حلقه تجریش
رفتن به کانال در Telegram
2 404
مشترکین
+224 ساعت
+167 روز
+4030 روز
آرشیو پست ها
2 404
📌همراهان عزیز به دلیل قطع اینترنت و وقایع دی ماه و جنگ تحمیلی عملا متون بسیاری از انتشار بازماندند. تا میانه خرداد ماه متون مورد نظر را منتشر خواهیم کرد تا به مرور روند کارها از نو برقرار شوند. 📌
2 404
⚫بعد از نزدیک به دوماه قطع دسترسی، سرانجام موفق شدیم به طور محدود به اینترنت جهانی متصل شویم. متن زیر در روزهای اول جنگ نوشته شد.⚫
🚩 بار دیگر درندهترین وحوش جهان دست در دست سیاهیلشکر مسخشده و نهیلیستی که همواره در خونبارترین پیچهای تاریخ از سیاهچالههای زیر زمین سر برمیآورند و بر گور دخترکان معصوم و هموطنان بیدفاعشان میرقصند و مایهی شرم تاریخاند، با دستاویزهایی یکسره پوچ و ابلهانه که تنها اذهانی ازخودبیگانه را قانع میکند، به خاک کشورمان حملهور شدند.
ما هرنوع حملهی خارجی تحت هر دلیل و منطقی را بدون لکنت و تردید محکوم میکنیم و انزجارمان را از وعدهی دروغین دموکراسی و آزادیای که با ریختن خون مردم بیگناه و بمب و موشک از راه برسد با بلندترین فریاد اعلام میداریم. 🚩
حلقه تجریش
2 404
Repost from درنگها (محمدمهدی اردبیلی)
مسئولیتِ سکوت
از زمان دسترسیام به آبباریکۀ متزلزل اینترنت، بسیاری از دوستان و مخاطبان خارج از ایران از سر نیکخواهی و تعهد، پیامهایی از این دست را برایم ارسال کردهاند که «ما برای ایران جنگزده چه کنیم؟» یا «آیا راهی برای کمک مالی هست؟»، «آیا راهی برای کمک به آوارگان هست؟» «آیا پیشنهاد میدهید به ایران برگردیم؟» یا «آیا میتوانیم برای دستیابی ایرانیان به اینترنت کاری کنیم؟»
جواب من این بود:همه این کارها البته مفید و لازم است، اما به نظر من وظیفۀ اصلی شما این است که ضدتجاوز موضعی صریح، روشن و علنی بگیرید و سلطۀ این افسانۀ رسانهای را بشکنید که «ایرانیان خواهان حمله به ایران هستند».
هموطنان عزیزم، آنها که حامی جنگاند و هنوز احتمالاً از رویای تسخیر ایران و تاجگذاری بیدار نشدهاند، مخاطبِ «این» کلام من نیستند. اما اگر شما مخالف این جنگ هستید، بدانید سکوت دربرابر این جنایات جایز نیست. اگر میخواهید کاری کنید، هرکجا که هستید، براساس امکانات محل زندگیتان، با هرشیوه و روشی که میتوانید، متجاوز را بهصراحت محکوم کنید و کمکاریِ روشنفکران خجالتی یا عافیتطلبی را جبران کنید که هرچند شاید در دل با جنگ مخالف باشند، اما از ترس ریزش فالورهایشان یا برچسب خوردن و هزینه دادن سکوت کردهاند، با این قبیل توجیهات که «اوضاع پیچیده است» یا «این جنگ من نیست» یا «من بین جمهوری اسلامی واسرائیل، طرف هیچکدام نیستم» یا «چون جمهوری اسلامی مرا مصادره میکند، موضعی علیه تجاوز به ایران نمیگیرم». آنها فراموش کردهاند که سکوت و انفعال نیز، دقیقاً نوعی عمل است و در نتیجه به همان میزان باید مسئولیت آن را پذیرفت. برخی هم بهنحوی هوشمندانهتر از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردهاند و به جای سکوت، موضعی بینابینی و مبهم گرفتهاند تا نه سیخ بسوزد نه کباب، و همه را راضی نگه دارند و فردا در صورت تحقق هر سناریویی، بتوانند خود را در کنار طرف برنده جای دهند. برخی هم با ژستی مردمسالارانه، به جای نقد اسطورههای حاکم برجامعه، به دنبالهرو و سخنگوی مردم زخمخوردهای بدل شدند که ازفرط خشم و استیصال هروعدۀ فریبکارانهای را باور کردهاند و بلندگوی قاتلانِ خود شدهاند. این روشنفکران فراموش کردهاند که رسالت روشنفکر، علاوه بر نقد حکومت، نقد مردم هم هست. در یک کلام، وظیفۀ روشنفکر نه بازگوییِ حماقت توده وسخن گفتن به مذاق آنها، بلکه نقد اسطورههای فریبندۀ حاکم بر اذهانشان است. پس روشنفکر علاوه بر مرزکشی قاطع با حکومت، باید به جای تلاش برای محبوب ماندن نزد توده یا مخاطبانش و تکرارِ حرفهای باب میلشان، خود را به حقیقت و اخلاق متعهد بداند و «شجاعت منفور بودن» داشته باشد. رفتار روشنفکران، به ویژه در سه ماه اخیر، نه تنها به مصادرۀ موضع مردم ایران از سوی آمریکا و اسرائیل یاری رساند و حتماً در شکلگیری جنگ (بهویژه درزمان شروع آن) موثر بود، بلکه حتی به فضای سنگین و برچسبهای غیرمنصفانه علیه مخالفان جنگ دامن زد. دروضعیت جنگی فعلی و آتشبس شکننده، متجاوزین علاوه بر فریادهای رقتانگیز عشاق ترامپ و نتانیاهو، روی سکوت و عافیتطلبیِ ما و شما نیز حساب وسرمایهگذاری کردهاند.
