواهد.
مسیرهای تجاری میخواهد.
زیرساخت میخواهد.
و مهمتر از همه، نفوذ بلندمدت میخواهد.
در شرایطی که بسیاری از قدرتها با جنگ و فشار نظامی هزینه میپردازند، چین تلاش میکند از مسیر تجارت، سرمایهگذاری، فناوری، زیرساخت و قراردادهای بلندمدت، جای پای خود را محکم کند.
اینجاست که باید هوشیار بود.!
هر سرمایهگذاری چینی الزاماً «استعمار اقتصادی» نیست و هر وام چینی هم الزاماً «تله بدهی» محسوب نمیشود ؛ اما هر قرارداد اقتصادی، یک قرارداد سیاسی بالقوه نیز هست، بهویژه زمانی که پای انرژی، بنادر، زیرساختهای راهبردی و منابع ملی در میان باشد.
مسئله این نیست که با چین همکاری کنیم یا نکنیم !؟.
مسئله این است که:
چه چیزی میدهیم و چه چیزی میگیریم؟
چه کسی برنده نهایی قرارداد است؟
و آیا منافع کوتاهمدت، آینده کشور را گروگان نمیگیرد؟
چین تنها بازیگر صفحه شطرنج خاورمیانه نیست.آمریکا، روسیه، اروپا، هند، کشورهای عربی و حتی قدرتهای منطقهای نیز هر کدام در حال بازی هستند.اما تفاوت مهم چین این است که تلاش میکند قدرت اقتصادی را به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل کند.
* شاید ویچی یک درس مهم برای سیاست بینالملل داشته باشد : گاهی برای محاصره کردن رقیب، لازم نیست به او حمله کنید؛ کافی است اطرافش را آرامآرام پر کنید.
* بنابراین ؛ پرسش واقعی این نیست که:«چین در خاورمیانه چه میخواهد؟»پرسش مهمتر این است: "کشورهای خاورمیانه چگونه میتوانند با چین همکاری کنند ، بدون آنکه به مهره چین تبدیل شوند؟
* در سیاست بینالملل،
دوستی دائمی وجود ندارد؛ *منافع* *دائمی* وجود دارد .و کشوری که منافع ملی خود را درست تعریف نکند، دیر یا زود در بازی قدرت دیگران بازی خواهد کرد.
* خاورمیانه امروز فقط میدان جنگ نیست؛ میدان قراردادها، سرمایهها و نفوذهاست.
و شاید بازی بزرگ ، تازه شروع شده باشد و شاید ؛ وقتی در *موعد* *مناسب* و در تعامل هوشمندانه با دیگران ... *تصمیم* نگیریم ؛ دیگران در تعامل با دیگران... در مورد ما ؛ تصمیم خواهند گرفت!؟
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o | 9 750 |
| 12 | 🥇دمـاتجهيــز؛
انتخـاب ،قیمت ،تامین و تولیـد
تجهیـزات تهویـه و تاسیسـات با
اصالت گارانتی (از سـال ۱۳۸۳)
داكت اسپليت+ارسال رایگان تهران
كولرگـازي واسپليت+نصب رایگان
👌فن كويل و تجهيزات كنترل
🏊♀️ استخــر، سونـا و جكـوزي
🔥دیگ و تجهيزات موتورخانـه
☕️ تخفيف ويژه دمـاتجهيـز تا 15%
- انــواع ايـرواشـر
- بـرج خنـك كننـده
- چيلـر و ميني چيـلـر
- زنت آپارتماني و صنعتي
- هواسـاز آپارتماني وصنعتي
🌎 www.DamaTajhiz.com
☕️☕️🙏☕️☕️
021-88822550 خط ويـژه
Join 🆔@dama_tajhiz | 1 755 |
| 13 | #تبلیغات | 1 719 |
| 14 | سندروم ضحاک
✍️ سینا جهاندیده
معمولاً ضحاک را نماد استبداد میدانند، اما شاید مهمتر از خود ضحاک، شرایطی باشد که ظهور او را ممکن میکند. پرسش اساسی این نیست که ضحاک چگونه حکومت کرد؛ پرسش این است که چرا جامعهای که بعداً از او متنفر شد، در آغاز راه را برای قدرت گرفتن او گشود.
