fa
Feedback
کانال آموزشی دکتر محمدسعيد بیلکار

کانال آموزشی دکتر محمدسعيد بیلکار

رفتن به کانال در Telegram

كانال آموزشي دکتر محمدسعيد بيلكار عضو هیئت علمی گروه علوم قرآن و حدیث دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران دانش آموخته دكتري الهيات دانشگاه تهران (جوانترین دانشجوی دکتری طول تاریخ این دانشگاه) حافظ كل قرآن كريم ادمین: @arabiadmin

نمایش بیشتر
1 584
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+230 روز

در حال بارگیری داده...

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '24
سپتامبر '24
+19
در 0 کانال‌ها
اوت '24
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+86
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+56
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+67
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+69
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+56
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+82
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+149
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+76
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+101
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+1 722
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
25 سپتامبر0
24 سپتامبر0
23 سپتامبر+1
22 سپتامبر0
21 سپتامبر+1
20 سپتامبر0
19 سپتامبر0
18 سپتامبر0
17 سپتامبر+1
16 سپتامبر+1
15 سپتامبر0
14 سپتامبر+2
13 سپتامبر+1
12 سپتامبر0
11 سپتامبر+1
10 سپتامبر+4
09 سپتامبر+2
08 سپتامبر0
07 سپتامبر0
06 سپتامبر+1
05 سپتامبر+2
04 سپتامبر+2
03 سپتامبر0
02 سپتامبر0
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ 🌟کارگاه مجازی حل تستهای عربی کنکور ارشد و دکتری سالهای اخیر 🌟ویژه داوطلبان کنکور ارشد و دکتری الهیات، ادبیات عرب و ادبیات فارسی و... لیسانس حفاظ 🌟 حل تستهای عربی کنکور دکتری سالهای ۱۳۹۹، ۱۴۰۰، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ رشته الهیات، 🌟در دو بخش ترجمه و صرف و نحو 🔗استاد بخش صرف و نحو: «دکتر محمد سعید بیلکار» عضو هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران استاد بخش ترجمه:🔗 «دکتر محمدجواد ورادی اصفهانی»، رتبه یک کنکور دکتری الهیات و فارغ التحصیل دکتری دانشگاه تربیت مدرس ❗️توجه داشته باشید که همراه حل تست نکته تستها ابتدائا توضیح داده خواهد شد. 📌 زمان برگزاری: روز سه شنبه و چهارشنبه: 🌟هزینه هر کارگاه: ۵۰۰ هزار تومان (به ۱۰ نفر اول، تخفیف ۲۰ درصدی اعطا می شود) ارتباط با ادمین و ثبت نام👇 📲@arabiadmin آدرس کانال استاد بیلکار👇 🆔 @arabikonkur_phd

2
‌ 💎 گزارشی از مقاله: «نقطه‌گذاری در متن رسم قرآن و قرآن شفاهی» از هیثم صدقی [بخش ۲ از ۲ - ادامه از بخش اول] اما مواردی که قراء ده‌گانه در آن توافق دارند، در حالیکه قرائت معنادار و معقول دیگری (براساس نقطه‌گذاری متفاوت) امکان‌پذیر باشد، از اهمیت بسزایی برخوردار خواهد بود. صدقی در این مقاله ده مورد این‌چنینی از توافق قرائات را شناسایی کرده است (صفحات ۷۹۵ تا ۸۰۰ از مقاله). او در یافتن قرائت‌هایی «به همان اندازه معقول یا حتی معقول‌تر» از قرائاتی که قراء رسمی بر آن توافق دارند بسیار سختگیرانه عمل کرده است. جالب است که در برخی از این موارد، ما قرائتِ بدیلِ معقول‌تر را می‌توانیم در میان قرائت‌های غیررسمی (غیر از قراء ده‌گانه) پیدا کنیم. (نمونه ۸: «یمترون» در مریم: ۳۴) ⭐️ احتمال توافق قرائات صدقی سپس احتمال وقوع اتفاقی توافق میان قرائت‌های ده‌گانه را محاسبه می‌کند؛ به ویژه آنکه احتمال قرائت معقول دیگری درمیان باشد و احتمال آن را یک در میلیون تعیین می‌کند که رخداد اتفاقی آن، خیلی بعید و نامحتمل است. (جدول ۳) صدقی توجه می‌کند که ممکن است برخی افراد اینکه قرائت بدیلِ پیشنهادی به همان اندازه معقول و معنادار باشد، را در همۀ آن ده مورد، نپذیرند. همچنین در محاسبات جدول ۳، تنها سه سنت کوفی، مدنی و مکی-بصری لحاظ شده بودند و قرائت‌های یعقوب و عاصم نادیده انگاشته شده بودند،‌ لذا جدول دیگری تنظیم می‌کند تا هرکس بتواند بخت رخداد توافق را براساس ارزیابی خودش محاسبه نماید. در این جدول جدید،‌ با در نظر گرفتن سه قرائت موافق و هماهنگ کافی است ۴ مورد از موارد اختلاف‌پذیر را در نظر بگیرید، تا احتمال آن از آستانه ۱۰۰/۱، که صدقی تعیین کرده، کمتر شود (در علوم انسانی معمولا حد آستانه را ۲۰/۱ در نظر می گیرند). برای ۴ قرائت فقط ۳ مورد کافی است و برای ۵ قرائت فقط ۲ مورد! نتیجه به دست آمده بسیار مستحکم است و ارائۀ ۱۰ مورد (تعداد نمونه‌های ارائه شده توسط صدقی) بیش از حد لازم است. این یک حرکت هوشمندانه است و از اینکه افرادی که ریاضیاتشان ضعیف است بیایند و با زیرسوال بردن یکی دو مورد، کل نتیجه را رد کنند،‌ جلوگیری می‌کند. این کار برای رد کل نتیجه کافی نیست. شما باید اساساً همه آنها را رد کنید. خوب این نتیجه به چه معنا است؟ این بدان معناست که به هیچ وجه امکان ندارد که تمام قراء‌ ده‌گانه به طور اتفاقی بر روی نقطه‌گذاری رسم قرآن توافق کرده باشند. اما هنوز لزوماً ثابت نمی‌کند که می‌بایست آن را از سنت شفاهی گرفته باشند. ⭐️ قرائات و نسخ خطی حال صدقی بررسی می‌کند که آیا ممکن است این اتفاق نظر قراء، تنها از رسم مورد استفاده در نسخه‌های خطی نشئت گرفته باشد؟ برخلاف تصور رایج، تمام نسخه‌های خطی متقدم قرآنی تا اندازه‌ای در رسم اولیه خود نقطه‌گذاری شده‌اند. بنابراین، اگر این ده مورد پیشنهاد صدقی در تمام نسخه‌های خطی قرآن دارای نقطه‌گذاری مورد انتظار (مطابق قرائت قاریان) باشند، به سادگی می‌توان نتیجه گرفت که توافق بین این ده قاری نیز از کهن الگوی مکتوب (احتمالا رسم الخط مصحف عثمانی) ناشی می‌شود. از این رو، صدقی با دقت هر چه تمام‌تر رسم همگی این ده مورد را در تمام نسخه‌های خطی متقدمی که می‌توانست به دست آورد، بررسی می‌کند و معلوم می‌شود که رسم بیشتر آن‌ها بدون نقطه بوده، و گاهی اوقات که نقطه‌دارند، نقطه‌گذاری در واقع مطابق قرائتی است که هیچ یک از این ده قاری با آن موافق نیستند. مثلاً رسم «تمترون» (مریم:۳۴) را ببینید. بنابراین، با استفاده از متن مکتوبی که در متقدم‌ترین مصحف‌ها یافت می‌شود، نمی‌توان به طور قابل قبولی توضیح داد که چرا ده قاری ما در مورد این ده مورد (و جاهای بسیار دیگری که ممکن است تصور شود) توافق دارند. لذا این توافق می‌باست از یک سنت شفاهی اصیلی آمده باشد که در کنار سنت مکتوب ادامۀ حیات داده است. ⭐️ تاریخ‌گذاری سنت شفاهی قرائات از آنجایی که متقدم‌ترین قاریان از قراء‌ عشرة، در نیمۀ دوم قرن اول اسلامی می‌زیسته و فعال بوده‌اند، این سنت شفاهی رایج باید حداقل به همین قدمت باشد. صدقی چند گزارش تاریخی دیگر هم می‌آورد که این زمان را کمی بیشتر مشخص می‌کند. (صفحۀ ۸۱۰) صدقی با چند نکتۀ مهم به بحث خود پایان می‌دهد (صفحۀ ۸۱۱): ۱. موارد مورد اختلاف در بین قاریان می‌تواند ناشی از حدس‌ها، نگرش‌های کلامی، مکاتب نحوی و ... باشد. ۲. قرائت‌های بدیل هم می‌توانند از جستجو برای جنبه‌های غیرمنتظرۀ رسم قرآن و جذابیت آن ناشی شوند. در نهایت: هنوز یک گلوگاه تعیین کننده در سنت‌های قرائات وجود دارد، که بر اثر رسمی‌سازی مصحف عثمانی پدید آمده. واضح است که پیش از این رسمی‌سازی، بین قاریان مختلف و نسخ مکتوب، تفاوت بسیار بیشتر/توافق بسیار کمتری وجود داشته است. لذا تحقیقات بیشتری لازم است. ⬇️ دریافت مقاله #انعکاس_مقاله #مطالعات_اسلامی_دیجیتال @inekas
524
3
‌ 💎 معرفی مقاله: «نقطه‌گذاری در متن رسم قرآن و قرآن شفاهی» از هیثم صدقی Sidky, H (2023), Consonantal Dotting and the Oral Quran. Journal of the American Oriental Society, 143(4) ⬇️ دریافت فایل PDF مقاله 🔗 برگرفته از رشته‌توئیت ماراین فان‌پوتن [بخش ۱ از ۲] از چند دهۀ قبل، مطالعاتی دربارۀ سنت‌های مکتوب و شفاهی در انتقال میراث متقدم اسلام در جریان بوده است. قرآن نیز در متن این مطالعات مورد توجه ویژه بوده و ارتباط سنت قرائات با رسم مصاحف، از مسائل مورد توجه قرآن پژوهان غیرمسلمان و سپس مسلمان بوده است. دیرزمانی است می‌دانیم قرآنی که امروز در دسترس ماست، صرفا براساس سنتی شفاهی قابل توصیف نیست. متن نوشتاری مصحف عثمانی، نقش مشخصی در انتقال متن قرآن به صورت امروزینِ آن ایفا نموده است. صدقی در این مقاله پرسشی را مطرح می‌نماید: «آیا برای قرآن، لایه‌ای شفاهی نیز در کنار مصحف مکتوب وجود داشته و می‌توان برای آن تاریخی تعیین کرد؟» در سال‌های اخیر با مشاهدۀ آنکه برخی قرائت‌های رقیب می‌توانند خوانش‌های حدسیِ متفاوت از یک نوشتۀ مبهم [مثلا بدون نقطه] باشند، این پرسش مطرح شد که آیا همۀ قرائت‌های قرآنی، حدس‌هایی بیش نیستند؟ آیا مسلمانان متن رسم قرآن را دریافت کرده و بعد هر یک از قاریان باید مستقلا درمی‌یافتند که چه گونه این متن را بخوانند و این‌گونه اختلاف قرائات پیدا شده؟ در همین راستا کریستوفر مِلچرت ادعا کرد رابطۀ شیخ و شاگردی برای تبیین قرائات رسمی از اعتبار کافی برخوردار نیست؛ به گفتۀ وی، قرائت نافع چندان شبیه قرائت استادش ابوجعفر به نظر نمی‌رسد. برای صدقی، این ادعای ملچرت نسبتاً شگفت‌انگیز بود و لذا آن را به محک آزمایش گذاشت. ⭐️ نقطه‌گذاری در رسم قرآن امروزه، ده قاری رسمی (قرّاء‌ عشرة) نزد مسلمانان پذیرفته شده‌اند که هر کدام از آن‌ها، دو راوی رسمی دارند. حمزه، کسائی و خلف با یکدیگر روابط شیخ و شاگردی دارند، همانند ابوجعفر و نافع. (جدول ۱) برای آزمودن این ادعا، صدقی به سراغ مواضعی از آیات قرآن رفت که در قرائت‌های رسمی بر سر نقطه‌گذاری آن‌ها اختلاف است و قرائت‌های ده‌گانه را مقایسه کرد. یعنی کلماتی را در نظر گرفت که اختلاف قرائات تنها با تفاوت مکان نقطه‌ها متمایز می‌شوند و فرق دیگری در نگارش آن‌ها نیست. در قرآن ۲۹۲ مورد از چنین اختلاف‌هایی به چشم می‌آید. (جدول ۲) در این مرحله و پیش از ورود به بحث، شایان ذکر است این واقعیت که از ۷۶.