uz
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Kanalga Telegram’da o‘tish

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Ko'proq ko'rsatish
4 460
Obunachilar
+424 soatlar
+1047 kunlar
+7330 kunlar
Postlar arxiv
Naser Zeynali Delbare Nab.mp37.11 MB

از آنان که تظاهر می‌کنند دوستت دارند تا بدستت بیاورند دوری کن حتی اگر انقدر شیرین حرف بزنند که حس کنی به چیزی جز عشق شان برای زندگی نیازی نداری . این آدمها شبیه یک‌گیاه سمی و زیبا تورا می‌فریبند و مسموم می کنند . زهری زیبا اما کشنده #عادله_زمانی @adelehz

امروز سوار اسنپی شدم که راننده اش داشت یه پادکست خیلی جالب در مورد تاریخ می‌شنید و من رو به اینکه هنوز جامعه چیزهای قشنگی در درونش داره امیدوارتر کرد . @adelehz

Q-rT8ZWQI1M.m4a3.35 MB

sticker.webp0.31 KB

Repost from توییتی
اگر آن سالها بیشتر می‌فهمیدم در راه برگشت از مدرسه، آنقدر تند راه نمی‌رفتم. زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچه‌ها پنهان نمی
اگر آن سالها بیشتر می‌فهمیدم در راه برگشت از مدرسه، آنقدر تند راه نمی‌رفتم. زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچه‌ها پنهان نمیکردم. می‌گذاشتم برگها بروی کیف کودکانه‌ام فرو افتند و خلوتی کوچه‌های سرد مرا نترساند. اگر آن سالها می‌فهمیدم در راه مدرسه، بجای غصه‌ی مشق‌های نانوشته را خوردن، پاییز را نفس میکشیدم . اگر آن سالها اگر آن سالها می‌فهمیدم... 👤عادله زمانی @TweetyChannel | MAhsa

صبح پامیشم با بغض به آسمون نگاه میکنم هیچ پاییزی اینقدر تمنای برف و بارون تو دلم نداشتم ....

Mohsen Yeganeh Darkam Kon.mp34.01 MB

همه ی کلاسها هم یه گودرزی داره بنظرم 😑.

خدا به معلم‌ها و ناظم های مدارس پسرانه در همه ی رده های سنی صبر بده😐

در باران گیر کرده ام ،وسط کارهای روزانه در خیابانی شلوغ زیر یک سایبان جلوی در مغازه ای پناه گرفته ام و منتظرم باران بهاری رعد آسا، شهر را به حال خودش رها کند تا به بقیه ی دویدن هایم برسم. غیر از من خیلی های دیگر به سایبان ها پناه آورده اند ‌. مغازه دارانی که هوس کشیدن یک نخ سیگار زیر باران کرده اند تا خانمهایی که دست کودکانش را می‌کشند تا در بازار لباسی مناسب برایشان پیدا کنند ‌. همه ی ما با آنکه غریبه ایم یک نقطه ی مشترک پیدا کرده ایم . زیر یکی از سایبان ها،مرد جوانِ ژولیده ای در حالیکه کیسه ی بزرگی کنار دستش گذاشته بر زمین نشسته است. هر چند دقیقه یکبار بسته های نامرتبی از اسکناس های کم بهایی را از جیبش بیرون می کشد و با شمردن و دوباره شمردن شان دستهایش را به آسمان بالا می‌برد و بلند خدا را شکر می‌کند ‌. معلوم ست که پولها حاصل چندین ساعت تکدی گری ست و از لبخندهای مکرر و حرف زدنهای بی مقصدش می‌توان فهمید که وضعیت روانی سالمی ندارد. به صورتش خیره میشوم و تصوراتم را به کار می اندازم.بینی تیز مردانه و خوش فرمی دارد .چشمانش سیاه و عمیق ست و موهای پرپشتی که در کلاه مندرسی پنهان شدند، قد بلند و رشید بنظر می رسد . تصور می‌کنم که کت تک مخمل مشکی پوشیده ،شلوار جین سیاه و کفش‌های ساق دار تیره ای بر پا دارد. زیر کت یقه اسکی سیاهی بر تنش ست ساعتی برند و عطری تلخ و در حالیکه مصمم بر سیگارش پک می زند با همکارش حرف می زند ... وقتی سبک و سنگین می کنم میبینم که تمام این جزئیات به او می آیند اگر سالم باشد اگر پول تهیه ی تمام آن لباسها را داشته باشد ... از خودم میپرسم این مردمی که چنین بی توجه از کنارش عبور می‌کنند می‌توانستند تحت تاثیر یک لحظه حضورش قرار گیرند اگر.... ولی زندگی همین است ،همه ی کسانی که فکر می‌کنیم از ما خیلی عقب هستند در واقع شاید خیلی هم از ما پیش تر باشند بشرطی که جهان کمی با ایشان مهربان تر می بود ‌ . باران کم کم قطع می‌شود ،نگاهش به من برمی‌خورد و با لبخندی پهن بطری آبمیوه اش را به من نشان می‌دهد، ابروهایش را بالا می اندازد انگار که مهمترین دارایی دنیا در دستش ست . به او لبخند می زنم و از زیر سایبان به خیابان برمیگردم . و به این فکر میکنم که مرد سیاه پوش خوشتیپی که هرگز وجود نداشت چرا زیر باران‌ها به خانه اش بر نگشت . #عادله_زمانی @adelehz

لعنت به جنگ باورم نمیشه چه روزهایی رو گذروندیم.