شاهنامه در اینجا به یکی از بنیادیترین مسائل فلسفه سیاسی نزدیک میشود: مسئلهٔ مشروعیت.
قدرت تا زمانی پایدار است که مشروع تلقی شود. مشروعیت صرفاً به معنای توانایی حکومت کردن نیست، بلکه به معنای پذیرش نمادین قدرت از سوی جامعه است. جمشید در آغاز از چنین مشروعیتی برخوردار است. او سازندۀ نظم است، تمدن میآفریند و جهان را سامان میدهد. اما هنگامی که خود را منشأ همه چیز معرفی میکند، پیوند میان قدرت و مشروعیت گسسته میشود.
در زبان امروزی میتوان گفت جمشید دچار بحران مشروعیت میشود. این همان نقطهای است که شاهنامه از یک روایت اسطورهای فراتر میرود و به نظریه سیاسی نزدیک میشود. زیرا سقوط جمشید نتیجه شکست نظامی نیست؛ او پیش از آنکه از تخت پادشاهی سقوط کند، در ذهن مردم سقوط کرده است.
در اینجا میتوان از مفهوم «بحران هژمونی» استفاده کرد. هر نظمی تا زمانی دوام میآورد که بتواند رضایت عمومی را تولید کند و خود را طبیعی و ضروری جلوه دهد. اما هنگامی که این توانایی از میان میرود، جامعه وارد مرحلهای میشود که نظم قدیم دیگر نمیتواند فرمان براند و نظم جدید هنوز متولد نشده است. ضحاک فرزند همین برزخ سیاسی است. در چنین وضعیتی جامعه بیش از آنکه به دنبال آزادی باشد، به دنبال خروج فوری از بحران است. از این لحظه منطق سیاست جای خود را به روانشناسی نجات میدهد. آنچه اهمیت پیدا میکند نه کیفیت نظم آینده، بلکه نفی نظم موجود است. من این وضعیت را «سندروم ضحاک» مینامم.
سندروم ضحاک هنگامی رخ میدهد که نفرت از قدرت موجود چنان افزایش یابد که جامعه توانایی ارزیابی پیامدهای قدرت جایگزین را از دست بدهد. در این وضعیت، نیروی بیرونی یا نیرویی که از خارج نظم موجود میآید، به صورت یک منجی تصور میشود. از این منظر، ضحاک فقط یک فرد نیست؛ او تجسم «منجیگرایی سیاسی» است.
در فلسفه سیاسی، منجیگرایی زمانی پدیدار میشود که جامعه به جای تولید قدرت از درون، امید خود را به نیرویی خارج از خود منتقل کند. در این وضعیت، مردم از فاعل سیاسی به تماشاگر سیاسی تبدیل میشوند. آنان دیگر نمیپرسند چگونه باید نظم جدید را بسازیم؛ بلکه میپرسند چه کسی خواهد آمد و ما را نجات خواهد داد. همین جاست که تراژدی آغاز میشود.
زیرا نیرویی که با وعده رهایی وارد صحنه میشود، معمولاً فاقد محدودیتهای نهادی و اخلاقی است. مشروعیت او نه از مشارکت جامعه، بلکه از نفرت جامعه نسبت به وضع موجود تغذیه میکند. به همین دلیل منجی دیروز میتواند به مستبد فردا تبدیل شود.
شاهنامه این حقیقت را در قالب اسطوره بیان میکند. ضحاک نه از قدرت خود، بلکه از ضعف جمشید نیرو میگیرد. او نه بنیانگذار یک نظم نو، بلکه بهرهبردار یک فروپاشی است. از این منظر، مارهای دوش ضحاک نیز معنایی سیاسی پیدا میکنند. آنها نماد قدرتی هستند که برای بقا دائماً به قربانی نیاز دارد. هر روز مغزی تازه باید خورده شود. گویی قدرتی که از بحران مشروعیت زاده شده، نمیتواند جز از طریق بازتولید بحران به زندگی خود ادامه دهد.
