fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

رفتن به کانال در Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

نمایش بیشتر
4 425
مشترکین
-324 ساعت
-97 روز
-3130 روز
آرشیو پست ها

photo content

آنچه در مسیر زندگی با آن برخورد میکنی، نه ارتباطی به شانست دارد نه بدبیاری و خوش بیاری این جزئی از نقشه ی زندگی توست که باید
آنچه در مسیر زندگی با آن برخورد میکنی، نه ارتباطی به شانست دارد نه بدبیاری و خوش بیاری این جزئی از نقشه ی زندگی توست که باید طی شود تا تو توانایی رسیدن به مقصد را بیابی.. چیزی خارج از برنامه اجرا نمی‌شود و اگر میپرسی آیا شکست ها هم جزئی از آن راه است باید بگویم بله همانطور که داروی تلخ می تواند شفا بخش باید تحمل سختی ها در حیات،نیز می تواند صیغل دهنده ی روح و شفا بخش واقع گردد. #عادله_زمانی

کنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاست هر آنکه شمع دلی برفروخت ماه من است شهریار❤️ @adelehz
کنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاست هر آنکه شمع دلی برفروخت ماه من است شهریار❤️ @adelehz

کابل دانشجوهای دختر دانشگاه پلی‌تکنیک چهل و هشت سال پیش 📷 Zh. Angelov @adelehz
کابل دانشجوهای دختر دانشگاه پلی‌تکنیک چهل و هشت سال پیش 📷 Zh. Angelov @adelehz

گاهی گفتن به یک‌نفر کافی ست.
گاهی گفتن به یک‌نفر کافی ست.

فرزندم یادت بماند همه آن گونه که تو آنها را میبینی تورا نمی بینند . از آنچه تو نثارشان میکنی اما به شکلی بد بتو برمی‌گردانند دلگیر نشو .. #عادله_زمانی @adelehz

نه گفتن موهبت بزرگیست که یاد گرفتنش جهانت را امن‌تر می‌کند. و روانت را آسوده‌تر. همانقدر که نه گفتن را یاد می‌گیری گوش‌هایت را برای نه شنیدن آماده کن. بگذار دیگران هم این «نه» خاموش و بدنام را بر زبان آورند. بگذار «نه» از بدنامی و بدیُمنی در بیاید. «نه» در حقیقت موجود خوب و سربزیری است. اما اگر همین «نه» سربزیر پشت آری‌های ساختگی‌مان پنهان شود بزودی از ما موجودی نقاب‌دار و بیمار می‌سازد که یک گردان عصبانی از «نه»های سرکوب شده روانش را اِشغال کرده است. یاد بگیر نه بگویی و نه بشنوی. کار سختی نیست، من توانستم. 📕 #یادداشت‌های_یک_دیوانه ✍🏻 #نیکلای_گوگول @adelehz

ما که بچه های نان مقدس بودیم ،مادرمان یادمان داده بود نان را از وسط کوچه برداریم ببوسیم و گوشه ی دیوار بگذاریم . ما که یاد گرفته بودیم می‌شود به نان قسم خورد یا نان آنقدر قوی و مقدس ست که می‌تواند به کمر آنکه بد است،بزند .ما که نان برایمان اوج تقدس بود ما دیگر چرا ؟ ما چرا آواره ی نان شدیم .ما چرا به دنبال نان دویدیم ما چرا نان نیافتیم و بخاطر نان نیافتن هم قطارانمان اشک ریختیم ما که فرزندان نانِ مقدس بودیم. #عادله_زمانی @adelehz