۴۹۶ کلمۀ قرآن، تنها ۲۹۲ کلمه وجود دارد که بر سر آن‌ها اختلاف نظر است، به خودی خود، نشان‌گر آن است که علتی وجود داشته که باعث شده این قراء در قرائت متن مکتوب تا این حد اتفاق نظر داشته باشند (نکته‌ای که مصطفی اعظمی مدت‌ها پیش‌تر بیان کرده بود). ⭐️ خوشه‌بندی سنت‌های بومی قرائات با روش PCA صدقی این ۲۹۲ مورد اختلاف را به روش تحلیل آماری PCA (Principal Component Analysis) بررسی می‌کند تا ببیند کدام قرائت‌ها به یکدیگر شبیه‌ترند. نتایج این بررسی به صورت نموداری دوبعدی نمایش داده می‌شود و قاریان به شکلی درآن جایابی می‌شوند که میزان دوری و نزدیکی آنها به یکدیگر نشان‌دهنده شباهت و تفاوت قرائت‌های آنان در موارد اختلافی باشد. (نمودار ۱) نتیجۀ این تحلیل واضح و روشن است. کوفیان یعنی حمزه، کسائی و خلف بسیار نزدیک به هم قرار گرفته‌اند. آنها به روشنی در سنت کوفیِ نقطه‌گذاری رسم با هم اشتراک دارند. وضعیت مدنی‌ها یعنی ابوجعفر و نافع نیز چنین است (و در کمال تعجب: ابن‌عامر نیز در همین خوشه قرار دارد که نتیجه‌ای غیرمنتظره است). ابن‌کثیر و شاگردش، ابوعمرو، دستۀ اقلیت را تشکیل می‌دهند، اما آشکارا به یکدیگر نزدیک‌ترند تا به دیگران. به نظر می‌رسد یعقوب بصری و عاصم کوفی، سنت‌های مستقلی از نظر نقطه‌گذاری باشند. تحلیل PCA در برخی مطالعات دیگر برای بررسی ابعاد دیگری از اختلاف قرائات به‌کارگیری شده؛ به عنوان مثال فان‌پوتن و صدقی نظام ضمایر را مطالعه کرده‌اند و خوشه‌بندی مشابهی به دست می‌دهند. تحلیل PCA ابزاری بسیار توانمند برای بررسی روابط متقابل میان قراء است. این نتایج، به خلاف مدعای ملچرت، موید تاثیر روابط شیخ-شاگردی و حوزه‌های جفرافیایی بر شباهت‌ها و تفاوت‌های قرائات است. اما دربارۀ نقاط توافق قرائات، یعنی هزاران موردی که قراء در آن توافق دارند چطور؟ ⭐️ شناسایی سنت شفاهی پیشین قراء ده‌گانه در موارد زیادی (که قرائات براساس نوع نقطه‌گذاری می‌توانند مختلف باشند) توافق دارند که فاقد اهمیت است. برای نمونه، آیۀ ۲ سورۀ بقره را می‌توان چنین نقطه‌گذاری کرد: «ذلک الکباب لا زیت فیه» (این کبابی است که روغن زیتون ندارد)، اما به وضوح این قرائتی مضحک و توافق دربارۀ آن، بی‌اهمیت است. توافق قرائت‌‌ها در چنین مواردی فایده‌ای در یافتن سنت شفاهی مشترک ندارد. [مطالعۀ ادامه در بخش ۲] #انعکاس_مقاله #مطالعات_اسلامی_دیجیتال @inekas
438
4
🔸🔸🔸🔸🔸 📎فایل صوتی سخنرانی دکتر احمد پاکتچی در جلسه «همایش دیدار با بزرگان پژوهش» 📍مکان برگزاری: دانشگاه قرآن و حدیث 📆 تاریخ: چهارشنبه، 29 آذر 1402 🕰 مدت زمان: 67 دقیقه 🔸🔸🔸🔸🔸 آدرس کانال: @arabikonkur_phd
526
5
🔸🔸🔸🔸🔸 پنج دقیقه میان رشتگی، دکتر احمد پاکتچی، قسمت سوم، موضوع: مسئله ساخت نواختی و شکل گیری معنای جدید 🔸🔸🔸🔸🔸 بسم الله الرحمن الرحیم در دقایق گذشته، من ساخت نواختی را خدمت دوستان معرفی کردم و سعی کردم چهارگونه ساخت نواختی را برای شما توضیح دهم. در این چند دقیقه به دنبال این هستم که رابطه بین تغییر نواختی با شکل گیری معنای جدید بیان کنم یا به تعبیر دیگر، مسأله ساخت نواختی را مطرح کنم. در واقع مقصود انجام عملیات واژه سازی با استفاده از نواخت و تغییر نواختی است. به تعبیر دیگری، درحال صحبت درباره «صرف نواختی» یا Prosodic Morphology صحبت می کنیم. زمانی که رابطه ای بین مباحث نواخت با مباحث صرف و تولید معنا مطرح می شود، ما کاملا به حوزه رابطه بین آوا شناسی و معنا شناسی نزدیک شده ایم و به نظر میرسد که دیگر این دو حوزه ای که کاملا بی ارتباط با هم به نظر میرسیدند، به تدریج زمینه آشنایی و ارتباطشان با هم دیگر فراهم شده است. بخشی از تغییرات نواختی به طور آشکار و روشنی در صرف کلاسیک عربی به آن ها پرداخته شده است. به خصوص با در نظر گرفتن اینکه در صرف کلاسیک عربی از وزن برای صرف استفاده می شود؛ این، ارتباط نزدیک وتنگاتنگی را با تغییرات نواختی برقرار میکند. نمونه تغییر واکه ها برای ساخت نواختی را می‌توان در مواردی مثل جمع مکسر، مصغرها، یا انتقال از فعل معلوم به فعل مجهول مشاهده کنیم؛ تبدیل «أسَد» به «اُسد» کاملا نمونه ای از تغییر واکه هاست. تغییر «کَتَبَ» به «کُتِبَ» کاملا نمونه ای از تغییر واکه هاست و این ها دقیقا در شمار تغییرات نواختی محسوب می شوند. کار با دیرش واکه نمونه دیگری از این موارد است که ما می‌توانیم آن را در صرف سنّتی در قالب انتقال از فعل ثلاثی مجرّد به فعل باب مفاعلة مشاهده کنیم؛ اینکه چه طور «کَتَبَ» به «کَاتَبَ» و «کُتِبَ» به «کُوتِبَ»، در انتقال از باب ثلاثی مجرد به باب مفاعله، تبدیل می‌شود ، نمونه ای از این است که چه طور دیرش واکه می تواند در قالب همان قاعده های صرف سنّتی کارکرد واژه سازی داشته باشد. موضوع دیگری که در حیطه صرف سنّتی می‌تواند به عنوان مصداقی از صرف نواختی محسوب شود، استفاده از تشدید در ارتباط با همخوان هاست. بنابراین مثلا موردی «عَلِمَ» که در باب تفعیل به «عَلَّم» تبدیل می شود و همخوان دوم آن یعنی عین الفعل به صورت مشدّد در می آید، نمونه ای از صرف نواختی محسوب می شود. با این نمونه ها کاملا مخاطبین متقاعد می شوند که صرف نواختی در صرف سنّتی ما جایگاه بسیار جدّی و مهمی دارد. اما سوال هایی که برای ما مطرح هست دو سوال مهم است: 1- اینکه آیا فراتر از آنچه در صرف کلاسیک می شناسیم، می توانیم نمونه هایی از صرف نواختی پیدا کنیم که بتواند قاعده های جدیدی را در پیش روی ما قرار دهد؟ 2- سوال دیگری که در این بین وجود دارد این است که آیا نوع چهارم از تغییرات نواختی که عبارت است از تغییر در مشخصه های آوایی همخوان ها، می تواند در زبان عربی دنبال بشوند؟ چون در صرف سنتّی جایی برای این نوع تغییرات وجود ندارد و سوال آخر که باید به آن جواب بدهیم این است که آیا این تغییرات نواختی که در موردشان صحبت کردیم، هر یک دارای ارزش معنایی خاصی هم هستند یا اینکه صرفا باید آن ها را به عنوان یک سلسله قاعده آموخت بدون اینکه هیچ نوع ارزش معنا شناختی داشته باشند؟ 🔸🔸🔸🔸🔸 🔗آدرس کانال: @Arabikonkur_phd
