ar
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

الذهاب إلى القناة على Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

إظهار المزيد
4 544
المشتركون
+1124 ساعات
+827 أيام
+16830 أيام
أرشيف المشاركات
باید دلت خوش باشد، وگرنه عید و شادی تعطیلات در روزها گم‌اند. باید دوستش داشته باشی وگرنه تنهایی حرف تازه‌ای نیست. باید دوست د
باید دلت خوش باشد، وگرنه عید و شادی تعطیلات در روزها گم‌اند. باید دوستش داشته باشی وگرنه تنهایی حرف تازه‌ای نیست. باید دوست داشته شوی، وگرنه بهار همان بهار هرسال است. باید دلت خوش باشد ... سید محمد مرکبیان

AnimatedSticker.tgs0.20 KB

یه لینک گرو‌ه آلبانیایی تو تلگرام داره دست به دست میشه به هیچ وجه داخلش جوین نشین درصورت جوین شدن بعد از دو دقیقه اکانتتون پا
+1
یه لینک گرو‌ه آلبانیایی تو تلگرام داره دست به دست میشه به هیچ وجه داخلش جوین نشین درصورت جوین شدن بعد از دو دقیقه اکانتتون پاک میشه و شمارتون مسدود میشه و دیگه نمیتونید با اون خط تلگرام بسازید. این فرایند توسط Tdata و ریپورت شدن اکانتتون توسط تعداد بالای Tdata ها صورت میگیره و فرایندی از پیش برنامه ریزی شدست توسط ادمین های اون گپ. هیچ گونه باگی از سمت تلگرام هم نیست! تو تنظیماتتون هم گزینه ادد تو گروپ رو بزارین رو حالت Nobody اندرویدیا بزارن رو حالت My contacts از کاف @adelehz

@zhuanchannel دلیل اینکه گاهی کسی تو را می آزارد این است که روح او توجه الهی و دعای خیر تو را می جوید اگر برای او برکت و امرز
@zhuanchannel دلیل اینکه گاهی کسی تو را می آزارد این است که روح او توجه الهی و دعای خیر تو را می جوید اگر برای او برکت و امرزش بطلبی دیگر ازارت نمی دهد از زندگی ات بیرون می رود و خیر صلاحش را جایی دیگر می یابد

+1
همه ی ما یک روز برای آخرین بار از همکلاسی هایمان خداحافظی کردیم به خانه آمدیم و هرگز دوباره به مدرسه برنگشته ایم . همه ی ما یک روز برای آخرین بار دوستی صمیمی را دیده ایم و دیگر هرگز اورا ملاقات نکردیم . همه ی ما یک روز برای آخرین بار کیف مدرسه ی مان را خالی کردیم و دوباره پرش نکردیم . همه ی ما یک روز برای آخرین بار عروسک محبوبمان را بوسیده ایم و دیگر او را در آغوش نگرفتیم . و جالب‌تر این است که یا نمیدانستیم این آخرین بار است یا حتی اگر می‌دانستیم امروز بیاد نداریم که آخرین بار چه شکلی بوده است . اینکه بی خداحافظی آنچه ما را تا اعماق قلب شاد نگاه می داشته است از دست می دهیم دردناک ست .حتی اگر بیاد نیاوریم .. #عادله_زمانی

من زیاد آدم عاشق بچه ای نبودم اما در لحظاتی از زندگی تصور می‌کردم دوست دارم فرزندی داشته باشم .بماند که همان لحظات هم بعدها ب
من زیاد آدم عاشق بچه ای نبودم اما در لحظاتی از زندگی تصور می‌کردم دوست دارم فرزندی داشته باشم .بماند که همان لحظات هم بعدها به دیوار بن بست رسید و ذوقش ته دلم بهم کوبیده شد اینقدر که از خودم می‌پرسیدم آنهایی که حاضرند زحمت به دنیا آوردن یک کودک را به جان بخرند چه انسانهای قوی و خاصی هستند . ولی اگر نتوانی راه را با بچه ای که بدنیا آورده ای ادامه بدهی چی ؟ مجهول مجهول الهویه که ابدا هم مجهول نیست کجای داستان ایستاده است؟ کودکی که شاید حاصل یک‌عشق بوده شاید حاصل ازدواج شاید هم هیچکدام اما وجود دارد تنها چیزی که قابل انکار نیست همین وجود داشتن است . مجهول کوچکی که حتی توان ابراز نامی که نداشته را هم ندارد اگر مظلوم ترین مخلوق عالم نیست پس چیست. اگر توان ادامه دادن راه را با آن مخلوقی که به زور لذت به دنیا می آوردیدش ندارید پس تورا به هر ساحت مقدسی که میپرستید اورا به این جهان نیاورید . آن مخلوق چه گناهی کرده اگر فرزند کسی باشد که حتی قادر نیست به وی نامی بدهد چه رسد به یک حیات زیبا ... بگذارید در جهانی دیگر با نامی زیباتر بی خبر از شما به حیاتش ادامه دهد که این جهان جای خوبی برای زیستن نیست #عادله_زمانی