اما شاهنامه در برابر این منطق، چهرهی دیگری را قرار میدهد: کاوه. کاوه از منظر فلسفه سیاسی اهمیتش کمتر از فریدون نیست. زیرا او نمایندهی آن چیزی است که میتوان «قدرت مؤسس» نامید؛ نیرویی که از درون جامعه برمیخیزد و امکان تأسیس نظم جدید را فراهم میکند. او برخلاف ضحاک یک منجی نیست. او جامعه را به انتظار نمیخواند، بلکه آن را به کنش فرا میخواند.
در واقع تقابل اصلی شاهنامه میان جمشید و ضحاک نیست؛ میان دو شیوه مواجهه با بحران است. یک راه، سپردن سرنوشت به منجی بیرونی است و راه دیگر، تولید قدرت سیاسی از درون جامعه. به همین دلیل شاهنامه را میتوان هشداری علیه وسوسهی همیشگی سیاست دانست: وسوسهی واگذاری آزادی به کسی که وعدهی نجات میدهد.
شاید مهمترین درس این روایت آن باشد که بحران مشروعیت لزوماً به آزادی منتهی نمیشود. میان سقوط یک استبداد و تولد آزادی فاصلهای وجود دارد که میتواند با چهرهای به نام ضحاک پر شود. تاریخ بارها نشان داده است که جوامع نه فقط قربانی استبداد، بلکه گاه قربانی امیدهای خود نیز میشوند. سندروم ضحاک نام همین لحظه است؛ لحظهای که جامعه از فرط نفرت نسبت به گذشته، آینده را به دست نیرویی میسپارد که هنوز شناخته نشده است.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o | 10 266 |
| 15 | ✅ چرا ایران در این جنگ برنده خواهد بود؟!
✍️حامد پاک طینت
۳۷ میلیارد دلار عملیات هزینه های مستقیم جنگ
۶۷ میلیارد دلار هزینه های درخواستی وزارت دفاع
۲۱ میلیارد دلار مهمات
۱۷ میلیارد دلار هزینه های نیروی انسانی و خسارات
۴۴ میلیارد دلار هزینه های انرژی
هزینه های نرخ بهره، حمل و نقل، کاهش مصرف، کاهش ذخایر را هم که اضافه کنیم صورتحساب جنگ برای آمریکا می تواند به بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار برسد!
البته این عدد کمتر از ۰.۱% از اقتصاد آمریکاست!
اروپا هم وضعیت عالی ندارد
۴۶ میلیارد دلار افزایش هزینه سوخت
۷۰ میلیارد دلار هزینه های اضافه بر واردات
۱۶ میلیارد دلار سوبسیدهای جدید برای خانوار
۰.۵% افت تولید ناخالص ملی
۲.۵% افت مصرف خانوار
که اگر هزینه های حمل،کاهش ذخایر ،کاهش سرمایه گذاری و ... را هم اضافه کنیم به صدها میلیارد دلار می رسد که کمتر از ۰.۵% اقتصادشان است!
کشورهای عربی حوزه خلیج فارس هم دلشان خون است!
عربستان ۲۵ میلیارد دلار زیان خالص داشته
۵ میلیارد دلار افت گردشگری
۵ میلیارد دلار هزینه های بیمه و حمل و نقل اضافی.با این حال این عدد به ۱% اقتصادش هم نمی رسد
امارات شوک گردشگری داشته و افت قابل توجه در بخشی از قیمتهای املاک، که حداقل به ۳۰ میلیارد دلار می رسد که کمتر از ۲% از اقتصادش است
قطر یکی از بزرگترین قربانیان بوده، کشوری که ۲۰% گاز مایع دنیا را تامین می کند تقریبا تعطیل شده و حداقل ۲۵ میلیارد دلار از دست داده است، افزایش هزینه های مرتبط با این موضوع، افت سرمایه گذاری را هم که به این صورتحساب اضافه کنیم سر به ۴۰ میلیارد دلار می کشد که کمتر از ۱۰% اقتصادش است
وضعیت کویت و اردن و بحرین هم روشن است، غیر از توقف نسبی اقتصاد و تجارت که حداقل برای هر یک به بیش از ۱۵ میلیارد دلار می رسد مورد حمله مستقیم نظامی ایران هم هستند، زیان عراق با توجه به حجیم بودن صادرات نفت بیشتر از این ۳ کشور است
ایران از آنسو اگر همان عدد ۲۷۰ میلیارد دلار سخنگوی دولت را معیار قرار دهیم، قاعدتا افت ۵% تولید ناخالص ملی، افزایش ۴ برابری هزینه های حمل بدلیل محاصره ، افت ۳۰% تجارت، عدم النفع صادرات نفت و محصولات پتروشیمی و معدنی، توقف سرمایه گذاری و تورم ۳ رقمی را هم که به آن اضافه کنیم نباید عددی کمتر از ۴۰۰ میلیارد دلار باشد! که البته این عدد از کل اقتصاد ایران بزرگتر است!!