498
6
💯پنج دقیقه میان رشته ای💯 🖇 سخنران: دکتر احمد پاکتچی 🔖 قسمت سوم 📕 موضوع: مسأله ساخت نواختی و شکل گیری معنای جدید 🔗 برگرف
💯پنج دقیقه میان رشته ای💯 🖇 سخنران: دکتر احمد پاکتچی 🔖 قسمت سوم 📕 موضوع: مسأله ساخت نواختی و شکل گیری معنای جدید 🔗 برگرفته از کانال: @interdisciplinarity 🧷 متن سخنرانی (برای اولین بار) در پست بعدی: @Arabikonkur_phd
443
7
🔸🔸🔸🔸🔸 متن سخنرانی پنج دقیقه میان رشتگی، دکتر احمد پاکتچی، قسمت دوم، موضوع: معرفی نواخت و تحلیل نواختی 🔸🔸🔸🔸🔸 بسم الله الرحمن الرحیم در ادامه بحثی که درباره رابطه بین آواشناسی و واج شناسی مطرح کردیم و اشاره کردیم یکی از حوزه هایی که می تواند در این زمینه بسیار کار آمد باشد، حوزه نواخت و تحلیل نواختی است. چند دقیقه ای به موضوع نواخت و تحلیل نواختی اشاره خواهم کرد. منظور از نواخت همان چیزی است که در زبان انگلیسی به آن Prosody گفته می شود و منظور از تحلیل نواختی آن چیزی است که تحت عنوان Prosodic Analysis در مورد صحبت می شود. هنگامی که صحبت از نواخت است، مسأله به کیفیت ادای کلمات یا جملات برمی گردد. البته ما در این بحث کوتاه، بحثمان را بر روی سطح «واژه» متمرکز خواهیم کرد و فعلا از سطح جمله صرف نظر خواهیم کرد. در سطح واژه رخدادهای نواختی که می توانند اتفاق بیافتند را درباره اش صحبت میکنیم که دو قسم اول به واکه ها و دو قسم بعد به همخوان ها مربوط می شوند. منظور از واکه ها همان است که در اصطلاح سنتی تحت عنوان مصوت ها یا حروف صدادار و منظور از همخوان ها همان است که در اصطلاح سنتی تحت عنوان صامت ها یا حروف بی صدا از آن صحبت می شود. در حوزه کار با واکه ها یکی از گونه های رخداد نواختی، «بازی با دیرش واژه» است. دیرش در زبانشناسی معادلی برای «مدّ» در تجوید است. بنابراین تبدیل کردن یک واکه کوتاه به واکه بلند یا تبدیل واکه بلند به واکه کوتاه، می تواند نمونه ای از بازی با دیرش در زبانی باشد که نمونه آن تبدیل کلمه «بله» فارسی به صورت «بَـــلِه» است که در آن دیرش واکه اوّل اتفاق افتاده است. تغییر مشخصات آوایی واکه نوع دیگری از تغییرات نواختی در حوزه واکه هاست. به این معنا که مثلا واکه باز را به واکه بسته یا واکه بسته را به واکه باز تبدیل کنیم یا مشخصه های آوایی دیگر را تغییر دهیم. در این نوع تغییر به کلی واکه عوض می شود یعنی مثلا «ـآ» به «ــُ» یا «ـُ» به «ـآ» تبدیل می شود یا نمونه هایی از این دست. در ارتباط با همخوان ها هم با دو نوع تغییر مواجه هستیم: 1- بازی با تشدید یا عدم تشدید همخوان ها مثل اتفاقی که در مورد تغییر واژه فارسی «بَرِه» به «برّه» اتفاق افتاده است و در آن جا همخوان با تشدید مواجه شده است و ممکن است که به عکس همخوانی که مشدد است، تشدیدش را ساقط کنیم و به صورت غیر مشدّد تلفظ کنیم 2- نوع دوم که نوع چهارم از تغییرات نواختی است، آن جایی است که «مشخصات آوایی همخوان» را تغییر می دهیم؛ مثلا همخوان واک‌بر را به بی واک و بی واک را به واک‌بر تغییر می دهیم. منظور از واک بر و بی واک همان است که در تجوید سنتی تحت عنوان «مجهور» و «محموس» از آن صحبت می‌شد؛ بنابراین تبدیل «د» به «ت» نمونه ای از یک تغییر نواختی است که می‌تواند اتفاق بیافتد. تغییرات نواختی الزاما در راستای تغییر معنا نیستند و ممکن است اهداف دیگری را دنبال نمایند که جنبه معنایی ندارد. ما در چند دقیقه بعد توجه دوستان را به ارزش معنایی تغییرات نواختی جلب خواهیم کرد و امیدوارم که این توضیح کوتاه در معرّفی نواخت و تحلیل نواختی کافی بوده باشد. 🔸🔸🔸🔸🔸 🔗آدرس کانال: @Arabikonkur_phd
518
8
💯پنج دقیقه میان رشته ای💯 🖇 سخنران: دکتر احمد پاکتچی 🔖 قسمت دوم 📕 موضوع: معرفی نواخت و تحلیل نواختی 🔗 برگرفته از کانال:
💯پنج دقیقه میان رشته ای💯 🖇 سخنران: دکتر احمد پاکتچی 🔖 قسمت دوم 📕 موضوع: معرفی نواخت و تحلیل نواختی 🔗 برگرفته از کانال: @interdisciplinarity 🧷 متن سخنرانی (برای اولین بار) در پست بعدی: @Arabikonkur_phd
423
9