البته روشن است که این سخن نباید بهانه به دست کسانی دهد که در قطب دیگر، میکوشند تا هر کنش ضدجنگی را به نفع سرکوب داخلی مصادره کنند و امروز و فردا از آن هیزمی برای آتش انتقامجویی و تسویهحساب داخلی و بستنِ بیشتر فضای سیاسی بسازند و همه را به زور زیر یک پرچم و یک رهبر جای دهند و هرحضوری را به عنوان بیعت با خودشان جا بزنند. میتوان درعین فاصلهگذاری انتقادی از سرکوب داخلی و با تجدید میثاق با تاریخ جنبشها و آرمانهای رهاییبخش و مقاومتهای مدنی، و بدون فراموش کردن جانباختگان و قربانیانِ مبارزات ضداستبدادی (ازجناح مترقی انقلاب ۵۷ گرفته تا جناح مترقی جنبش «زن، زندگی، آزادی»)، و البته همزمان بدون درافتادن به برداشتی یکجانبه، غیرانتقادی و رمانتیک از آنها و ندیدن ترفندهای امپریالیستی برای مصادرۀ این جنبشها، تجاوز خارجی را به صراحت محکوم کرد. دراین معنا، باید بتوان در عین ایستادن دربرابر متجاوزان امریکایی و اسرائیلی، دربرابر هرتلاش سرکوبگرانۀ داخلی برای بستهتر شدنِ فضای سیاسی، میلیتاریزه شدنِ ناموجه فضای کشور بعد ازپایان احتمالیِ جنگ، غنیمتطلبی سیاسیِ نهادهای نظامی، مسدود نگه داشتنِ غیرضروری اینترنت و ابزارهای ارتباط جمعی ایستاد و از آغاز گفتگوهای واقعی ملی-مردمی و شنیدهشدن صدای همگان، و بهویژه عفوعمومی زندانیان سیاسی-عقیدتی دفاع کرد و با هر شکلی از اعدام و برگزاری دادگاههای غیرقانونی به مخالفت پرداخت. تنها در این صورت است که میتوان به سوی نوعی ائتلافِ میهنی براساس پذیرش کثرت و تفاوت عقاید با محوریت وطندوستی، عدالتطلبی، آزادیخواهی، استقلال وتشکیل جبهۀ مشترک ضدتجاوز خارجی گام برداشت.
محمدمهدی اردبیلی
2 404
🏴🚩 تاریخ معاصر پرتنش ما همزاد و همراه تاریکیها بوده است. لحظههای مرگبار اشغال توسط دولتهای خارجی، قحطی و بیماریهای ناشی از فروپاشی سیاسی و جنگ، کودتایی غمافزا، و فضای یک دههای سرکوب پس از آن، کشتار مخالفین و... .
این بار اما این تصویر تاریک با سرخی مهیبی پر شد. خون حتی امکان تماشای مناظر در سایه را هم محو کرد و بسیارانی را، تنانی که از فرط سه دهه سیاست اقتصادی بازارگرا و نولیبرال به ستوه آمده بودند، پیکرههایی که به میانجی انواع تبعیض سازمانیافته فرو شکسته بودند این بار هرچه سختتر درهم کوبید.
با این همه میدانیم که تن اجتماعی مادام که میتواند خود را بازاندیشی کند، اعضای درهم کوفته را مرهم گذارد و از نو همچون یک پیکره متحد راستقامت قدم زند، از نو حیات تاریخیاش را دربرمیگیرد. خاطرات و زخمها امکانی برای بازشناسی فراهم میآورند و به میانجی عمل سوگوارانه به موقعیت معاصر، به اکنون زنده بازمیگردند.
زخمها برای تن اجتماعی تنها یادآور تحقیر سرکوب نیستند، بلکه نشانه رزم حماسی و سلحشوری بیباکند برای خلق تاریخ و گشایش امر نو.
