fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

رفتن به کانال در Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

نمایش بیشتر
4 408
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3130 روز
آرشیو پست ها

یک بار آن وقت‌ها که خیلی کوچک بودم، از درختی بالا رفتم و از سیب‌های سبز کال خوردم، دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد، خیلی درد می‌کرد. مادرم گفت اگر صبر می‌کردم تا سیب‌ها برسند، مریض نمی‌شدم. حالا هر وقت چیزی را از ته دل می‌خواهم، سعی می‌کنم حرف‌های او را در مورد "سیب کال" یادم باشد! #خالد_حسینی 📕بادبادک‌باز @adelehz

وقتی بچه بودم روزهای گرم که بیرون می رفتیم در آن آفتاب جان سوز تابستانی، مادرم کیف یا دستش را روی سرم می‌گرفت تا آفتاب مستقیم
وقتی بچه بودم روزهای گرم که بیرون می رفتیم در آن آفتاب جان سوز تابستانی، مادرم کیف یا دستش را روی سرم می‌گرفت تا آفتاب مستقیم کلافه ام نکند . سایه ی دست ساز مادرم راهی برای فرار از آفتاب جگرسوز سر ظهر بود. بعضی آدمها اینطور هستند ذاتا سایبان هستند می ایستند روبروی آفتاب و برای آرامش تو با آن می جنگند . بگردید سایبان های زندگی تان را پیدا کنید آنها که کنارشان زندگی سبز و آرام ست و می توانند در برابر آفتاب حمایتتان کنند . #عادله_زمانی @adelehz

وقتی نوجوان تر بودیم ،خصوصا ما دخترها دفترچه های کوچک و رنگ رنگی قشنگی داشتیم که به آن "دفتر خاطره"میگفتیم.دفتر خاطره ها رو از خرازی های اطراف مدرسه که اکثرا پیرمردهای مهربانی صاحبشان بود میخریدیم .دفترخاطره ها لابلای روبان ها مدادرنگی ها شرشره های مخصوص تزیین کلاسها پاک کن های عطری و کلی چیزهای جالب و قشنگ دیگر خرازی ها جایگاه ویژه ای داشتند .جلدهای قشنگی داشتن و اگر کمی لاکچری تر بودی :) میتوانستی دفتر خاطره ای بخری که قفل کوچکی هم به آن وصل بود و میتوانستی خاطراتت را قفل کنی تا کسی غیر خودت نتواند بخواندشان .روی صفحات دفتر اکثرا تصویر دختر های منتظر یا تک درختان صحرا یا هم منظره غم انگیز غروب خورشید خودنمایی میکرد و میتوانستی لابلایشان گلبرگهای خشک شده ی گلهای محمدی را که در راه مدرسه از باغچه ها چیدی ،بگذاری.اما مهمتر از همه ی این چیزها ،خاطراتی بود که توی دفتر خاطره ها ثبت میشد ..در واقع اواخر ماه اول بهار کم کم شوق برای خرید دفتر خاطره ها بین دخترهای مدرسه شروع میشد هرروز به خرازی سر میزدیم تا ببینیم دفترهای جدیدش بلاخره رسیده ست یا نه وقتی دفترمان حاضر میشد پروسه ی داد و گرفت شروع می شد :) این طور که از اولین نفر کلاس شروع میکردیم که فلانی برایم خاطره مینویسی؟؟ واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند.. اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت . حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ... فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ... خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش... مینویسم یادگاری تابماند روزگاری گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری.. #عادله_زمانی @adelehz

دیشب یکی از دوستای خیلی قدیمی بابام بعد از خیلی سالها مارو تو خیابون دیده توی تاریکی خیابون فکر کرده من و مامانم خواهریم برگشته به بابام گفته ماشالله دخترات بزرگ‌شدن😀 حالا از دیشب مامانم هی راه میره برای خودش ریز ریز میخنده😁 @adelehz

من اگر گفتم مرا به خویشتن بسپار تو نرو کسی چه میداند شاید خویشتن من تو باشی .... #عادله_زمانی @adelehz
من اگر گفتم مرا به خویشتن بسپار تو نرو کسی چه میداند شاید خویشتن من تو باشی .... #عادله_زمانی @adelehz

اونی که بخواد بمونه خودش بلده موندن رو ...
اونی که بخواد بمونه خودش بلده موندن رو ...

منظورم از گرگ و میش همچین صحنه ی باشکوهیه❤️
منظورم از گرگ و میش همچین صحنه ی باشکوهیه❤️

photo content

چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد مولانای جان ّ شب زیبا ❤️

وضعیت این روزهای ماست 😄🙀
وضعیت این روزهای ماست 😄🙀

یک روز با هم طلوع را خواهیم دید و یک غروب کنار هم به غروب آفتاب چشم خواهیم دوخت . ما یک‌روز یک سیگار مشترک آتش خواهیم زد و هم
یک روز با هم طلوع را خواهیم دید و یک غروب کنار هم به غروب آفتاب چشم خواهیم دوخت . ما یک‌روز یک سیگار مشترک آتش خواهیم زد و همان روز از یک لیوان آب خواهیم نوشید . چیزی در ما جوانه خواهد زد که حاصلی از من و تو باشد و این شروع یک راه است راهی که با هم خواهیم رفت . هم راه و هم سفر یک روز ما باهم خواهیم بود‌. #عادله_زمانی @adelehz

میگم بد نباشه من اینقدر عاشق گل آفتابگردونم که دلم‌میخواد دسته دسته ازش بخرم 🌻🌻🌻

مرسی که هر حا نارنجی می‌بینید یاد من می افتید و برام میفرستید 🦊 نارنجی بهانه ست شما خیلی عشقید 💋