"زنی کهگم کردم "
رفتن به کانال در Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
نمایش بیشتر4 418
مشترکین
-124 ساعت
-97 روز
-2530 روز
آرشیو پست ها
4 417
انسان مدرن مدتها از اهمیت استقلال میگوید از اینکه آنها موفقترند که تنها و مستقل زندگی کنند .و برای خودش تز می دهد ولی میدانی چه میشود.
یک عطر خوب چایی دم کشیده وقتی خواب باشی و بیدارت کند .
یا پرده ای که کنار زده شود و یا جلز و ولز تخم مرغی در روغن که هوشیاری نماید .تمام معادلات شان را برهم می زند و تو اعتراف میکنی دلت میخواهد کسی باشد که وقتی تو خوابی زندگی را در خانه ات جاری سازد.
انسان مدرن برغم تمام تلاشش در برابر معجزه ی نور و عشق حرفی برای گفتن ندارد.
4 417
کس نبود که فال قهوهی مرا بگیرد و نداند ،
که تو محبوبِ منی ...!
کس نبود که در دستم کفبینی کند ،
و حروف سه گانهی نامت را کشف نکند !
هر چیزی را میتوان تکذیب کرد ،
جز رایحهی کسی که دوست میداریم ...!
همه چیز را میتوان پنهان داشت ،
جز گامهای کسی که در درونِ ما میپوید ...!
نزار قبانی
هنگامه جان🖼
4 417
Repost from "زنی کهگم کردم "
خوب رفقا
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم.
اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
4 417
من دوستت داشتم
و این راز سنگینی بود که قلبت دانستنش را تاب نیاورد.
قلبهای کوچک برای رازهای بزرگ مدفن های خوبی نیستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 417
چند وقتی است مصرعی از صائب مثل یک خوراکی خوشمزه توی دهانم خیس میخورد و خوشمزگیش مدام توی خونهایم میچرخد و وارد قلبم میشود.
"ما نَبینیم کَسی را که نَبینَد ما را"
سالها دنبال کسانی دویدم که مرا نمیدیدند. تصور نبودن ادمهایی که احساسم درگیرشان بود، به تک تک ثانیههایم دلهره وارد میکرد.
چه روزها و شب هایی بخاطر همین دلهره بخاطر همین فکرهای "نکند ناراحت شده باشد نکند دیگر سراغم را نگیرد
نکند حالش بد باشد
نکند بودنم را دوست نداشته باشد" دقایق را به کامم زهر کردم.
دوست داشتم آدمها با تمام بی توجهیها و کم بودن هایشان باز باشند.
بی خبر ماندن از آدمهایی که در دایره ارتباطیم بودند برایم سخت بود.
زندگی در نبودشان را بلد نبودم. بعدها وقتی کسانی را که دوست داشتم (از تنی گرفته تا ناتنیهای تننما)یکی یکی دست از دنیایم کشیدند، به تفکر تازهای رسیدم مثل از طوفان به ارامش رسیدن.
مثل سر کشیدن یک لیوان آب بعد مدتها تشنگی.
این حس و حال سِر شدن یا مقاوم شدن در برابر از دست دادن های پی در پی نبود. حتی عادت کردن هم به این روند نبود.
بلکه دست یافتن به سواد لازم و توانایی مدیریت روابط بود.
قبلها فکر میکردم هر انسانی که به هر دلیلی وارد زندگی من میشود باید تا ابد بماند نباید کاری کنم که از دستش بدهم، نباید ناراحتش کنم حتی اگر ناراحتم کند
نباید هیچ وقت تنهایش بگذارم،حتی اگر بارها تنهایم گذاشته باشد.
برای تمام اینها هزار نوع دلیل هم داشتم. مثلا بخاطر فلان محبتش،بخاطر فلان کارش در حقم،بخاطر فلان توجهاش بخاطر لحظه های خوبی که برایمخلق کرده و الی ...
یک جورهایی خودم را مدیون دایمالعمر ادم های دور و برم میدانستم.
اما وقتی به سواد لازم در این مورد رسیدم. وقتی از ان سنگری که ساخته بودم در امدم دیدم در ازای هر قدمی که از سمت آنها بوده من هم قدمی برداشتهام .