ما اینجا مدتی را به سوگ نشستیم، مدتی لازم بود تا چشممان در تاریکی خونآلود قدرت دیدن بیابد. عمل سوگمان را باید نه در خفتگی حاصل از شوک رویدادها، سپهر گستاخ بیگانه و تنوره پیروز «اقتصاد آزاد»، که در عمل نوشتن، بازآوری تفکر و کوشش برای بازیابی آگاهی به انجام رسانیم. پس از نو کار را آغاز میکنیم. 🏴🚩
2 404
راهکارهای عملی پیشنهادی
۱. اشباع زمانی و روانیِ آگاهانه:
یکی از عوامل کشیدهشدن کودکان به خیابان خلأ کنش معنادار در زمان بحران است.
راهکار:
* برنامهریزی فعالانه برای پر کردن زمان کودک با فعالیتهای هدفمند (نه سرگرمی خنثی).
پروژههای کوتاهمدت، مشخص و نتیجهدار: نوشتن متن، ساخت ویدئو، طراحی پوستر، جمعآوری روایتها.
* از نظر جامعهشناسی کنش، وقتی فرد حس «اثرگذاری فوری» داشته باشد، نیازش به کنش پرخطر کاهش مییابد.
۲. تبدیل خشم به کار شناختی، نه تخلیهی فیزیکی:
کودک خشم دارد؛ این خشم اگر مسیر نگیرد، به خیابان میریزد.
راهکار:
* نوشتن متنهای شخصی، بیانیههای کوتاه، نامههای خطاب به آینده.
* تحلیل و بازخوانی اخبار، نه فقط مصرف هیجانی آن.
این کارها خشم را از «بدن» به «زبان» منتقل میکند؛ و این جابهجایی، خطر را بهطور مستقیم کم میکند.
۳. روایتسازی کنترلشده بهجای مصرف بیوقفهی روایتهای خشونت:
مصرف مداوم تصاویر سرکوب، بدنهای زخمی و کشتهشده کودک را به سمت همانندسازی خطرناک میبرد.
راهکار:
* محدودسازی آگاهانهی مواجهه با تصاویر خشن (نه سانسور کامل، بلکه تنظیمشده).
* گفتوگو دربارهی تصویر بهجای رها کردن کودک با آن.
این روش در روانشناسی بحران با عنوان «buffering exposure» شناخته میشود.
۴. روشن کردن این نکته که خیابان فقط محل اعتراض نیست؛ محل دیدهشدن هم هست.
راهکار:
* جمعهای کوچک خانگی، کارگاهی یا آنلاین با هویت مشخص.
* جلسات نوشتن، طراحی، خواندن، گفتوگو.
وقتی نیاز به دیدهشدن و تعلق، جایگزین پیدا کند، خیابان جذابیت کمتری خواهد داشت.
۵. گفتن صریحِ واقعیتِ سرکوب، بدون اغراق و بدون قهرمانسازی:
کودکان اغلب خطر را دستکم میگیرند، چون روایت غالب شجاعت را برجسته میکند نه پیامد را.
راهکار:
* توضیح دقیق روند بازداشت، بازجویی، پروندهسازی، زندان.
* گفتن از آسیبهای روانی پس از آزادی، نه فقط لحظهی دستگیری.
دانشِ واقعی، میل به ریسک را کاهش میدهد.
۶. مسئولیتدادن بهجای ممنوعیت:
منع کودک بهتنهایی کاری از پیش نمیبرد.
راهکار:
* سپردن مسئولیت مشخص: مراقبت از خواهر/ برادر کوچکتر، انجام پروژهی جمعی، پیگیری یک کار مشخص.
مسئولیت اجتماعی جایگزین کنش پرخطر میشود.
۷. تعلیق موقت بهعنوان انتخاب آگاهانه، نه ترس:
راهکار:
میشود به کودک گفت:
* الان نرفتن، عقبنشینی نیست.
* حفظ جان، بخشی از مبارزهی بلندمدت است.
این بازتعریف، شرمِ نرفتن را از بین میبرد.
۸. تأکید بر تداوم مبارزه، نه لحظهی انفجاری:
خیابان معمولاً بهعنوان «لحظهی تاریخی» تصویر میشود.
راهکار:
* تأکید بر مبارزهی طولانی، فرسایشی و چندلایه.
* نشاندادن اینکه همهچیز در یک لحظه تعیین نمیشود.
این نگاه فشار روانی برای حضور فوری را کم میکند.
۹. ساختن «خط قرمز شخصی» بهجای قانون کلی.
راهکار:
هر خانواده یا جمع، خط قرمز خودش را تعریف کند
مثلاً: عدم حضور در شب، عدم حضور در نقاط خاص، تنها نرفتن
داشتن مرز مشخص، خطر را کاهش میدهد حتی اگر منع کامل ممکن نباشد.
