"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 431
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
-2830 روز
آرشیو پست ها
4 431
من از عشق برگشته بودم ،هنوز داغ بودم .درد را نمیفهمیدم
سالها گذشت ،تنم یخ کرد تا فهمیدم چه زخمهایی بر روحم نشسته است .تو کجایی رفیق هنوز گرمی یا زخمها کم کم رو شده است؟
#عادله_زمانی
@adelehz
4 431
پناه میبرم از هیولای اندوه، به دلخوشیهای کوچکِ در دسترس.
پناه میبرم به یک فنجان نوشیدنیِ داغ، یک کارِ کوچکِ عقبافتادهی قابل انجام، یک دلگرمیِ عزیز.
پناه میبرم به همبازی یک کودک شدن، به کودکانه جیغ زدن، دیوانه بودن، خندیدن.
پناه میبرم به دوست داشتنِ آدمهای دوست داشتنی، پناه میبرم به خواستنِ چیزهای کوچک خواستنی. پناه میبرم به دوست، رفیق، کتاب، فیلم...
پناه میبرم به موسیقی، خیابان، شب،
پناه میبرم به آغوش یار،
آخرین سنگر، در هجوم سپاه اندوه، وقتی که هیچ دفاعی به جز پناه گرفتن نیست.
نویسنده ؟
@adelehz
4 431
اون دوست نوزده ساله ای که میخواست نویسنده بشه،تلگرام نسخه اصلی نصب کنید تا پیامها براتون بیاد ❤️
4 431
از نقطه ای به بعد دیگر نگران کسی نمیشوی، به جز چند نفر نبودن هیچکس برایت مهم نیست .
غصه ی اینکه چرا کسی دوستم نداشت را نمیخوری
با آنکه دلت حرفهای قشنگ میخواهد با حرفهای هر رهگذری ذوق نمیکنی .
کسی را به آسانی باور نمیکنی
کسی را به سختی دوست نمی داری
هر از دست دادنی تو را ویران نمی کند
با هرکس حرف نمیزنی
و اینگونه کم کم خدا به تو کمک میکند که به آرامشی درونی برسی .
این همان نقطه ی شگفت انگیز زندگی ست ،رسیدن به ایننقطه را برای همه ی شما آرزو میکنم.
#عادله_زمانی
@adelehx
4 431
در پسِ آن خداحافظیِ معمولی،
جداییِ ابدی نهفته بود.
📕 #در_ستایش_تاریکی
✍🏻 #خورخه_لوییس_بورخس
@adelehz
4 431
کاملا الکی و بی دلیل
نشسته بودم یاد عروسایی که بچه بودیم می رفتیم ورداشتم اینو گذاشتم تو کانال🤭
4 431
جدیدا نسبت به نور زیاد و صدای بلند حساس شدم و زود کلافه میشم بشدت دنبال نور ملایم و صدای آرام و آرامشم.
فکر میکنم دارم وارد مرحله ی جدیدی از زندگی میشم :))))
4 431
پمپ بنزین بودم، یه پرشیا با مادر و خانومش، گفت مادرمو اوردیم بیمارستان، پول بنزین نداریم، رومم نمیشه از اشنا بگیرم، دیدم خانوم مسن و جوون همراهشه، گفتم بزن حساب کنم، گفت جایگاه کارت نداره، گفتم منم کارت ندارم بدم بزنی، گفت پولشم بزنی میرم جایگاه بعدی، یه نگاه انداختم دیدم خانواده باهاشه، ملت انقدم حرومزاده نشدن با خانواده بیان تیغ بزنن، گفتم یه باک ازاد ۱۸۰ گفت ۲۰۰ بزن کم نیاد، برات جابجا میکنم و فلان، گوشی دستم بود براش زدم
میگفت بچه ایلامم و فلان، وقتی رد شد دیدم پلاکش تهرانه!😂
انقد خسته بودم اخر شبی که برام مهم نبود، فقط از این حجم از بد ذاتی حالم بهم خورد
بنزین زدمو جلو تر رفتم وایسادم تو محوطه جایگاه، کارت هارو جابجا کنم، اشغالای ماشینو بریزم تو سطل اشغال، یه ۲۰۶ اومد، با دوتا خانوم گفت داداش یه کمک میکنی برای پول بنزین؟ گفتم داداش همین الان یه پرشیا میگفت از ایلام اومدم، ۲۰۰ گوشمو برید، پلاکش تهران بود، شما بچه کجایی؟ خندید رفت
این خنده بده
این خنده به خوب بودنه
میفهمید چی میگم؟
Hamidreza.
@adelehz
4 431
مادرم صبحهای جمعه ،این جعبه ی جادویی چند طبقه ی آرایشش را از بالاترین نقطه ی کمدش بیرون میکشید و جلوی آینه رژلب سرخ مکه ای به لبان قیطانی اش و سایه ی سبز رنگ چمنی پشت چشمان زیبایش می کشید .با سرمه چشمانش را سیاه میکرد و خدا می داند که چقدر زیبا میشد .
مادرم وقتی من ۵ساله را که باذوق وصف نشدنی به چهره ی زیبا و جعبه ی جادویی آرایشش زل میزدم بغل میکرد بوی خوب کرم پودرش را با ولع نفس میکشیدم.
مادرم ،مادرهای ما با آن لوازم آرایش ساده شان ،قشنگ ترین شعر خدا میان دشواری های زندگی آن سالها بودند .
مادرهای قشنگ مان،زنانی که تنها با رژلبی سرخ قادر بودند مرد خسته ای را به خانه بکشانند و آرامشی را نصیب آن خانه گردانند.
من نمیدانم چه جادویی در دستان این زنان جاری بود،نسلی از زنان بی مانندی که هرگز دوباره تکرار نشدند.زنانی که حتی دختران شان به اندازه ی آنها نتوانستند اینقدر جادویی بمانند زنانی ساده،زیبا،پاک و لایق تحسینی ابدی
#عادله_زمانی
@adelehz
4 431
گاهی میان خلوت جمع،
یا در انزوای خویش،
موسیقی نگاه تو را گوش میکنم!
وز شوق این محال،
که دستم به دست توست،
من جای راه رفتن
پرواز میکنم...!
فریدونمشیری
@adelehz
4 431
گاهی میان خلوت جمع،
یا در انزوای خویش،
موسیقی نگاه تو را گوش میکنم!
وز شوق این محال،
که دستم به دست توست،
من جای راه رفتن
پرواز میکنم...!
فریدونمشیری
@adelehz
