fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
380
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
در کشور عشق، جای آسایش نیست آن جا همه کاهش است افزایش نیست بی‌درد و الم توقع درمان نیست، بی‌جرم و گنه امید بخشایش نیست... #اب
در کشور عشق، جای آسایش نیست آن جا همه کاهش است افزایش نیست بی‌درد و الم توقع درمان نیست، بی‌جرم و گنه امید بخشایش نیست... #ابوسعید_ابوالخیر @lightworkers

حضرت موسى از خداوند خواست كسى را براى آموزش وتعليم او معرفى كند. زمينه‌هاى كار آماده مى‌شود وحضرت موسى به حضرت خضر برخورد مى‌كند و مى‌فهمد كه او،همان كسى است كه بايد از او علم بياموزد. لذا به او گفت : اگر من به توخدمت كنم آيا مرا از علوم الهى آموزش مى‌دهى؟ حـضـرت خضر گفت : تو طاقت ندارى كه با من باشى ، زيرا به واقعيت كارهايى كه مى‌كنم آگاه نيستى. - انشاءاللّه صبر مى‌كنم و باتو مخالفت نمى‌كنم . - اگر تابع من شدى نبايد از چيزى سؤال كنى تا اين كه خودم در مورد آن با تو صحبت كنم... حضرت موسى قبول كرد و به راه افتادند. رفتند و رفتند تا به يك كشتى رسيدند و سوار آن كشتى شدند. وقتى كه سوار كشتى شدند حضرت خضر كشتى را سوراخ كرد، حضرت موسى كه از اين كار حضرت خضر شگفت زده شده بود، گفت : چرا كشتى را خراب مى‌كنى؟ آيا مى‌خواهى مردم را به كشتن بدهى؟ اين چه كارى است كه انجام مى‌دهى؟ حضرت خضر گفت : من نگفتم كه تو طاقت ندارى كارهاى مراتحمل كنى ! - اين بار مرا ببخش. من قولم را فراموش كرده بودم . حضرت خضر عذر او را پذيرفت و هر دو به سفر ادامه دادند. پس از چندى به جايى رسيدند و پسرى زيبا را ديدند. حضرت خضر آن پسر را كشت . حضرت موسى كه از كار حضرت خضر شگفت زده شده بود، گفت : چرا بدون هيچ جرمى اين نوجوان را كشتى؟ اين چه عملى است كه انجام دادى؟! حضرت خضر گفت : نگفتم كه تو طاقت ندارى اعمال مراتحمل كنى! - ايـن بار نيز فراموش كردم ، اگر يك بار ديگر مرتكب چنين اشتباهى شدم ديگر مرا همراه خود مبر. حـضرت خضر عذر او را پذيرفت و دوباره به راه افتادند. رفتند و رفتند تا به يک روستا رسيدند. در هـر خانه‌اى را زدند كسى به آنها چيزى نداد. ناچار گرسنه و تشنه بازگشتند، در كنار روستا ديوارى ديدند كه فرسوده شده و در حال فرو ريختن بود، حضرت خضر مشغول تعمير ديوار شد. حضرت موسى اين بار نيز تحمل نكرد و گفت : حداقل براى تعمير ديوار پولى يا نانى مى‌گرفتى .... حضرت خضر گفت : ديگر مهلتت تمام شد و معلوم شد كه تحمل اعمال مرا ندارى . حالا بيا تا علت ايـن سه كار خود را برايت بگويم ،كشتى را سوراخ كردم ، زيرا آن كشتى براى محرومان بود وبه وسيله آن كار مى‌كردند و روزى به دست مى‌آوردند. از طرفى پادشاه ستمگرى همه كشتى‌هاى سالم را غاصبانه مى‌گرفت . من كشتى را خراب كردم تا از گرفتن كشتى آنها صرف‌نظر كند. اما آن نوجوان داراى پدر و مادر مؤمنى بود و وجود اين نوجوان باعث مى‌شد كه آنها دين و ايمانشان را از دست داده و كافر بشوند. من آن نوجوان را كشتم تا پدر و مادرش جهنمى نشوند. و اما آن ديوار متعلق به دو يتيمى بود كه پدرشان فرد صالحى بود و گنجى را زير آن ديوار پنهان كرده بود، تا وقتى بزرگ شدند از آن گنج استفاده كنند. من آن ديوار را تعمير كردم ، تا ديوار قبل از بزرگ شدن آن دو يتيم فرو نريزد و آن گنج را ديگران نبرند. اين رابدان ، من هيچ كدام از اين كارها را از طرف خود انجام نداده‌ام و همه آنها دستور خداوند بود. سپس از او خداحافظى كرد و از هم جدا شدند.... @lightworkers

