fa
Feedback
جمع مدیران نامدار ایران

جمع مدیران نامدار ایران

رفتن به کانال در Telegram

با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام جمع مدیران نامدار ایران

کانال جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 27 544 مشترک است و جایگاه 2 257 را در دسته تجارت و رتبه 12 333 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 27 544 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 13 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -132 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -5 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 26.20% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 9.67% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 7 217 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 2 663 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند مدیر, جا, آقا, وقت, کس تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 14 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته تجارت تبدیل کرده‌اند.

27 544
مشترکین
-524 ساعت
-327 روز
-13230 روز
آرشیو پست ها
🔴من از زنان سرزمینم معذرت می خواهم ✍️مجتبی لشکر بلوکی بدون هیچ مقدمه رسمی و بی موردی، من از زنان سرزمینم معذرت می خواهم. معذرت می خواهم بابت اینکه چون من نمی توانم جلوی دهانم را بگیرم و حرف های زشت و رکیک می زنم، تو را به ورزشگاه راه نمی دهند و از آن مهم تر استدلال خنده داری می کنم که اگر مردی حرف زشت زد و شنید مساله ای نیست، ولی زنان نباید بشنوند. ظاهرا ما مردان سیستم هاضمه ای داریم که هر گونه زشت گویی و شنیدن را هضم و جذب می کنیم اما شما نه. معذرت می خواهم که من اگر در پارک بدوم، نشانه ای لایف استایل زندگی سالم است و تو اگر در پارک بدوی، نشانه بی توجهی به ارزش ها. من اگر بلند بخندم نشانه سرزندگی است و تو اگر بلند بخندی نشانه لوندی و سرآغاز انحطاط جامعه. معذرت می خواهم که می توانم سوار موتور و دوچرخه شوم، اما تو نمی توانی. چرا؟ نمی دانم؟ بارها به این موضوع فکر کرده ام و هیچگاه به نتیجه نرسیدم که چرا؟ معذرت می خواهم از اینکه چون من مشکل دارم، تو نمی توانی از دوچرخه سواری و موتورسواری لذت ببری. معذرت می خواهم که عده ای به نام دین می گویند «فضیلت زن این نیست که پایش را دراز کند و مدال بیاورد»، حتی ورزش شما پشت درهای بسته را نیز بر نمی تابیم. به جای کلمه ورزش می گوییم پایش را دراز کند! و به جای اینکه به تو افتخار کنم که مدال آورده ای .... معذرت می خواهم؛ وقتی من ویراژ می دهم و لایی می کشم و مزاحم آرامش دیگران می شوم، این یعنی من یک راننده حرفه ای و خوش دست هستم. اما وقتی تو با اطمینان و آرام رانندگی می کنی این یعنی [...] شرمم می آید از بیان آن. معذرت می خواهم اگر اسم کوچه ها و خیابان های ما مزین به نام زیبای شهداست اما مادران و همسران شهید سهمی از این نام گذاری ها نبرده اند. سهم شما از این معراج، رنج و درد غربت و تنهایی است. معذرت می خواهم بابت اینکه من اگر در پست های مدیریتی، اشتباه کنم، این نشانه جسارت، نوآوری و ریسک پذیری من است اما تو اگر اشتباه کنی، آن را به جنسیت تو نسبت می دهیم و به ناشی گری و ناتوانی ات. برای زنان ممکن است اکنون وضع نامطلوبی داشته باشیم اگر به تاریخ با دقت نگاه کنیم، شرایط رو به بهبود است. پارادایم ها تغییر می کنند. روزی روزگاری تحصیل دختران تابو بود و امری زیرزمینی، اما امروز خوشبختانه تعداد دانش آموختگان دانشگاهی دختر پیشی گرفته است. روزی روزگاری رای دادن بانوان آرزویی دور و دست یافتنی بود و اما امروز امری پذیرفته شده. بنابراین می توان در یک روال منطقی، آرام و فرهنگی، مورد به مورد فرهنگ مردانه را به فرهنگ انسانی تغییر داد. برای مردان جان رالز فیلسوف تکنیکی را مطرح می کند به نام «پرده بی خبری» که بسیار تامل برانگیز است. در این تکنیک فرض می کنیم هیچ‌کس هنوز آفریده نشده و ما در مرحله قبل از ورود به این دنیا هستیم و از ما سئوال می‌شود اگر وارد جهان بشوید دلتان می‌خواهد کجا قرار بگیرید؟ همه در پس پرده بی‌خبری هستیم و هیچ‌کس جایگاه اجتماعی، جنسیت، وضعیت طبقاتی یا مقام خود را نمی‌شناسد و نمی‌داند سهمش از موهبت‌ها و توانایی‌های طبیعی، هوش، قدرت و چیزهای دیگر چقدر است. هیچ‌کس نمی‌داند سیاه است یا سفید، فقیر است یا غنی، دانشمند است یا بیسواد، زن است یا مرد، جوان است یا پیر، و نمی‌داند چه موقعیت اجتماعی و نژادی و… خواهد داشت. آنگاه در چنین شرایطی می خواهید قواعد این دنیا را تعیین کنید. چه قواعدی را پیشنهاد می کنید؟ جان رالز می‌گوید همینکه افراد در پس پرده بی‌خبری هستند و از آینده بی‌خبر، ترغیب می‌شوند تصمیم‌های خود را مبتنی بر انصاف (عدم تبعیض) بگیرند و به دنبال قواعدی باشند که بتواند آزادی همه را تأمین کند و نابرابری‌ها به محرومیت افراد نیفزاید. وقتی پس پرده بی‌خبری هستیم و نمی‌دانیم فردا که وارد جهان می‌شویم کجا قرار خواهیم گرفت، قاعدتاً عدالت را آنچنان معنا و اعمال می‌کنیم که تبعیضی نماند چرا که نمی دانیم فردا که وارد دنیا شدیم، زن خواهیم بود یا مرد؟ در خانواده ثروتمند به دنیا می آییم یا فقیر. سیاه پوست هستیم یا سفید. آنچنان قواعد را پیشنهاد می کنیم که انصاف رعایت شده باشد. با خود خلوت کنید و از خود بپرسید که اگر در پس پرده بی خبری بودید و می گفتند که در دنیایی که وارد می شوید، زنان چنین وضعیتی دارند، آیا آن را منصفانه می دانستید. اگر پاسخ وجدان تان به این سوال منفی است، همت کنیم و سعی کنیم که جهان عادلانه تر شود. مادرمان که در تبعیض بسر بردند دست کم دختران مان زندگی منصفانه تری تجربه کنند. خداوند به وضوح هر چه تمام تر فرمود: اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، آن كه شما را از يك «نفس واحد» آفريد. بنابراین بیاموزیم احترام به زنان یعنی احترام به خویشتن، احترام به انسانیت و احترام به خداوند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

