"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 413
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-107 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
4 413
امیدوارم امسال برفهای زیادی بر مزار دایی احمد و همه ی اونهایی که رفتند اما مردانه موندگار شدن بباره ...
4 413
برای من از آدمهایی بگو که سراسر زندگی و عشق بودند .
خنده شان شور بود و رقص هایشان افق های زیستن را معنا می کرد
برایم از داستانهای زیبای گم نشدنی در تاریخ آدمها بگو
از آدمهایی که چیزی جز عشق برای عرضه به جهان نداشتند به آنها که وجود شان لازم بود و نبودشان شور و خلا آفرین .
آنها که جاودانه شدند در قاب های خندان و رقصان
برایم از هرچیزی بگو که دلم را گرم کند
دلم را که شبی در کوهستان میان برف گیر کرده ست ،خوابش گرفته
صدای گرگ ها را از دور دستها ها میشنود
اما بین خواب و بیداری رویای خورشیدکی گرم را می بیند ..
برایم بگو...
#عادله_زمانی
4 413
ما هميشه زندگى را بديهى فرض مىكنيم، نه؟
فكر مىكنيم سالهاى زيادى پيشِ رو داريم و براى تمام كارهايى كه قرار است در آينده انجام دهيم برنامه ريزى مىكنيم، به اين فكر كردم كه هر كدام از ما چه زمان زيادى را با ناراحتى تلف مىكنيم، كارهايى را كه نمىخواهيم انجام مىدهيم و هرگز خودمان را راضى نمىكنيم؛ چرا كه فكر میکنیم براى آنكه بالاخره، كارى را كه مىخواهيم انجام بدهيم، وقت زيادى باقى مانده است؛
اما اين طور نيست، زندگى ممكن است در يک ثانيه تغيير كند، ممكن است در يک لحظه متلاشى شود و در هم بريزد و آن وقت، براى انجام دادن كارهايى كه به تاخير انداخته ايم، خيلى دير است. ديگر خيلى دير است كه بخواهيم بر اساس روياهايى كه تمام اين مدت در سر مىپرورانده ايم، زندگى كنيم.
✍🏻 سى بل هاگ
@adelehz
4 413
❄️یخبندان گسترده طی هفته آینده در کشور
🔹طی هفته آینده کاهش دما در کشور محسوستر از این هفته بوده و علی الخصوص در ساعات شبانگاهی شب های سردی را در کشور شاهد خواهیم بود.
🔹با کاهش محسوس دما در ساعات کمینه شاهد ثبت دماهای منفی و زیر صفر درجه سانتیگراد در بخش گسترده ای از استان های نیمه غربی کشور خواهیم بود.
🔹استان های سردسیر نیمه غربی و نوار شمالی کشور طی هفته آینده اولین یخبندان گسترده را به ثبت خواهند رساند.
@adelehz
4 413
تاریکی غلیظ سرمازده
و چقدر نور لازم ست
شاید نوری که از سوی خدا بتابد
تا دلی را روشن کند.
اخ ،نور زیبای خدا
لحظه درخشان خندیدن
شکوه رقصی از عمق جان
در این تاریکی ها و گمگشته کوره راههای زندگانی
مرا،مارا دریاب.
حتی از آسمان هفتم
بتاب بر وجودمان
که سرمای این زمستان خندیدن را از یادمان برده است.
بتاب نور زیبای خدا🖤🥀
#عادله_زمانی
@adelehz
4 413
➰
لا تعشقني بعينك،
ربما تجد أجمل مني..
إعشقني بقلبك
فالقلوب لا تتشابه أبداً...
با چشمانت عاشقم نشو
ممکن است زیباتر از من پیدا کنی
با قلبت عاشقم شو
چون قلب ها هيچ شباهتي ندارند...
[نزار قبانی]
@adelehz
4 413
دیشب قبل از خواب به مادرم گفتم ولی من هیچکس و تو زندگیم بعد تو و بابا، قد دایی احمد دوست نداشتم ...😢
دلم براش تنگ شده امروز توی خیابون خیلی اتفاقی با همچین تابلویی روبرو شدم .انگار بخواد بهم بگه من اینجام ..
میدونی رفیق ،قربون خنده های قشنگت برم دلم برات تنگه ...جات خالیه
گوشم میخواد صداتو بشنوه
تلفنتم که هنوز خاموشه..
رفیق هوا سرد شده اونجایی که هستی لطفا مراقب خودت باش
شاید بهشت هم زمستون های سردی داشته باشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 413
پنج یا شش ساله بودم که به زاهدان سفر کردیم ،اولین بار
اولین باری بود که به چنین سفری طولانی می رفتیم .
از شهری دور بسوی سرزمینی رفته بودم که خورشیدش بطرز عجیبی درخشان و پر توان بود .
بیست روز در زاهدان ماندیم شهری احاطه شده با نخلهای بلند و خورشیدی که فرصت را برای تابیدن غنیمت می دانست.
اما آنچه مرا تا امروز به یاد زاهدان می اندازد نه خورشیدش بود و نه نخلهایش
بلکه چشمهایش بود ..
چشمانی درشت غرق معصومیت.
اولین و آخرین همبازی من در آن سرزمین خورشید نشان
چشمهای زیبای سیاهی داشت مثل یکجفت چشم آهو که در قاب چهره ی آفتاب سوخته ی خسته ای جا مانده باشد .
سر ظهرها ، وقتی از خواب فرار می کردم او را می دیدم که ردی از عرق پشت لبهایش نشسته و با چشمان پرتب و تابش به من لبخند می زند .
ما در طول آن بیست روز دوستان صمیمی هم بودیم با هم خندیدیم و دوباری قهر کردیم و بازهم به دامن آشتی غلطیدیم و همچنان دوست هم ماندیم .
روز آخری که زاهدان را ترک میکردم با عروسکم در دست مقابلش ایستادم .
پدرم برایم عروسکی آواز خوان که آن سالها چیز سوپرلاکچری محسوب می شد خریده بود :)
به او نشان دادم که عروسکم، عروسکِ قشنگ من قرمز پوشیده را میخواند و او هم اندازه ی من ذوق کرد بعد به او گفتم ما داریم می رویم .ابری از اندوه در چشمانش نشست اما بلافاصله دوباره خندید و گفت ولی ما هنوز دوستیم؟؟؟؟
و من که گفتم ما همیشه دوست می مانیم .
راستش من در طول عمرم همان یک بار زاهدان را دیدم .و هرگز دوباره فرصت سفر به آنجا را نداشتم .
اما بعد از آن هر زمان، هرجا چشمانی معصوم و نجیب دیدم بیاد دوستی افتادم که با او زیر نور طلایی خورشیدی سوزان خندیدم .
و بیاد چشمانی پر تب و تاب زیبا اما بی قرار
و اینگونه شد که من هر زمان چشمی نجیب دیدم
بیاد زاهدان افتادم .
#عادله_زمانی
@adelehz