نسیم، عطر تو را صبح با خودش آورد و گفت: روزیِ عشاق با خداوند است... @lightworkers
نسیم، عطر تو را صبح با خودش آورد و گفت: روزیِ عشاق با خداوند است... @lightworkers

به ساعت نگاه کردم شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم، هوا که هنوز تاریکه،حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده‌ام. خوابیدم..... وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. سراسیمه پا شدم. باورم نمی‌شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم. آدمها هم مثل ساعتها هستند. بعضی‌ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. آنقدر صبور دورت می‌چرخند که چرخیدنشان را حس نمی‌کنی. بودنشان برایت بی‌اهمیت می‌شود. همینطور بی‌ادعا می‌چرخند. بی‌آنکه بگویند باطری‌شان دارد تمام می شود. بعد یکهو روشنی روز خبر می‌دهد که او دیگر نیست.... قدر این آدمها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه.... @lightworkers

خود را محتاج و وابسته هیچ تاییدی نکنید .... @lightworkers
خود را محتاج و وابسته هیچ تاییدی نکنید .... @lightworkers

هر که پندارد که نزدیک‌تر است، او به حقیقت دورتر است. چون آفتاب که بر روزن می‌افتد، کودکان خواهند که تا آن ذره‌ها بگیرند. پست
هر که پندارد که نزدیک‌تر است، او به حقیقت دورتر است. چون آفتاب که بر روزن می‌افتد، کودکان خواهند که تا آن ذره‌ها بگیرند. پست بَر کنند، پندارند که در قبضه‌ی ایشان آمد. چون دست باز کنند، هیچ نبینند.... #شیخ_علی_سهل_اصفهانی @lightworkers

چگونگی حركت قدم به قدم به سمت نابودی روح و روان خويش : 1-وقتی نمی‌بخشید... 2-وقتی به کاری که دوست ندارید ادامه می‌دهید... 3-وقتی وقتتان را تلف می‌کنید.... 4-وقتی از خودتان مراقبت نمی‌کنید... 5-وقتی از همه چیز شکایت می‌کنید.... 6-وقتی با پشیمانی و افسوس زندگی می‌کنید... 7-وقتی شریک نادرستی برای زندگی‌تان انتخاب می‌کنید... 8-وقتی خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید.... 9-وقتی فکر می‌کنید پول برایتان خوشبختی می‌آورد... 10-وقتی شکرگزار و قدرشناس نیستید.. 11-وقتی در روابط اشتباه می‌مانید... 12-وقتی بدبین و منفی‌گرا هستید... 13-وقتی با یک دروغ زندگی می‌کنید... 14-وقتی در مورد همه چیز نگرانید... قدم به قدم به نابودی روح و روان خودتان نزدیک‌تر می‌شوید... @lightworkers

چگونه معشوق است؟ تا در تو مویی از مهر خودت باقی باشد ،به خویشتن راهت ندهد.. به کلی از خود و از عالم می‌باید بیزار شدن و دشمن
چگونه معشوق است؟ تا در تو مویی از مهر خودت باقی باشد ،به خویشتن راهت ندهد.. به کلی از خود و از عالم می‌باید بیزار شدن و دشمن خود شدن تا دوست روی نماید... #حضرت_مولانا @lightworkers

