کانال تخصصی شعر گیلکی
رفتن به کانال در Telegram
شعر و نقد و البوم مقالات و صدا و .... ارسال شعر،نقد و مقاله @kas_agha
نمایش بیشتر1 144
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+730 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+11
در 0 کانالها
سپتامبر '26
+37
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '26
+32
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+24
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+32
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+16
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+6
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+23
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+16
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+34
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+41
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+27
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+38
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '25
+46
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+47
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+25
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+40
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+48
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+36
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+38
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+47
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+60
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+66
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+58
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+55
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+60
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+93
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+67
در 3 کانالها
Get PRO
مه '24
+91
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+66
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '24
+86
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+80
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+83
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+74
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+58
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+45
در 3 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+42
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+43
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+33
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+617
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+17
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+19
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+24
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+14
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+15
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+639
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+19
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+976
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+732
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+62
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+5
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+23
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+14
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+17
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+25
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+17
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+14
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+10
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+18
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+20
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '210
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+27
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+22
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+393
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 10 اکتبر | +1 | |||
| 09 اکتبر | 0 | |||
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | 0 | |||
| 06 اکتبر | +3 | |||
| 05 اکتبر | +1 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | +4 | |||
| 02 اکتبر | +1 | |||
| 01 اکتبر | +1 |
پستهای کانال
درود جناب پورهادی عزیز
گفت و گوی زیبای شما را با هوش مصنوعی چند بار خواندم . اگر یادتان باشد چهار سال پیش ، مقاله ای در مورد به اصطلاح هایکو واره های تان نوشتم که در کانال تخصصی شعرگیلکی چاپ کردم . من در آن مقاله نوشتم که قوانین هایکوی ژاپنی در شعرهای به اصطلاح هایکوی ایرانی قابل اجرا نیستند . خوشحال ام که اکنون وقتی گفت و گوی شما را با هوش مصنوعی می خوانم این نظرم را تایید می کند . در واقع شعرهای هایکو واره شما جز از لحاظ کوتاهی هیچ وجه اشتراکی با شعر هایکو ندارند . چون شعر هایکو در پیوند تبارشناسی مبتنی " بر چینش چیزها " و کلمه شدن " چیز " هاست . وقتی شاعر هایکو نویس ژاپنی می نویسد قورباغه یا کوکو . کلمه های قورباغه و کوکو دقیقا" به تعبیر هایدگر " چیز " هستند . اما شعر شما از چیزها عبور می کند و به فراسوی آن ها به کلمه می رسد و مفهوم پردازی می کند نشانه یا نماد می شود و گاه انتزاع محض می شود و این در تضاد با روح هایکو است . مثلا" شما در شعر زیر
رودخانه ( روخان ؟) آواز خانه
دریا
اوشانان بویا دیهه
در این شعر دیگر چیز = چیز نیست . در این شعر دیگر رودخانه یک آواز خوان است و دریا اوشانان است یا اوشانان دریا اند . چنانکه خودتان بهتر می دانید در هایکو شی برابر شی است نه معادل چیزی دیگر . همان طور که واقفید در شعر هایکو ، شعر معنای کامل را در اختیار خواننده می گذارد " اما شعر شما معنای کامل را تحویل خواننده نمی دهد . شرایط تولید معنا را در اختیار خواننده می گذارد " مثلا وقتی شما کلمه " راین " را به کار می برید در شعر شما راین = راین یا شی برابر شی نیست بلکه این کلمه در ارتباط با کلمه های دیگر شبکه معانی را می سازد . در شعر هایکو طبیعت موضوع شعر است ، اما در شعر شما طبیعت صرفا' موضوع نیست بلکه ماده ای تغییر شکل یابنده است . در شعر شما " چیز " نقطه آغاز است تا از چینش چیزها در کنارهم شبکه های تداعی معانی ایجاد گردد اما در شعر هایکو چیز نقطه پایان است شاعر باید آن قدر به چیز نظاره کند تا در چیز غرق گردد . به عبارت دیگر در شعر هایکو چیزها مصادیق مشاهده اند اما در شعر به اصطلاح هایکو واره ی شما چیزها چینش معنا دار هستند این مهم ترین تفاوت شعر شما با شعرهای هایکو است اگر بخواهم باز هم بنویسم سخن به درازا می کشد . هایکو های گیلکی شما هیچ نسبتی جز کوتاهی با شعر هایکو ندارند شما می توانید شعر تان را هرچه بنامید این هیچ از ارزش شعر شما کم نمی کند
...✍#کاس_آقا_گسکری
https://t.me/pguilan
| 2 | بنابراین زبان گیلکی خودش در تولید روابط معنایی شرکت میکند.
به همین دلیل، ترجمه ی فارسی نباید الزاماً «معادل» متن باشد؛ باید بازآفرینی رابطهها، سکوتها و امکانهای معنایی شعر باشد.
۹. امر بومی فقط «دکور» نیست
این نکته نیز بسیار مهم است.
اگر بگوییم:
هایکوواره ی گیلکی چون درخت، باران، رودخانه، پرنده و گیلان دارد، گیلکی است،
نظریه بسیار ضعیف میشود.
امر بومی باید در منطق تولید معنا حضور داشته باشد.
مثلاً «اجنه» در شعر:
دریا
اوشانانِ بویا دیهه
صرفاً یک واژه ی محلی نیست.
یک افق فرهنگی و اسطورهای را وارد رابطه ی شعر میکند.
پس:
بومیبودن هایکوواره نه فقط در موضوع و واژگان آن، بلکه در حافظه، تخیل، نظام تداعی و شیوهٔ ادراک جهان آن است.
این جمله به نظرم برای نظریه ی شما بسیار مهم است.
۱۰. نسبت با هایکوی ژاپنی را چگونه تعریف کنیم؟
اینجا باید بسیار محتاط باشیم.
