"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 350
مشترکین
-124 ساعت
-127 روز
-5030 روز
آرشیو پست ها
4 351
Repost from "زنی کهگم کردم "
در باران گیر کرده ام ،وسط کارهای روزانه در خیابانی شلوغ زیر یک سایبان جلوی در مغازه ای پناه گرفته ام و منتظرم باران بهاری رعد آسا، شهر را به حال خودش رها کند تا به بقیه ی دویدن هایم برسم.
غیر از من خیلی های دیگر به سایبان ها پناه آورده اند . مغازه دارانی که هوس کشیدن یک نخ سیگار زیر باران کرده اند تا خانمهایی که دست کودکانش را میکشند تا در بازار لباسی مناسب برایشان پیدا کنند .
همه ی ما با آنکه غریبه ایم یک نقطه ی مشترک پیدا کرده ایم .
زیر یکی از سایبان ها،مرد جوانِ ژولیده ای در حالیکه کیسه ی بزرگی کنار دستش گذاشته بر زمین نشسته است.
هر چند دقیقه یکبار بسته های نامرتبی از اسکناس های کم بهایی را از جیبش بیرون می کشد و با شمردن و دوباره شمردن شان دستهایش را به آسمان بالا میبرد و بلند خدا را شکر میکند .
معلوم ست که پولها حاصل چندین ساعت تکدی گری ست و از لبخندهای مکرر و حرف زدنهای بی مقصدش میتوان فهمید که وضعیت روانی سالمی ندارد.
به صورتش خیره میشوم و تصوراتم را به کار می اندازم.بینی تیز مردانه و خوش فرمی دارد .چشمانش سیاه و عمیق ست و موهای پرپشتی که در کلاه مندرسی پنهان شدند، قد بلند و رشید بنظر می رسد .
تصور میکنم که کت تک مخمل مشکی پوشیده ،شلوار جین سیاه و کفشهای ساق دار تیره ای بر پا دارد.
زیر کت یقه اسکی سیاهی بر تنش ست ساعتی برند و عطری تلخ
و در حالیکه مصمم بر سیگارش پک می زند با همکارش حرف می زند ...
وقتی سبک و سنگین می کنم میبینم که تمام این جزئیات به او می آیند اگر سالم باشد اگر پول تهیه ی تمام آن لباسها را داشته باشد ...
از خودم میپرسم این مردمی که چنین بی توجه از کنارش عبور میکنند میتوانستند تحت تاثیر یک لحظه حضورش قرار گیرند اگر....
ولی زندگی همین است ،همه ی کسانی که فکر میکنیم از ما خیلی عقب هستند در واقع شاید خیلی هم از ما پیش تر باشند بشرطی که جهان کمی با ایشان مهربان تر می بود .
باران کم کم قطع میشود ،نگاهش به من برمیخورد و با لبخندی پهن بطری آبمیوه اش را به من نشان میدهد، ابروهایش را بالا می اندازد انگار که مهمترین دارایی دنیا در دستش ست .
به او لبخند می زنم و از زیر سایبان به خیابان برمیگردم .
و به این فکر میکنم که مرد سیاه پوش خوشتیپی که هرگز وجود نداشت چرا زیر بارانها به خانه اش بر نگشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 351
با یکی از دانشجویان آنلاینم در افغانستان، دیشب بخاطر اشتباه انضباطی که در کلاس درسی انجام داده بود در حال بحث بودم .به روش خودم جدی و سختگیر
در اول با توپ پر و لاک دفاعی محکم از کارش دفاع می کرد و آن را اشتباهی کوچک می دانست در حالی که هم من هم او میدانستیم کارش اصلا کوچک و بی اهمیت نیست .
مجازات گرفته بود و از کلاسهای درسی اخراج شده بود و تلاش میکرد قانعم کند دوباره به کلاسها برگردد .
گفتم فایده ندارد باید با مادرت یا پدرت حرف بزنم که ناگهان دیوار دفاعی اش فرو ریخت و شروع به گریه کرد .