***فعالان، و بهویژه رسانهها، باید آگاهانه از تشویق یا برجستهسازی حضور کودکان و نوجوانان در خیابان پرهیز کنند. تصویرسازی قهرمانانه از کودکان، نه نشانهی شجاعت/ کنش سیاسی، بلکه عاملی برای افزایش خطر و تعلیق مسئولیت جمعی در قبال جان آنهاست.
2 404
دربارهی عدم حضور کودکان زیر ۱۸ سال در اعتراضات خیابانی
مسئولیت هرگونه قتل، آسیب، بازداشت و شکنجهی کودکان و نوجوانان، بهطور کامل و بدون هیچ ابهامی، بر عهدهی حاکمیتی است که بهجای حفاظت، سرکوب را انتخاب کرده است. این حقیقت نه قابل تخفیف است و نه قابل تقسیم. اما در کنار این واقعیت روشن، یک پرسش مهم نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود:
چرا دربارهی لزوم جلوگیری از قرار گرفتن کودکان در موقعیتهای آگاهانه مرگبار، اینقدر محتاط و کمصدا بودهایم؟
افراد زیر ۱۸ سال، از نظر حقوقی و روانی، اختیار و توانِ کامل برای حضور در شرایط پرخطر را ندارند. آنها هنوز در حال شکلگیریاند و نمیتوان از آنها انتظار تصمیمگیری در برابر ساختاری داشت که آگاهانه، سازمانیافته و بیرحمانه خشونت اعمال میکند.
ما اغلب پس از کشتهشدن یا بازداشت کودکان مینویسیم و عزاداری و دادخواهی میکنیم؛ که حق و ضرورت است؛ اما پیشگیری نیز بخشی از مسئولیت اخلاقی و سیاسی ماست، مسئولیتی که با سوگواری پس از فاجعه جایگزین نمیشود. کودک نباید به ابزار، سرمایهی نمادین یا جایگزینِ مسئولیتِ بزرگترها تبدیل شود. هیچ جنبشی با قربانیکردن کودکان مشروعتر نمیشود.
صحبت از عدم حضور کودکان در اعتراضات خیابانی نه عقبنشینی است و نه سازش؛ بلکه امتناع آگاهانه از بازتولید منطق قربانیسازی است. این موضع پافشاری بر یک مرز انسانی است: مرز میان مقاومت و بیپناهگذاشتن.
درعینحال، باید به واقعیتی دیگر نیز اذعان کرد: این کنترل و جلوگیری از حضور نوجوانانی که خواهان زندگی بهتر، آزادی و آیندهای انسانیاند، کار سادهای نیست. این خواست، حق آنهاست و بسیاری از خانوادهها ابزار، امکان یا قدرت کافی برای اعمال ممانعت کامل را ندارند؛ اما بهرسمیتشناختن این دشواری، بهمعنای سکوت در برابر خطر نیست.
کودکان و نوجوانان، حتی با آگاهی نسبی و نیت درست، همچنان در موقعیتی نابرابر قرار دارند. آنها نخستین هدف سرکوباند و کمترین امکان دفاع از خود را دارند. تأکید بر عدم حضورشان نفی خواستههایشان نیست؛ تأکید بر حفاظت از جان آنهاست. مسئله این نیست که نوجوان چه میخواهد؛ مسئله این است که خیابانِ سرکوبشده، جای او نیست. نباید از شجاعت نوجوانان، جایگزینی برای مسئولیت بزرگترها ساخت.
در این میان، نمیتوان از نقش جریانها و نیروهای سیاسیای چشم پوشید که آگاهانه از حضور، بازداشت یا مرگ کودکان بهعنوان سرمایهی نمادین بهره میگیرند. قهرمانسازی از کودک، در بسیاری موارد، نه لغزش احساسی، بلکه انتخابی سیاسی است: انتخابی برای تولید مشروعیت و برانگیختن احساسات، بیآنکه مسئولیت حفاظت از جان کودک پذیرفته شود. هر روایتی که کودک را به قهرمان میدان سرکوب بدل میکند، بهطور ضمنی، خشونت را قابلتحمل و تکرارپذیر میسازد.
این منطق بهرهبردارانه، بهویژه در بخشی از رسانهها و تریبونهای مخالف حکومت بازتولید میشود؛ جایی که کودکِ کشتهشده یا بازداشتشده، بیش از آنکه انسانی با حق زیستن باشد، به محتوای احساسیِ پرفشار بدل میشود. حذف پرسشِ پیشگیری و مسئولیت از این بازنماییها خشونت را به سرمایهی رسانهای تبدیل میکند؛ حتی اگر در پوشش مقاومت عرضه شود.