مقایسه این اعداد برنده بودن ایران را ثابت نمی کند؛ اما ایران برنده است!
به فرض توقف جنگ در همین امروز، آمار تایید می کند بین ۱۰ تا ۱۵ سال طول می کشد تا توان اقتصادی ایران به روز قبل از جنگ برگردد؛ یعنی همان روزهایی که ناشکری می کردیم!!
اما قطر ۲ سال، عراق ۲ سال، کویت ۲ سال، بحرین ۳ سال، امارات ۱ سال، عربستان ۱ سال، آمریکا ۴ ماه، اروپا ۶ ماه بعد از توقف جنگ به شرایط قبل بر می گردند.
علت در سایز اقتصاد این کشورها، پتانسیل بالا و پویایی این اقتصادها، ذخایر بزرگ ارزی و بنیان محکم اقتصاد آنهاست.
این مقایسه نیز برنده بودن ایران را تایید نمی کند؛ پس چگونه ایران برنده است؟!
راز برنده شدن در نگاه است!!
آمریکا برای جلوگیری از آسیب دیدن اقتصاد انواع سیاستهای زیرکانه را بکار می گیرد تا در مقابل چین کم نیاورد، چین نیز هیچ چیزی را به اقتصاد نمی فروشد. هیچ چیز!
حاکمان عربستان اولین اولویتشان اقتصاد است، در عین رقابتهای منطقه ای، حاضرند با هر کسی پیمان ببندند تا کمترین آسیب اقتصادی متوجه آنها باشد؛ احیای روابط نیم بند طی سالهای گذشته با ایران موید این موضوع است، اروپا برغم تمام مشکلاتی که با شرق و غرب دارد تلاش می کند تنش ها را مدیریت و کنترل کند تا کمترین آسیب اقتصادی را متحمل شود، قطر و عمان همیشه تلاش کرده اند نقش میانجی را بازی کنند تا در امان اقتصادی باشد، امارات همیشه در تلاش بوده است که این کشور را بعنوان بهشت امن سرمایه گذاری معرفی کند، کویت و بحرین و اردن همیشه در تلاش بوده اند که با پیمانهای منطقه ای و فرامنطقه ای امنیت اقتصادی را برای خود تضمین کنند، پاکستان تمام تلاش خود را بکار گرفته تا از کانال میانجی گری منافع اقتصادی جدید از طریق عربستان یا شاید دیگر کشورها برای خود کسب کند
ایران اما تنها کشوری است که در تمام این جمع، اقتصاد را اولویت هیچیک از تصمیم گیری های کلان خود قرار نداده و نمی دهد!
آنچه معیار است، میزان مقاومت است؛ به همین دلیل میزان تاب آوری و تحمل ضرر و زیان و تبعات سهمگین اقتصادی در ایران آنگونه که توسط تحلیلگران بین المللی و سیاستمداران این کشورها محاسبه و بر آن اساس تصمیم گیری می شود قابل تفسیر و فهم نیست؛ چون نه اعداد اهمیتی دارند، نه زمان و نه حجم و تبعات ناشی از این خسارات!
از این زاویه، امکان پیروزی هیچ کشوری در این جنگ تاریخی وجود ندارد الا ایران!