تفاوت هوش ریاضی (منطقی) و هوش عاطفی جمع مدیران نامدار ایران @excellentmanagers
تفاوت هوش ریاضی (منطقی) و هوش عاطفی جمع مدیران نامدار ایران @excellentmanagers

شش کلاه تفکر این شش سبک تفکر به شما کمک میکنه نسبت به یک موضوع خاص دید 360 درجه پیدا کنید جمع مدیران نامدار ایران @excellentm
شش کلاه تفکر این شش سبک تفکر به شما کمک میکنه نسبت به یک موضوع خاص دید 360 درجه پیدا کنید جمع مدیران نامدار ایران @excellentmanagers

🔴 گانیش مقدس! ✍️رحیم قمیشی دکتر رائو عینکش را کمی جابجا کرد و از زیر آن، با تعجب نگاهم کرد. برای او سوالم خیلی عجیب بود! آن روز دلم را به دریا زده و از اعتقادش به "گانیش" یکی از مهمترین خداهای هندوها پرسیده بودم. همان مرد نسبتا چاقی که سر فیل روی اوست، با آن خرطوم بلندش! همه هندو ها به این خدا خیلی علاقه داشتند، در هیچ خانه یا مغازه هندویی نمی شد رفت و مجسمه گانیش مقدس را ندید. می دانستم استادم گر چه فرد روشنفکری است، ولی باز به گانیش علاقه زیادی دارد، و این برای من خیلی عجیب بود. دکتر رائو می دانست که در سؤال کردن حد و مرزی نمی شناسم و نمی تواند یک کلمه بگوید و رد شود. به همین خاطر همه حکایت تاریخِ گانیش را برایم گفت. اینکه چند هزار سال پیش سر فرزند صالحی به دلیل قضاوت عجولانه پدر جدا می شود و سپس از طرف خدا به پدر الهام می شود که سر فیلی را ببرد و روی تن اش قرار دهد، تا دوباره جان بگیرد. و اتفاقا چنین می شود! البته جزییات حکایت "راما" و "گانیش" امروز یادم نیست. مهم جمله ای بود که دکتر گفت تا از نگاه های بسیار متعجب و پرسش های پی در پی ام رها شود. - We believe it, Rahim! ما به این باوریم. این عقیده ماست! نگاهی به او کردم و باز گفتم: - آخر خودت می توانی باور کنی سر فیل و انسان به هم جوش بخورند و یک زندگی شکل بگیرد. آن هم چهار هزار سال پیش. یعنی خودت باور می کنی؟! پروفسور رائو که پیرمردی جهاندیده بود دوباره همان جمله قبلی را تکرار کرد، با یک سطر کوتاهِ اضافه تر؛ - این عقیده ما آیا صدمه ای به شما می زند؟! شاید داستان باشد. شاید حکایت پیشینیان باشد. شاید شما نتوانید قبول کنید! ولی ما قبول داریم. و با آن زندگی می کنیم... چقدر خجالت کشیدم. استاد حرمت مرا نگه داشته و نپرسیده بود؛ صدها عقیده ناباورانه شما چه؟! آن وقت واقعا نمی دانستم چه باید جواب می دادم. فکر می کنم این آخرین قضاوت من در مورد اعتقادات دیگران و اصلا در مورد دیگران بود. تا دو سال در هندوستان، وقتی همسرم را به دوستان هندو معرفی می کردم اشاره می کردم ما دختر خاله و پسرخاله هستیم، و نمی دانستم در دین آنها ازدواج فامیل نزدیک و به خصوص پسر خاله و دختر خاله اکیدا ممنوع است. و هیچکدام یک بار هم به ما نگفتند، تا خودمان فهمیدیم و دیگر نگفتیم ما چه نسبت فامیلی را داریم! ما سال ها گوشت حیوانی را آن جا کباب می کردیم و با اشتها می خوردیم که آن حیوان برایشان قداست زیادی داشت! و آنها هرگز چیزی به ما نگفتند! آنجا یاد گرفتم هر کسی عقیده ای دارد. لزومی ندارد کسی عقیده مرا قبول کند. و لزومی ندارد من عقیده کسی را قبول کنم. احترام من به عقاید دیگران، نشانه بزرگی من است! اگر اعتقاد کسی صدمه ای به من یا دیگران نمی زند. اگر اعتقاد کسی باعث آرامشش می شود. اگر اعتقاد کسی به او می آموزد فضیلت های اخلاقی و انسانی را رعایت کند. اگر اعتقاد کسی باعث رعایت حرمت دیگران می شود. من چه حقی دارم از او سوال کنم؟ برایم جالب بود در هند دو روز تعطیلی رسمی داشتند که فقط به اعتقادات ما مسلمانان مربوط می شد؛ عید فطر و عاشورا! روز عاشورا یا به تلفظ هندی ها "مُهرَم" در آنجا تعطیل رسمی بود، با اینکه جمعیت شیعیان در هند درصد بسیار ناچیزی از آنان بودند. این بزرگی آن ها بود که به عقاید دیگران احترام می گذاشتند! استادم بعدها مجسمه های کوچکی از الهه هایشان "گانیش"، "کریشنا"، "راما" و "لاکشمی" را برایم هدیه آورد و من هنوز آنها را دارم. او هنوز ماه رمضان را به من تبریک می گوید و عیدش را، و برای روزه های سخت تابستان مرا دلداری می دهد! او هنوز از مراسم زیبای "مُهرَم" برایم می نویسد. او هنوز به من می گوید می دانم داعش ها مسلمان نیستند. او هنوز به همه اعتقادات من احترام می گذارد. او هنوز استاد من است. و اعتقاداتش برای من بسیار محترم است. او به من یاد داد احترام به عقاید دیگران، فضیلت بزرگی است و چقدر بزرگی می خواهد، انجام دادنش. هنوز ترانه های هندی را که گوش می کنم یاد مهربانی آنهایی می افتم که همه را دوست داشتند. و همه هم آنها را. کینه را در خود کشته و به دیگران عشق می ورزیدند. راستی که چقدر زندگی شیرین می شود وقتی همه را دوست بداریم و با عشق به زندگی نگاه کنیم... با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 وقتی توهم تکثیر می‌شود! در سال ۱۹۹۵، یک مرد میانسال به نام «مک ارتور ویلر» (McArthur Wheeler) در روز روشن بدون ماسک یا پوشاندن صورتش، به دو بانک Pittsburgh در یکی از شهرهای امریکا دستبرد می‌زند. او حتی صورتش را