همزمان، باید یادآور شد که حاکمیت نیز بهطور ساختاری از کودکان استفاده میکند: از بهکارگیری آنان در سازوکارهای سرکوب گرفته تا آموزش و سازماندهی آنها در قالب نیروهای شبهنظامی. کودک سرباز، همانقدر قربانی است که کودکِ کشتهشده؛ و هر دو محصول سیاستیاند که کودکی را ابزار میبیند. این سوءاستفاده صرفاً به میدان جنگ محدود نمیماند، بلکه پیشتر در نظام آموزشی بازتولید میشود، جایی که با تحریف واقعیت، تزریق روایتهای ایدئولوژیک و ارائهی تحلیلهای دروغین بهجای حقیقت، ذهن کودک، از سنین پایین، به نفع اهداف سیاسی شکل داده میشود و بهعنوان مادهی خام ایدئولوژیک مورد بهرهبرداری قرار میگیرد.
نقد این رفتارها نقد شکلی از سیاستورزی است که جان انسان را مصرفپذیر میداند. تمرکز ما صرفاً بر نقد خشونت عریان نیست، بلکه بر نقد روایتهایی است که این خشونت را طبیعی، قابلتحمل یا قابلتحسین میکنند. گلوله لحظهای شلیک میشود، اما روایتها میمانند؛ و اگر نقد نشوند، الگو میسازند.
مسئله مرزبندی میان مبارزه و قربانیسازی است؛ مرزی که دقیقاً همانجاست که سیاست اخلاقی از سیاست مصرفگرایانهی جان انسان جدا میشود.
جنبشی که برای دیدهشدن به بدن کودک نیاز دارد پیشاپیش شکست خورده است؛ حتی اگر پیروز شود.
طرح این موضع واکنشی دیرهنگام نیست، بلکه تلاشی آگاهانه برای مداخله در حافظهی جمعی و الگوهای آینده است. سکوت پس از فروکشکردن خشونت همان چیزی است که امکان تکرار آن را فراهم میکند. نقد امروزِ روایتها، تلاشی است برای آنکه در بحرانهای بعدی، کودکان بار دیگر به ابزار چانهزنی سیاسی و تولید مشروعیت بدل نشوند.
2 404
Repost from Radio Zamaneh
نه به حملۀ نظامی و مداخلۀ خارجی در ایران ـ زنده باد مبارزه
امضاکنندگان این بیانیه، که خود را جزو مخالفان نظام فعلی میدانند، معتقدند که هیچ نفرتی از جمهوری اسلامی توجیهی برای قبول یا همراهی با سناریوی امپریالیستی و ویرانگر جنگطلبان نیست.
https://www.radiozamaneh.com/877484/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
2 404
Repost from شبکه فمینیستها برای ژینا Feminists for Jina
+9
🔴 بیانیه زاپاتیستای مکزیک
برای زندگی و کرامت مردم ایران
ما در دل یک طوفان زندگی میکنیم. طوفانی که نه تازه است و نه گذرا. طوفانِ سرمایهداری، امپریالیسم، پدرسالاری و دولتهایی که مرگ را مدیریت میکنند.
امروز در ایران، این طوفان با خشونتی ویژه فرود آمده است. مردم ایران بار دیگر علیه رژیم جمهوری اسلامی به جنبش درآمدهاند؛ رژیمی که در بهکارگیری سرکوبی خشن علیه کسانی که به خیابان میآیند، تردیدی به خود راه نمیدهد. این خیزشها نه رویدادی منفردند و نه واکنشی لحظهای؛ مبارزاتیاند که از پایین زاده میشوند؛ از دل زندگی روزمره خفهشده، از سوی کسانی که دیگر نه میتوانند و نه میخواهند در سکوت فقط زنده بمانند.
دست خود را به سوی مردم ایران دراز میکنیم.
نه به عنوان قیم.
نه برای سخن گفتن به جای آنان.
بلکه برای گفتن این جمله: شما تنها نیستید.
چرا که مبارزه در ایران، همان مبارزه برای زندگی در همهجای دیگر است. و چون تنها از پایین، با هم و در کنار هم، میتوانیم با این طوفان روبهرو شویم و روزِ پس از آن را تصور کنیم.
#زنده_باد_همبستگی_بین_المللی
🟣 متن کامل بیانیه در تلگراف و نام گروههای امضا کننده در سایت زاپاتیستا
2 404
🔴 حمایت از جنبش حقطلبانه مردم؛ پیشروی بهسوی آزادی و برابری واقعی، نه بازگشت به گذشته
اعتراضات و اعتصابات مردمی در شهرهای مختلف کشور وارد یازدهمین روز خود شده است. با وجود تشدید فضای امنیتی، حضور سنگین نیروهای انتظامی و امنیتی، و برخوردهای خشونتبار، دامنه اعتراضات همچنان گسترده و متنوع باقی مانده است. بر اساس گزارشها، در این مدت دستکم ۱۷۴ نقطه در ۶۰ شهر از ۲۵ استان شاهد اعتراضات بودهاند و صدها تن از معترضان بازداشت شدهاند. متأسفانه در همین مدت، دستکم ۳۵ تن از شهروندان معترض، از جمله کودکان، جان خود را از دست دادهاند.