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
📌@Iran_economy_online
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed | 5 316 |
| 16 | منزویتر از کره شمالی
یدالله کریمی پور
لابد از تیتر حدس زدید کدام کشور و رهبر را میگویم: انور خوجه، رهبر آلبانی. او در سیاست خارجی با همه قدرت ها درافتاد: ابتدا با یوگسلاوی تیتو، سپس با شوروی خورشچف، و سرانجام با چین دنگ شیائو؛ پیشتر هم با آمریکا و اروپا. هیچ قدرتی را شایستهی پیروی و الگوبرداری نمیدانست و نسخهی نهایی حقیقت را تنها در ایدئولوژی و شیوهی حکمرانی خودش میدید، نه بیش.
سرانجام، آلبانی را به منزویترین کشور جهان بدل کرد؛ کشوری که ارتباطش با بیرون(از سرمایه گرفته تا اطلاعات خارجی و...) تقریبا بهکلی قطع شده بود. رادیو تیرانا از پگاه تا شام، رهبران جهان را توطئهگر، امپریالیست و دشمن معرفی میکرد و «خوجهایسم» را تنها راه رستگاری میخواند. حتی پس از قطع کامل مناسبات با چین، کشور به خودکفایی اجباری و انزوای مطلق پناه برد.
آلبانی زیر سایهی طرح و برنامه های کمونیستی طراز خوجه، فقیرترین، بیچارهترین و کمتوسعهیافتهترین ملت-دولتِ اروپا شد؛ کشوری که با اینهمه، خود را برترین و مصلحترین میپنداشت. جاهطلبیِ نظامیگرایانه و دشمنستیزانهی خوجه چنان اوج گرفت که پدیدهای جغرافیایی بیمانند در جهان آفرید: ساخت پرهزینه و کمرشکنِ نزدیک به ۱۷۳ هزار سنگر بتونی در سراسر آلبانی، برای دفاع از «خلق» در برابر امپریالیستهایی که جز در ذهن او وجود نداشتند.
خوجه در ۱۹۸۵ درگذشت، ولی یادگارهایش ماندند: کشوری فقیر، منزوی، هراسان و بیاعتماد به جهان. آلبانیِ پس از او در ۱۹۹۱ وارد دوره گذار شد، و صندوق بینالمللی پول در همان آغاز، تیرانا را فقیرترین و منزویترین کشور اروپا توصیف کرد. با ۱۷۰ هزار سنگر بتون مسلح هم هیچ نکردند، چونهیچکاری نمی توانستند با آنها انجام دهند؛ سر جاهایشان ماندند، چون تخریبشان دهها میلیارد دلار هزینه در بر داشت.
درس خوجه ساده بود: اگر همهی جهان را خطاکار و تنها خود را محق بدانی، سرانجام شاید بر جهان پیروز نشوی، ولی کشور و ملتت را از جهان جدا خواهی کرد؛ بیآنکه حتی خودت این جدایی را شکست بنامی.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o | 11 185 |
| 17 | باورکردنی نیست!
درست ۸ سال پیش این عکس را در کانال منتشر کردیم!
تصویری به شدت زیبا از کودکان روستایی بنام جرگلان در خراسان شمالی که از شما کتاب می خواستند!
و شما بزرگواران از فردای آن روز نه تنها کامیون کامیون برای آنها کتاب فرستادید بلکه مدرسه ساختید!!
کتابخانه ساختید!
عزیزانی حتی منزلشان را برای کار آموزشی اهدا کردند
حالا بچه های همان عکس، خود ، معلم شده اند!
دانشجوی درجه یک بهترین دانشگاهها شده اند،
وحتی المپیادی شده اند!
امروز کتابخانه ها و مراکز آموزشی این روستا به لطف شما عزیزان و زحمات معلمان دلسوز این روستا الگویی برای کل مملکت شده است
زبانم قاصر است از این همه لطف و بزرگواری و با تمام وجود افتخار می کنم به داشتن چنین جمع فهمیده ای در مجمع فعالان اقتصادی
کتاب اما تنها دارایی و ثروتی است که انتها و مرزی برایش متصور نیست؛
این را برای خودمان و نیز نیاز کودکان مستعد این روستا بعنوان نمونه ای کوچک از کل این سرزمین پهناور از یاد نبریم.../#حامد_پاک_طینت
مجمع فعالان اقتصادی
📌@Iran_economy_online
📌Paktinat.Hamed | 8 731 |
| 18 | باورکردنی نیست!