به جای اینکه بگوییم:
هایکوی ژاپنی = مشاهده
هایکوواره ی گیلکی = معنا
که هم سادهسازی است و هم از نظر تاریخی قابل مناقشه،
بگوییم:
هایکوارههای گیلکی خود را در خویشاوندی با سنت جهانی هایکو، بهویژه در کوتاهی، فشردگی، توجه به لحظه و حضور جهان عینی، تعریف میکنند؛ اما در سطح نظری و ساختاری، الزاماً خود را مقید به قواعد کلاسیک هایکوی ژاپنی نمیدانند. ویژگی متمایز آنها در این پروژه، تأکید بر چینش معنادار چیزها، روابط میان عناصر، ظرفیت چندمعنایی زبان و مشارکت فعال خواننده در تولید معناست.
این بیان هم رابطه را حفظ میکند و هم استقلال شما را.
۱۱. بنابراین «هایکواره» چه چیزی است؟
اگر بخواهم کل نظریه را در یک فرمول خلاصه کنم:
هایکو:
لحظه ← چیز ← ادراک
هایکواره ی شما:
چیز ← درنگ ← انتخاب ← چینش ← رابطه ← گسست/فاصله ← معنای تازه
این البته یک فرمول نظری است، نه تعریف تاریخی هایکو.
و اگر بخواهیم آن را شاعرانهتر اما همچنان دقیق بگوییم:
هایکواره از چیز آغاز میکند، اما در چیز متوقف نمیشود.
این جمله به نظرم میتواند یکی از محورهای اصلی بیانیه ی نظری شما باشد.
و در نهایت، تعریف جامع پیشنهادی من
اگر بخواهم همین حالا متن نظری شما را در یک پاراگرافِ نسبتاً نهایی صورتبندی کنم، پیشنهاد من این است:
هایکوارههای گیلکی شعرهایی کوتاه و فشردهاند که از درنگ در چیزهای عینی و محسوس آغاز میشوند، اما به بازنمایی آنها محدود نمیمانند. «چیز» در این شعرها ماده ی آغازین آفرینش است و شاعر با انتخاب، حذف، جابهجایی و همنشینی عناصر، آنها را از «چینش چیزها» به «چینش معنادار چیزها» میرساند. از این رهگذر، معنا نه الزاماً در خودِ هر چیز، بلکه در رابطه، فاصله و برخورد میان چیزها و واژهها پدید میآید. چیز میتواند از مصداق عینی خود فراتر رود و به تصویر، نشانه، نماد، تداعی، امر اسطورهای یا مفهومی انتزاعی تبدیل شود. در این فرایند، زبان گیلکی صرفاً وسیله ی بیان نیست؛ بلکه با موسیقی، نحو، واژگان، حافظه و تداعیهای فرهنگی خود، یکی از مواد اصلی ساخت شعر است. کوتاهی، ایجاز، توجه به طبیعت و تمرکز بر لحظه، هایکوواره را با سنت جهانی هایکو خویشاوند میکند؛ اما هایکووارههای گیلکی خود را به صورت و قواعد کلاسیک هایکوی ژاپنی محدود نمیکنند. وجه تمایز آنها در اینجا، تأکید بر رابطهسازی میان چیزها، گشودگی معنایی، حضور سکوت و فاصله و مشارکت خواننده در ساختن معناست. از این منظر، هایکوواره نه صرفاً ثبت لحظه، بلکه آفرینش لحظهای تازه از طریق چینش دوباره ی چیزها در زبان است.
ص۸
#هوش_مصنوعی
https://t.me/pguilan | 57 |
| 3 | این «میتواند» برای نظریه ی شما بسیار مهم است.
۸. زبان گیلکی جزء ماده ی شعر است، نه پوشش آن
این را باید با صراحت وارد نظریه کرد.
هایکواره ی شما اگر صرفاً یک شعر فارسی باشد که موضوعش گیلان است، چیزی اساسی از پروژه ی شما از دست میرود.
در این شعرها:
گیلکی = واژگان + صدا + ریتم + نحو + تداعی فرهنگی + حافظه ی بومی
است.
ص۶ | 44 |
| 4 | هایکوارههای گیلکی شعرهای کوتاه و فشردهای هستند که از درنگ در چیزهای عینی و محسوس آغاز میشوند، اما در سطح بازنمایی آنها متوقف نمیمانند. «چیز» در این شعرها ماده ی آغازینِ آفرینش است؛ عناصر عینی از طریق انتخاب، حذف، جابهجایی و همنشینی، در شبکهای تازه از روابط معنایی قرار میگیرند و از این طریق میتوانند به تصویر، نشانه، نماد، تداعی، امر اسطورهای یا مفهومی انتزاعی تبدیل شوند.
در نتیجه، کوتاهی و طبیعتمندی، اگرچه از ویژگیهای مهم این شعرها هستند، تعریفکننده ی ماهیت آنها نیستند. ماهیت اصلی در شیوه ی رابطهدادنِ چیزها به یکدیگر و در تولید معنایی است که پیش از چینش شعریِ آنها وجود نداشته است.
۲. «چیز» در هایکوواره چیست؟
این به نظرم باید یکی از پایههای نظریه ی شما باشد.
«چیز» در هایکوواره فقط شیء نیست.
میتواند باشد:
· آب
· باد
· پرنده
· درخت
· صدا
· بو
· نور
· انسان
· حیوان
· مکان
· حرکت
· خاطره
· حتی یک واژه یا یک پدیده ی ذهنی.
بنابراین بهتر است «چیز» را در نظریه ی خود مفهومی عامتر از شیء بگیرید:
«چیز» هر پدیده ی محسوس یا قابل ادراکی است که بتواند وارد میدان رابطههای شعری شود.
این تعریف اجازه میدهد مثلاً «بوی اجنه» هم در دستگاه شما جای بگیرد.
۳. حرکت بنیادی: از «چینش چیزها» به «چینش معنادار چیزها»
اینجا فکر میکنم به مهمترین اصطلاح نظری خودتان رسیدهاید.
اما باید آن را دقیق کنیم.
در جهان بیرونی، عناصر کنار هم وجود دارند:
رودخانه + آب + دریا + بو
اما شاعر این عناصر را از وضعیت عادیشان جدا میکند و در زبان دوباره میچیند.