🔸🔸🔸🔸🔸 متن سخنرانی پنج دقیقه میان رشته ای، دکتر احمد پاکتچی، قسمت اول: «ارتباط میان آواشناسی و معناشناسی» 🔸🔸🔸🔸🔸 بسم الله الرحمن الرحیم چند دقیقه ای میخواهم وقت دوستان را بگیرم در ارتباط با رابطه بین آواشناسی و معناشناسی. قبل از هرچیزی گفتن این موضوع بسیار ضرورت دارد که آواشناسی و شاخه ای از زبان شناسی که بسیار به آن نزدیک است، یعنی واج شناسی، درباره آن سطحی از زبان صحبت میکنند که ما هنور درگیر معنا نشده ایم. در واقع در یک سطح بالاتری هست که مسأله معنا مطرح می شود؛ آن سطحی که تحت عنوان «تک واژ شناسی» یا «صرف» از آن یاد می شود ودر آنجا هست که نخستین و کوچک ترین واحدهای معنادار در زبان شکل می گیرند. بنابراین هنگامی که ما در مورد آوا یا واج صحبت می کنیم اصلا هنوز واحد معناداری شکل نگرفته. بنابراین گفت و گو کردن درباره این که چه نسبتی بین آوا شناسی و معناشناسی وجود دارد، به نظر می رسد که قدری پیچیده و مسأله دار باشد. شاید اگر در اولین نگاه به کسی که در حوزه زبان شناسی تحصیل کرده یا در حال تحصیل است، بگویید که به دنبال نوعی ارتباط بین آواشناسی و معناشناسی هستید، او با دیده تعجّب و شگفتی به این پرسش نگاه کند و سوالش این باشد که چه طور می شود در آوا شناسی که اصلا هنوز بحث از معنا مطرح نیست، به دنبال ارتباطی با معناشناسی گشت؟ در واقع مسیری که در بحث رابطه بین آواشناسی و معناشناسی باید دنبال شود این هست که آن دسته ای از اطلاعات که ما آن ها را در واژگان هر زبانی داریم، در قاموس هر زبانی داریم و صرفا بناست که این واژگان به عنوان یک سلسله واژه های شنیداری، شنیده شوند و آموخته شوند و دیگر ما در ارتباط با واژگان درگیر قاعده ها نیستیم، مسیر برای ارتباط برقرار کردن بین آواشناسی و واج شناسی این هست که نگاه به اطلاعات لغوی بر پایه یافتن یک سلسله قواعدی درون آن ها باشد و ما بتوانیم از خلال آن قواعد رابطه هایی که در بین واژه ها وجود دارد، محسوس است ولی ما توضیحی برای آن رابطه ها نداریم را کشف کنیم. به عنوان نمونه در زبان عربی ما میدانیم که «بدأ به معنای آغاز و شروع» با «بدع به معنای ابداع کردن و ابداع شدن» است ارتباط معنایی دارد ولی ما هیچ توضیحی درباره اینکه این ارتباط معنایی چگونه برقرار می شود، نداریم. مسیر ما در رابطه بین آواشناسی و معناشناسی کشف قواعدی است که بتواند این ارتباط ها را برقرار نماید؛ امّا قواعدی که به طور عادّی درعلم صرف مطرح نمی شوند. ما در واقع به دنبال کشف قواعدی هستیم که بتوانند این پل را برای ما برقرار کنند و در این ارتباط به نظر می رسد، به خصوص درباره زبان عربی، توجه کردن به سطح نواختی که جزو بالاترین سطوح مباحث آواشناسی است و نقش رخدادهای آوایی در ایجاد معنا مورد بررسی قرار گیرد و ببینیم که چه طور می شود با توضیحات نواختی در مسیر رسیدن به این قواعد حرکت کرد. ___ آدرس کانال: @Arabikonkur_phd بحث بعدی ما ان شاء الله در حد بسیار کوتاهی توجه به مسأله «نواخت و تغییرات نواختی» خواهد بود. ___
510
10
💯پنج دقیقه میان رشته ای💯 🖇 سخنران: دکتر احمد پاکتچی 📕 موضوع: ارتباط میان معناشناسی و آوا شناسی 🔖 قسمت اول 🔗 برگرفته از
💯پنج دقیقه میان رشته ای💯 🖇 سخنران: دکتر احمد پاکتچی 📕 موضوع: ارتباط میان معناشناسی و آوا شناسی 🔖 قسمت اول 🔗 برگرفته از کانال: @interdisciplinarity 🧷 متن سخنرانی (برای اولین بار) در پست بعدی: @Arabikonkur_phd
490
11
🔶🔶🔶🔶🔶 #مقاله_علمی 🔶🔶🔶🔶🔶 مقاله علمی پژوهشی «نقد مناقشات متنی خاورشناسان درباره سه آیه آخر سوره قارعه: از ادعای افزونه بودن تا قرائت جدید» ✅چاپ شده در «مجله پژوهشنامه قرآن و حدیث»، شماره 32، بهار و تابستان 1402 ✒️**نویسندگان: - محمدسعید بیلکار (دانش‌آموخته دکتری  رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران و مدرس دانشگاه امام صادق ع) - محمدجواد ورادی اصفهانی (دانش‌آموخته دکتری  رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه تربیت مدرس) - نهله غروی نائینی (استاد رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه تربیت مدرس) 🧷 📄 چکیده مقاله: مباحث نقد متن از جمله مباحثی است که توجه برخی محققان قرآنی را به خود جلب کرده و در این راستا برخی کوشیده‌اند که متن قرآن را بر اساس روش‌های این دانش مورد بررسی قرار دهند. آن دسته از آیات قرآنی که حاوی تکامد هستند در این میان، به سبب ماهیت خاص خود، توجهی ویژه‌ را به خود جلب کرده‌اند. در این زمینه آیه نهم سوره قارعه از آیاتی است که بحث بسیاری را به خود اختصاص داده است؛ برخی همچون فیشر و ونزبرو بر اساس تحلیل آن مدعی شده‌اند که دو آیه‌ی پس از آیه نهم در زمانی متأخرتر به سوره افزوده شده است. این درحالی است که برخی دیگر همچون بلمی گرچه به تحریف این سوره اعتقاد ندارند، مدعی وجود تصحیف در آیه نهم این سوره هستند. در این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی - انتقادی به ارزیابی دیدگاه این خاورشناسان در خصوص آیه نهم سوره قارعه و نتایجی که از آن گرفته‌اند پرداخته شده و نشان داده ‌می‌شود که ادعای تحریف یا تصحیف در خصوص آیات آخر سوره قارعه، ادعایی بی‌پایه است و از صرف فرض فراتر نمی‌رود. 📌 لینک مشاهده و دریافت مقاله: https://pnmag.ir/article-1-1749-fa.html 🔶🔶🔶🔶🔶 آدرس کانال دکتر #محمد_سعید_بیلکار : @Arabikonkur_phd
638
12
🔶🔶🔶🔶🔶 #مقاله_علمی 🔶🔶🔶🔶🔶 مقاله علمی پژوهشی «نقد مناقشات متنی خاورشناسان درباره سه آیه آخر سوره قارعه: از ادعای افزونه بودن تا قرائت جدید» ✅چاپ شده در «مجله پژوهشنامه قرآن و حدیث»، شماره 32، بهار و تابستان 1402 ✒️**نویسندگان: - محمدسعید بیلکار (دانش‌آموخته دکتری  رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران و مدرس دانشگاه امام صادق ع) - محمدجواد ورادی اصفهانی (دانش‌آموخته دکتری  رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه تربیت مدرس) - نهله غروی نائینی (استاد رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه تربیت مدرس) 🔶🔶🔶🔶🔶 آدرس کانال دکتر #محمد_سعید_بیلکار : @Arabikonkur_phd