درست ۸ سال پیش این عکس را در کانال منتشر کردیم!
تصویری به شدت زیبا از کودکان روستایی بنام جرگلان در خراسان شمالی که از شما کتاب می خواستند!
و شما بزرگواران از فردای آن روز نه تنها کامیون کامیون برای آنها کتاب فرستادید بلکه مدرسه ساختید!!
کتابخانه ساختید!
عزیزانی حتی منزلشان را برای کار آموزشی اهدا کردند
حالا بچه های همان عکس، خود ، معلم شده اند!
دانشجوی درجه یک بهترین دانشگاهها شده اند،
وحتی المپیادی شده اند!
امروز کتابخانه ها و مراکز آموزشی این روستا به لطف شما عزیزان و زحمات معلمان دلسوز این روستا الگویی برای کل مملکت شده است
زبانم قاصر است از این همه لطف و بزرگواری و با تمام وجود افتخار می کنم به داشتن چنین جمع فهمیده ای در مجمع فعالان اقتصادی
کتاب اما دارایی و ثروتی است که انتها و مرزی برایش متصور نیست؛
این را برای خودمان و نیز نیاز کودکان مستعد این روستا بعنوان نمونه ای کوچک از کل این سرزمین پهناور از یاد نبریم.../#حامد_پاک_طینت
مجمع فعالان اقتصادی
📌@Iran_economy_online
📌Paktinat.Hamed | 1 |
| 19 | پیروزی فکر بر عصبانیت
محمود سریع القلم
اینکه کشوری یا فردی به جمع بندی برسد که باید نزاع کند یا تعامل، می تواند سرنوشت ساز باشد. ملّت ها و اشخاصی که این درجه بندی ها را می آموزند و با حوصله آنها را به کار می گیرند، بهتر از زندگی استفاده می کنند
مائو فقط دو بار به سفر رفت و در این دو بار با استالین و خروشچف ملاقات کرد. در حالی که مائو از کنفسیوسیسم بیزار بود و علاقه ای به یادگیری اصول آن نداشت و در دورۀ جوانی و میان سالی به یک فردی با ذهن انتزاعی محض تبدیل شده بود، چوئن لای از اول انقلابِ چین، ابتدا وزیر خارجه و سپس نخست وزیر بود و مائو او را در فهمِ جهان، منحصر به فرد می دانست زیرا خودش بومی و روستایی بود. مائو غرق در آرزوهای خود بود و خواسته های غیر واقعی، مستقیم و غیر مستقیم باعث مرگ میلیون ها چینی شد. بنیانِ تفکراتِ چوئن لای، جلوگیری از تسلط و نفوذ خارجی بر چین، قرار نگرفتنش در زیرمجموعۀ شوروی و اعتبار بین المللی بود. تحققِ این اهداف، صنعتی شدن و قدرت اقتصادی چین بود
چوئن لای بدون آنکه با مائو درگیر شود و اعتمادِ او را از دست دهد، با آرامی، قدم به قدم، با حوصله در داخلِ منظومۀ جهان بینی مائو سیر می کرد و نیازهای روانی او برای تمجید و تأیید می کرد ولی در عین حال او را متوجه می ساخت که قدرت چین و قدرت مائو در سایۀ مستعد کردن محیطِ بین المللی، حداقل سازی تضادهای خارجی، توازنِ میان نیروهای متخاصم و گفت و گوهای بدون وقفه با دشمنان است. چوئن لای در شرایطی که در مدیریت و بدنۀ حزب کمونیست، عموماً همه شعارهای ضد آمریکایی می دادند، توانست به نوعی آرام آرام اقناع ایجاد کند تا از سال 1955 و آغازِ مشاجراتِ دو قدرتِ کمونیستی چین و شوروی، 130 ملاقات بین سفرای چین و آمریکا را پیش ببرد.