از دی ۹۶ تا آبان ۹۸ و شهریور ۱۴۰۱، مردم ستمدیده ایران بارها با حضور در خیابانها نشان دادهاند که مناسبات اقتصادی–سیاسی حاکم و ساختارهای مبتنی بر استثمار و نابرابری را برنمیتابند. این جنبشها نه برای بازگشت به گذشته، بلکه برای ساختن آیندهای رها از سلطه سرمایه، مبتنی بر آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی شکل گرفتهاند.
ضمن اعلام همبستگی با مبارزات مردمی علیه فقر، بیکاری، تبعیض و سرکوب، صراحتاً مخالفت خود را با هرگونه بازگشت به گذشتهای اعلام میکنیم که نابرابری، فساد و بیعدالتی بر آن حاکم بود. ما بر این باوریم که رهایی واقعی تنها از مسیر رهبری و مشارکت آگاهانه و سازمانیافته طبقه کارگر و مردم ستم دیده امکانپذیر است، نه از طریق بازتولید اشکال کهنه و استبدادی قدرت. در این میان، کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان، زنان و بخصوص جوانان، علیرغم سرکوبهای گسترده، بازداشتها، اخراجها و فشارهای معیشتی، همچنان در صف مقدم این مبارزات قرار دارند و سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه بر ضرورت تداوم اعتراضات مستقل، آگاهانه و سازمانیافته تأکید میکند.
ما بارها گفتهایم و باز هم تکرار میکنیم: راه رهایی کارگران و زحمتکشان نه از مسیر رهبرتراشی از بالای سر مردم، نه با تکیه بر قدرتهای خارجی و نه از طریق جناحهای درون حاکمیت، بلکه از مسیر اتحاد، همبستگی و ایجاد تشکیلات مستقل در محیطهای کار و زندگی و در سطح سراسری میگذرد. ما نباید اجازه دهیم بار دیگر قربانی بازیهای قدرت و منافع طبقات حاکم شویم.
سندیکا همچنین هرگونه تبلیغ، توجیه یا حمایت از دخالت نظامی دولتهای خارجی، از جمله آمریکا و اسرائیل، را قویاً محکوم میکند. چنین مداخلاتی نهتنها به نابودی جامعه مدنی و کشتار مردم میانجامد، بلکه بهانهای دیگر برای تداوم خشونت و سرکوب از سوی حاکمیت فراهم میآورد. تجربههای گذشته نشان دادهاند که دولتهای سلطهگر غربی، کوچکترین ارزشی برای آزادی، معیشت و حقوق مردم ایران قائل نیستند.
ما خواهان آزادی فوری و بیقید و شرط تمامی بازداشتشدگان هستیم و بر لزوم شناسایی و محاکمه آمران و عاملان کشتار مردم تأکید داریم.
زنده باد آزادی، برابری و همبستگی طبقاتی
چاره زحمتکشان، وحدت و تشکیلات است
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۷ دی ۱۴۰۴
htps://www.instagram.com/vahedsyndica/
vsyndica@gmail.com
https://t.me/vahedsyndica
@Vahed_Syndica
2 404
Repost from کانون نویسندگان ایران
بیانیهی کانون نویسندگان ایران
تحقق آزادی در گرو ارادهی مردم است
https://telegra.ph/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-01-05-4
2 404
بخشی از متن:بیست سال پیش، در نوامبر ۲۰۰۵، انتشارات دانشگاه دوک نخستین کتاب من را منتشر کرد: «ریویِرای سرخ: جنسیت، گردشگری و پساسوسیالیسم در دریای سیاه« این کتاب در بحبوحهی فروپاشی نظامهای سوسیالیستی در جهان و جشنوچراغانی پیروزمندانهی غرب نوشته شد. من با روشهای کیفی و کمی کوشیدم استدلالی ساده اما نامحبوب را پیش ببرم: برای بیشتر مردم در بلوک پیشین شوروی، سرمایهداری افتضاح بود.
برای ثبت تجربههای آن دوران، «تاریخهای کوچک» زنها و مردهایی را نوشتم که در صنعت گردشگری پرجنبوجوش بلغارستان، در دههی پس از شتاب دیوانهوار کشورشان برای آغوشگشودن به دموکراسی و بازار آزاد، کار میکردند. با این کار تلاش کردم نشان دهم چگونه و چرا این کشور کوچک در جنوب شرقی اروپا از جامعهای نسبتاً قابل پیشبینی، منظم و برابر، به دنیایی آشفته، بیقانون و آکنده از نابرابری و بیعدالتی حیرتانگیز تبدیل شد. من نقدهایم از نئولیبرالیسم افسارگسیختهی «غربِ وحشیِ وحشی» را در شرحهای دقیق و پرجزییات از زندگی خدمتکارها، بارمنها، راهنماهای تور، آشپزها، پیشخدمتها و مسئولان پذیرش جای میدادم. میخواستم نشان بدهم، نه اینکه صرفاً حرفش را بزنم.