541
13
کتاب پیش‌رو تحقیقی دربارۀ واژه‌ها و ریشه‌های فعلی مشترک در قرآن و تورات عبری است. این مجلد، کلمات یازده حرف «ا، ب، ت، ث، ج، ح، خ، د، ذ، ر، ز» را دربردارد که بدون احتساب خود حروف متضمن 300 مدخل می‌باشد. جایگاه ممتاز قرآن و تورات به عنوان مقدس‌ترین متون در دو سنت دینی اسلام و یهودیت به‌قدری روشن و چشمگیر است که ما را از هرگونه توضیح اضافی دربارۀ چرایی انتخاب این دو متن برای انجام این پژوهش تطبیقی دربارۀ مشترکات زبان‌های عربی و عبری بی‌نیاز می‌کند. بااین‌حال، دربارۀ این دو زبان نمی‌توان این نکته را ناگفته رها کرد که عربی و عبری از سویی به عنوان اعضای هماره و تا هم‌اکنون فعال و زندۀ زبان‌های سامی در پیوندی ناگسستنی با یکدیگرند، و از سوی دیگر به جهت کثرت متونِ مکتوب غنی‌ترینِ آنها می‌باشند. علاوه بر اینها، این اثر با هدف انعکاس لایه‌های مشترک قرآن و تورات، از سطوح اولیۀ زبان گرفته تا مضامین و استعاره‌های متناظر در دو متن را مد نظر قرار داده است. بریده‌ای از مقدمه: مطالعۀ تطبیقی قرآن و بایبل راهی است پر پیچ و خم، که هرچند دانشمندان بزرگی، از وزیر مغربی و بقاعی تا گزنیوس، نولدکه و هلمر رینگرن چراغ‌هایی پرنور در آن برافروخته و مسیرهایی فراخ بگشوده‌اند، اما همچنان مسیر طولانی، منزل‌های بس دشوار در پیش و البته «هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک» باقی مانده است. جلد اول این پژوهش پس از پنج سال کوشش تقدیم جامعۀ علمی می‌شود. نگارندۀ این سطور با اعتراف به همۀ بی‌بضاعتی علمی خود پیشنهادهایی را در ترجمۀ برخی آیات قرآن و تورات ارائه کرده است، با این امید که مورد توجه و نقد محققان ارجمند قرار گیرد. بی‌تردید خطاها و لغزش‌هایی در نگارش مدخل‌ها وجود دارد که پیشاپیش بابت آنها عذرخواهم؛ اما با اشتیاق تمام آمادۀ دریافت نکات ارزشمندی که خوانندگان فهیم گوشزد خواهند کرد، هستم تا آنها را در تصحیح چاپ‌های بعدی و نیز در مطالعات بعدی به کار گیرم. باری، مترنّم به این بیت فریدون مشیری، پژوهشگران گرامی را به مطالعۀ این اثر دعوت می‌کنم: آن گاه می‌گویم که بذری نو فشانده است تا بشکفد، تا بر دهد، بسیار مانده‌ است https://t.me/HeidarEyvazi
406
14
سرانجام بعد از 5 سال: فرهنگ تطبیقی قرآن و تورات: ریشه‌های فعلی و واژه‌های مشترک عربی ـ عبری، جلد اول (ا ـ ز/ א ـ ז)، قم: پژوه
سرانجام بعد از 5 سال: فرهنگ تطبیقی قرآن و تورات: ریشه‌های فعلی و واژه‌های مشترک عربی ـ عبری، جلد اول (ا ـ ز/ א ـ ז)، قم: پژوهشگاه قرآن و حدیث، چاپ اول، پاییز 1402. https://t.me/HeidarEyvazi
293
15
🔸🔸🔸🔸🔸 #یادداشت عنوان: مثنّی در زبان‌های سامی #دستور_تطبیقی_زبان_های_سامی 🔸🔸🔸🔸🔸 مثنی در زبان‌های سامی وجود ساختار مثنی در زبان سامی مادر ، امری تردید ناپذیر است و به تصریح سامی‌شناسانی نظیر روبین و رایت ، زبان سامی مادر هر سه صورت اسمی یعنی مفرد، مثنی و جمع را دارا بوده‌است ]60، ص34؛ 61، ص149[. مشخصه اصلی ساختار مثنی در این زبان پسوند ay- بوده‌است. زبان عربی این پسوند را در حالت غیر مرفوعی یا oblique حفظ کرده اما در حالت مرفوعی یا nominative این مشخصه، به مشخصه ā تبدیل شده‌است ]59، ص195[. در کتاب‌های نحوی سنتی نیز با دو علامت «انِ» و «ینِ» به عنوان علامت مثنی در اسم‌ها آشنا هستیم ]26، ج3، ص347[. عبری نیز از مشخصه ay- در ساختار مثنی بهره می‌برد. برای نمونه می‌توان به واژه «יָדַי» (yaday) به معنای دو دست اشاره کرد که در عهد عتیق نیز به کار رفته‌است . آرامی نیز از مشخصه‌ای یکسان با عبری برای مثنی بهره می¬برد. در زبان سریانی اما این مشخصه آوایی به –e بدل می¬شود ]59، ص195[. زبان آسوری قدیم و میانه در مذکر از –ā برای حالت nominative و از –e برای حالت oblique استفاده می¬کنند. مثنای مؤنث در این زبان همانند زبان عربی با اضافه شدن t و به صورت پسوند t-ā و t-e ظهور می¬یابد ]همان[. گرچه در زبان‌های مختلف سامی ساختار مثنی در اسم‌ها قابل یافت است، باید توجه داشت که این حالت در زبان‌های سامی به جز زبان عربی، از یک حالت صرفی به حالت واژگانی درآمده و به جز شواهد بسیار محدود مثال دیگری برای مثنی یافت نمی¬شود ]56، ص53[، و به اعتقاد برخی سامی شناسان، کاربرد غالب مثنی در زبان‌های سامی در جفت‌های طبیعی نظیر دو دست، دو گوش و مانند این¬ها است ]58، ص93[. به عنوان مثال آرامی در دو واژه «y’day» به معنای دو دست و «raglay» به معنای دو پا از مثنی استفاده می¬کند. در سریانی علامت مثنی فقط در دو واژه «tarēn» و «tartēn» به معنای «دو» و واژه «matēn» به معنای دویست به کار رفته که به خوبی نمایان‌گر فراموش شدن ساختار مورد بحث در این زبان است ]28، ص144؛ 59، ص195[. در این زمینه، زبان اتیوپیایی نیز همانند زبان سریانی است؛ آن طور که دیلمان اشاره می‌کند، در