اگر محبتی بوده اگر خلق لحظه ای ناب بوده از جانب من هم صورت گرفته پس چرا مدام من باید بخاطر حفظ و نگه داشتن و صدمه ندیدن آنها تلاش کنم؟
چرا ترس و نگرانی خراب شدن رابطه و دوستی فقط باید به دل من چنگ بندازد و در رفتارهایم محتاطم کند؟
این روزها همین ده دوازده ماه اخیر را میگویم ادمهای مسموم زیادی را از دایره روابطم کنار گذاشتهام.
اشخاصی که بیمار بودند و موجب بیمار شدنم می شدند.
افرادی که زمانی فکر میکردم یکی از پایه های دنیایم بر مبنای بودن انها استوار است و اگر بروند دنیایم لق میزند و کج میشود برای همین خیلی خیلی دنبالشان دویدم و دستم مدام بر گوشه لباسشان گیر بود و دلم از تصور رفتنشان مجروح.
من همینها را همین مثلا پایه و ستون های دنیایم را با دستان خودم در اوردم و پرتشان کردم به دورترین زوایای زندگیم.
تا دیگر نبینمشان که دیگر نبینندم.
بعد یاد گرفتم چطور دنیای بی ستون و پایه بسازم، چطور از خودم و تنهایی هایم لذت ببرم.
به نظرم تشخیص دادن رابطه های سالم و شناختن آدم های خوب و مفید زندگی، یک هنر است که برای به دست اوردنش ممکن است خیلی زخم و زیلی شویم.
دردهایی را متحمل شویم که تا مدتها ردش به جا بماند هر از گاهی به قول ما گیلک ها به سوج کردن بیوفتد.
اما همینش یادمان می اندازد که با چه مشقتی به این سواد و تجربه رسیدیم
همین واسوختن ها حواسمان را بیدار نگه میدارد که با دقت بیشتر و بهتر آدمها را وارد دایره روابطمان کنیم.
همه اینها را گفتم تا بگویم اخرین بار همین سه شب پیش وقتی توی تنهایی های یک کوپه ۴ نفره لم داده بودم و چند روز گذشته ام را مرور میکردم حس کردم یک جایی دوباره دچار بی سوادی احساسی شدهام
یک جایی باز میخواهم سمت آدمی بروم که رد جراحت مدتها پیشش هنوز تازه است.
برای همین توی تاریک روشنای کوپه چشمانم را بستم و تک تک کلمات شعر صائب را گوشه لپم گذاشتم
و هی خواندم "ما نبینیم کسی را که نبیند مارا" هی خوشمزگیهایش را ریختم توی دلم.
این مصرع را انقدر بخوانید تا ورد زبانتان شود تا برود توی بافت جان و دلتان تا یک وقتهایی که تنهایی و بی کسی انقدر فشار اورد که خواستید یکی را از راه رفتهش برگردانید یا تکیه به دیوار ناامن بودنش بزنید تک تک سلولهای بدنتان بخوانندش..
گاهی تنهایی ادم شرف دارد به بودن کسانی که به تنهاییمان عمق بیشتری میدهند.
از پیچ ژوان
@adelehz
4 417
من همیشه سعی کردم آدم قوی باشم یا حداقل اینطور نشان دهم .ام بعضی وقتها نه که نخواهم نمی توانم قوی بمانم .
وقتهایی که تمام انرژیم را صرف مبارزه یا ثابت کردن خودم کردم دیگر قوایی برایم نمی ماند .
آن لحظه حتی اگر بخواهم نمیتوانم قوی باشم حتی اگر بخواهم.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 417
خوب رفقا
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم.
اتاقمون هنوز راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
4 417
با یه اتاق مشاوره و ارسال مشکلات چطورید رفقا؟
anonymous poll
عالیه واقعا نیاز دارم .
▫️ 0%
بدردم نمیخوره
▫️ 0%
👥 Nobody voted so far.
4 417
از زمانی که نسبت به سرنوشتم صبور و حتی بیتفاوت شده بودم، زندگانی هم با من سازش بیشتری نشان میداد. انسان با همه کشش و کوششها، به چیزهایی که بیشتر در پی آنهاست، کمتر میرسد.
📗گرترود
✍🏻 هرمان هسه
@adelehz