با بررسی دقیق حرفههای ازهمپاشیده و خانوادههای بههمریختهی مردمان معمولی که ناچار بودند دههی فاجعهبار ۱۹۹۰ را از سر بگذرانند، از خوانندگان خواستم، ابعاد عظیمِ فروپاشی بانکها، ابرتورم، بیکاری، خشونت، خودکشی و مهاجرت گستردهی جوانان را تصور کنند. سرمایهداری وعدهی رفاه و آزادی داده بود، اما برای بسیاری چیزی جز فقر و ناامیدی بههمراه نداشت. همانطور که در کتابهای بعدیام نیز نشان دادهام، پیامدهای دوران گذار هنوز هم ادامه دارد. میتوان خط مستقیمی از آن تروما دههی 90 به رشد احزاب راستافراطی و رهبران اقتدارگرا در منطقه کشید.
2 404
✏️سوسیالیسم چه چیزهایی را درست انجام داد
▪️کریستن غودسی
▪️مائده میرزایی
📎متن را در سایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
https://www.tajrishcircle.org/po26/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2025/12/سوسیالیسم-چه-چیزهایی-را-درست-انجام-داد.pdf
2 404
بخشی از متن:اگرچه مارکس در سراسر عمر خود به طور فعالانه در سازمانهای سیاسی شرکت داشت و بعضی از ایدهها و افکارش در خلال این مشارکت رشد و توسعه یافت اما این مفهوم ( سازمان سیاسی) یکی از آن جنبههایی در آثار مارکس به حساب میآید که کمتر به آن پرداخته شده است. حتی زمانی که او هنوز زنده بود بسیاری از پیروان (همینطور منتقدان) مارکس بر این عقیده بودند که نقش او در مشارکتهای سازمانی نسبت با دیگر رهبران سوسیالیست و کمونیست زمان خود کم رنگتر است. این نظرگاه در قرن بیستم حتی رواج بیشتری یافت یعنی زمانی که برداشتهای لنینیستی درباره مفهوم رهبری سیاسی و ساختار حزبی به روایت برتر و غالب در کل جنبش مارکسیستی بدل شد. شاید این واقعیت که مارکس برخلاف لنین هرگز تئوریای دربارهی سازماندهی سیاسی پایهگذاری نکرد، بخشی از دلایل غفلت عمومی از کارهای او به عنوان یک فعال و متفکر سازمانی باشد. اگرچه این واقعیت به سختی میتواند دلیل غفلت عمومی دربارهی این بخش از کارهای مارکس باشد چرا که به طور قطع میتوان یک برداشت مشخص از سازمان سیاسی داشت و هم زمان از توسعهی یک نظریهی صریح درباره آن ( سازمان سیاسی) خودداری کرد)۱(. گرایش به نادیده گرفتن مارکس به عنوان یک فعال و متفکر سیاسی باعث میشود پیوستگی این بخش با پروژهی کلی رهاسازی انسان نزد مارکس سختتر قابل تشخیص و درک باشد. اساس درک مارکس از سازمان سیاسی در همان سالهای ابتدایی (۱۸۴۳) به وضوح مشهود است:
” ما برای جهان اصولی خارج از اصول درونی خود آن تنظیم می کنیم. ما هرگز به جهان چنین جملاتی نگفتهایم. یا نگفتهایم از مبارزات خود دست بکشید، این سخنان احمقانه اند. ما به شما حقیقت را می گوییم، شعار مبارزهی ما نشان دادن این مساله است که جهان واقعا برای چه چیز میجنگد و آگاهی چیزی است که باید جهان آن را به دست بیاورد حتی اگر نخواهد! اصلاح آگاهی تنها در آگاه ساختن جهان از آگاهی خودش است! یعنی شرح و توضیح معنیِ اعمال درونی خودش!”(۲)
مارکس در اینجا یک نظرگاه کلیدی از دیالکتیک هگلی را مدنظر دارد: عینیت( ابژه) معرفت هایی که از خود او سرچشمه می گیرد را طبقه بندی می کند. وظیفهی نظریهپرداز این نیست که یک طرح دلخواه یا الگویی را بر موضوع تحقیق تحمیل کند، بلکه به چنگآوردن و تفسیرِ موضوع، یک روند درونزاست. مارکس بعدتر یعنی در سال ۱۸۴۳ این موضوع را توضیح میدهد: ” انقلابها به یک عامل خنثی نیاز دارند، به یک بنیاد مادی، کوشش اندیشه به تنهایی کافی نیست، واقعیت نیز باید در جهت اندیشه تلاش کند.”