☕️کافه رمان☕️
هرچی رمان میخوای میتونیجست وجو کنی از هر ژانری که میخوای همه تو چنل هست در صورت ناراضی بودن نویسنده به ایدی زیر پیام دهید رمان #آخراسفند رمان #طلسم عشق رمان #انتروپی آیدی چنل: 🌹🌹🌹🌹 https://t.me/joinchat/PusRKOEDucqOsCk6
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel ☕️کافه رمان☕️
Channel ☕️کافه رمان☕️ (@cafeeroman) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 11 081 subscribers, ranking 3 430 in the Books category and 28 343 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 11 081 subscribers.
According to the latest data from 04 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -82 over the last 30 days and by -2 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0.66%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 1.34% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 73 views. Within the first day, a publication typically gains 148 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 1.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as صدا, دخترک, آیسا, وقت, کس.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“هرچی رمان میخوای میتونیجست وجو کنی
از هر ژانری که میخوای همه تو چنل هست
در صورت ناراضی بودن نویسنده به ایدی زیر پیام دهید
رمان #آخراسفند
رمان #طلسم عشق
رمان #انتروپی
آیدی چنل:
🌹🌹🌹🌹
https://t.me/joinchat/PusRKOEDucqOsCk6”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 05 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
«اگه میخوای بمونی… باید زن پسرم بشی.»پسرش کی بود؟ یه ول گرد خیابونی که هر کاری از دستش بر میومد.. همهچیز از همان شب شروع شد… شبی که برای دفاع از خودم دستم به پارچ آب رفت و سرنوشت زندگیام عوض شد. یک ضربه… یک فریاد… و چند دقیقه بعد دستبند روی دستهایم! وقتی پسر صاحب خونه از کما بیرون آمد، با یک لبخند سرد گفت: «یا صیغه من میشی… یا اینقدر اینجا میمونی تا موهات رنگ دندونات بشه.» با نفرت جواب دادم: «اگه بمیرم هم نمیذارم دستت به جنازهام برسه… چه برسه به اینکه زنت بشم.» اما درست فردای همان روز… اتفاقی افتاد که هیچکس فکرش را نمیکرد… مرد چهل ساله ای آزادم کرد به شرط ازدواج، اما فقط ازدواجی که روی کاغذ باشه نه واقعی تا روزی که فهمیدم اون یک آدم معمولی نیست بلکه.... https://t.me/+Ei1j21Hwvm4xNjRk https://t.me/+Ei1j21Hwvm4xNjRk
+ تا آخر ماه خونه رو خالی کن من پسر مجرد دارم به دختر تنها خونه اجاره نمیدم تا امروزم به خاطر پدرت صبرکردمخواستم اعتراض کنم که گفت؛ +شش ماه هم هست پول اجاره ندادید ، بی هیچ حرفی فقط جمع کن برو ناراحت گفتم: _ کجا برم با کدوم پول برم؟ + قبلا هم بهت گفتم فقط یه راه داری که بمونی اونم اینکه زن پسرم بشی میدونی که خاطرت رو میخواد! عصبی شدم و بی اینکه جوابش رو بدم پا تند کردم. ایاز پسرش که گوشه حیاط سرش به آخورش گرم بود با داد ننه اش فهمید چه خبره که اخم سنگینی کرد. کلافه از دست این مادر و پسر وارد خونه شدم نصفه شب خسته توی اتاق دراز کشیده بودم که با صدای باز شدن در هراسون از جام پریدم تا به خودم بیام میون بازوان ایاز گیر افتادم. قصد تعرض داشت و هرچه تقلا میکردم بی فایده بود تا اینکه چشمم به پارچ آب کنار دستم افتاد و بی درنگ با تمام توانم کوبیدمش به گیجگاهش که نقش زمین شد و خون فواره زد. هراسون به سمت حیاط دویدم و شروع کردم به جیغ زدن که به کسری از ثانیه خونه پر از آدم شد و مأمور ها منو دستگیر کردن هرچی توضیح میدادم چی شده کسی به حرفم گوش نمیکرد داشتم دیوونه میشدم ، شب و روز به خدا التماس میکردم از کما بیرون بیاد اما وقتی که به هوش اومد بهم گفت:
یا زن من میشی یا اینقدر اینجا میمونی تا موهات رنگ دندونات بشه!!!....با تنفر گفتم: -اگه بمیرمم نمیزارم دستت به جنازه ام برسه ....چه برسه به این که بخوام زنت بشم!!!.... اما درست فردای همون روز .... https://t.me/+TYaXqbj20gk2MGRk https://t.me/+TYaXqbj20gk2MGRk https://t.me/+TYaXqbj20gk2MGRk
«اگه میخوای بمونی… باید زن پسرم بشی.»پسرش کی بود؟ یه ول گرد خیابونی که هر کاری از دستش بر میومد.. همهچیز از همان شب شروع شد… شبی که برای دفاع از خودم دستم به پارچ آب رفت و سرنوشت زندگیام عوض شد. یک ضربه… یک فریاد… و چند دقیقه بعد دستبند روی دستهایم! وقتی پسر صاحب خونه از کما بیرون آمد، با یک لبخند سرد گفت: «یا صیغه من میشی… یا اینقدر اینجا میمونی تا موهات رنگ دندونات بشه.» با نفرت جواب دادم: «اگه بمیرم هم نمیذارم دستت به جنازهام برسه… چه برسه به اینکه زنت بشم.» اما درست فردای همان روز… اتفاقی افتاد که هیچکس فکرش را نمیکرد… مرد چهل ساله ای آزادم کرد به شرط ازدواج، اما فقط ازدواجی که روی کاغذ باشه نه واقعی تا روزی که فهمیدم اون یک آدم معمولی نیست بلکه.... https://t.me/+Ei1j21Hwvm4xNjRk https://t.me/+Ei1j21Hwvm4xNjRk
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