مراقبه برای آرام شدن بحران فردی یا جمعی اين مراقبه برای كسانی‌ست كه ولو"به طور محدود "،امكان انجام آن برايشان مقدور باشد.زمان نرم مراقبه ٤ الی ٧ دقيقه. در هر جا و هر وضعي كه براي شما مقدور هست،چشمان خود را ببنديد ،هفت تنفس عميق شكمى هر يک، "هفت ثانيه دم ،سه ثانيه حبس ،چهار يا پنج ثانيه بازدم " بكشيد... بدن را از پايين به بالا از نوک پا تا تاج سر عضو به عضو در چاكرا به چاكرا ابتدا ٤ ثانيه منقبض و ٧ ثانيه رها كنيد و به انقباض و رهايی عضو بعد بپردازيد، بعد از رسيدن به مرحله‌ی انقباض و رها كردن اعضای صورت و سر و تن آرامی نسبی قابل توجه،تصور كنيد نور بنفش رنگى از نقطه‌ايی درخشان در افقی دور،در آسمان بالای سرتان به صورت ستونی به قطر ٣ متر به مركز شما ؛شما را در ميانه‌ی خود در بر مى‌گيرد كه به محض كامل شدن بعد از لختی به دورتان ، به سبب خاصيت حمايتگر اين نور،سه چاكرای پايين شما بسيار پر انرژی و متعادل‌تر شده و قدرت و اراده بدنی شما را زيادتر مىكند. با تمام وجود حس كنيد بافت نور بنفش به حالت متراكم‌تری در حاشيه ستون واقع مى‌شود ،كه حالت ارتجاعی و دفع كننده دارد كه هر مانع و خطری كه به حومه شما نزديک مى‌شود را به گونه‌ايی دفع و رد كرده و تحت انرژی پر قدرتی كه در ستون نوری شما جاريست،نمى گذارد، آسيبی از وضعی يا چيزی به بدن و ذهن شما برسد... عميقاً تصور و حس كنيد اين نور در چاكرای شش و چهار شما كمى لطيف‌تر و روشن‌تر شده و چشم سوم شما و قلب شما را در جريان آرام بخش و ملايمى نوازش مى‌كند به طوری كه در ناحيه آجنا آگاهی لازم جهت اينكه چه تصميم‌هايی بايد بگيريد يا چه چيزی را در اولويت توجه قرار بدهيد،برای شما به آسانی روشن و واضح مى‌شود و نوازش قلب شما توسط اين نور ،تسلط احساسی شما را در شرايط بحران كاملا حفظ كرده و به آسانی شما را قادر بر جذب شرايط افراد يا اسباب لازم مى‌كند و وضعيت شما را به نرمی به شرايط مناسب‌تری هدايت مى‌كند. برای تقويت انرژی ياری‌رسان به هر كس يا هر چيز ديگر مى‌توانيد تجسم‌ها را به طور ستون نوری بنفش از مركزی نورانی در بالای سر آنها در جهت محافظت‌شان در اين نور حمايت كننده انجام دهيد.. بعد از تقليل هر گونه استرس يا نگرانی و تعديل پريشانی حس و فكر، مى‌توانيد به همان شمارش دم و بازدم جهت تن‌آرامی آغاز مراقبه ، و با شمارش معكوس مدتيشن خود را پايان دهيد و چشمان خود را بگشاييد..... #مراقبه @lightworkers

اگر فقط کسانی را دوست بدارید که شما را دوست دارند چه برتری بر دیگران دارید؟ خدانشناسان نیز چنین میکنند. اگر فقط به کسانی خوبی کنید که به شما خوبی میکنند آیا کار بزرگی کرده‌اید؟ گناهکاران نیز چنین میکنند. و اگر فقط به کسانی قرض دهید که میتوانند به شما پس بدهند چه هنر کرده‌اید؟ حتی گناهکاران نیز اگر بدانند پولشان را پس میگیرند به یکدیگر قرض میدهند. اما شما دشمنانتان را دوست بدارید و به ایشان خوبی کنید. قرض بدهید و نگران پس گرفتن نباشید. در این صورت پاداش آسمانی شما بزرگ خواهد بود. زیرا چون فرزندان خدا رفتار کرده‌اید. چون خدا نیز به حق ناشناسان و بدکاران مهربان است. پس مانند او دلسوز باشید.... @lightworkers

در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست، که اگر صدهزار عالم ملک او شود، نیاساید و آرام نیابد.... این خلق به تفصیل ، در هر پیشه‌ای و منصبی و صنعتی می کوشند ؛ تحصیل نجوم و طب و غیرذلک می‌کنند، هیچ آرام نمی‌گیرند ؛ زیرا آنچه مقصود است بدست نیامده است. آخر معشوق را "دلارام" گویند، یعنی که دلها به وی آرام گیرد. پس به غیر، چگونه آرام و قرار گیرد؟ این جمله خوشی‌ها و مقصودها چون نردبانی‌ست. چون پایه‌های نردبان جای اقامت و باش نیست، از بهر گذشتن است.... خنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد، تا راه دراز بر او کوته شود... و در این پایه‌های نردبان ، عمر خود را ضایع نکند.... #حضرت_مولانا @lightworkers

پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به مراد دل رسد خاطر ب
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من چرخ شنید ناله‌ام گفت منال سعدیا کآه تو تیره می‌کند آینه جمال من @lightworkers

