☕️کافه رمان☕️
هرچی رمان میخوای میتونیجست وجو کنی از هر ژانری که میخوای همه تو چنل هست در صورت ناراضی بودن نویسنده به ایدی زیر پیام دهید رمان #آخراسفند رمان #طلسم عشق رمان #انتروپی آیدی چنل: 🌹🌹🌹🌹 https://t.me/joinchat/PusRKOEDucqOsCk6
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام ☕️کافه رمان☕️
کانال ☕️کافه رمان☕️ (@cafeeroman) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 079 مشترک است و جایگاه 3 440 را در دسته کتب و رتبه 28 392 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 079 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 03 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -80 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -2 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 0.66% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 1.34% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 73 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 148 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 1 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند صدا, دخترک, آیسا, وقت, کس تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“هرچی رمان میخوای میتونیجست وجو کنی
از هر ژانری که میخوای همه تو چنل هست
در صورت ناراضی بودن نویسنده به ایدی زیر پیام دهید
رمان #آخراسفند
رمان #طلسم عشق
رمان #انتروپی
آیدی چنل:
🌹🌹🌹🌹
https://t.me/joinchat/PusRKOEDucqOsCk6”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 04 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
«اگه میخوای بمونی… باید زن پسرم بشی.»پسرش کی بود؟ یه ول گرد خیابونی که هر کاری از دستش بر میومد.. همهچیز از همان شب شروع شد… شبی که برای دفاع از خودم دستم به پارچ آب رفت و سرنوشت زندگیام عوض شد. یک ضربه… یک فریاد… و چند دقیقه بعد دستبند روی دستهایم! وقتی پسر صاحب خونه از کما بیرون آمد، با یک لبخند سرد گفت: «یا صیغه من میشی… یا اینقدر اینجا میمونی تا موهات رنگ دندونات بشه.» با نفرت جواب دادم: «اگه بمیرم هم نمیذارم دستت به جنازهام برسه… چه برسه به اینکه زنت بشم.» اما درست فردای همان روز… اتفاقی افتاد که هیچکس فکرش را نمیکرد… مرد چهل ساله ای آزادم کرد به شرط ازدواج، اما فقط ازدواجی که روی کاغذ باشه نه واقعی تا روزی که فهمیدم اون یک آدم معمولی نیست بلکه.... https://t.me/+Ei1j21Hwvm4xNjRk https://t.me/+Ei1j21Hwvm4xNjRk
+ تا آخر ماه خونه رو خالی کن من پسر مجرد دارم به دختر تنها خونه اجاره نمیدم تا امروزم به خاطر پدرت صبرکردمخواستم اعتراض کنم که گفت؛ +شش ماه هم هست پول اجاره ندادید ، بی هیچ حرفی فقط جمع کن برو ناراحت گفتم: _ کجا برم با کدوم پول برم؟ + قبلا هم بهت گفتم فقط یه راه داری که بمونی اونم اینکه زن پسرم بشی میدونی که خاطرت رو میخواد! عصبی شدم و بی اینکه جوابش رو بدم پا تند کردم. ایاز پسرش که گوشه حیاط سرش به آخورش گرم بود با داد ننه اش فهمید چه خبره که اخم سنگینی کرد. کلافه از دست این مادر و پسر وارد خونه شدم نصفه شب خسته توی اتاق دراز کشیده بودم که با صدای باز شدن در هراسون از جام پریدم تا به خودم بیام میون بازوان ایاز گیر افتادم. قصد تعرض داشت و هرچه تقلا میکردم بی فایده بود تا اینکه چشمم به پارچ آب کنار دستم افتاد و بی درنگ با تمام توانم کوبیدمش به گیجگاهش که نقش زمین شد و خون فواره زد. هراسون به سمت حیاط دویدم و شروع کردم به جیغ زدن که به کسری از ثانیه خونه پر از آدم شد و مأمور ها منو دستگیر کردن هرچی توضیح میدادم چی شده کسی به حرفم گوش نمیکرد داشتم دیوونه میشدم ، شب و روز به خدا التماس میکردم از کما بیرون بیاد اما وقتی که به هوش اومد بهم گفت:
یا زن من میشی یا اینقدر اینجا میمونی تا موهات رنگ دندونات بشه!!!....با تنفر گفتم: -اگه بمیرمم نمیزارم دستت به جنازه ام برسه ....چه برسه به این که بخوام زنت بشم!!!.... اما درست فردای همون روز .... https://t.me/+TYaXqbj20gk2MGRk https://t.me/+TYaXqbj20gk2MGRk https://t.me/+TYaXqbj20gk2MGRk
«اگه میخوای بمونی… باید زن پسرم بشی.»پسرش کی بود؟ یه ول گرد خیابونی که هر کاری از دستش بر میومد.. همهچیز از همان شب شروع شد… شبی که برای دفاع از خودم دستم به پارچ آب رفت و سرنوشت زندگیام عوض شد. یک ضربه… یک فریاد… و چند دقیقه بعد دستبند روی دستهایم! وقتی پسر صاحب خونه از کما بیرون آمد، با یک لبخند سرد گفت: «یا صیغه من میشی… یا اینقدر اینجا میمونی تا موهات رنگ دندونات بشه.» با نفرت جواب دادم: «اگه بمیرم هم نمیذارم دستت به جنازهام برسه… چه برسه به اینکه زنت بشم.» اما درست فردای همان روز… اتفاقی افتاد که هیچکس فکرش را نمیکرد… مرد چهل ساله ای آزادم کرد به شرط ازدواج، اما فقط ازدواجی که روی کاغذ باشه نه واقعی تا روزی که فهمیدم اون یک آدم معمولی نیست بلکه.... https://t.me/+Ei1j21Hwvm4xNjRk https://t.me/+Ei1j21Hwvm4xNjRk
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
