"زنی کهگم کردم "
Kanalga Telegram’da o‘tish
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Ko'proq ko'rsatish4 460
Obunachilar
+424 soatlar
+1047 kunlar
+7330 kunlar
Postlar arxiv
4 459
از آنان که تظاهر میکنند دوستت دارند تا بدستت بیاورند دوری کن
حتی اگر انقدر شیرین حرف بزنند که حس کنی به چیزی جز عشق شان برای زندگی نیازی نداری .
این آدمها شبیه یکگیاه سمی و زیبا تورا میفریبند و مسموم می کنند .
زهری زیبا اما کشنده
#عادله_زمانی
@adelehz
4 459
امروز سوار اسنپی شدم که راننده اش داشت یه پادکست خیلی جالب در مورد تاریخ میشنید و من رو به اینکه هنوز جامعه چیزهای قشنگی در درونش داره امیدوارتر کرد .
@adelehz
4 459
Repost from توییتی
اگر آن سالها بیشتر میفهمیدم در راه برگشت از مدرسه، آنقدر تند راه نمیرفتم. زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچهها پنهان نمیکردم. میگذاشتم برگها بروی کیف کودکانهام فرو افتند و خلوتی کوچههای سرد مرا نترساند.
اگر آن سالها میفهمیدم در راه مدرسه، بجای غصهی مشقهای نانوشته را خوردن، پاییز را نفس میکشیدم .
اگر آن سالها
اگر آن سالها میفهمیدم...
👤عادله زمانی
@TweetyChannel | MAhsa
4 459
صبح پامیشم با بغض به آسمون نگاه میکنم
هیچ پاییزی اینقدر تمنای برف و بارون تو دلم نداشتم ....
4 459
Repost from "زنی کهگم کردم "
در باران گیر کرده ام ،وسط کارهای روزانه در خیابانی شلوغ زیر یک سایبان جلوی در مغازه ای پناه گرفته ام و منتظرم باران بهاری رعد آسا، شهر را به حال خودش رها کند تا به بقیه ی دویدن هایم برسم.
غیر از من خیلی های دیگر به سایبان ها پناه آورده اند . مغازه دارانی که هوس کشیدن یک نخ سیگار زیر باران کرده اند تا خانمهایی که دست کودکانش را میکشند تا در بازار لباسی مناسب برایشان پیدا کنند .
همه ی ما با آنکه غریبه ایم یک نقطه ی مشترک پیدا کرده ایم .
زیر یکی از سایبان ها،مرد جوانِ ژولیده ای در حالیکه کیسه ی بزرگی کنار دستش گذاشته بر زمین نشسته است.
هر چند دقیقه یکبار بسته های نامرتبی از اسکناس های کم بهایی را از جیبش بیرون می کشد و با شمردن و دوباره شمردن شان دستهایش را به آسمان بالا میبرد و بلند خدا را شکر میکند .
معلوم ست که پولها حاصل چندین ساعت تکدی گری ست و از لبخندهای مکرر و حرف زدنهای بی مقصدش میتوان فهمید که وضعیت روانی سالمی ندارد.
به صورتش خیره میشوم و تصوراتم را به کار می اندازم.بینی تیز مردانه و خوش فرمی دارد .چشمانش سیاه و عمیق ست و موهای پرپشتی که در کلاه مندرسی پنهان شدند، قد بلند و رشید بنظر می رسد .
تصور میکنم که کت تک مخمل مشکی پوشیده ،شلوار جین سیاه و کفشهای ساق دار تیره ای بر پا دارد.
زیر کت یقه اسکی سیاهی بر تنش ست ساعتی برند و عطری تلخ
و در حالیکه مصمم بر سیگارش پک می زند با همکارش حرف می زند ...
وقتی سبک و سنگین می کنم میبینم که تمام این جزئیات به او می آیند اگر سالم باشد اگر پول تهیه ی تمام آن لباسها را داشته باشد ...
از خودم میپرسم این مردمی که چنین بی توجه از کنارش عبور میکنند میتوانستند تحت تاثیر یک لحظه حضورش قرار گیرند اگر....
ولی زندگی همین است ،همه ی کسانی که فکر میکنیم از ما خیلی عقب هستند در واقع شاید خیلی هم از ما پیش تر باشند بشرطی که جهان کمی با ایشان مهربان تر می بود .
باران کم کم قطع میشود ،نگاهش به من برمیخورد و با لبخندی پهن بطری آبمیوه اش را به من نشان میدهد، ابروهایش را بالا می اندازد انگار که مهمترین دارایی دنیا در دستش ست .
به او لبخند می زنم و از زیر سایبان به خیابان برمیگردم .
و به این فکر میکنم که مرد سیاه پوش خوشتیپی که هرگز وجود نداشت چرا زیر بارانها به خانه اش بر نگشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