البته با توجه به قیمتا همین شله زرد کلی خرجش میشه بی لیاقت تو ارزونی ها که نیومد الانم بهتره پیدا نشه اصن😒

محبوب عزیزم این ماه رمضونم میگذره وتوی بی لیاقت پیدات نمی شه تا برات با شله زرد از این دلبریا بکنم 😒همانا که از زیانکارانی @
محبوب عزیزم این ماه رمضونم میگذره وتوی بی لیاقت پیدات نمی شه تا برات با شله زرد از این دلبریا بکنم 😒همانا که از زیانکارانی @adelehz

دقیقا،این خیلی زیبا و عجیبه...
دقیقا،این خیلی زیبا و عجیبه...

آخ که این بشر چقدر خاصه ...

تکتم همدم دختری است که توانایی حرف زدن ندارد و در پرورشگاهی در مشهد نگهداری می شود! پرستاران او متوجه می شوند که علی رغم ناتوانی در حرف زدن، او صدای زیبایی دارد و با هزینه شخصی خود، یک معلم آواز استخدام می کنند تا با همدم تمرین کند! مدیر پرورشگاه به یکی از عموهای همایون شجریان که در مشهد زندگی می کند، پیامی می دهد و جریان همدم را به آنها می گوید و آنها هم مو به مو برای همایون تعریف می کنند! بعد از شنیدن این خبر، همایون شجریان سرزده و بدون اطلاع قبلی به آن پرورشگاه می رود و با همدم همخوانی می کند! انصافا که از چنان پدری، فقط چنین پسری انتظار می رود! @adelehz

حرف خیلی حق...

آن پاسخهای بی‌رحمانه را فراموش نکن ؛ به یادشان بیاور تا دلتنگ نشوی .‌.. #محمود_درویش @adelehz

از یک سنی به بعد آدمیزاد یاد می‌گیرد که ديگر از خودش مایه نگذارد‌‌.جایی که احترامش حفظ،نمی‌شود نماند .نگران کسی که نگرانش نمی
از یک سنی به بعد آدمیزاد یاد می‌گیرد که ديگر از خودش مایه نگذارد‌‌.جایی که احترامش حفظ،نمی‌شود نماند .نگران کسی که نگرانش نمی‌شود نشود،به کسی که به وی بی محلی می‌کند عشق ندهد و خلاصه ی کلام اینکه بزرگ شود. آدمی باید بزرگ شود چون این دنیای بی مروت عاشق در اهم کوبیدن کودکان ست برای زندگی در آن آدمی باید بزرگ شود. #عادله_زمانی

از این دوستا که هیچ تناسبی باهم نداریم ولی حالمون با هم خوبه
از این دوستا که هیچ تناسبی باهم نداریم ولی حالمون با هم خوبه

بچه که بودم همسایه‌ای داشتیم که هر روز و هر ساعت، پای تشت رخت بود‌. هر وقت او را می‌دیدی چمباتمه زده بود کنار یک تشت پر از رخت چرک، چنگ می‌زد و می‌سابید. حتی الان که می‌خواهم او را در ذهنم بیاورم، بدون آن تشت پر رخت و دست‌هایی که یا از سایش یا از سرما سرخ بودند نمیتوانم تصور کنم. او مقاوم‌ترینِ اهل کوچه بود در برابر خرید ماشین لباسشویی... زنِ کم‌حرفی بود، ولی یک روز سرِ درد دل را با مادرم باز کرد؛ می‌گفت بچه‌ که بوده یک روز معلم درویش‌مسلکِ ده، از بچه‌ها می‌خواهد که آرزوهایشان را روی کاغذ بنویسند و به رودی بسپارند که از میان روستا می‌گذشته‌. دخترکان و پسرکان سرخوش و سرحال کاغذهای بُعد و حجم گرفته از آرزوهای رنگی را می‌اندازند توی آب و توی راه برگشت به مدرسه‌ی تک‌کلاسه‌ی ده، پسرکی را می‌بینند که در بالادست دارد به آب می‌شاشد. دخترک به خانه می‌رود و ماجرای کاغذ آرزوها و پسرک شاشو را برای مادرش تعریف می‌کند و مادر می‌گوید: "پس دیگه آرزوهاتون نمیشه دیگه، نجس شد، رفت!" و همین، همین جمله‌ی ساده‌ی شاید از سرِ شوخی می‌شود ملکه‌ی ذهن دختر: "نمیشه دیگه..." بقیه‌ی بچه‌ها که مادرشان شاش پسربچه را برایشان تعبیر به شر نکرده بود از فردا منتظر تحقق آرزو ها بودند و فقط او بود که "نمی‌شود که نمیشود، نشد که بشود" شده بود ملکه ذهنش. بعد از آن خودش را زنجیر کرده بود به تشت رخت... به دور باطلِ لباس چرک، شستن، آب کشیدن، پهن کردن و باز لباس چرک... به نفرین سیزیف... می‌گفت وقتی رخت می‌شوید به چیزی فکر نمی‌کند و وقتی نمی‌شوید قابلیت این را دارد که هر اتفاق حتی کمی بدی را ببرد پیوند بزند به شلوار پایین‌کشیده‌ی آن پسربچه‌ بر آرزوهایش و می‌تواند به هر اتفاق خوبی شک کند که از کجایش قرار است زردآب شاش بیرون بزند! هیچ کس به او تشت رخت را تحمیل نکرده بود، اما حدس می‌زنم بچه‌هایش را تشویق می‌کرد خودشان را توی گِل بپلکانند تا مادرشان بتواند هرچه بیشتر پناه ببرد به امنیت تشت رخت، به امنیت روزمرِگی و روزمرگی. ما کاغذ آرزوهایمان را می‌دهیم به آب و وقتی این کار را می‌کنیم خوشحال و سرخوش و پراُمیدیم. می‌دانم، می‌دانم گاهی در "بالادست" پسرکی می‌شاشد به آن، ولی این دست خودمان است که چقدر جدی‌اش بگیریم. آرزوها به تعویق می‌افتند، ولی بیات نمی‌شوند، نباید بگذاریم که بشوند. مراقب باشیم چه چیزهایی را برای خودمان حجت‌تمام در نظر می‌گیریم. "امید" هیچ‌جوره نجس نمی‌شود، چیزهایی هست که هر روز و هر ساعت آن را تطهیر می‌کنند. سودابه فرضی پور

اگه اهل روزه گرفتن هستید خودتون و برتر از بقیه ندونید سعی کنید تمام جوارح و اعضاتون روزه باشه و بیشتر از بقیه ی ماه‌ها با دیگران مدارا کنید. اگر هم به هر دلیلی روزه نمی‌گیرید لطفا برای کسانی که روزه اند پشت چشم نازک نکنید و مسخره نکنید کسی رو یاد بگیریم کنار هم زندگی کنیم و سرمون از زندگی همدیگه بیرون بکشیم . بلکه خدا برامون بهترین ها رو بسازه ❤️ آمین #عادله_زمانی

روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد ... حامد عسکری صدا: عادله زمانی🪐 @adelehz

ما نسل خوش شانسی بودیم .با ماه رمضان های ساده و قشنگی که داشتیم . مادرمون سر شب سحری شو بار می گذاشت و ما بچه ها با بوهای خوب قیمه و قرمه سبزی و دمی به رویاهای قشنگ می رفتیم .چندساعت بعد با چشمهای نیمه باز مینشوندن مون پای سفره،همون قیمه ی ساده یه بشقاب سبزی خوردن یه پارچ آب سرد و پلوی خوش عطر مادرمون .. یه چشممون بسته بود یکی باز ولی بازهم مادر و پدرمون گوشت قیمه رو میگذاشتن توی بشقاب مون.. صدای رادیو توی خونه ،سکوت سیاه شب و می شکست :سحرخیزان عزیز تنها ۵دقیقه به اذان باقی ست. ما نسل خوش شانسی بودیم سادگی و لذتی و تجربه کردیم که حتی تا وقت مردن فراموش مون نمیشه... #عادله_زمانی