این زبان همانند سریانی، مثنی به طور کلی فراموش شده‌است؛ اگرچه با توجه به نشانه‌هایی در برخی لغات همانند واژه «ሁለቴ» به معنای «دو» می‌توان دریافت که این زبان در دوره‌ای دارای ساختار مثنی بوده است ]54، ص286[. نکته‌ قابل توجه این است که در این دسته از زبان‌های سامی حالت جمع جایگزین حالت مثنی شده‌است ]57، ص236؛ 56، ص53[. در رابطه با افعال نیز، آن‌طور که موسکاتی بیان می¬کند زبان سامی مادر در هر سه حالت غایب، مخاطب و متکلم دارای ساختار مثنی بوده است. مثنای غایب از سامی مادر به زبان عربی، اکدی باستان ، آسوری باستان و احتمالا زبان اوگاریتی راه یافته است. مثنای مخاطب تنها به زبان عربی و احتمالا اوگاریتی راه یافته است. مثنای متکلم اما در هیچکدام از زبان‌های زیر شاخه سامی حتی عربی باقی نمانده است. البته برخی احتمال داده¬اند که در اوگاریتی بتوان این ساختار را یافت ]58، ص141[. عدم وجود مثنای متکلم در هیچ یک از زبان‌های سامی به غیر از اوگاریتی سبب شده‌است تا ونگر وجود این ساختار را در سامی مادر مورد تردید قرار دهد، اما به عقیده موسکاتی مقایسه سامی مادر با زبان مصری باستان که مانند سامی یکی از زبان‌های زیر شاخه آفروآسیایی است، وجود مثنای متکلم را در سامی مادر تایید می‌کند زیرا در مصری باستان فعل مثنای متکلم با پسوند –ny قابل یافت‌ است (همو، همان). طبق آنچه گذشت، نمونه‌ای از ساختار مثنی در سه حالت غایب، مخاطب و متکلم برای سامی مادر به این شرح است: - مثنای غایب: * مذکر: qabarā * مونث: qabaratā - مثنای مخاطب: qabartumā - مثنای متکلم: qabaranayā ]همان[. دو جدول زیر از کتاب لوییس گری به خوبی نمایان‌گر وضعیت فعل مثنی در زبان‌های سامی است: همانطور که در دو جدول فوق که به ترتیب مربوط به فعل‌های کامل و ناکامل است مشاهده می‌شود، فعل مثنی در زبان‌های اکدی، عبری، سریانی و اتیوپیایی از دست رفته و این فعل تنها در زبان عربی، در هر دو حالت غایب و مخاطب، باقی مانده‌است ]56، صص 94 – 97[. به طور خلاصه مواضع بهره‌گیری زبان عربی از ساختار مثنی به شرح زیر است: - افعال - ضمایر - صفات - اسماء مبهمة ]28، ص145[: اسم مبهم به اسمی اطلاق می‌شود که مراد از آن واضح نیست و معنایش به واسطه واژه یا واژگانی دیگر مشخص می‌شود. اسامی مبهمة شامل اسامی اشاره، موصول و ضمایر غائب اند. معنای اسم اشاره به واسطه مشارإلیه، معنای اسم موصول به واسطه صله‌اش و معنای ضمیر غائب به واسطه مرجعش روشن می‌شود ]20، ص72[.
985
16
📸 #گزارش_تصویری (۴) 🔆 اولین شورای عمومی 🔻 انجمن علمی علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران 🎤 مجری این برنامه خانم شفیعی سردبیر ن
📸 #گزارش_تصویری (۴) 🔆 اولین شورای عمومی 🔻 انجمن علمی علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران 🎤 مجری این برنامه خانم شفیعی سردبیر نشریه بنیان بوده است. 💠 با محوریت آشنایی با نو دانشجویان ۱۴۰۲ 🔹قاب پایانی اولین شورای عمومی 🖼️ 📆 دوشنبه ۲۹ آبان ماه ۱۴۰۲ @scsqh
331
17
📸 #گزارش_تصویری (۲) 🔆 اولین شورای عمومی 🔻 انجمن علمی علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران 💠 با محوریت آشنایی با نو دانشجویان ۱۴
📸 #گزارش_تصویری (۲) 🔆 اولین شورای عمومی 🔻 انجمن علمی علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران 💠 با محوریت آشنایی با نو دانشجویان ۱۴۰۲ 🎙 با سخنرانی جناب آقای دکتر فقهی‌زاده 🔸 و حضور اساتید محترم گروه علوم و قرآن حدیث 📆 دوشنبه ۲۹ آبان ماه ۱۴۰۲ @scsqh
297
18
🔰🔰 🔅 #دستور_تطبیقی_زبان_های_سامی 🔰🔰 ‼️موضوع: مبالغه و تأکید زبان های سامی برای بیان مبالغه و تاکید در افعال از روش های م
🔰🔰 🔅 #دستور_تطبیقی_زبان_های_سامی 🔰🔰 ‼️موضوع: مبالغه و تأکید زبان های سامی برای بیان مبالغه و تاکید در افعال از روش های مختلفی استفاده می کردند که یکی از آن ها پدیده gemination یا تشدید گذاری است. با این پدیده در باب تفعیل زبان عربی آشنا هستیم. از جمله روش های دیگری که برای رساندن مبالغه استفاده میشود emphasis یا تاکید است. منظور از تاکید در اصطلاح سامی شناسان البته با آنچه در نحو عربی تاکید شناحته می شود متفاوت است و ناظر به مباحث آوایی است. به عنوان مثال عبری برای بیان شدت در کشتن، از واج «ط» که نسبت به واج  «ت»، موکد است استفاده میکند و ما این فعل را در زبان عبری به صورت «قطل»یا به خط عبری ״קטל״مشاهده میکنیم. شاهده مثال آن در بایبل به صورت زیر است: לָאֹ֡ור יָ֘ק֤וּם רֹוצֵ֗חַ יִֽקְטָל־עָנִ֥י וְאֶבְיֹ֑ון וּ֝בַלַּיְלָה יְהִ֣י כַגַּנָּב׃ ترجمه: قاتل‌ در صبح‌ برمی‌خیزد و فقیر و مسكین‌ را می‌كشد. و در شب‌ مثل‌ دزد می‌شود. عهد قدیم، ایوب، ۲۴، ۱۴ در عکس فرهنگ تطبیقی مشکور را مشاهده میکنید که گزارشی از زبانهای سامی مختلف درباره اين  واژه  ارائه کرده است. 💎 کانال جامع ادبیات عرب: @adabiatarab
424
19