چند وقت پیش از یکی از دوستان روان‌شناسم جمله جالبی شنیدم. می‌گفت: «بشر هر چی بدبختی می‌کشه از اجتنابه!!» مثلا اگر سر کلاس یک بار درست جواب سؤالمان را ندهند دیگر سوال نمی‌پرسیم، اگر وارد جمعی بشویم و حرف ناخوشایندی به ما بزنند دیگر توی آن جمع نمی‌رویم. یا از امتحان تجربه‌های جدید اجتناب می‌کنیم چون برایمان غیرقابل پیش‌بینی یا ناآشناست. اجتناب کردن ما را در محدوده امنمان راحت و بی‌دردسر نگاه می‌دارد؛ ما در این محدوده معمولا سال‌ها یک سبک لباس می‌پوشیم،با یک مدل افراد خاص در ارتباط نزدیک قرار می‌گیریم، همان غذاهایی را می‌خوریم که همیشه خورده‌ایم،به همان سفرها و مهمانی‌هایی می‌رویم که تا به حال صد بار رفته‌ایم، همان سبک ارتباطی را دنبال می‌کنیم که با وجود ناکارآمد بودن راحت و دم‌دست است و معمولا خیلی جسارت تغییر در هیچ چیز را نداریم. زیستن در ناحیه امن مثل رفتن به کافه کائنات و سفارش «همون همیشگی» ست. ما با اجتناب از موقعیت‌ها، تجربیات و روبه‌رو شدن با چالش‌های جدید دائما داریم همان همیشگی‌ها را به جهان سفارش می‌دهیم و پیش از آنکه به خود بیاییم می‌بینیم که هفتاد هشتاد سال عمرمان با همان همیشگی‌ها به سر رفته است. همان آدم‌های همیشگی، همان جمع‌های همیشگی، همان سبک ارتباطات همیشگی. گاهی فراموش می‌کنیم که هر لحظه ۲۴ ساعت شبانه‌روز که هر سال ۳۶۵ بار تکرار می‌شود فرصت یک تجربه جدید و یک انتخاب متفاوت است و اگر بخواهیم این فرصت کوتاه زیستن را باکیفیت‌تر بگذرانیم آشنایی با آدم‌هایی که اصلا مدل ما نیستند، رفتن به مکان‌هایی که فکر نمی‌کردیم جالب باشد، خواندن کتاب‌ها و دیدن فیلم‌هایی که خیلی مطابق سلیقه ما نیست به ما تجربیاتی می‌دهد که به عرض زندگی‌مان وسعت بیشتر می‌بخشد. اجتناب ما را در محدوده امنمان حفظ می‌کند و دردسرمان نمی‌دهد، خطری تهدیدمان نمی‌کند یا اگر هم بکند می دانیم چطور با آن برخورد کنیم، اما قسمت بد قضیه هم این است که هیچ‌وقت هم نمی‌فهمیم اگر از این محدوده خارج می‌شدیم چه تجربیات تازه و جدیدی به دست می‌آوردیم که به خارج شدن از موقعیت راحت و آشنا می‌ارزید.... @lightworkers

صبح ارزانی‌تان باد که هر صبح باید که رویش دوباره مهربانی باشد، همان که نیما گفت: پس از این همه چیز جهان تکراريست "جز مهربانی"
صبح ارزانی‌تان باد که هر صبح باید که رویش دوباره مهربانی باشد، همان که نیما گفت: پس از این همه چیز جهان تکراريست "جز مهربانی" ... @lightworkers

