ru
Feedback
مرکز نزدیکی به خدا

مرکز نزدیکی به خدا

Открыть в Telegram

✨با مـا یه پاکی دلچسب رو تجربه کن🕊 ‌ به سایتمون هم سر بزن👇 www.tobe94.com لیست پاکی/مسابقه/ارسال تجربه @Listpaki_mosabeghat تبادل و تبلیغ👇 @tabadol_tobe94 آیدی اینستاگرام👇 @tobe94com آیدی سروش و ایتا👇 @tobe94 رادیو توبه👇 @tobe94radio

Больше
2 054
Подписчики
-324 часа
Нет данных7 дней
-530 дней
Архив постов
دلم برای #نماز تنگ شده... برای اون چند دقیقه‌ای که آدم از همه‌چیز فاصله می‌گیره و فقط با خدا حرف می‌زنه. شاید مدتی دور شدم، ش
دلم برای #نماز تنگ شده... برای اون چند دقیقه‌ای که آدم از همه‌چیز فاصله می‌گیره و فقط با خدا حرف می‌زنه. شاید مدتی دور شدم، شاید تنبلی کردم، شاید هر بار گفتم «از فردا شروع می‌کنم» و فردا باز نیومد... اما هنوز ته دلم یه چیزی هست که میگه برگرد. نمی‌خوام منتظر یه روز خاص بمونم که آدم کاملی بشم. می‌خوام همین‌طور که هستم، با تمام ضعف‌هام، دوباره رو به خدا بایستم. شاید شروع دوباره فقط یک وضو و یک سجده باشه... اما شاید همین یک سجده، شروع قشنگ‌ترین برگشتن زندگی من باشه. 🤍 @tobe94

اگر می‌خواهی خودارضایی را کمتر کنی، لازم نیست از فردا کاملاً کنار بگذاری. هدف اول این باشد که اختیار بیشتری روی رفتارت داشته باشی. وقتی میلش آمد، فوراً تصمیم نگیر. از جایت بلند شو و حدود ۱۵ دقیقه خودت را درگیر یک کار دیگر کن؛ مثلاً پیاده‌روی، ورزش، صحبت با کسی یا بیرون رفتن از اتاق. اگر بیشتر شب‌ها این اتفاق می‌افتد، قبل از خواب گوشی را کنار بگذار و در تخت فقط برای خواب برو. اگر پورن محرک اصلی توست، حذف یا محدودکردن آن معمولاً کمک زیادی می‌کند. همچنین سعی کن خستگی، تنهایی و بی‌حوصلگی را کمتر کنی؛ این سه مورد برای خیلی‌ها محرک مهمی هستند. اگر یک روز نتوانستی مقاومت کنی، خودت را سرزنش نکن. فقط بررسی کن چه چیزی باعث شد و دفعه بعد همان موقعیت را کمی تغییر بده. هدف: کنترل بیشتر، نه کمال. #ترک_گناه @tobe94

امتحان شدن شیعیان در آخرالزمان امام صادق علیه السلام، درباره شدت فتنه‌های زمان غیبت می‌فرماید: «وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُن؛َّ وَ
امتحان شدن شیعیان در آخرالزمان امام صادق علیه السلام، درباره شدت فتنه‌های زمان غیبت می‌فرماید: «وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُن؛َّ وَ اللَّهِ لَتُمَیَّزُنَّ؛ وَ اللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ؛ حَتَّى لَا یَبْقَى مِنْکُمْ إِلَّا الْأَنْدَر»؛ به خدا سوگند شما خالص می شوید؛ - به خدا سوگند شما از یکدیگر جدا می‌شوید؛ - به خدا سوگند شما غربال خواهید شد؛ - تا اینکه از شما شیعیان باقی نمی‌ماند جز گروه بسیار کم و نادر. در این میان کسانی نجات خواهند یافت که: ١- خود را در زمان غیبت به امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف نزدیک و نزدیک تر کنند؛ ٢- خود را از رذایل اخلاقی پاک کنند و به صفات حسنه نیکو گردانند(تزکیه نفس کنند). ٣- شناخت امام زمان -عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف- و دعای فراوان برای فرج ایشان، تنها راه نجات در این دوران پر از فتنه است. بحارالانوار، ج ۵، صفحه ۲۱۶ #امام_زمان @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94
#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94