رو به دوربین می گیرد و لبخند می‌زند. عصر همانروز وقتی پلیس به خانه‌اش می‌ریزد و دستگیرش می‌کند، ناباورانه می‌گوید «ولی من به صورتم آبلیمو زده بودم!» او ایمان داشت با زدن آبلیمو به صورتش دوربین‌ها نمی‌توانند تصاویرش را ضبط کنند. ایمان ویلر به معجزه‌ی آبلیمو و عدم تصویربرداری، نوعی از تعصب است که امروز به نام «توهم توانمندی» (illusion of competence) شناخته می‌شود. نوعی از توهم که در آن فرد به توانمندی‌های خود یا دیگری (مانند آبلیمو) ایمان دارد و آن را می‌ستاید. «توهم توانمندی» هم ویلر را در انجام ماموریت‌اش ناموفق می‌کرد و هم فرصت یادگیری و آموختن را از او می‌ربود. این توهم یکی از گسترده‌ترین و رایج‌ترین توهم‌ها و موانع رشد، هم در سطح فردی و هم سطح جمعی است. نمونه‌هایی از توهم توانمندی توهم دانش: زمانی که مدرک دانشگاهی برابر با دانش دانسته می‌شود، این توهم دوچندان می‌شود. در این وضعیت فردی که دارای مدرک دانشگاهی باشد، خود را دارای تخصص در آن زمینه و احتمالا زمینه‌های مشابه می‌داند. توهم دانش آفت دنیای مدرن آموزش و اصلی‌ترین مانع یادگیری است. توهم مدیریت: توهمی که در آن فرد تمامی موفقیت‌ها را به توانمندی خودش نسبت می‌دهد و شکست‌ها را حاصل شرایط و وضعیت جامعه می‌داند. استارت‌آپ‌هایی که خود را اپل و مدیری که خود را استیو جابز فرض می‌کند تا کارگردانی که خود را اسکورسیزی می‌بیند، آیینه‌های توهمی یکسانی دارند. توهم کنترل: فردی که مجموعه، سازمان یا جامعه را تحت کنترل خویش می‌داند. این توهم همان پاشنه‌ی آشیل دیکتاتورها در تاریخ بوده است. دیکتاتورها توهم کنترل جامعه‌ی خود را پیش‌فرض اصلی داشته‌اند. تمامی این توهم‌های توانمندی در هر شکلی که باشند، راه یادگیری و اصلاح را می‌بندند. رهایی از توهم توانمندی سه روش پیشنهادی برای رهایی از توهم‌های توانمندی عبارتند از: ۱. رقابت: رقابت با دیگران اصلی‌ترین ابزاری است که انسان‌های متوهم را درمان می‌کند. انسانی که توهم دانش دارد، در زمان شکست از دیگران، در آزمون‌ها، ممکن است از توهم دست بکشد، همان‌طور که مدیر متوهم در رقابت در بازار آزاد است که می‌تواند خود را در محک ارزیابی قرار دهد. مدیر متوهم هیچ تمایلی ندارد تا هیچ بازار آزادی یا اساسا هیچ رقابتی شکل بگیرد. او دوست دارد تا در دنیای مصنوعی و متوهم خویش یگانه مدیر توانمند جهان بماند. ۲. مقایسه با دیگران: مقایسه‌ی یک سازمان با استانداردهای جهانی و یک سازمان در قیاس با سازمان‌های دیگر است که به مدیر متوهم نشانه می‌دهد. هر چند همواره انسان متوهم با استدلال اینکه «شرایط ما فرق دارد» تلاش دارد تا راه مقایسه را ببند تا از توهم توانمندی خویش محافظت کند. ۳. نقد: تنها نقد است که می‌تواند فرد متوهم توانمندی را در مقابل واقعیت پرسش‌های سخت قرار دهد. نقد حتی اگر حاوی هیچ پیشنهاد جایگزینی نباشد، می‌تواند توهم توانمندی را به چالش بکشاند. نقد به انسانی در هر جایگاهی کمک می‌کند تا از افتادن در دام توهم توانمندی رها شود. نقد هم البته خوشایند فرد متوهم توانمندی نیست. او راه نقد را به بهانه‌های مختلف می‌بندد. هر سه ابزار فوق راه‌های نجات یک جامعه از توهم است. جامعه‌ای که این راه‌ها را ببند سرشار از بازندگان متوهمی خواهد شد که در جایگاه‌های مختلف از خود تصویر قهرمانان بزرگ دارند. ارتباط جهانی اگر هیچ فایده‌ای نباشد، از شکل‌گیری انسان‌های متوهم توانمندی جلوگیری می‌کند. وقتی بازندگان در کنار توانمندها قرار می‌گیرند، هم فرد و هم جامعه هستند که نجات می‌یابند. شرکت نوپایی که توهم‌های بزرگ دارد، هرچه زودتر شکست بخورد به نفع خودش و جامعه‌اش هست، همانطور که مدیر دولتی و سیاست‌گذار متوهم هر چه سریع‌تر شکست بخورد. وقتی توهم تکثیر می‌شود؛ شکست یک هدیه الهی است. بزرگترین دشمنان نقد، رقابت و مقایسه، بدون شک متوهمان توانمندی هستند که از کاریکاتوری شدن عکس‌هایشان می‌هراسند. امیر ناظمی/ با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ۳۵ موضوعی که در پیری حتما به آن غبطه خواهید خورد:! یک ضرب المثل قدیمی هست که می‌‌گوید جوانی را جوان‌ها به هدر می‌‌دهند. شاید اگر بدانید پیرها به چه چیزهایی غبطه می‌‌خورند بتوانید بهتر جوانی کنید: ۱-چرا وقتی می‌توانستم سفر کنم، نکردم! ۲- چرا زبان دومی نیاموختم! ۳-چرا وقتم را به خاطر رابطه‌ای تمام شده تلف کردم! ۴- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالم‌تر و بدون چروکی داشته باشم! ۵- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقه‌ام به کنسرت نرفتم! ۶- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم! ۷- چرا ورزش اولویت کارم نبود! ۸- چرا خود را گرفتار سنت‌ها کردم! ۹- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم! ۱۰- چرا بیشتر درس نخواندم! ۱۱-چرا باور نکردم زیبا هستم! ۱۲- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم! ۱۳- چرا به راهنمایی‌های والدینم گوش ندادم! ۱۴-چرا خودخواه بودم! ۱۵- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود! ۱۶- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکر کنم به فکر براوردن رویای دیگران بودم ۱۷- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمی‌خوردم! ۱۸- چرا کسانی را که دوست داشتم از خود رنجاندم! ۱۹- چرا از خود دفاع نکردم! ۲۰- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم! ۲۱- چرا بیشتر مراقب دندان‌هایم نبودم! ۲۲- چرا قبل از مرگ مادر و پدر بزرگ سئوالاتی را که داشتم از آنها نپرسیدم! ۲۳- چرا زیاد