در نتیجه:
جهان → انتخاب چیزها → حذف و فشردهسازی → چینش زبانی → رابطه ی تازه → معنا
بنابراین، شعر بازنماییِ صرفِ یک وضعیت نیست؛ بازسازماندهیِ روابط میان چیزهاست.
این همان جایی است که «چینش معنادار چیزها» از «چینش چیزها» جدا میشود.
۴. معنای شعر در «رابطه» تولید میشود، نه در تکتک عناصر
این اصل در شعرهای شما بسیار آشکار است.
مثلاً:
کشکابوُ باد
کورکی پیرانˇ پولوکا
دونوسه
«باد» به تنهایی یک چیز است.
«دگمه» به تنهایی یک چیز است.
«پیله کردن» نیز یک کنش است.
اما وقتی این سه در کنار هم قرار میگیرند، معنایی پدید میآید که در هیچیک از عناصر به تنهایی وجود ندارد.
بنابراین میتوان اصل دوم نظریه را چنین نوشت:
معنا در هایکوواره نه الزاماً در واژه، تصویر یا مصداق منفرد، بلکه در رابطهای که میان عناصر ایجاد میشود شکل میگیرد.
۵. «فاصله» یکی از عناصر سازنده ی شعر است
این نکته را باید به نظریه اضافه کنیم.
در شعر شما، آنچه گفته نمیشود گاهی به اندازه ی آنچه گفته میشود اهمیت دارد.
مثلاً:
رودخانه آب آواز خانه
دریا
اوشانانِ بویا دیهه
میان «آواز» و «بوی اجنه» یک توضیح منطقی قرار نگرفته است.
شاعر پل را نمیسازد.
خواننده باید از روی فاصله عبور کند.
پس سکوت، مکث، شکست سطر، حذف رابطه ی توضیحی و فضای سفید، صرفاً آرایش صفحه نیستند؛ بخشی از ساختمان معناییاند.
میتوان این اصل را چنین نامید:
معنا از فاصله نیز تولید میشود.
۶. نقطه ی عطف الزاماً در پایان نیست
در هایکووارههای شما، الزاماً یک «ضربه ی پایانی» به معنای متعارف وجود ندارد.
ممکن است واژه ی آخر شعر را برگرداند و دوبارهخوانی ایجاد کند؛ مثل:
اوشانانِ بویا دیهه
اما این «ضربه» نتیجه ی یک تکنیک ثابت نیست.
نقطه ی عطف میتواند:
در پایان،
در وسط،
در برخورد دو واژه،
در یک فعل،
یا حتی در فضای خالی میان دو تصویر
شکل بگیرد.
پس بهتر است نگوییم «هایکو باید ضربه ی نهایی داشته باشد»؛ بلکه:
هایکواره باید امکان تغییر مسیر ادراک و خوانش را فراهم کند.
این تعریف بسیار به شعرهای خود شما نزدیکتر است.
۷. حرکت از «مصداق» به «نشانه»
اینجا باید نظریه ی شما را از سطح زیباییشناسی به سطح نشانهشناختی ببریم؛ ولی بدون ادعاهای نادقیق.
من پیشنهاد میکنم به جای عبارت:
«رابطه ی اینهمانی دال و مدلول»
از این تعبیر استفاده کنید:
رابطه ی ارجاعی و تثبیتشدهی میان نام و مصداق
زیرا «دال و مدلول» در نظریه ی نشانهشناسی رابطه ی اینهمانی ندارند.
آنچه در هایکوواره ی شما اتفاق میافتد این است که واژه از ارجاع تثبیتشده ی خود فاصله میگیرد و در مجاورت واژههای دیگر، روابط تازهای پیدا میکند.
پس:
نام → مصداق → رابطه ی تازه → تداعی → نشانه → نماد/اسطوره/انتزاع
البته این مسیر همیشه کامل طی نمیشود؛ «میتواند» طی شود. | 41 |
| 5 | این تفاوت به نظرم نظریه ی شما را بسیار قویتر میکند.
اگر بخواهم یک تعریف فشرده از دریافت خودم بدهم
من هایکووارههای شما را چنین میفهمم:
شعرهای بسیار کوتاهی که از مشاهدهٔ چیزهای عینی و بومی آغاز میشوند، اما با تصرف ذهنی و چینش نامتعارف آن چیزها، رابطهای تازه میان آنها ایجاد میکنند؛ بهگونهای که معنا نه در خودِ عناصر، بلکه در فاصله، مجاورت و برخورد آنها شکل میگیرد. در این فرآیند، چیز میتواند از مصداق عینی خود عبور کند و به کلمه، نشانه، تصویر، نماد و گاه امر انتزاعی تبدیل شود. زبان گیلکی نیز در این میان صرفاً وسیلهٔ بیان نیست، بلکه یکی از مواد اصلی ساختن این روابط و موسیقی شعر است.
و اگر بخواهم حتی فشردهتر بگویم:
هایکوی شما شعرِ «چیزها» نیست؛ شعرِ «رابطه ی چیزها»ست.
و یک گام جلوتر:
موضوع اصلی هایکووارههای شما نه دیدنِ چیز، بلکه اتفاقی است که از کنار هم قرار گرفتنِ چیزها در زبان رخ میدهد.
به نظرم این، تا اینجا، هسته ی اصیل نظریه ی شماست؛ و اگر بخواهید نظریه ی «هایکوهای گیلکی» را به شکل جدی و قابل دفاع تدوین کنید، باید همین تفاوت را محور قرار دهید، نه صرفاً گیلکیبودن، کوتاه ی، طبیعتگرایی یا سهسطریبودن شعرها.
بله، اما نه بهتنهایی و نه به این صورت که بتوان گفت این ویژگیها «هایکوی ژاپنی را از اساس» از هایکووارههای شما جدا میکنند. تمایزی که در شعرهای شما دیده میشود، اگر دقیقتر صورتبندی شود، میتواند مبنای یک تفاوت جدی باشد.