چوئن لای در سفرها و ملاقات های خود به اقصی نقاط جهان، هدفِ چین را صنعتی شدن و رشد اقتصادی اعلام می کرد و می گفت که یک جهان صلح آمیز می تواند چنین هدفی را تحقق بخشد. تمام تلاش او این بود که در داخل و خارج، همه را نسبت به پی آمدهای جنگ و تقابل نظامی هشدار دهد. او با ادبیاتِ آرام، شمرده و توأم با اعتمادِ به نفس رسماً می گفت که چین در پیِ جنگ با هیچ کشور دور و نزدیک نیست.کار کردن با ذهن و شخصیت مائو، کار سهلی نبود. مردی که محصور بود. جهان را ندیده بود، عطشِ تمجید داشت. در تمامِ مدتی که چین در پی قدرت هسته ای بود با جهان، ملایم و آرام تعامل کرد. در دوره ای که چین، فضای مذاکرات سیاسی در نیمۀ دوم دهه 1960 را با آمریکا و شوروی فراهم می کرد، 11 آزمایشِ هسته ای انجام داد
مائو از اینکه تحلیل ها و محاسبات چوئن لای به جایگاه او لطمه ای وارد نمی کرد، و به تدریج مسایل داخلی را نیز مساعدت می بخشید، خرسند بود و از او حمایت می کرد. چوئن لای از فقر مردم چین و توانایی کشور کوچکی مانند ژاپن در تحمیل خواسته های خود به چینی ها رنج می برد و با هدفِ اجماع در داخل و صلح در خارج، به دنبال ایجاد شرایطی بود تا چین را به قدرتمندی اقتصادی برساند
او اعتقاد داشت باید واقعیت را پذیرفت و به نحو احسن از آن بهره جست؛ چوئن لای عصبانی نمی شد، حذف نمی کرد و چون فکر می کرد در سیاست منافع و افکار بالذات متفاوت و متضاد هستند، باید با روش هم پوشانی حرکت کرد تا تخطئۀ افکار و حذف. او هم در داخل این روش را پیش گرفت و هم در خارج
اگر اطرافیانِ یک مجری، کم و بیش افراد یکسانی باشند، فکر و نقد و تأمل و تغییر تعطیل می شوند. آدمی باید تشنۀ دیدنِ چند نفرِ درست و حسابی در هر هفته باشد تا رشد کند. عموم اشتباهات فردی و غیر فردی ناشی از این است که یک ذهنیت، بدون آنکه محک بخورد اجرا می شود. چون چوئن لای آدم دیده بود و مرتب آدم می دید و «در معرضِ اندیشه های مختلف» بود، علیرغم کار در یک نظام دیکتاتوری، با ذهن باز و متکثر به دنبال تحلیل و راه حل می رفت
آمریکا و شوروی هر دو به دنبال انزوای چین و بی اهمیت دانستن این کشوردر روابط جهانی بودند. او می خواست حتی خصومتِ میان چین و شوروی را ضابطه مند کند. به همین دلیل مذاکراتِ دائمی با آمریکا و شوروی را مفید می دانست تا قاعده مندی تحقق یابد.نکتۀ کانونی در عملکرد و نظام فکری چوئن لای، قدرتمند کردن، ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و امنیت ملی چین بود. هدف تغییر محیط خارجی نبود. تمام اهتمام ها برای اندرون بود
میراث چوئن لای شاید شاهدِ دیگری بر این ضرب المثل اروپایی است که: شخصیت سرنوشت ساز است. او یک دشمن را متعادل کرد (شوروی)، با دیگری دوست شد تا از آن بهره گیرد (آمریکا). سومی در همسایگی را هم سرجای خودش نشاند (ژاپن).
یک ضرب المثل چینی می گوید: به دنبال انتقام گیری از دشمن نباشید. کنار رودخانه بنشینید. آب، جسد او را می آورد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o | 10 708 |
| 20 | با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
و اینجا در اینستاگرام
📌https://instagram.com/paktinat.hamed?igshid=z97nhxyu259o | 1 |