چند روز پیش از کنار کوچه ی آخرین مدرسه ای که در آن مقطع پیش دانشگاهی را گذراندم گذشتم . از شما چه پنهان چندسالی ست هوس برگشتن به آن کوچه و عبور از کنار مغازه های آن خیابان بزرگ و درب مدرسه ی سابقم را دارم . چیزی که تا امروز نتوانستم عملی اش کنم. مادرم در طول سالهای تحصیلم اجازه نمی داد بدون سرویس به مدرسه بروم گاهی هم که ان‌اطراف کار داشت خودش به دنبالم می آمد اینچنین بود که من تجربه ای از پیاده روی در طول مسیر مدرسه تا خانه الی سال آخر دبیرستانم را نداشتم‌. سال آخر سرویس ها چند هفته ای دیرتر دسته بندی شده بودند و به دانش آموزانی که سرویس داشتند اعلام شده بود که تا دو هفته باید خودشان رفت و آمد کنند . و این اولین اعلام رسمی من به مادرم در مورد بزرگ شدن بود! گفتم این دو هفته را خودم میروم و می آیم و به محض آمادگی سرویس دوباره روال به حالت عادی برمیگردد. واضح ست که اول مادرم یک نه ی بزرگ کف دستم گذاشت اما رفته رفته آماده ی پذیرفتن واقعیت در مورد بزرگ شدن دخترش شد و اجازه داد بشرط بردن تلفن همراه آن مسیر را تنها بروم و بیایم. آن سالها آن‌سالهای طلایی ِ امید و آرزو با آغاز دو هفته با طعم بزرگ شدن زیباترین سالهای زندگی من بود . صبح زود با لباس فرم در حالی که از تمام بچه مدرسه ای های شهر بزرگتر محسوب میشدم و در جایگاهی قرار داشتم که سالها با دیدن دختران سال آخر، حسرتش را می خوردم. با کتانی های سفید براق و دستبند اسپرت جین با خرس کوچلوی زرد آویخته به کوله ام به مدرسه می رفتم و هوای خوب اوایل پاییز را نفس می کشیدم و ظهر ها در حالی به خانه برمی گشتم که آهنگهای مرتضی پاشایی در گوشم‌تکرار میشد و به رویای فرداها فکر میکردم . لذت ان‌سالها بی انتها بودن رویاهایم بود . من از پایان راه نمیترسیدم چون اصولا معنی پایان و فقدان و شکست و نرسیدن را نمی دانستم. تنها باور داشتم که اگر تلاش کنم و زمان‌بگذرد هرچه بخواهم بدست خواهم آورد...چه خیال کودکانه ای .. آن دو هفته آن‌سالها آن روزهای طلایی بسرعت برق و باد گذشت . حین عبور از آن سالها فهمیدم که ان‌رویاهای بچگانه بزودی تمام میشود . آن زمان بی انتهای پیش رو همراه روبرو شدن با واقعیات گاهی تلخ زندگی روز به روز محدودتر می شد. راستش را بخواهی حالا من از برگشتن به آن خیابان ابا دارم . از روبرو شدن با دختر نوجوان خوشحال و امیدواری که او را در آن کوچه ها جا گذاشتم. از روبرو شدن با رویاهایی که بعضی هایشان را حتی بیاد ندارم . از روبرو شدن با آن‌حجم از امید و ناآگاهی از جهان پیش رو میترسم . حالا آن دخترک را آنجا رها کرده ام و به خانه برگشتم فقط گاهی وقتها اوایل پاییزها اواخر تابستانها صبح ها که از میان سکوت خیابانها میگذرم دلم برای دختری که دو هفته سرویس نداشت تنگ می شود . همین #عادله_زمانی @adelehz

نور را برایت می فرستم. @adelehz
نور را برایت می فرستم. @adelehz

من اینجا هستم ❤️ برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی در اینستاگرام ما را فالوو کنید . http://Instagram.com/adeleh.zamani90
من اینجا هستم ❤️ برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی در اینستاگرام ما را فالوو کنید . http://Instagram.com/adeleh.zamani90

ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم. بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم؛ اما به این می‌ارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رف
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم. بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم؛ اما به این می‌ارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رفتار ما و تصمیم‌های ما به کسی آسیبی نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛ چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن‌ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند. 📕 #هنر_عشق_ورزیدن ✍🏻 #اریک_فروم @adelehz

sticker.webp0.25 KB

زندگی چیزی فراتر از روزی که میگذرانی نیست ، آن حجم خاطرات گذشته و آرزوهایی که برای آینده انتخاب کردی زندگی نامیده نمی‌شود. آن
زندگی چیزی فراتر از روزی که میگذرانی نیست ، آن حجم خاطرات گذشته و آرزوهایی که برای آینده انتخاب کردی زندگی نامیده نمی‌شود. آنچه هست در همین امروز است و چه افسوس که ما همیشه امروز را از دست می دهیم . #عادله_زمانی صبح بخیر @adelehz

الهی ...تو ستاری همه خوابند تو بیداری... شب زیبا ❤️
الهی ...تو ستاری همه خوابند تو بیداری... شب زیبا ❤️

photo content