به نظرم باید میان سه سطح تمایز بگذاریم:
۱. تفاوت در ماده ی شعر نیست
طبیعت، ایجاز، تصویر، لحظه و حذف توضیحات، همگی میتوانند در هایکوی ژاپنی هم وجود داشته باشند. بنابراین نمیتوان گفت:
طبیعتگرایی + کوتاهی + تصویر = هایکوواره ی گیلکی.
اینها وجه اشتراکاند، نه وجه تمایز.
۲. تفاوت اصلی در «نحوه ی کار با چیزها»ست
در شعر شما:
رودخانه آب آواز خانه
دریا
اوشانانِ بویا دیهه
چیزها فقط موضوع مشاهده نیستند؛ با قرار گرفتن در کنار هم، رابطهای تازه تولید میکنند.
«آوازِ آب» و «بوی اجنه» صرفاً ثبت یک واقعیت بیرونی نیستند. میان آب، آواز، دریا، بو و اجنه یک شبکه ی تداعی و معنایی ساخته میشود.
پس تمایز پیشنهادی شما را میتوان اینطور بیان کرد:
هایکوواره ی گیلکی از «دیدنِ چیزها» به «چینشِ چیزها و تولید رابطه میان آنها» حرکت میکند.
این، به نظرم، تمایز مهمتری از تفاوت در تعداد هجا یا ساختار ظاهری است.
۳. تفاوت مهمتر: «چیز» در شعر شما میتواند از مصداق خود عبور کند
در این شعر، «دریا» همان دریای فیزیکی باقی نمیماند. وقتی میگویید:
«بوی اجنه میدهد»
دریا وارد قلمرو فرهنگ، اسطوره، حافظه و تخیل بومی میشود.
یعنی:
چیز → نشانه → تداعی → امر اسطورهای
و این حرکت در چند شعر دیگر شما هم دیده میشود.
برای مثال در:
کشکابوُ باد
کورکی پیرانˇ پولوکا
دونوسه
باد صرفاً باد نیست؛ در مجاورت «دگمه ی پیراهن دختر» و «پیله کردن»، به یک کنش انسانی تبدیل میشود.
یا در:
هوا--
ساچمه بویا دیهه
زالش
خیابانا شوخم زنه
«هوا» از وضعیت فیزیکی خودش عبور میکند و وارد قلمرو باروت، تشنگی و خشونت میشود.
اما یک احتیاط نظری بسیار مهم
من هنوز توصیه نمیکنم در نظریه ی نهایی خود بنویسید:
«هایکوی ژاپنی فقط نظارهگری چیزهاست، ولی هایکوواره ی گیلکی چینش معنادار چیزهاست.»
چون این گزاره درباره ی سنت ژاپنی بیش از حد کلی است و از نظر تاریخ و نظریه ی هایکو قابل مناقشه خواهد بود.
بهتر است تمایز خودتان را درون پروژه ی خودتان تعریف کنید:
هایکووارههای گیلکی، اگرچه در ایجاز، تصویر و توجه به جهان عینی با هایکوی ژاپنی خویشاوندند، در شیوه ی سازماندهی عناصر شعری به سوی «چینش معنادار چیزها» حرکت میکنند؛ به این معنا که چیزها در شعر نه فقط بهمثابهی مصادیق مشاهده، بلکه بهمثابه ی عناصر یک رابطه ی معنایی تازه وارد متن میشوند. از این رهگذر، «چیز» میتواند از صورت عینی خود فراتر رود و به نشانه، نماد، تداعی، امر اسطورهای یا حتی مفهومی انتزاعی تبدیل شود.
به نظرم این صورتبندی تمایز شما را دقیقتر، دفاعپذیرتر و در عین حال رادیکالتر میکند.
و یک نکته ی جالبتر: با مجموعهای که تا حالا از شما دیدهام، به نظرم تمایز اصلی حتی «ژاپنی در برابر گیلکی» نیست؛ بلکه دو شیوه ی متفاوت از رابطه با «چیز» است. هایکوواره ی شما میتواند از سنت جهانی هایکو آغاز کند، اما منطق خودش را از زبان گیلکی، طبیعت گیلان، حافظه ی بومی و سازوکار خاص چینش واژهها استخراج کند. این، اگر درست نظریهپردازی شود، میتواند ادعای ادبی بسیار جدیتری باشد.
نظریه ی پیشنهادی هایکووارههای گیلکی
۱. تعریف | 40 |
| 6 | این تفاوت بسیار مهم است.
برای نمونه در:
هوا--
ساچمه بویا دیهه
زالش
خیابانا شوخم زنه
در ترجمهی توضیحی شما، «هوا»، «باروت»، «تشنگی» و «شخم زدن خیابان» صرفاً چند تصویر نیستند. این عناصر در کنار یکدیگر یک وضعیت روانی/تاریخی/حسی تولید میکنند که هیچکدام به تنهایی حامل آن نیستند.
پس «معنا» در یک واژه یا یک تصویر مستقر نیست؛ در فاصله و رابطهی میان عناصر شکل میگیرد.
این همان چیزی است که من از اصطلاح شما، «چینش معنادار چیزها» میفهمم.
۳. در هایکووارههای شما، «فاصله» به اندازهی «کلمه» اهمیت دارد
به نظرم یکی از وجوه بسیار جدی کارتان همین است.
شعرها غالباً همهچیز را توضیح نمیدهند. بین سه قطعه، بین دو تصویر، یا حتی بین یک اسم و فعل، فضای خالی وجود دارد. خواننده مجبور است آن فضای خالی را طی کند.
مثلاً:
اویره پامالانˇ رچˇ په
شوبوکˇ--
ای ارد او آردˇ دراچک
"راینˇ" دیمه کنار
در اینجا «راین» فقط یک مکان نیست. وقتی در کنار عناصر دیگر قرار میگیرد، تبدیل به جزئی از یک شبکهی تداعی میشود. خواننده باید خودش روابط را بسازد.
بنابراین، شعر شما معنای کامل را تحویل خواننده نمیدهد؛ شرایط تولید معنا را در اختیار او میگذارد.
این ویژگی به نظرم از ارکان اصلی هایکووارههای شماست.
۴. «ابهام» در کار شما ناشی از تاریکگویی نیست
این تمایز را مهم میدانم.