صبح بخیر به اونایی که هنوز امیدشون از قهوه‌شون بیشتره ☕️❤️ #تو_میتونی @tobe94

#داستان_نسـل_سـوخـتہ #قسمت_شـصـت_و_پـنـجـم ✍️چهرش هنوز گرفته بود. - ولی بازم خوشم نمیاد بری خونه های مردم. منظور ناگفته اش واضح بود. چند ثانیه با لبخند بهش نگاه کردم - فدای دل ناراضیت ... قرار شد شاگردهای دختر بیان موسسه به خودشونم گفتم ترجیحا فقط پسرها. برای شروع دست مون یه کم بسته تره... اما از ما حرکت ... از خدا برکت توکل بر خدا ... دلش یکم آرام شد و رفت بیرون. هر چند،چند روز تمام وقت گذاشتم تا رضایتش رو کسب کردم . کدورت پدر و مادر صالح برکت رو از زندگی آدم می بره اما غیر از اینها ... فکر سعید نمی گذاشت تمرکز کنم. مادر اکثرا نبود و سعید توی سِنی که باید حواست بیشتر از قبل بهش باشه و گاهی تا 9 و 10 شب ... یا حتی دیرتر برنمی گشت خونه. علی الخصوص اوقاتی که مامان نبود... داشتم کتاب های شیمی رو ورق می زدم اما تمام حواسم پیش سعید بود باید باهاش چه کار می کردم؟ اونم با رابطه ای که به لطف پدرم واقعا افتضاح بود... ساعت از هشت و نیم گذشته بود که کلید انداخت و اومد تو ... با دوست هاش بیرون چیزی خورده بود. سر صحبت رو باهاش باز کردم ... - بابا میری با رفقات خوش گذرونی ما رو هم ببر دور هم باشیم. خون خونم رو می خورد یواشکی مراقبش بودم و رفقاش رو دیده بودم. اصلا آدم های جالب و قابل اعتمادی نبودن اما هر واکنش تندی باعث می شد بیشتر از من دور بشه و بره سمت اونها... اونم توی این اوضاع و تشنج خانوادگی ... - رفته بودیم خونه یکی از بچه ها... بچه ها لپ تاپ آورده بودن شبکه کردیم نشستیم پای بازی ... - ااا ... پس تو چی کار کردی؟ تو که لپ تاپ نداری ... - هیچی من با کامپیوتر رفیقم بازی کردم. اون لپ تاپ باباش رو برداشت. همین طور آروم و رفاقتی خیلی از اتفاقات اون شب رو تعریف کرد حتی چیزهایی که از شنیدنشون اعصابم بهم می ریخت ... - سیگار از دستم در رفت افتاد روی فروششون نسوخت ولی جاش موند بد، گندش در اومد ... - جدی؟ ... جاش رو چی کار کردید؟ اصلا به روی خودم نمی آوردم که چی داره میگه. اما اون شب اصلا برای من شب آرامی نبود مدام از این پهلو به اون پهلو می شدم. تمام مدت، حرف های سعید توی سرم می پیچید ... و هنوز می ترسیدم چیزهایی باشه که من ازش بی خبر باشم... علی الخصوص که سعید اصلا با من راحت نبود تمام ذهنم درگیر بود ... وسط کلاس درس ... بین بچه ها وسط فعالیت های فرهنگی الهام ... سعید ... مادر ... و آینده زندگی ای که من مردش شده بودم. مامان دوباره رفته بود تهران ما و خانواده خاله،شام خونه دایی محسن دعوت بودیم. سعید پیش پسرهای خاله بود... از فرصت استفاده کردم و دایی رو کشیدم کنار. رفتیم تو اتاق... - دایی شنیدم می خوای کامپیوترت رو بفروشی ... چند؟ با حالت خاصی یه نیم نگاهی بهم انداخت. - چند یعنی چی؟ می خوای همین طوری برش دار ... - قربانت دایی...اگه حساب می کنی برمیدارم ... نمی کنی که هیچ نگاهش جدی تر شد ... - خوب اگه می خوای لپ تاپ رو بردار. دو تاش رو می خواستم بفروشم یه مدل بالاتر واسه نقشه کشی بگیرم ولی خوبیش اینه که جایی هم لازم داشته باشی می تونی با خودت ببری. پولش هم بی تعارف، مهم نیست - شخصی نمی خوام ... کلا می خواستم یکی توی خونه داشته باشیم. ایده لپ تاپ دایی خوب بود اما نه از یه جهت ... سعید خیلی راحت می تونست برش داره و با دوست هاش برن بیرون. ولی کامپیوتر می تونست یه نقطه اتصال بین من و سعید و سعید و خونه بشه. صداش کردم توی اتاق... - سعید می خوام کامپیوتر دایی رو ازش بخرم. یه نگاه بکن ببین چی داره؟ چی کم داره؟ میشه شبکه اش کنی یا نه؟ کلا می خوایش یا نه؟ گل از گلش شکفت... - جدی؟چرا که نه ... - مخصوصا وقتی مامان نیست. رفیق هات رو بیار خونه در بست مردونه ... 👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی ⏪ #ادامہ_دارد... 📝 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94