در مرز نگهداشتن جدیت کاری و متاثر نشدن در برابر گریه اش گیر افتاده بودم ولی لازم بود هنوز آن روی سردم را حاکم نگه دارم .
گفتم چرا؟ گفت اگر بفهمند نمیگذارند درسم را بخوانم تازه تا آخر عمر هم به من سرکوفت میزنند.هرکاری میکنید بکنید اما این نه ...
صدای گریه هایش در پیام صوتی در آن نیمه شب ذهنم را برهم ریخت و بعد اف شد .
پیامی که برایش گذاشتم و نوشتم تعهدنامه بفرست را ندید .
تا صبح نمیتوانستم درست بخوابم نه بخاطر اینکه از رفتارم ناراحت باشم میدانستم این جدیت برای تکرار نکردن اشتباهش و جلوگیری از در چاه افتادنش لازم است .
خوابم نمیبرد چون حس میکردم انقدر تنهاست که حتی در خانه اش کسی را ندارد .
فهمیدم علت آن همه پرخاشگری های بی پایانش این ست که وقتی حرف میزند کسی نمیشنودش پس باید فریاد بزند به امید اینکه شاید شنیده شود .
همه ی ما همین هستیم ،علت انفجارهای ناگهانی مان آن است که کسی جرقه های خشم و درد را در ما نمی بیند یا نمیخواهد ببیند .
مگر آدمی چقدر میتواند دیده نشود ؟
چقدر میتواند شنیده نشود ؟
گاهی فریادهای بلند نه از سر خودخواهی که از سر ناتوانی و عجز است .
اگر تلاش کنیم اطرافیان مان را بهتر ببینیم شاید نیاز به تکاپوی احمقانه یا فریادهای گوشخراش نباشد .
صبح شد و پیامم را دید .
امروز دوباره به کلاسهای درسی برگشت درحالی که برایش نوشته بودم از این بعد اگر از چیزی ناراحتی به جای دعوا راه انداختن بیا برای من بنویس
تا حد ممکن باهم حلش میکنیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 351
در آستانه ماه دوم پاییز
دلبرانه های پاییز که چه عرض کنم
بدون یه قطره باران
این پاییز رسما اصغر سگ سبیلی هست برای خودش😐😢
@adelehz
4 351
کسی می گفت عشق مرز ندارد .
نه عزیز من عشق مرزهای زیادی دارد
آنچه مرز ندارد درد است .
درد در همه جای جهان یک رنگ است یک جای وجودت را میسوزاند.
درد مسافری بی مرز است از تنی به تن دیگر
#عادله_زمانی
@adelehz
4 351
پاسخ دهید ،حرمت بشکنید ،بلاک و قطع ارتباط کنید .
وقتی حرمت تان را شکسته اند وقتی به شوخی کمبودتان را به رخ تان کشیده اند،وقتی عامدانه احترامتان را زیر پا گذاشتند .
میخواهم بدانی که هیچ چیز مهمتر از حفظ احترامت نیست و هیچکس انقدر احمق نیست که نفهمد چه میگوید .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 351
امروز یازدهمین سالگرد فوت مرتضی پاشایی ست .
اون سالها که ما آهنگها مرتضی رو میشنیدیم
دنیا و عشق قشنگ تر بود ..
4 351
من هیچوقت نفهمیدم چی شد که اینقدر مرگ مرتضی پاشایی دل مردم و به آتیش کشید .
اصلا فوت این بچه یه غربت عجیبی داشت .نمیدونم شاید هنوز اونقدر مرگ برامون عادی نشده بود
از ته قلب مردم اشک می ریختن سه میلیون نفر در تشییع جنازه ی این بچه حاضر شدن
و فکر میکنم اون حس کلا دیگه تکرار نشد ..
خداوند ایشون و تمام اسیران خاک رو در این روز جمعه قرین رحمت کنه ..
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