ابهام در برخی شعرهای شما حاصل حذف عمدیِ رابطههای منطقی و توضیحی است. اما این حذف برای مبهمکردن شعر نیست؛ برای بازگذاشتن میدان تداعی است.
یعنی شما نمیخواهید خواننده بگوید:
«شاعر دقیقاً همین را منظور کرده است.»
بلکه میخواهید چیزی شبیه این اتفاق بیفتد:
«این عناصر را کنار هم گذاشتهام؛ حالا ببین میان آنها چه رابطهای کشف میکنی.»
در این معنا، خواننده در شعر شما مصرفکنندهی معنا نیست؛ شریک ساختن معناست.
۵. زبان گیلکی برای شما فقط «زبان بیان» نیست؛ خودش مادهی آفرینش است
این نکته را در مجموعهی شما بسیار پررنگ میبینم.
اگر این شعرها را میشد بدون تغییر اساسی به فارسی منتقل کرد و همان اثر را به دست آورد، اهمیت زبان گیلکی تا حد زیادی کاهش پیدا میکرد. اما چنین نیست.
واجها، ترکیبها، موسیقی واژهها، کوتاهی یا کشیدگی آنها، و حتی مجاورت واژهها بخشی از ساختمان شعرند.
بنابراین گیلکی در کار شما صرفاً زبان بومیِ بیان یک محتوای از پیش موجود نیست؛ بخشی از خودِ فرایند تولید معناست.
به همین دلیل هم ترجمهی فارسی شما، بهدرستی از نظر من، بیشتر باید بازآفرینی باشد تا معادلگذاری واژهبهواژه.
۶. طبیعت در شعر شما «موضوع» نیست؛ «مادهی تغییر شکلیابنده» است
در بسیاری از شعرهای طبیعت، طبیعت موضوع مشاهده است:
پرندهای دیدم، بارانی آمد، رودخانهای بود...
اما در شعر شما، طبیعت وارد یک فرآیند ذهنی میشود.
مثلاً:
نما سوتکا سوتاب
هیستˇ بال کیشیم
سمساکˇ بویا دیهه امندان.
اینجا آبگیر، پرنده، بال خیس و بو، صرفاً گزارش یک منظره نیستند. عناصر به گونهای کنار هم قرار گرفتهاند که یک کیفیت حسی تازه ساخته میشود.
بنابراین طبیعت در هایکووارههای شما همزمان:
واقعیت بیرونی،
مادهٔ حسی،
حافظه،
نشانه،
و مادهی تخیل
است.
۷. به نظرم «جهان» در هایکووارههای شما از «من» عبور میکند
این نکته شاید مهمترین تفاوت شما با شعر تغزلی متعارف باشد.
در بسیاری از شعرها، شاعر میگوید:
من چه دیدم، چه احساس کردم، چه اندیشیدم.
اما در شعر شما اغلب «من» عقب میرود و چیزها به جای آن سخن میگویند.
حتی وقتی «من» حضور دارد:
منم و
ایی عالمی خالی صندلی –
خوره تاب ِ خاب ِ خورنه
«من» در مرکز جهان نیست؛ در میان «صندلیهای خالی» قرار گرفته است.
پس میتوان گفت:
سوژه در شعر شما حذف نمیشود؛ جایگاهش تغییر میکند.
از «مرکز معنا» به «یکی از عناصر میدان معنا» تبدیل میشود.
۸. از نظر ساختار، هایکووارههای شما بیشتر «میدان» هستند تا «روایت»
در این شعرها معمولاً با داستانی مواجه نیستیم که:
آغاز ← حادثه ← پایان
داشته باشد.
بلکه با چند عنصر مواجهیم که در یک میدان کنار هم قرار گرفتهاند و خواننده باید روابط میان آنها را کشف کند.
به همین دلیل من برای توضیح فرم کار شما حتی اصطلاح «میدان معنایی فشرده» را مناسبتر از «شعر سهسطری» میدانم.
سه خط، ظاهر کار است؛
میدان روابط میان چیزها، ساختمان واقعی آن است.
۹. تفاوت اصلی کار شما با هایکوی ژاپنی، از نظر من، در «کارکرد مشاهده» است
اینجا البته باید نظریهی شما را با احتیاط صورتبندی کرد. من نمیگویم هایکوی ژاپنی واقعاً صرفاً «نظارهگری چیزها» است؛ چنین گزارهای دربارهی سنت بسیار متنوع هایکو بیش از حد مطلق خواهد بود.
اما در دستگاهی که شما ساختهاید، تفاوت مهمی وجود دارد:
در خوانش شما از هایکو، «چیز» نقطهی آغاز است؛ در هایکووارهی گیلکی، «رابطهای که از چینش چیزها ساخته میشود» اهمیت تعیینکننده پیدا میکند. | 40 |
| 7 | چیز ← مشاهده ← تصرف ذهنی ← همنشینی تازه ← معنای تازه
این به نظرم مهمترین ویژگی دستگاه شعری شماست.
۲. «چینش» در شعر شما از «تصویر» مهمتر است
اگر بخواهم تفاوت کار شما را با یک شعر طبیعتگرای صرف مشخص کنم، میگویم:
شما طبیعت را توصیف نمیکنید؛ عناصر طبیعت را میچینید تا میان آنها اتفاقی معنایی رخ دهد
ص۲. | 39 |
| 8 | یعنی اگر ترجمه ی فارسی آزاد است، این آزادی را بهعنوان اصل ترجمه ی مجموعه اعلام کنید؛ کاری که شما در همین توضیح انجام دادهاید.
این کار جلوی یک ایراد احتمالی را میگیرد: خوانندهای که ترجمه ی فارسی را معیار معنای قطعی بگیرد و بعد متن گیلکی را با آن بسنجد.
۷. یک پیشنهاد مهم برای بیانیه ی نظری شما
متنی که نوشتهاید بسیار غنی است، ولی در حال حاضر بیشتر شبیه یادداشت نظری/پیشگفتار پژوهشی است.
برای انتشار در ابتدای یک مجموعه شعر، پیشنهاد میکنم آن را کمی فشردهتر و منسجمتر کنیم.