کار کردم! ۲۴- چرا آشپزی یاد نگرفتم! ۲۵- چرا از زمان حال لذت نبردم! ۲۶- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم! ۲۷- چرا گرفتار کلیشه‌های فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم! ۲۸- چرا دوستی‌هایم را ادامه ندادم! ۲۹- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم! ۳۰- چرا انسان ریسک‌پذیری نبودم! ۳۱- چرا برای افزایش دانش و ارتباطاتم تلاش نکردم! ۳۲- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم! ۳۳- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم! ۳۴- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوست‌شان داشتم وقت نگذراندم! ۳۵- چرا برای یک بار هم که شده پشت میکروفن نرفتم تا در مقابل جمع صحبت کنم! «زندگی کنید همین!» با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ریشه فساد در ایران از کجاست ! ⛔️ مغازه‌دار‌ محل، هر روز، صبح زود ماشین سمندش را در پیاده رو پارک میکند، مردم مجبورند از گوشه خیابان رد شوند. 🛒 سوپرمارکتی، نصف بیشتر اجناس مغازه اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است. 🕦 کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا صبحانه میل میکند، یا به ناهار و نماز میرود و یا همزمان با مراجعه ارباب رجوع کانالهای تلگرام و اینستاگرامش را چک میکند. 🚰بساز بفروش، تا چشم صاحبان آپارتمان را دور میبیند، لوله‌ها و کابینت را از جنس چینی نامرغوب میزند در حالی که پولش را پیشتر گرفته است. 📣 کارمند بانک، از وسط جمعیتی که همه در نوبت هستند به فلان آشنای خود اشاره میزند تا فیش را خارج از نوبت بیاورد تا کارش راه بیوفتد! 👁‍🗨 استاد دانشگاه، هر جلسه بیست دقیقه دیر میاد و قبل از اتمام ساعت، کلاس را تمام میکند جالب‌تر اینکه مقالات پژوهشی دانشجویان را به نام خودش چاپ میکند. 💳 دانشجو پول میدهد، تحقیق و پایان نامه را کپی شده میخرد و تحویل دانشگاه میدهد تا صاحب مدرک شود. 💉 پزشک، بیمار را در بیمارستان درمان نمی‌کند تا در مطب خصوصی به او مراجعه کند و یا به همکار دیگر خود پاس میدهد تا بیمار جیب خالی از درمانگاه خارج شود. 🛏 همه اینها شب وقتی به خانه می آیند، هنگامی که شبکه های اجتماعی را باز میکنند از فساد، رانت، بی عدالتی، تبعیض و گرانی سخن میگویند و در اینستاگرام و تلگرام و فیس بوک پست‌های روشنفکری را لایک میکنند. همه هم در ستایش از نظم و قانونمداری در اروپا و آمریکا یک خاطره دارند اما وقتی نوبت خودشان میرسد، آن میکنند که میخواهند. جامعه با من و تو، ما میشود، قبل از دیگران به خودمان برسیم. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ کشور ژاپن چه میدانید؟ 💮 ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﺎ ﺍﺻﻼً ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ و ﺗﻮﺭﻡ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﻌﻤﻮﻟﻦ ﯾﺎ ﺻﻔﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﺖ! 🉐 ﺩﺭ ژاپن ﺧﺎﻧﻪ ﻭﯾﻼﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷود! 🈶 ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻣُﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﯾﮏ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺍﺳﺖ! ㊗️ ﺣﻘﻮﻕ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻌﺎﺩﻝ ۷۵۰۰ ﺩﻻﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺖ! 🈚️ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﺗﺮﻧﺪ به طوری که ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ! 🈵 ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﺩﺭ ژاپن ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻋﻤﻮﻣﺎً ﮐﺎﺭﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ! 🈸 ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺟﯽ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. 🈲 ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺘﮕﺮ ﺭﺍ " ﺍﯾﻨﺠﯿﻨﺮ ( ﻣﻬﻨﺪﺱ) ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ"ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ ﻭ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ ۵ ﺍﻟﯽ ۸ ﻫﺰﺍﺭ ﺩلار ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ ﮐﺘﺒﯽ ﻭ ﺷﻔﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ. ㊙️ ﮊﺍﭘﻦ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﺒﻊ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ( ﻧﻔﺖ ﻭ ﮔﺎﺯ ﻭ ﺯﻏﺎﻝ ﺳﻨﮓ ﻭ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﻭ ﻣﺲ ﻭ ...ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ) ﻭ ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺻﺪﻫﺎ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺸﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﺩ 🈺 ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﻃﯽ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ، ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﻤﺐ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ 🈴 ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ، ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻠﻤﻪ " ﺑﯽ ﺻﺪﺍ " ﯾﺎ ( silent ) ﺍﺯ ﮐﻠﻤﻪ " ﺍﺧﻼﻕ" ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. 