برخی از پژوهشگران، ابداع این اصطلاح را به خلیل بن احمد فراهیدی در الجمل في النحو نسبت می‌دهند (ر.ک: زایر و بلداوی، 2014: 177)؛ در این کتاب از تعبیر «واو الإقحام» برای اشاره به واو مورد بحث استفاده شده‌است (فراهیدی، 1405: 288)؛ بررسی¬ها نشان می¬دهد که اصطلاح إقحام توسط نویسندگان اولیه کتب نحوی از جمله سیبویه در الکتاب و فرّاء در معانی القرآن به کار گرفته نشده است؛ البته واژه اُقحِمَت یک بار توسط سیبویه در الکتاب به کار رفته‌است که به معنای لغوی آن یعنی داخل کردن نزدیک است (ر.ک: سیبویه، 1408: 3/513). فرّاء نیز که اولین نظریه پرداز در مورد واو مقحمة است، از اصطلاح به خصوصی برای اشاره به این نوع واو استفاده نمی‌کند و از ظاهر عباراتش این‌گونه بر می‌آید که صرفا وجود و عدم وجود این واو را یکسان می‌داند (ر.ک: فراء، بی‌تا: 2/205). اولین کاربرد از اصطلاح «مقحمة» در معنای «زائدة» برای یک حرف را می‌توان به أبوعبیدة مَعمر بن مثنی (م. 210 ق) نسبت داد که در کتاب شرح نقائض جریر و فرزدق، به معرّفی باء مقحمة در بیت «إذا خَطر حولي رياحُ تَضَمَّنَتْ … بفوزِ المعالي والثّأى المُتَفاقِم» می‌پردازد (ابوعبیدة، 1998: 3/880). درباره «واو مقحمة» باید گفت که به نظر می‌رسد این اصطلاح اولین بار توسط ثعلب (م. 291) در مجالس ثعلب در ارتباط با بیت «وقلبتم ظهر المجن لنا … إن اللئيم العاجز الخب» به کار رفته‌است (ر.ک: ثعلب، 1360: 59). هر چند این نوع واو در کلام نحویان پیش از او نظیر ابن قتیبة (م. 276 ق) با عنوان «واو زائدة» معرفی شده‌است (ر.ک: ابن قتیبة، بی‌تا: 159) . پس از ثعلب، استفاده از واژه «مقحمة» برای اشاره به این نوع واو رو به فزونی رفت و این اصطلاح در کتب نحوی نگاشته شده در ابتدای قرن چهارم و پس از آن تثبیت گشت. در این دوره افرادی نظیر طبری (م. 310 ق) در تفسیر خود (ر.ک: طبری، 1422: 16/409)، کراع النمل (م. 310 ق) در المنتخب من کلام العرب (ر.ک: کراع النمل،1409: 694)، ابن شقیر (م.317 ق) در کتاب وجوه النصب (ر.ک: ابن شقیر، 1987: 267 )، ابوبکر ابن الأنباری (م. 328 ق) در إیضاح الوقف و الإبتداء (ر.ک: أبوبکر ابن الأنباری، 1390: 2/779)، سجستانی (م. 330 ق) در نزهة القلوب (ر.ک: سجستانی، 1416: 482)، نحاس (م. 338 ق) در معانی القرآن (ر.ک: نحاس، 1409: 1/437)، و ابن خالویه (م. 370 ق) در إعراب القراءات السبع و عللها (ر.ک: ابن خالویه، 1413: 2/454) از این اصطلاح بهره گرفتند. 🔸🔸🔸🔸🔸 آدرس کانال دکتر محمدسعید بیلکار: @arabikonkur_phd
1 222
20
🔸🔸🔸🔸🔸 #یادداشت 📎واو مقحمة؛ چیستی و تاریخچه نام‌گذاری 🖋 نوشته: دکتر #محمد_سعید_بیلکار 🔸برگرفته از #مقاله در دست انتشار «واکاوی اختلاف نحویان بصره و کوفه پیرامون وجود واو مقحمة در قرآن کریم و تحلیل انتقادی برگردان آن در 30 ترجمه فارسی قرآن» 🔸🔸🔸🔸🔸 واژه إقحام مصدر باب إفعال از ریشه «ق،ح،م» و در لغت به معنای داخل کردن چیزی در چیز دیگر است (ابن¬فارس، 1404: 5/61)؛ فعل «أقحم» متعدی بنفسه بوده و مفعول به خود را به صورت مستقیم می پذیرد به گونه‌ای که گفته می‌شود: «أقحمت الشیء فی الشیء» (جوهری، 1376: 5/2006). این ریشه در باب «افتعال» در آیه «فَلَا اقتَحَم العقبَة» (بلد/11) به کار رفته و در حدیث نبوی، در باب «إفعال» به صورت «فَأقحِمُوهُ» دارای شاهد مثال است (ر.ک: ابن حنبل، 1421: 39/355). همچنین مصدر «إقحام» در شعر جاهلی نیز به کار رفته و ابو دؤاد إیادی اینگونه می‌سراید: «فأتانی تقحیم کعب لمن.. طق إن النکیثة الإقحام» (جاحظ، 1424: 4/320؛ ابن قتیبة، 1423: 1/231). اصطلاح «مقحمة» که مرتبط به پژوهش حاضر است، به معنای لغوی خود نزدیک بوده و «حرف مقحمة» حرفی است که به کلامی اضافه شده است و وجود و یا عدم وجود آن تاثیری در آن کلام ندارد؛ به همین جهت است که ابن هشام در هنگام تعریف واو مقحمة به جای به کار بردن اصطلاح اقحام، از عبارت «واوٌ دُخُولُها کَخُرُوجِهَا» (واوی که داخل شدنش ]در کلام[ همانند نبودش است) بهره می‌گیرد (ابن هشام، 1985: 473). بر این اساس، اصطلاح مقحمة در علم نحو مترادف اصطلاح «زائدة» است؛ آن‌چنان که نحویان نیز این دو را مترادف یکدیگر به کار برده‌اند؛ به عنوان مثال نحّاس در هنگام بحث از واو بر سر «ضیاء» در آیه «وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‌ وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِياءً وَ ذِكْراً لِلْمُتَّقِينَ» (انبیاء/48)، این‌چنین بیان می‌دارد: «وَ قَد اختلفَ المَعنَی؛ فَمِنَ النَّحوِیِّینَ مَن یَقُولُ الوَاوُ مُقحَمَةٌ و هَذا مَردُودٌ عِندَ الحُذَّاقِ مِنهُم لِأَنَّ مَا یُفِیدُ مَعنًی لَا یَکُونُ زَائدًا» (نحاس، 1413: 427) همانطور که در عبارت فوق مشاهده می‌شود، نحاس ابتدا قول کوفیان مبنی بر زیادت واو بر سر «و ضیاء» را با تعبیر «مقحمة» بیان می‌کند و بعد برای نقد این دیدگاه، به جای تکرار «مقحمة» از واژه «زائدة» استفاده می‌کند که به طور واضح ترادف این دو اصطلاح را می‌رساند. همچنین زجّاجی در کتاب اللامات دو واژه «مقحمة» و «مزیدة» را در کنار یکدیگر به کار می‌برد که نشان دهنده ترادف این دو اصطلاح با یکدیگر است؛ عبارت او بدین شرح است: «و ذَلِکَ قَولُکَ یَا بُؤسَ لِزَیدٍ وَ التَّقدِیرُ یَا بُؤسَ زیدٍ فَاُدخِلَتِ الَّلامُ مُقحَمَةً مَزِیدَةً» (زجاجی، 1405: 108) عبدالقاهر جرجانی نیز در اسرار البلاغة همانند زجاجی، این دو اصطلاح را کنار یکدیگر به کار می‌برد (ر.ک جرجانی، 1422: 293).
1 086