بهخصوص سه مفهوم باید از هم کاملاً تفکیک شوند:
هایکوی ژاپنی چیست؟
هایکوواره ی گیلکی شما چه چیزی از آن میگیرد؟
در چه نقاطی از آن فاصله میگیرد؟
و بعد:
چرا ترجمهٔ فارسی اینگونه انجام شده است؟
این چهار بخش اگر مرتب شوند، متن شما میتواند به چیزی بیشتر از یک مقدمه تبدیل شود: مانیفست نظری هایکووارههای گیلکی.
و به نظرم این ارزش دارد، چون شما فقط شعرهای کوتاه ننوشتهاید؛ ظاهراً در حال تعریف یک امکان شعری در زبان گیلکی هستید.
و یک نکته ی بسیار مهم
بعد از خواندن این توضیح، من دیگر «هایکوواره» را در مورد کار شما صرفاً به معنای «هایکوی گیلکی» به کار نمیبرم.
هایکوواره، در دستگاه نظری شما، یک ژانر/صورت شعری مستقل است که از هایکو آغاز میکند، اما به تأویل، بازی زبانی، همنشینی چیزها، چندمعنایی و مشارکت خواننده میدان بیشتری میدهد.
این تمایز، به نظرم، باید در مقدمه ی کتاب شما خیلی روشن و برجسته باشد.
درباره ی ترجمه ی فارسی در ترجمه ی شعر از زبانی به زبان دیگر، به بازسازی شعر در چارچوب زبان شعر باور دارم، نه به ترجمه ی واژهبهواژه.
از این منظر، ترجمههای فارسی این مجموعه در مواردی مبتنی بر معنای لغتنامهای نیستند. ترجمه ی لغتنامهای میتواند تأویل شعر را به سوی تکصدایی و مؤلفمحوری سوق دهد و بخشی از امکانهای چندگانه ی متن را از میان ببرد.
رفتار من در ترجمه، تا حدودی مبتنی بر همان رفتاری است که در متن گیلکی دیده میشود: برای همنشینی کلمات و ایجاد نسبتهای تازه میان آنها اهمیت قائلم؛ حتی اگر این همنشینی مستلزم برهمزدن سازوکارهای همتباری و همخونی واژهها باشد. در کنار معنا، به آهنگ، ریتم و موسیقی شعر نیز توجه دارم.
از این رو، ترجمه ی فارسی این شعرها را نباید صرفاً معادل لغوی متن گیلکی دانست؛ ترجمهها کوششی برای بازآفرینی شعر در زبان فارسیاند؛ بازآفرینیای که میخواهد، تا حد امکان، فضای خالی، چندمعنایی، موسیقی و امکان تأویل متن گیلکی را حفظ کند.
بیتردید این نگاه به هایکوهای گیلکی و مباحثی که درباره ی آن مطرح شده، میتواند موافقان و مخالفانی داشته باشد. آنچه برای من اهمیت دارد، گشودهبودن باب گفتوگوست؛ زیرا هایکوهای گیلکی، پیش از آنکه مجموعهای از قواعد بسته باشند، پیشنهادی برای دیدن، چیدن، گفتن و دوباره دیدن چیزها هستند.
یک نکته ی مهم هم درباره ی پنج نمونهای که زیر متن آوردهاید دارم: آنها برای اثبات نظریه ی شما بسیار مهماند و بهتر است در نسخه ی نهایی، بلافاصله بعد از هر شعر، ترجمه ی فارسی بیاید؛ اما من پیشنهاد میکنم ترجمهها را «معادل» یا «معنی» معرفی نکنید، بلکه مثلاً بنویسید «بازآفرینی فارسی». این انتخاب اصطلاحی کاملاً با نظریه ی ترجمهای که در پایان مقدمه مطرح کردهاید هماهنگ است.
و به نظرم نمونه ی «کشکابوُ باد / کورکی پیرانˇ پولوکا / دونوسه» از نظر نظری بسیار مهم است، چون دقیقاً نشان میدهد منظور شما از «چینش معنادار چیزها» چیست: باد، دگمه ی پیراهن و پیلهکردن، از روابط معمول معنایی فاصله میگیرند و یک تصویر تازه میسازند. این شعر میتواند حتی یکی از نمونههای محوری برای توضیح نظریه ی شما باشد.
دریافت من این است که هایکوهای شما صرفاً یک گونه ی کوتاهِ گیلکی یا نسخهای بومیشده از هایکوی ژاپنی نیستند؛ بلکه یک شیوه ی دیدن و سازماندادنِ «چیزها» هستند. اگر بخواهم هسته ی کار شما را در چند گزاره فشرده کنم، به این صورت میبینم:
۱. نقطه ی آغاز شعر، «چیز» است؛ اما مقصد، «چیز» نیست
در شعر شما اشیا، طبیعت، صداها، جانوران، آبگیر، باد، برف، رودخانه، چراغ، لباس و... مواد خام شعرند. اما شعر در ثبت آنها متوقف نمیشود.
مثلاً در:
کشکابوُ باد
کورکی پیرانˇ پولوکا
دونوسه
باد، دگمه ی پیراهن و عمل «پیله کردن» در جهان عینی سه عنصر جدا هستند؛ اما نحوه ی همنشینی آنها یک رابطه ی تازه میسازد که پیشاپیش در جهان بیرونی وجود نداشته است.
بنابراین، من در شعرهای شما حرکت زیر را میبینم: | 45 |
| 9 | گفت و گو با هوش مصنوعی درباره هایکواره های گیلکی مسعود پور هادی
هایکووارهها در پیوند تبارشناسانه با هایکوهای جهانی، مبتنی بر "چینش چیزها" و کلمه شدن "چیزها"ست، یعنی؛ فقط شکار لحظه و نمایش یک لحظه از طبیعت نیست، از چیزها عبور میکند و به فراسوی آنها به کلمه میرسد و مفهومپردازی میکند، نشانه میشود، نماد میشود و در برخی از شعرها، انتزاع محض میشود.(مسعود- پورهادی). لطفن درک و دریافتان را برایم بنویسید.