💮 ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺩﺭﺳﯽ ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﺷﺸﻢ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ (ﮔﺎﻣﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﺧﻼﻕ) ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﺷﯿﻮﻩ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ. 🈲 ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﭘﯿﺸﮑﺎﺭ ﻭ ﺧﺪﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ. ☣️ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺗﺎ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺮﺩﻭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﻫﺪﻑ ﺗﺮﺑﯿﺖ، ﻧﻬﺎﺩﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﻭ ﺗﻠﻘﯿﻦ. 🉑 ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻧﯿﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﻏﺬﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﺧﺮ ﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﺷﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ،ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. 🉐 ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﻔﺖ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﺳﺖ. ﻣﺴﻮﻟﯿﻦ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ، ﺑﺎﺑﺖ ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺧﯿﺮ، ﻫﺮ ﺁﺧﺮ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. 🈸 ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻭﻗﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻗﺘﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎ ﺣﺮﯾﺺ ﻫﺴﺘﻨﺪ ㊗️ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ. 🈲 ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺷﺪﻥ ﻏﺬﺍ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﯼ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺁﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ؟ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ، ﺁﯾﻨﺪﻩ ی ژاپن ﻫﺴﺘﻨﺪ. ژاپن تصادفی ژاپن نشده! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

می‌خواهید خلاق‌تر شوید؟ پیاده روی کنید! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴 چرچیل سیاستمدار بزرگ در کتاب خاطرات خود مینویسد: زمانیکه پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: 'من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم واقعا که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهرا اشتباه میکردم بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی چرچیل می نویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم اول گفتم یکی یکی میتوانم از پس شان بر بیایم آنها را تنها گیر می آورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می زنند ناگهان فکری به خاطرم رسید سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم آنها متوجه من نبودند سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم '' هی بچه ها صبر کنید'' بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلاتها را از من گرفتند و تشکر کردند من گفتم چطور ست با هم دوست باشیم بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم معلوم بود که کار من آنها را خجالت زده کرده پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه میرفتیم و با هم برمی گشتیم به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب می بردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچکس جرات نمی کرد با من بحث کند روزی قضیه را به پدرم گفتم پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین نظرم نسبت به تو عوض شد اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان عصبانی و انتقام جو اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر... با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

20 دلیل اصلی شکست استارتاپ‌ها! 1️⃣عدم توجه به نیازهای بازار 42% 2️⃣نداشتن نقدینگی 29% 3️⃣نداشتن تیم خوب 23% 4️⃣خروج از رقابت
20 دلیل اصلی شکست استارتاپ‌ها! 1️⃣عدم توجه به نیازهای بازار 42% 2️⃣نداشتن نقدینگی 29% 3️⃣نداشتن تیم خوب 23% 4️⃣خروج از رقابت 19% 5️⃣قیمت گذاری اشتباه 18% جمع مدیران نامدار ایران @excellentmanagers

🔴 وارن بافت یکی از ثروتمندترین مردان دنیا می گوید 🌟((اگر نتوانید احساسات خود را کنترل کنید نمی توانید پولتان را کنترل کنید)). 🌟یعنی اگر مدتی افسرده بودیم دست از کار نکشیم و یا وقتی سرخورده و ناامید هستیم عصبی نشویم٬ بطوری که کنترل خود را از دست بدهیم و وقتی فشار کار و مشکلات زیاد می شود میدان را خالی نکنیم. 🌟اشاره شد روش افزایش هوش مالی هر شخصی از طریق حل مشکلاتی است که در برابرش قرار دارد. 🌟بسیاری از افراد٬ داشتن امنیت شغلی و داشتن یک حقوق ثابت یا به قول ما ایرانیها ((آب باریکه)) را بیش از روند یادگیری برای باهوش تر شدن از لحاظ مالی و ثروتمند شدن، ارزش قائلند. بنابراین هرگز ثروتمند نمی شوند. 🏮اینگونه افراد از ترس فقیر شدن،فقیر می مانند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴سیستم آموزشی ما ! سیستم آموزشی ما به بچه ها میگوید بروید وکیل و مهندس و دکتر بشوید، رسانه ها فوتبالیست شدن و هنرمند شدن رو تبلیغ میکنند، تو خونه همه دنبال این هستیم که بچه هایمان درس خوان و تحصیل کرده بشوند و ... ▫️کجای این آموزش و تربیت به بچه ها یاد میدهد کارآفرین بشوند؟ ▪️برای خودشان کسب و کار داشته باشند؟ ▫️شرکت تاسیس کنندو صاحب کار باشند؟ ▪️ تجارت کنند و تاجر بشوند؟ تقریبا هیچ جا ☑️ چکار کنیم که بچه هامون را کارآفرین بار بیاریم؟ 🔸پول تو جیبی دادن به بچه ها عادتیه که ذاتا بچه ها رو غیر مستقل و حقوق بگیر بار میاورد. بچه ها رو منتظر پرداخت منظم بار میاورد. مواجب بگیر و این دقیقا مخالف روحیه کارآفرینی ست. به نظر میرسد راه حل مناسب این باشه که پول تو جیبی بچه ها مشروط بشه به کمکی که به خانواده میکنند و ارزشی که برای خانواده ایجاد میکنند. یاد بگیرندکه در صورت کمک به خانواده و انجام یک کار خلاقانه و خوب میتوانند پول توجیبی های متغیر بگیرند. هم خلاقیت پروش پیدا میکند و هم حقوق بگیر و مواجب بگیر نمیشوند. 🔹 هر شب براشون قصه نخوانید. 4 شب شما قصه بخوانید و 3 شب بخواهید انها برای شما قصه بگویند. کارآفرین باید بتواند سناریو ایجاد کند و دیگران را تحت تاثیر قرار بدهد. 🔸 بچه ها رو تشویق کنید جلوی دوستان خود راجع به اسباب بازیهایشان و بازی هایی که بلدهستند سخنرانی کنند. به آنها یاد بدهید که روی بقیه تاثیر بگذارند و دوستانشان رو با خودشون همراه و هم نظر کنند. 🔹 اگه جایی مثلا توی رستورانی میروید و خدمات نامناسبی میگیرید به بچه ها یاد بدید که خدمات نامناسب رو تشخیص بدن و بتوانند انتقاد کنند. 🔸 بعضی از ویژگی های کارآفرینی که باید در بچه ها تقویت بشود این ها هستند: نتیجه گرایی، استمرار، رهبری، درون نگری، همبسته بودن. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

دکتر حامد پاک طینت عضو هیئت مدیره و دبیر کل مجمع فعالان اقتصادی داور منتخب یازدهمین کنفرانس بین المللی مدیریت استراتژیک ایران
دکتر حامد پاک طینت عضو هیئت مدیره و دبیر کل مجمع فعالان اقتصادی داور منتخب یازدهمین کنفرانس بین المللی مدیریت استراتژیک ایران شد مجمع فعالان اقتصادی @esfahaneconomy

🔴 اسفنج من ! ✍️ دکتر مجتبی لشکر بلوکی دوستی تعریف می کرد پنج سال پیش بود که برای کنفرانسی به شهر بوستون رفته بودم. به همراه یکی از دوستان قدیمی که دوره پسادکترای خودش را در آنجا می گذارند، داشتیم در خیابانهای اطراف دانشگاه ام آی تی دنبال یک آدرس می گشتیم. یک نفر از آن طرف خیابان رد می شد و متوجه ما شد که داریم به شکلی پرسان پرسان اطراف خودمان را نگاه می کنیم. آمد سمت ما این طرف خیابان، پرسید: دنبال جایی می گردید؟ می توانم کمکی بکنم؟ ما هم آدرس را پرسیدیم. دقیق گوش داد، خیلی آرام و به صورت شمرده مراحل رسیدن به آدرس را به ما گفت. حتی با حرکت دست دقیقا شکل مسیر را برای ما رسم کرد، و بعد هم چند قدمی به همراه ما آمد که مطمئن شود درست می رویم. هنوز چند قدمی دور نشده بودیم که دوستم گفت «یک ام آی تی ای تیپیکال بود». گفتم منظورت چیه؟ گفت جالب است که خیلی از آدمهایی که در محیط دانشگاه ام آی تی (دانشگاه ماساچوست) تحصیل یا کار می کنند، ناخودآگاه آدمهایی فروتن، دقیق، با نگاه خیلی سیستماتیک و کاربردی می شوند. هیچکدام از این ويژگی ها را به صورت رسمی نه مطالعه می کنند و نه دوره ای برای آن می گذارنند اما به صورت ناخودآگاه به این ويژگی ها می رسند. این مثالی از پدیده یادگیری اسمزی (Osmosis) است. بیش از نیمی از یادگیری های ما به صورت ناخودآگاه و در اثر نوعی الگوبرداری ناخودآگاه، عمیق و درونی سازی آن از محیط اطرافمان شکل می گیرد. درست مانند یک اسفنج که وقتی در یک مایع قرار گیرد، به دلیل خاصیت اسمزی، مایع را به خودش می کشد (کانال حرفه ای ها). ما هم وقتی با کارآفرینان معاشرت می کنیم ناخودآگاه خلاق تر و جسورتر و آینده ساز تر می شویم، وقتی با کسانی که تفکرات عمیق و فلسفی دارند تعامل می کنیم ناخودآگاه دیدگاه مان به مسائل عمیق تر می شود و زمانی که با آدمهای پرتلاش حشر و نشر داریم ناخودآگاه عمل گراتر می شویم. اگر با مدیران سیاسی- امنیتی دم خور باشید بعد از مدتی همه چیز را از نگاه سیاست و امنیت تحلیل می کنید. زمانی جمله ای منسوب به چاری چاپلین را خوانده بودم؛ افکار هر آدمی، میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها می گذراند. خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید. خوب برایم سوال پیش آمد که بخش زیادی از افراد دور و بر ما که انتخاب ما نیستند، خانواده، همسایه، فامیل، همکار معمولا انتخاب ما نیستند (محدودیت اول)، افراد موفقی که بتوانیم آن ها را بیابیم و رابطه تنگاتنگ با آن ها نیز داشته باشیم نیز کمیاب، دشوار و محدودند (محدودیت دوم). برای غلبه بر این محدودیت ها، شاید سه ایده زیر مفید باشد: 1- کتاب های خوب. کتاب ها عصاره دانش و شخصیت نویسنده های آن هستند. اگر خود را در کتاب های خوب، محاصره کنیم، آنگاه افکارمان رشد می کند. مخصوصا نوع خاصی از کتاب ها هستند که در مورد زندگی افراد موفق و مشهور در زمینه کاری شماست. حتما زندگی نامه آن ها را بخوانید. این یک جور «همنشینی مجازی» است. 2- محفل های خوب: ممکن است ما همیشه به آدم های مورد نظرمان دسترسی نداشته باشیم. اما می توانیم به صورت منظم در محافل و جمع هایی شرکت کنیم که با هدف ما همخوانی بیشتری دارد. به عنوان مثال اگر به شعر علاقه مندیم در شب شعر شرکت کنیم و اگر به کارآفرینی علاقه مند هستیم در رخدادهای استارت آپی. اگر بتوانیم در محیط کارمان نیز 3 تا 5 نفری که بیشترین تناسب با اهداف ما دارند را نیز انتخاب کنیم و با آن ها تعاملات مداوم و منظم داشته باشیم آنگاه این یادگیری اسمزی اتفاق می افتد. 3- همکاران خوب، سه نفر کلیدی محیط کاری خود را با دقت انتخاب کنیم. محیط حرفه ای ما شامل افراد زیادی است اما بعضی از آنها نقشی کلیدی تری دارند چراکه ما تعاملات بیشتری با آنها داریم. سه نفری که بیش از همه در محیط کار و فعالیت حرفه ای با ما ارتباط دارند بیشترین تاثیر را در یادگیری های اسمزی ما دارند. انتخاب و گماشتن دقیق این سه نفر تاثیری بسیار اساسی در حرفه ای شدن ما دارد. نکته پایانی آنکه هر از گاه از خودمان بپرسیم اسفنج مان را در چه محیطی قرار داده ایم در محیطی که صحبت از ثروت اندوزی دیوانه وار است یا ثروت آفرینی شرافتمندانه؟ محیطی که صحبت از پارتی بازی و رانت خواری است یا تلاش صبورانه؟ محیطی که خوشبختی همگانی مطرح است یا خوشبختی فردی؟ خداوند در کتاب آسمانی تصویری از آخرت ارایه می دهد و آنجا بسیاری با حسرت بر پشت دست های خود می کوبند که ایکاش با این ها بودم و با آن ها نبودم. مواظب اسفنج زندگی تان باشید. مکان اسفنج های شما سرنوشت شما را تغییر می دهد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 مدیرانی با تیپ شخصیتی ماکیاولی! تیپ شخصیتی «ماکیاولی» از نظریه «نیکولو ماکیاولی» فیلسوف ایتالیایی قرن پانزدهم میلادی اقتباس شده است و براساس دو دیدگاه عمده‌‌: «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»‌ و «صحبت کردن، مطابق میل مردم»، استوار می‌باشد. گفته می‌شود «ماکیاولی» در زمانه‌ای می‌زیسته که شخصیت‌های دروغ‌گو، فریب‌کار و بی‌رحم، اوضاع را در کنترل خود داشتند و به‌تبع، جامعه‌ گرایش شدیدی به نیرنگ، جعل شخصیت واقعی، نقش بازی‌کردن و مطابق میل دیگران رفتار کردن برای رسیدن به مقصود پیدا کرده بود. بدین‌ترتیب، نظریه‌ او، روایتی ناخوشایند از اوضاع نابسامان روانی و اجتماعی مردم زمان خود بود و‌ افرادی که طبق مشی‌ «ماکیاولی» رفتار کنند، با عنوان شخصیت «ماکیاولی» شناخته می‌شوند. ویژگی‌های شخصیت ماکیاولی جاه‌طلبی: این‌قبیل تیپ‌ها، جز رسیدن به امیال و آرزوهای خود، به هیچ‌چیز دیگری فکر نمی‌کنند. همیشه بهترین را برای خود می‌خواهند و مدام به‌دنبال جاه، مقام و عظمت هستند. تفرقه‌افکنی: خط‌مشی این قبیل افراد، مطابق ضرب‌المثل «تفرقه بینداز و حکومت کن» است. اگر در رأس اداره یا سازمانی باشند و یا سرپرستی مکان و افرادی را برعهده داشته باشند، سعی‌می‌کنند با اختلاف‌افکنی میان افراد و به‌کارگیری سیستم پلیسی، اوضاع را در کنترل خود بگیرند. دورویی: رفتار دوگانه دارند؛ د‌ر مقام حرف و نظر، به‌گونه‌ای ظاهر می‌شوند و در مقام عمل، به‌گونه‌ای دیگر. در ظاهر، یک جور خود را نشان‌می‌دهند و در پشت صحنه به‌گونه‌ای نامتعارف عمل می‌کنند. خود را خیرخواه، مثبت‌،‌ خاکی، مردمی و دموکراتیک نشان‌می‌دهند اما در نهان، ‌خلاف آن‌را عمل می‌کنند به‌گونه‌ای که درباره‌ی آنان گفته می‌شود: «از پشت خنجر می‌زنند.» دروغ‌گویی: دروغ برای آنان به‌مثابه یک مکانیزم دفاعی در برابر دنیای بیرون است. از نظر آنان، تنها از راه دروغ‌گویی است که می‌توان به مقصود خود رسید. آنان در به‌کارگیری دروغ، چنان حرفه‌ای عمل می‌کنند که از نظر دیگران، صداقت جلوه می‌کند. تخریب‌گری: این قبیل افراد، بالقوه تخریب‌گر هستند و همیشه سعی‌‌‌‌دارند شرایط و اوضاع را به ضرر دیگران سم‌پاشی کنند. درواقع یک موضع «برد- باخت» در پیش می‌گیرند؛ برد برای خودشان و باخت برای دیگران. به‌ بردگی گرفتن دیگران: به دیگران تا اندازه‌ای پر و بال و اجازه‌ی پیشرفت می‌دهند که در خدمت‌شان باشند و در درجه‌ای پایین‌تر قراربگیرند و اگر زمانی برسد که دیگران،‌ هم‌سطح یا بالاتر از آنان قرارگیرند، از هر طریق ممکن، برای از میان برداشتن‌شان اقدام می‌کنند. معادله‌ی آقا و برده: به نظر آنان، افراد ضعیف و بی‌پشتوانه، حق اظهارنظر یا ابراز وجود ندارند بلکه تنها افرادی که از حیث ثروت، قدرت و شهرت در سطح بالا هستند، قابل احترام‌اند. تحمیق دیگران: همیشه دیگران را موجوداتی احمق و بی‌شعور قلمداد می‌کنند و خود را بالاتر و با‌فرهنگ‌تر از همگان می‌دانند و یک‌نوع احساس برتری کاذب نسبت به دیگران دارند. خشم نرم: افرادی خشمگین و کینه‌جو هستند اما در ظاهر نشان نمی‌دهند؛ شاید به آنان گفته شود که با پنبه سر می‌برند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 محبوب‌ترین استارت‌آپ‌های ناموفق ندا لهردی ✳️ شکست در فضای استارت‌آپی لزوما هم به معنای از دست رفتن پول وسرمایه نیست، بلکه تجربه به‌دست آمده از این طریق در نهایت از کارآفرینانی که آن شکست را تجربه کرده‌اند، افراد توانمندتری می‌سازد. جالب اینکه اتفاقا سرمایه‌گذارهای خطرپذیر همواره به کارآفرینانی که تجربه شکست استارت‌آپی داشته باشند بیشتر علاقه نشان می‌دهند، چراکه می‌دانند آنها حداقل مسیر قبلی را که منجر به شکست شد دنبال نمی‌کنند ✳️ با این اوصاف وب‌سایت معروف تک‌کرانچ به معرفی و بررسی ۱۰ شرکت نوپایی پرداخته است که بیشترین حجم سرمایه‌گذاری در سال ۲۰۱۷ را دریافت کرده اما شکست خورده‌اند. این ۱۰ استارت‌آپ روی هم رفته ۷/ ۱ میلیارد دلار از سرمایه‌گذاران خطرپذیر و بانک‌ها دریافت کرده‌اند. 💠 Beepi: این استارت‌آپ توانست در پنج مرحله از ۳۵ سرمایه‌گذار در مجموع ۱۴9 میلیون دلار سرمایه جذب کند، اما در نهایت در ماه فوریه سال ۲۰۱۷ شکست خورد. این استارت‌آپ در واقع یک بازار مجازی برای خرید و فروش خودروهای دست‌دوم بود. در این بازار مجازی خودروها مورد بررسی قرار گرفته، کارشناسی و قیمت‌گذاری می‌شدند و در نهایت به مالک جدید تحویل داده می‌شدند. به این ترتیب فرآیند دلالی در این فضا از بین می‌رفت و خودروها با قیمت واقعی خرید و فروش می‌شدند. با این حال این استارت‌آپ نتوانست موفق شود. بسیاری معتقدند که شیوه مدیریتی آن مناسب نبود و سرمایه‌گذاری انجام شده در آن به خوبی تقسیم‌بندی نشده بود. 