آنجا که دیگر هیچ راهی نبود، آنجا که تمام درها بسته به نظر می‌رسید، خدا همان دری را گشود که حتی فکرش را هم نمی‌کردی... گاهی درست در آخرِ بن‌بست، دستی از جنسِ #خدا می‌رسد؛ راهی باز می‌شود، امیدی جوانه می‌زند و می‌فهمی که هیچ‌وقت تنها نبوده‌ای... 🤍🫀 @tobe94

یه پیام دارم واسه دوستان عزیز در کانال خود ارضایی : خود ارضایی جنسی با سلامت روانی رابطه معکوس دارد راهکارهایی برای ترک خودارضایی : ورزش کردن یاد آوری حس پشیمانی بعد از خود ارضایی حمام یا وضو گرفتن با آب سرد آگاه شدن از عوارض جسمی و روحی کاهش رابطه دوستی با افراد مبتلا به خودارضایی دوری از خلوت گوشه نشینی روزه داری درمان دارویی مراجعه به پزشک پاکی تون ابدی به یاری خدا اینو بی زحمت کانال بزارید تا دوستان هم انشاءالله ترک کنن #پیام_کاربران @tobe94

وقتی وسوسه شدی، فقط ۱۰ دقیقه صبر کن. از اتاق یا تخت بلند شو و جایت را عوض کن. گوشی را از خودت دور کن، مخصوصاً شب‌ها. اگر شد، یه کم راه برو یا صورتت رو بشور. خودت رو با یک کار ساده مشغول کن؛ فیلم، بازی، بیرون رفتن، صحبت با کسی. اگر یک بار نتونستی مقاومت کنی، خودت رو سرزنش نکن؛ دوباره از همون لحظه شروع کن. #ترک_گناه @tobe94

🍃خوشبحال کسی که زمان مهدی (عج ) ما رو درک میکند ... 🍃دانی که پس از عمر چه مانَد باقی؟ مِهر است و محبت است و باقی همه هیچ! #امام_زمان @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94
#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94

گاهی زندگی دقیقاً همون‌جایی سخت می‌شه که داری به چیزی بزرگ‌تر از قبل تبدیل می‌شی. پس اگر این روزها خسته‌ای، اگر بعضی چیزها طب
گاهی زندگی دقیقاً همون‌جایی سخت می‌شه که داری به چیزی بزرگ‌تر از قبل تبدیل می‌شی. پس اگر این روزها خسته‌ای، اگر بعضی چیزها طبق برنامه‌ات پیش نرفته، اگر هنوز به جایی که می‌خواستی نرسیدی، به این معنی نیست که شکست خوردی. تو فقط هنوز وسطِ مسیر هستی. آروم ادامه بده. لازم نیست هر روز قوی باشی؛ فقط تسلیم نشو. قدم‌های کوچیکت رو دست‌کم نگیر، چون خیلی از اتفاق‌های بزرگ، از همین قدم‌های کوچیک شروع می‌شن. یه روز برمی‌گردی و به همین روزهایی که فکر می‌کردی آخر راهه نگاه می‌کنی و می‌فهمی که اتفاقاً شروعِ قوی‌ترین نسخه‌ی خودت بوده. ادامه بده؛ هنوز بهترین قسمت داستانت نوشته نشده. 🤍✨ روز بخیر🌺 #تو_میتونی @tobe94