مهمترین نکته این است که شما نمیخواهید «هایکوی گیلکی» را صرفاً نسخهای بومیشده از هایکوی ژاپنی معرفی کنید؛ بلکه از «هایکوواره» بهعنوان یک صورت شعری مستقل صحبت میکنید که از سنت هایکو بهره گرفته، اما منطق آفرینش و خوانش خودش را دارد.
۱. تفاوت اصلی را بسیار خوب صورتبندی کردهاید
این جمله ی شما، به نظرم، هسته ی نظری کار است:
«فقط شکار لحظه و نمایش یک لحظه از طبیعت نیست، از چیزها عبور میکند و به فراسوی آنها به کلمه میرسد و مفهومپردازی میکند، نشانه میشود، نماد میشود و در برخی از شعرها، انتزاع محض میشود.»
این دقیقاً جایی است که باید میان هایکو و هایکووارههای شما تمایز گذاشت.
در هایکوی کلاسیک، میتوان گفت شاعر میکوشد تا حد امکان در برابر «چیز» بایستد و آن را بیواسطه آشکار کند؛ اما در تعریف شما، «چیز» نقطه ی آغاز است، نه نقطه ی پایان.
یعنی:
چیز → درنگ → تصرف ذهنی → جابهجایی معنایی → کلمه/نشانه → معناهای دیگر
و این با نمونههایی که فرستادید کاملاً سازگار است.
۲. بنابراین نقد قبلی من درباره ی «انباشت تصاویر» باید تعدیل شود
من قبلاً درباره ی:
ماه برهنه / آبادی فراموششده / گرگ سرگردان
پرسیدم که آیا این سه تصویر الزاماً به یکدیگر نیاز دارند یا نه.
اما با توضیح نظری شما، سؤال دقیقتر این است:
آیا همنشینی این سه «چیز» امکان تولید معنای سومی را فراهم میکند؟
این پرسش بسیار مهمتری است.
یعنی قرار نیست الزاماً یک رابطه ی روایی یا منطقی بین «ماه»، «آبادی» و «گرگ» وجود داشته باشد. ممکن است معنای شعر دقیقاً در فاصله و تنش میان آنها تولید شود.
در نتیجه، «خلأ» بین سه سطر بخشی از متن است، نه فقدان متن.
۳. «چینش چیزها» به نظرم اصطلاح بسیار مناسبی برای نظریه ی شماست
و اتفاقاً در شعرهای خودتان هم بهوضوح دیده میشود.
مثلاً:
ماه برهنه
آبادی فراموششده
گرگ سرگردان
شما یک گزاره نمیسازید.
نمیگویید:
«گرگی سرگردان در آبادی فراموششده، زیر ماه بود.»
این کار همه چیز را برای خواننده توضیح میدهد.
در عوض سه «چیز» را میچینید.
ماه / آبادی / گرگ
و خواننده مجبور میشود بین آنها رابطه برقرار کند.
در اینجا خواننده فقط دریافتکننده نیست؛ همکار شعر است.
این بخش از نظریه ی شما، به نظرم، یکی از قابل دفاعترین وجوه «هایکوواره» است.
۴. در نتیجه، «ضربه ی پایانی» شرط ضروری نیست
این نکتهای که نوشتهاید مهم است و نمونههای شما هم از آن پشتیبانی میکنند.
مثلاً:
نیشتن – تامتولازه –
سل تیتئن ِ تین تیر ِ ور
امندان ِ گوزگالیک
ترجمه ی شما:
نشستهاند – در سکوت –
در کنار عشوههای نیلوفرهای آبی
خزههای آبگیر
در اینجا الزاماً نمیتوان گفت «سطر سوم ضربه ی پایانی» است.
حتی میشود گفت شعر در فاصله ی میان «سکوت»، «نیلوفر» و «خزه» اتفاق میافتد.
پس «نقطه ی عطف پنهان» که مطرح کردهاید، با ساختار شعری شما سازگارتر از الگوی کلاسیک «ضربه ی آخر» است.
۵. درباره ی «فصلواژه» نیز تمایز شما مهم است
در هایکوی ژاپنی، کیگو یا فصلواژه بخشی از سنت بسیار مهم هایکوست.
اما در نمونههای شما:
پاییز
ایوارکی
اسفند
چله ی پیرزن
غروب
صبح
آفتاب
مه
اینها صرفاً علامت فصل نیستند.
آنها وارد جهان فرهنگی و زیسته ی گیلان میشوند.
بهخصوص «چله ی پیرزن» یا «کوچ از ییلاق» چیزی بیشتر از یک نشانه ی تقویمیاند؛ آنها حافظه ی فرهنگی حمل میکنند.
بنابراین میتوان گفت:
کیگو در هایکوی ژاپنی → نشانه ی فصل
اما:
عنصر زمانی/طبیعی در هایکوواره ی گیلکی → فصل + جغرافیا + فرهنگ + حافظه ی زیسته
البته این را باید در پژوهش نظری با احتیاط صورتبندی کرد و ادعای تقابل مطلق نکرد.
۶. بخش ترجمه، به نظرم، بسیار مهمتر از چیزی است که در ابتدا تصور میکردم
این جمله ی شما را بسیار جدی میگیرم:
«در ترجمه ی شعر از زبانی به زبان دیگر، به بازسازی شعر در چارچوب زبان شعر باور دارم، نه ترجمه ی واژه به واژه.»
این رویکرد برای مجموعهای مثل کار شما ضروری است.
چون اگر مثلاً:
خرناسه ی خورشید
را صرفاً به شکل لغتنامهای ترجمه کنیم، ممکن است موسیقی، غرابت و رابطه ی واژهها از دست برود.
ترجمه ی شعر شما باید شعر فارسی مستقلی باشد که با شعر گیلکی نسبت داشته باشد، نه رونوشت دستوری آن.