💠 HomeHero: این استارت‌آپ هم در ماه فوریه سال گذشته میلادی شکست خورد. در مجموع از ۷ سرمایه‌گذار در سه مرحله سرمایه‌ای برابر ۲۳ میلیون دلار دریافت کرد. کارشناسان معتقدند که تصمیم «کیل هیل» مدیر عامل این شرکت برای پرداخت حقوق پایین به کارمندانش در نهایت به شکست این استارت‌آپ منجر شد. این استارت‌آپ حدود ۲۳ میلیون دلار سرمایه دریافت کرد تا فعالان امور خانه‌داری و بهداشت و مراقبت در خانه را به خانواده‌ها و افرادی که به آنها نیاز دارند، مرتبط کند. 💠 Auctionata: این استارت‌آپ در واقع یک حراجی آنلاین متخصص در زمینه کالاهای لوکس، هنری، آنتیک و مجموعه‌های هنری بود که در نهایت با دریافت مجموع ۹۵ میلیون دلار سرمایه از ۱۵ سرمایه‌گذار در ۶ مرحله، در ماه فوریه سال میلادی گذشته ورشکسته شد و شکست خورد. این شرکت از سال ۲۰۱۲ حراجی‌های آنلاین و خاصش را به‌صورت زنده پخش کرد و توانست توجه علاقه‌مندان را به خودش جلب کند. با این حال اما به خاطر مدل مالی اشتباه نتوانست از این سرمایه قابل توجه به خوبی بهره ببرد. 💠 Quixey: استارت‌آپی که در ابتدا کارش را به‌عنوان یک ارائه‌دهنده جست‌وجوی موبایلی شروع کرد و سپس به طراحی و توسعه دستیارهای دیجیتالی برای اپلیکیشن‌ها پرداخت، در ماه می ‌سال گذشته ورشکسته شد. این استارتآپ در مجموع چهار مرحله توانست ۱۶۴ میلیون دلار سرمایه جذب کند و ارزشی برابر ۶۰۰ میلیون دلار داشت. زمانی این شرکت توانایی خودش را برای یافتن محتوای درون اپلیکیشن‌ها اعلام کرد و سپس تکنولوژی را توسعه داد که می‌توانست کاربر را از نتایج جست‌وجو مستقیما به کارهای شخصی مانند نمایش دوستان در فواصل جغرافیایی نزدیک یا پخش موسیقی دلخواه‌شان ببرد. 💠 Yik Yak: این استارت‌آپ هم که در ماه می ‌سال گذشته شکست خورد، در مجموع ۷۳ میلیون دلار از ۹ سرمایه‌گذار در سه مرحله دریافت کرد. این شبکه اجتماعی که زمانی محبوبیت زیادی داشت، به دنبال حملات سایبری و انتشار محتوای نامناسب که برای کاربرانش ناخوشایند بود، شکست خورد. میزان دانلود اپلیکیشن این شبکه اجتماعی تا پایان سال ۲۰۱۶ کاهش ۷۶ درصدی داشت و به این ترتیب این شرکت شروع به اخراج گروه زیادی از کارمندانش کرد. بامدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

آموزش سوادمالی در مدارس انگلیس و تایلند با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴۱۰ گناه کبیره مارکتینگ از دیدگاه فليپ کاتلر: 🔸شرکت به اندازه کافی بر مشتری یا بازار متمرکز نیست. 🔸شرکت به طور کامل مشتریان هدفش را نمی شناسد. 🔸شرکت باید رقبایش را بهتر بشناسد و رصد کند. 🔸شرکت به طور کامل روابطش را با ذینفعان مدیریت نمی کند. 🔸شرکت از یافتن فرصت های جدید عاجز است. 🔸برنامه ارائه شده و فرآیند مارکتینگ ناقص یا معیوب است. 🔸محصولات یا سیاست های خدماتی شرکت باید محکمتر شود. 🔸ساخت برند و توانایی های ارتباطی شرکت ضعیف است. 🔸شرکت به اندازه کافی سازمان یافته نیست تا بتواند اهداف مارکتینگ را به طور موثر و کارا اجرا نماید. 🔸شرکت از تمامی تکنولوژی استفاده نمی کند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 پینوکیو ! ⭕️▪️چوبی که پینوکیو از آن ساخته شد، بشریت نام داشت. داستان پینوکیو را همه تان شنیده اید؛ ژپتو (ژوپیتر، خدای خدایان) عروسکی چوبی می سازد شبیه عروسک های خیمه شب بازی، ولی فراموش می کند نخ های آن را نصب کند، و این عروسک به نوعی صاحب "اختیار" می شود(پیکنو به زبان لاتین یعنی دم بریده). وقتی ژپتوی پیر می خوابد پری مهربان به سراغ پینوکیو می آید و به او جان می دهد. شب، تاریکی و پری مهربان ماهیت مادینه روانی یا آنیمایی دارند و معنای کلمه آنیما نیز جان یا حیات است). این گونه است که وقتی ژپتوی پیر از خواب برمی خیزد عروسک ناتمام خود را می بیند که از در و دیوار بالا می رود و کارگاه نجاری اش را به هم می ریزد؛ ژپتو پسرکی سر به راه می خواهد، بنابراین برای پینوکیو کیف و کتاب و کفش و کلاه می خرد و او را روانه ی مدرسه می کند، اما در راه مدرسه روباه مکار و گربه نره در کمین کودکانند.(گربه نره نماد غریزه است و روباه نماد طمع، و این دو از دیدگاه روانشناسی تحلیلی نماد سایه یا shadow هستند). روباه و گربه بارها پینوکیو را فریب می دهند: یک بار با وسوسه ی سیرک، یک بار با وسوسه ی شهر بازی، یک بار با طمع جنگلی که در آن پول ها را می کارند و درخت پول سبز می شود و پینوکیو در این مسیر بارها هر چه دارد می بازد و به صفر می رسد. 🔆نقطه ی اوج داستان هنگامی است که پینوکیو با کمک فرشته ی مهربان از فریب روباه و گربه رهایی می یابد و به خانه برمی گردد، اما ژپتو (ژوپیتر) را در خانه نمی یابد و به ناچار برای یافتن گمشده اش به سفری دیگر رو می آورد: سفری دریایی( دریا هم نماد ناخودآگاهی). پینوکیو در این سفر "یونس وار" به شکم ماهی فرو می رود و فرصت درون نگری میابد و این بار پینوکیو با پدر به خانه برمی گردد و از خلقت خود فراتر می رود و "انسان" می شود!! "کارلو کلودی" نویسنده ی ایتالیایی در داستان پینوکیو تمام مراحل سفر قهرمانی و آرکه تایپ های یونگی را به کار می گیرد تا در پس داستانی به ظاهر کودکانه و جذاب، درس زندگی بیرونی و درونی را "سینه به سینه" انتقال دهد؛ داستان سفر بشریت برای رسیدن به سعادت./ترفند مدیریت با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers