uk
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Відкрити в Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Показати більше
4 467
Підписники
+224 години
+97 днів
+8630 день
Архів дописів
عشق باید پناهگاه تو باشد . مکانی برای پناه گرفتنت آنگاه که از تمام جهان خسته ای آن هنگام که خیس بارانی عشق باید چتر تو باشد آ
عشق باید پناهگاه تو باشد . مکانی برای پناه گرفتنت آنگاه که از تمام جهان خسته ای آن هنگام که خیس بارانی عشق باید چتر تو باشد آن لحظه که خسته مامنت گردد و چون از راه ماندی راهی برایت باشد . اگر غیر این است اشتباه کرده ای چیزی را عشق نامیده ای که عذاب است .آنچه که به نام عشق شناخته ای ولی همیشه بجای آرامش ناآرامی نصیبت می کند،عشق نیست . یک بار برای همیشه این را بدان #عادله_زمانی @adelehz

سلام دوستان گلم باتوجه به درخواست اکثریت بچه ها من تصمیم گرفتم کانال همفکری که داشتیم و تبدیل به یه کتابخونه و ایضا محل بحث کوچیک کنم اینطوری که شبا سر یه ساعت خاص یه موضوعی رو برای بحث بذاریم توی اون کانال و دوستانی که مایلند شرکت کنند ❤️

بچه ها نظرتون چیه یه کتابخونه ی کوچیک مجازی کنار کانال راه بندازیم ؟ آره 👍 نه👎

هرگز گمان نبر که زندگی جز همان چند ثانیه خوشی که با عزیزانت داشته ای بوده است .اندوه و دل نگرانی را جز زندگی محاسبه نکن ، آن
هرگز گمان نبر که زندگی جز همان چند ثانیه خوشی که با عزیزانت داشته ای بوده است .اندوه و دل نگرانی را جز زندگی محاسبه نکن ، آن نعمت شگرفی که نامش زندگی ست لایق چیزی جز زیبایی نامیدنش نیست . و آن را عاشقانه بخواه که زندگی لایق خواستن است . #عادله_زمانی @adelehz

شبتون بخیر نفس گلی ها❤️ خدا براتون بخاد @adelehz

بچه هاااااا این خیلی قشنگ و دلبرانه نیست؟🥺❤️
بچه هاااااا این خیلی قشنگ و دلبرانه نیست؟🥺❤️

دستای ماهم شبیه بوسه ست رضا جان براهنی منتها آن دلبر بی لیلقت شبیه سیلی میبینش😒

photo content

من چجوری بهش بگم این نسخه هایی که داره میپیچه رو بره بذاره تو کو ..کوچه؟😎 فقط دارم محترمانه سر تکون میدم و میگم واقعا راست میگی

یکی از دوستانم که نروژ زندگی میکنه دو هفته پیش تصمیم گرفته تور اروپا کردی بره با ماشینش صبح فرانسه است عصر نروژ،شب اتریش و همینطوری میرههه بعد به من میگه چرا از زندگی استقاده نمیکنی ؟ پاسو صبح برو سفارت ویزای فرانسه رو بگیر ۶۰۰ یا ۷۰۰ یورو بلیط بگیر بیا بگرد ! یه ساعته داره از مزایای استفاده از عمر میگه و منم تاییدش می کنم :) واقعا نمیدونم چجوری حالیش کنم که الویت بندی ها فرق داره واسه ما :))

قلبم🥺
+2
قلبم🥺

خنجرهای بیشماری در من فرو رفته اند. وقتی گُلی به من تعارف می کنند، نمی توانم دقیقا بفهمم که چیست.
خنجرهای بیشماری در من فرو رفته اند. وقتی گُلی به من تعارف می کنند، نمی توانم دقیقا بفهمم که چیست.

تو این شلوغ پلوغی های دنیا،خدا مارو که یادش نمیره؟🥺

خب به سلامتی؛ وجود یوفو‌ها و موجودات فضایی روی زمین هم تایید شد. ظاهرا وارد دوران دیگری از تاریخ بشریت شده‌ایم! افسر دیوید گراش برای اولین بار با سوگند اعلام می کند که دولت ایالات متحده یوفوها و بقایای اجساد غیرانسانی را در اختیار دارد. امروز جلسه استماع نمایندگان مجلس آمریکا در خصوص UFO ها بود، آنچه از زبان شاهدان در این جلسه شنیده شده حاکی از آنست که موجودات فضایی واقعا وجود دارند و آمریکا از UFO های سقوط کرده خلبان هایی حاوی مواد زیستی غیر انسانی پیدا کرده است. و اما مورد جالبتر، سخنرانی فرمانده دیوید فراور بود؛ وی از هواگرد های tic tac(در ویدئو از اصطلاح tic tac Ship استفاده کرده) بدون بال که می‌تواند در هوا توقف کند نام برده و در ادامه افزود این هواگرد ها قادر به پیمودن 60 مایل(96.5Km) در کمتر از 1 دقیقه هستند Lidia از کاف @adelehz

چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس" انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود ‌. در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد . انیس دختر قشنگی بود . آن سال‌های دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود .. انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ می‌نوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد . روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم . می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه.. غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند . راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم . و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم . هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو می‌شود اما لذتش را بازهم حس میکنم . نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند . آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد . #عادله_زمانی @adelehz

یه روزی میاد @adelehz

+1