(۳) مارکس در اینجا بدون اینکه ازقضاوت فلسفی روی برگرداند نیرویی در قلمرو مادی تشخیص میدهد که قادر است ایدهی آزادی را تحقق بخشد. بر این اساس مارکس با آنچه که خود او “حزب سیاسی عملگرا” مینامید مخالفت کرد چرا که حزب سیاسی عملگرا، واقعیت را به قیمت از دست دادن فلسفه میپذیرد و همچنین او با آنچه “حزب با منشا فلسفی” مینامید نیز مخالف بود چرا که آن را ناتوان از درک حرکت حقیقی تاریخ می دانست(۴). او به دنبال شکل نوینی از حزب بود که همزمان بر یک سویه بودن هر دو رویکرد غلبه کند. به طور قطع این نوشتههای اولیه به حزب در معنای وسیعی اشاره دارد که در آن از حزب به عنوان تجسمی سازمان یافته از ایدهها به جای وسیلهای برای تثبیت قدرت دولتی یاد میشود. در همین راستا این تلقی از سازمان به عنوان ریشه و بنیاد مفهوم سازمان سیاسی است، مفهومی که مارکس آن را در طول ادامه حیاتش بسط و گسترش داد. احزاب سیاسی برای مارکس معنایی فراتر از اعمال قدرت یا سلطهگری داشتند. برای مارکس احزاب سیاسی صورتهایی( فرم) هستند برای مداخله در واقعیت بر اساس ایدههایی که عینیت تاریخی خود را اثبات کردهاند. به همین دلیل او اغلب به کلمهی حزب ارجاع میدهد، حتی زمانی که منظور از حزب فقط او و انگلس هستند.(۵)
2 404
📕سازمان سیاسی
🖊پیتر هیویدس
🖌حمید ذوالقدر
📖برای خواندن متن به بخش پداگوژی سایت حلقه تجریش مراجعه و یا فایل متن را از اینجا دانلود کنید.
https://www.tajrishcircle.org/ped9/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2025/12/سازمان-سیاسی-حمید-ذوالقدر.pdf
#پداگوژی
2 404
بخشی از متن:فمنیسم معاصر اینک بر سر یک دوراهی ایستاده است و از سوی هر دو ایدئولوژی نئولیبرالی و نئومحافظهکار با یورشی هماهنگ روبهروست. هرچند این دو ایدئولوژی در بنیان با یکدیگر تفاوت دارند – نئولیبرالیسم غالباً زبان و مفاهیم فمنیستی را مصادره میکند تا در خدمت مقاصد سرمایهدارانه قرار دهد، و نئومحافظهکاری معمولاً اصول فمنیستی را آماج حمله میسازد- اما هر دو بهگونهای مشابه نقش سنتی خانواده را بهمثابه تأمینکننده رفاه تقویت میکنند. این بحران ازخودبیگانگی در فمنیسم با سه عامل محوری شناخته میشود. نخست، شکافهای جنسیتی ناشی از چرخش فمنیسم به سیاست هویتی؛ دوم، پوشاندهشدن نقد فمنیستی سرمایهداری در اثر گسترش تجاریسازی؛ و سوم، ابزاریشدن فمنیسم در عرصه سیاست. این چالشها به تشدید ستیز طبقاتی و حاشیهراندهشدن هرچهبیشتر زنان کمدرآمد انجامیده و یکدیگر را نیز تقویت میکنند. برای مواجهه با این بحران چندسویه، بازگشت به اندیشه مارکسی برای رهایی زنان ضروری دانسته میشود. بنیان تاریخی مسئله زنان را میتوان به ستم طبقاتی بازگرداند؛ ستمی که از تقدم تولید مادی بر کار بازتولیدی برمیخیزد. در این چارچوب، ستم جنسیتی به ابزاری بدل میشود که ستم طبقاتی را تداوم میبخشد. تنها با تفسیر خودمختاری تنانه و توان زنان از منظر زندگی مادی و بازتولید طبقاتی، و با پیوند دادن نیروهای اجتماعی گوناگون علیه سرمایهداری در عرصه کنش عملی، فمنیسم میتواند جان دوباره یابد. هرچند جنبش جهانی زنان در روزگار کنونی سرشار از گسستها، تناقضها و پیکارهای درونی است، هنوز امید به دستیابی همبستگی وجود دارد. چون آن روز فرا رسد، تاریخ گواهی خواهد داد که برابری راستین جنسیتی، نه ارتقای حق انتخاب فردی گروهی اندک، بلکه رهایی همگان است؛ و مارکسیسم بار دیگر در تاریخ رهایی انسان، تثبیت خواهد شد. برای تحقق این هدف سترگ، گام حیاتی آن است که به حاشیهراندهشدن فمنیسم مارکسیستی پایان دهیم.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