#داستان_نسـل_سـوخـتہ #قسمت_شـصـت_و_چــهـارم ✍️طول کشید تا باور کنم اما چطور می شد این همه همخوانی و نشانه اتفاقی باشه؟ ... به حدی سریع، تاوان دل سوخته یا ناراحت کردنم رو می دادند ... که از دل خودم ترسیدم کافی بود فراموش کنم بگم خدایا ... به رحمت و بخشش تو بخشیدم یا به دلم سنگین بیاد و نتونم این جمله رو بگم ... خیلی زود شاهد بلایی می شدم که بر سرشون فرود می اومد... بلایی که فقط کافی بود توی دلم بگم خدایا ... اگه تاوان دل شکسته منه حلالش کردم و همه چیز تمام می شد ... خدا به حدی حواسش به من بود که تمام دردی رو که از درون حس می کردم و جگرم رو آتش زده بود ناپدید شد. وجود و حضورش سرپرستی و مراقبتش از من برام از همیشه قابل لمس تر شده بود و بخشیدن به حدی برام راحت شده بود که بدون هیچ سختی ای می بخشیدم ... خدایا من محبت و لطف رو از تو دیدم و یاد گرفتم. حضرت علی گفته تو خدایی هستی که اگر عهد و قسمت نبود که ظالم و مظلوم در یک طبقه قرار نگیرن،هرگز احدی رو عذاب و مجازات نمی کردی ... تو خدایی هستی که رحمت و لطفت بر خشم و غضبت غلبه داره نمی خوام به خاطر من، مخلوق و بنده ات رو مجازات کنی. من بخشیدم... همه رو به خودت بخشیدم. حتی پدرم رو ، که تو و بودنت برای من کفایت می کنه. و بخشیدن به رسمی از زندگی تبدیل شد ... دلم رو با همه صاف کردم. از دید من، این هم امتحان الهی بود. امتحانی که تا امروز ادامه داره و نبرد با خودت سخت ترین لحظاته اون لحظاتی که شیطان با تمام قدرت به سراغت میاد و روی دل سوخته ات نمک می پاشه ... - ولش کن ... حقشه ... نبخش ... بزار طعم گناهش رو توی همین دنیا بچشه... بزار به خاطر کاری که کرده زجر بکشه تا حساب کار دستش بیاد. حالا که خدا این قدرت رو بهت داده تو هم ازش انتقام بگیر ... و هر بار ... با بزرگ تر شدن مشکلات و له شدن زیر حق و ناحق کردن انسان ها فشار شیطان هم چند برابر می شد. فشاری که هرگز در برابرش تنها نبودم... و خدایی استاد من بود که رحمتش بر غضبش ... غلبه داشت ... خدایی که شرم #توبه کننده رو می بخشه و چشمش رو روی همه ناسپاسی ها و نامردمی ها میبنده. خدایی که عاشقانه تک تک بنده هاش رو دوست داره ... حتی قبل از اینکه تو به محبتش فکر کنی ... توی راه دانشگاه، گوشیم زنگ زد - سلام داداش ... ظهر چه کاره ای؟ امروز یه وقت بذار حتما ببینمت علی حدود 4 سالی از من بزرگ تر بود بعد از سربازی اومده بود دانشگاه. هم رشته نبودیم اما رفیق ارزشمند و با جربزه ای بود که لطف الهی ما رو سر هم راه قرار داد. هم آشنایی و رفاقتش،هم پیشنهاد خوبی که بهم داد تدریس خصوصی درس های دبیرستان عالی بود. - از همون لحظه ای که این پیشنهاد رو بهم دادن یاد تو افتادم. اصلا قیافه ات از جلوی چشمم نمی رفت. هستی یا نه؟ البته بگم تا جا بیوفتی طول می کشه ولی جا که بیوفتی پولش خوبه. منم از خدا خواسته قبول کردم...با هم رفتیم پیش آشنای علی و قرارداد نوشتیم. شیمی ... هر چند بعدها ریاضی هم بهش اضافه شد اما من سابقه تدریس شیمی رو داشتم ... اول، دوم و سوم دبیرستان. هر چند رقابت با اساتید کهنه کار و با سابقه توی تدریس خصوصی، کار سختی بود. اما تازه اونجا بود که به حکمت خدا پی بردم ... گاهی یک اتفاق می تونه هزاران حکمت در دل خودش داشته باشه... شاید بعد از گذر سال ها، یکی از اونها رو ببینی و بفهمی ... یا شاید هرگز متوجه لطفی که خدا چند سال پیش بهت کرده نشی اتفاقی که توی زندگیت افتاده بود و خدا اون رو برای چند سال بعدت آماده کرده. درست مثل چنین زمانی زمانی که داشتم متن قرارداد رو می خوندم و امضا می کردم ... چهره معلم شیمی از جلوی چشمم نمی رفت. توی راه برگشت رفتم از خیابون سعدی کتاب های درسی و تست شیمی رو گرفتم هر چند هنوز خیلی هاش یادم بود اما لازم بود بیشتر تمرین کنم. شب بود که برگشتم. سعید هنوز برنگشته بود ... مامان با دیدن کتاب ها دنبالم اومد توی اتاق. - مهران چرا کتاب دبیرستان خریدی؟ ماجرای اون روز که براش تعریف کردم چهره اش رفت توی هم ... چیزی نگفت اما تمام حرف هایی که توی دلش می گذشت رو می شد توی پیشونیش خوند. - مامان گلم ... فدای تو بشم ناراحت نباش ... از درس و دانشگاه نمیزنم همه چیز رو هماهنگ کردم. تازه دایی محمد و دایی ابراهیم و بقیه هم گوشه کنار دارن خرج ما رو میدن. پول وکیل رو هم که دایی داده... تا ابد که نمیشه دستمون جلوی بقیه بلند باشه ... هر چی باشه من مرد این خونه ام. خودم دنبال کار بودم ولی خدا لطف کرد یه کار بهتر گذاشت جلوم...😊 👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی ⏪ #ادامہ_دارد... 📝 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94 ‌ ‌ 💐🍃🌿🌸🍃🌼