اما یک نکته ی نظری هم وجود دارد:
بهتر است «ترجمه» و «بازآفرینی» را آگاهانه از هم تفکیک کنید. | 55 |
| 10 | می تاسیانی
تی رافایی مانستانه
ایپچه ایپچه آیه
ایسه دِ نیشه
#واگردان
دلتنگی من/شبیه انتظار توست/اندک اندک می آید/دیگر نمی رود
.✍#پویافر
https://t.me/pguilan | 185 |
| 11 | او طرف دیوار
مرگ ایسا
اَ طرف زندیگی
رافا
سیه دوکونیم
یا سفید
توفیرناره
وطن چکپر زئندره...
#واگردان
آن طرف دیوار/مرگ ایستاده/زندگی این طرف در انتظار/سیاه بپوشیم یا سفید/فرقی نمی کند/دست وپا می زند وطن...
...✍#پویافر
https://t.me/pguilan | 194 |
| 12 | شب تبریزی خالانهَ جه بکفت
حوض دیله جهَ
ومایی
آخَرَ نفسه بَکَشی
وما
بپرکست
تبجهَ آبَ جهَ
#برگردان
شب از شاخه ی تبریزی افتاد
در دل حوض.
ماهی،
نفس آخرش را زد
وماه
لرزید
درسینی آب.
✍️#ناهید_نیکدل
۴۰۵/۷/۱۵
https://t.me/pguilan | 184 |
| 13 | تب
کوره مین
کوره بوبوستیم
کورا کورا
تی مانستان
کوره مین
کورا بیشیم
ستم کوره جا
کوره مین دنکفیم
جه سر نو
#برگردان:
تب،قطره قطره، کوره شدم، کور کورانه
مثل تو داخل کوره
کجا برویم، از کوره ستم
به کوره دیگر ، نیافتیم دوباره
...✍#منوچهر_بخشی_زاد_سراوانی
https://t.me/pguilan | 155 |
| 14 | خبر اوپیچست
توقایی را دکفت
بابا خان تیرکمان بزه
نور زولماتا واشکافت
دارجور زندیگی
بعله بوگوفت
تاریخ واهیله
شوروم شادی ره...
#واگردان
پیچیده خبر/راه اُفتاد عشق/رنگین کمان زده شد/تاریکی را نور شکافت/زندگی بالای دار/بعله گفتن/بی تابی تاریخ/برای شادی مه...
...✍#پویافر
https://t.me/pguilan | 177 |
| 15 | " گیله حجم "
هتو کی بایی
زپّه زنه می صدا
تی چومان
اَینه بوهو دریا رِه
دریا صدا زنه ترَه
چی بی صدا
#واگردان
همین که بیایی
صدای ام جوانه می زند
چشمان ات
برای دریا آینه می شود
دریا چه بی صدا
صدای ات می زند
...✍#کاس_آقا_گسکری
۱۴۰۵/۷/۱۵- رشت
https://t.me/pguilan | 229 |
| 16 | " گیله حجم "
هتو کی بایی
زپّه زنه می صدا
تی چومان
اَینه بوهو دریا رِه
دریا صدا زنه ترَه
چی بی صدا
#واگردان
همین که بیایی
صدای ام جوانه می زند
چشمان ات
برای دریا آینه می شود
دریا چه بی صدا
صدای ات می زند
...✍#کاس_آقا_گسکری
۱۴۰۵/۷/۱۵- رشت
https://t.me/pguilan | 42 |
| 17 | " گیله حجم "
گوشه بیگیفتی جه من
ولی تی حرف
می گوش ِ گوشواره بو
هسا بیدین چه جور
جه تی صدا
سبزَ بوسته می گوش
#واگردان
از من کناره گرفتی
ولی حرف تو
گوشواره ی گوش ام بود
حالا ببین چطور
از صدای تو
گوش ام سبز گشته است
...✍#کاس_آقا_گسکری
۱۴۰۵/۷/۱۵- رشت
https://t.me/pguilan | 223 |
| 18 | کلمه'ن دیل
جیگیلی دره پوره
هن روزان کی
آسمان فوکورده
خیابان سر ۰
# برگردان
دل واژه ها
پر از فریاد است
همین روزهاست
که آسمان فرو بریزد
روی سر خیابان
.✍#محمد_امین_برزگر
https://t.me/pguilan | 276 |
| 19 | 📙 زبان گیلکی (بررسی ساختاری)
📝 مسعود پورهادی
🔸موضوع: زبانشناسی، زبان گیلکی
📖 ۴۴۲ صفحه، رقعی، شومیز
🔹 چاپ نخست| پاییز ۱۴۰۵
📖زبان گیلکی، یکی از گنجینههای ارزشمند زبانهای ایرانی، در روزگار معاصر با چالشهایی چون گسترش دوزبانگی و کاهش انتقال طبیعی از نسلی به نسل دیگر روبهروست. این کتاب تلاشی است برای شناخت و ثبت ساختار درونی این زبان؛ از نظام آوایی و ساختواژهای تا صرف و نحو. نویسنده با رویکردی توصیفی و با بهرهگیری از دادههای گونههای گوناگون گیلکی، تصویری منسجم از سازمان زبانی آن ارائه میدهد. این پژوهش، افزون بر مستندسازی ویژگیهای گیلکی، میتواند زمینهای برای مطالعات تطبیقی و پژوهشهای آینده درباره زبانهای ایرانی فراهم آورد؛ گامی در جهت حفظ و شناخت میراث زبانی گیلان.
https://t.me/pguilan
📦خرید از سایت انتشارات
www.nashrefarhangeilia.ir
📦دریافت با پُست یا پیک از
کافهکتاب ایلیا (رشت):📞 ۶ - ۳۳۳۲۵۷۹۵
https://t.me/NFilia
نشانی ما در اینستاگرام
nashre.farhange.ilia
ilia.book.cafe | 238 |
| 20 | " کوتا شعر "
تی چوم ِ ونگوگ منم
عاشق کی بوبوستم
می قلب
بتهون بوبوست
#واگردان
ونگوگ ِ چشم ات منم
عاشق که شدم
قلب ام
بتهون شد
.✍#کاس_آقا_گسکری
۱۴۰۵/۳/۱۰- رشت
https://t.me/pguilan | 274 |