روانشناسی مولانا خودشناسی الف- معنای مهاجرت: سفر از جایی به جای دیگر که وضع مطلوبی دارد. ب- انواع سفر 1- سفر افقی یا رو به جلو 2- سفر عمودی و رو به بالا مهاجرت مولانا در واقع مهاجرت رو به بالاست. ج- مهاجرت مولانا از خودهای دروغین به خود واقعی است. خودهای دروغین: بدن، ذهن، نفس، ملت، دین، ثروت، قدرت، شهرت، احترام و آبرو اما خود واقعی چیز بی‌صورت و بدون تعیُّن است. اما این مهاجرت از خودهای دروغین به خود واقعی مستلزم ده مهاجرت کوچک است: 1- سفر از خود پرستی به حق پرستی است. (سفر از خوشایندهای شخصی به آنچه که اقتضای حقیقت است) 2- سفر از بت پرستی به خدا پرستی است. (هیچ چیزی مساوی با خدا نیست. "عقیده به خدا"، "کلمه الله"، "دین" و... هیچ یک خدا نیست.باید تنها و تنها الله را پرستید. ) 3- مهاجرت از "دلبستگی" به "عشق" ( در دلبستگی تو را برای خود می‌خواهم اما در عشق خودم را برای تو می‌خواهم.) 4- مهاجرت از تقلید به تحقیق (مهاجرت از زندگی عاریتی به زندگی اصیل) 5- مهاجرت از تنگ نظری به گشاده دلی. 6- سفر از عنان گسیختگی به کفّ نفس (تنگ کردن دایره مأذونات در برابر دایره ی مقدورات) 7- سفر از نظرورزی به عمل‌ورزی( دنبال سوالاتی باید رفت که در عمل زندگی ما را دگرگون می‌کند.) 8- رویگردانی از جزء به کل (روی نیاز را از جزء به کل هستی متوجه کنیم) 9- سفر از احساسات و عواطف منفی به احساسات و عواطف مثبت (توکل، تسلیم، شکر، رضایت و شادی در نظر مولانا مادر همه احساسات است) 10- سفر از توهّمِ کمال به کمال (اینکه توهّم کنیم ما کاملیم و نیازی به حرکت نداریم؛ بلکه انسان باید دنبال کمالی که مقدور خودش است، باشد.) #مصطفی_ملکیان @lightworkers

تو تمنای من و یار من و جان منی پس بمان تا که نمانم به تمناى کسى.... #مولانا @lightworkers
تو تمنای من و یار من و جان منی پس بمان تا که نمانم به تمناى کسى.... #مولانا @lightworkers

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده‌ام؛ شمس من کی میرسد؟من راه را گم کرده ام طره از پیشانی‌ات بردار ای خورشیدکم! در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده‌ام در میان مردمان دنبال آدم گشته‌ام؛ در میان کوه سوزن، کاه را گم کرده‌ام زندگی بی‌عشق، شطرنجی‌ست در خورد شکست؛ در صف مشتی پیاده، شاه را گم کرده‌ام خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم؛ حال می‌بینم که حتی چاه را گم کرده‌ام زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط؛ سرنخ این رشته‌ی کوتاه را گم کرده‌ام.. @lightworkers

لبخند درونی زمان انجام این مراقبه : هر وقت نشستید و کاری ندارید دستور: مرحله‌ی اول: از دهان تنفس کنید خود را ریلکس کرده و بگذارید تا قدری دهانتان باز باشد.شروع به تنفس از راه دهان کنید ولی نه خیلی عمیق.فقط بگذارید تا نفس کشیدن در بدنتان احساس سبکی کنید.این کار را برای مدتی انجام دهید ،تا وقتی احساس کنید نفستان سبک شده است و فک پائین کاملا شل و ریلکس است. مرحله ی دوم: لبخند را حس کنید. در این موقع، یک لبخند را در درون خود احساس کنید.نه روی صورت بلکه در تمام وجودتان حتما هم می توانید این کار را انجام دهید.این لبخند قرار نیست روی صورت شما قرار بگیرد.این لبخند یک لبخند درونی است که در تمام وجودتان رخنه می کند.نمی توان خیلی آن را توضیح داد ،باید سعی کنید تا بتوانید آن را حس کنید،مثل این است که شکمتان در حال لبخند زدن است.این لبخند خیلی نرم و لطیف است،مثل اینکه یک گل رز در درون شکمتان در حال باز شدن است و رایحه‌ی خودش را در تمام بدن پخش می کند. اگر بتوانید این تمرین را مرتب انجام دهید و آن ار کاملا حس کنید در تمام شبانه روز خوشحال خواهید بود.هر وقت هم احساس کردید که آن شادی را گم کردید چشمانتان را ببندید و دوباره همان لبخند را در درونتان پیدا کنید،هر وقت که بخواهید می‌توانید.... #مراقبه @lightworkers

میان این همه سنگ در دنیا آنکه گوهر می‌شود، دو خصلت دارد؛ اول آنکه شفاف است و کینه نمی‌گیرد.... دوم آنکه تراشه زندگی را تاب می
میان این همه سنگ در دنیا آنکه گوهر می‌شود، دو خصلت دارد؛ اول آنکه شفاف است و کینه نمی‌گیرد.... دوم آنکه تراشه زندگی را تاب می‌آورد .... @lightworkers

تنها قانونِ پایدار جهان، ناپایداری همه‌چیز است. مقاومت در برابر جریان و شرایط متغیر زندگی راه دیوانگی‌ست! آن را چنان که هست، بپذیر. #اکهارت_تله @lightworkers