الهی #خدا جبرانِ تمام چیزهایی باشه که به خاطرشون صبر کردین و دم نزدین؛ جبرانِ تمام خوبی‌هایی که بی‌چشم‌داشت کردین، تمام دعاهایی که برای دیگران کردین و تمام آرزوهایی که فقط بین خودتون و خدا موند. الهی یه روز به جایی برسین که وقتی به گذشته نگاه می‌کنین، با تمام وجود بگین: «خدایا، ممنون که اون چیزی که می‌خواستم نشد؛ چون چیزی رو برام رقم زدی که خیلی قشنگ‌تر از خواسته‌م بود.» ❤️🤲🏻 @tobe94

«يتولاكَ اللهُ بينما تظُنُّ أنكَ بمفردِكَ» هنگامی‌که فکر می‌کنی تنها و بی‌کسی، خدا از تو مراقبت می‌کند.❤️ #آیه_گرافی @tobe94

حقیقت همینه! #ترک_گناه @tobe94

آیت الله ناصری (ره الله): امکان ندارد حضرت بقیه الله (علیه السلام) دست رد به سینه شما بزند. پشتیبان شما، ملجأ شما، نگهبان شما
آیت الله ناصری (ره الله): امکان ندارد حضرت بقیه الله (علیه السلام) دست رد به سینه شما بزند. پشتیبان شما، ملجأ شما، نگهبان شما، ناصر و یاور شما، خدا شاهد است امام زمان است. تا اینجایش را حضرت کمک کردند بعدش هم اتمام می‌کنند. اما عرضه متوقف بر تقاضا است. اول باید تقاضا باشد تا عرضه بشود. بخواهید از حضرت، هرکجا گیر کردید (گرفتارید): ۱- زیارت آل یاسین ۲- دعای توسل ۳- بعد هم نماز امام زمان ارواحنا فداه #امام_زمان @tobe94

#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94
#سلام جوابِ سلام، واجب است! پس بیایید... هر روز صبح... به او سلام کنیم!....سَلامٌ عَلَىٰ آلِ یس....💚 @tobe94