ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Light Workers🔆

Light Workers🔆

Открыть в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers

Больше
413
Подписчики
+224 часа
+57 дней
+1130 дней
Архив постов
آیا در روابط صمیمانه‌ات اغلب دچار ناراحتی‌های تکراری می‌شوی؟ آیا اختلاف نظرهای به نسبت کوچک،اغلب به مشاجره‌های خشن و درد عاطفی منجر می‌شود؟ این گونه تجربه‌ها از الگوی خودمحورانه‌ی بنیادی ناشی می‌شود:نیاز به محق بودن و البته نیاز به این که دیگری خطاکار باشد،یعنی خود را با موقعیت‌های ذهنی،یکی انگاشتن. همچنین منیت نیاز دارد که گه‌گاه با کسی یا چیزی در مخالفت باشد تا حس جدایی بین «من» و «دیگری» را که لازمه‌ی بقای خودش است،تقویت کند. علاوه بر این،درد عاطفی انباشته شده‌ای از گذشته‌ در درون تو و تمامی افراد وجود دارد،هم از گذشته‌ی فردی و هم از تجربه‌ی جمعی بشر که به زمانهای خیلی خیلی دور باز می‌گردد.این «بدن دردمند» سعی می‌کند فکر کردن تو را در اختیار بگیرد و آن را به شدت منفی کند. این میدان انرژی،عاشق افکار منفی توست،زیرا با تواتر آن هماهنگ است و در نتیجه می‌تواند از آنها تغذیه کند. در ضمن در افراد نزدیک به تو و به ویژه شریک زندگی‌ات،واکنش‌های عاطفی منفی ایجاد می‌کند تا بتواند از درد عاطفی و آزردگی‌های متعاقب آن تغذیه نماید. چگونه می‌توانی از این هویت عمیق و ناآگاه دردمند که این همه اندوه در زندگی‌ات می‌آفریند،رها شوی؟ نسبت به آن هوشیار شو! متوجه شو که این وجود حقیقی تو نیست و آن را بشناس که درد گذشته‌ی توست.آن هنگام که در تو یا شریک زندگی‌ات پدیدار می‌شود،شاهدش باش. هنگامی که دیگر ناآگاهانه خودت را با آن یکی نمی‌دانی،وقتی که می‌توانی آن را در درونت احساس کنی،تغذیه‌اش نکن تا به تدریج بار انرژی خودش را از دست بدهد... #اکهارت_تله @lightworkers

مگو این کافر است و آن مسلمان که در وحدت نباشد کفر و دینی عجب نبود اگر با دشمن و دوست نباشد عاشقان را مهر و کینی #وحدت_کرمانشا
مگو این کافر است و آن مسلمان که در وحدت نباشد کفر و دینی عجب نبود اگر با دشمن و دوست نباشد عاشقان را مهر و کینی #وحدت_کرمانشاهی @lightworkers

ناخودآگاه به آنچه مورد خشونت قرار می‌دهد،علاقه‌ای ندارد ، فقط به خلاص شدن از آن خشونت علاقمند است. ميتوانب كيسه بوكس و يا بالشت را كتک بزنب و احساس راحتی زياد كنی . قدرب غريب بنظرت خواهد آمد كه تو بالش را كتک ميزنی و آن بالش كار بدی با تو نكرده است... مسئله اين نيست که آن بالش با تو كاری كرده است يا نه. ولی زدن آن خشونت درون تو را تخليه می‌كند ، زيرا خشونت ربطی به موضوع آن ندارد. چه انسانی را كتک بزنی و چه يک بالش را،فرقی ندارد.. چه يک انسان را بكشی و چه يک خرس عروسكی را بكشی،اهميتی ندارد. " ولی آن عمل كشتن بايد انجام شود ." اگر كسی شب خواب ببيند ، حتما در طول روز و يا روزهای قبل چيزی را سركوب كرده است ؛ مثلا می‌خواستی زنی زيبا را ببينی ، ولی زنت همراهت بود و نتوانستی آن زن را ببينی ، آن زن در رويا خواهد آمد. و يا تشنه و يا گرسنه‌ايد و خوابيديد ، در خواب نهرها و سفره هايی خواهيد ديد. به هر طريقی بايد ضمير ناخودآگاه آنچه سركوب شده بايد به طريقی تخليه كند . مثال‌های زيادی در اين رابطه می‌شود زد كه ممكن است خودتان تجربياتی داشتيد. ناخودآگاه كار به اين كارها ندارد ، فقط به موضوعات ساختگی نياز دارد تا از شر فضولات خودش راحت شود. نيازی نيست كسی را بكشی.ميتوانی يک مجسمه را به قتل برسانی ، ميتوانی عكسی را پاره پاره كنی و يا بسوزانی ، احساس راحتی كنی و يا اگر كدورتی از يكی داری و امكان رودروئی برايت فراهم نيست،می‌توانی برای او هر چه دلت می‌خواهد در نامه برايش بنويسی و بعد از دو روز آنرا مجددا بخوانی و پاره كنی و يا بسوزانی و ...احساس راحتی بكنی... پس هر چه كه از ناخودآگاه در خواب و يا بيداريت می‌آيد ، به آن يک واقعيت بده تا بيرون برود.آن را سركوب نكن. فكر نكن كه اين بد است و من نبايد آن را به كسی نشان بدهم .اگر چنين كردی به يك زخم تبديل می‌شود و عاقبت به يک سرطان تبدیل شود. آن را تخليه كن . در خلوت اتاق می‌توانی به هر روشی كه بلدی و می‌خواهی از طريق يوگا و يا مراقبه ميتوانی آن را تخليه كنی... و زمانيكه ناخودآگاه كاملا از اين سركوبها كاملا پاک شود و ديگر برای سركوب كردن انرژی هدر نشود ، همان انرژی شروع ميكند به بالا آمدن به سطوح سبكتر در درون تو... و در آنجاست كه تو ارزشهای واقعی را پيدا ميكنی ؛ ارزشهايی که انسان را به ورای حيوان می‌برد، و از او يک انسان می‌سازد... و همچنين هر آنچه در فراآگاهی تجربه می‌كنی نيز بايد به سطح خودآگاه بيايد و رويش عمل شود. فقط فكرها و ايده‌های عالی كافی نيست، بگذار تجربه‌هايت به عمل درآيد و سازنده شوند . در موردشان كار شود.همانطور که برايشان كار انجام می‌دهی ، در خواهی يافت كه به كيفيات عميق‌تری وارد می‌شويد .... @lightworkers

هیچ مرا با رنج نسبتی نیست، رنج از هستی بُوَد؛ وجودِ من پُر از خوشی است. چرا رنجِ بیرونی را به خود گیرم؟ #شمس_تبریزی @lightwor
هیچ مرا با رنج نسبتی نیست، رنج از هستی بُوَد؛ وجودِ من پُر از خوشی است. چرا رنجِ بیرونی را به خود گیرم؟ #شمس_تبریزی @lightworkers

چه روز بدی!... او آن قدر شعور نداشت که جواب تلفنم را بدهد... او مرا خیط کرد... اینها داستانهای کوچکی هستند که به خودمان و دیگران می‌گوییم و معمولا به صورت گله و شکایت هستند. آنها ناآگاهانه چنان طراحی شده‌اند که احساس ناکافی بودن همیشگی خودمان را از طریق «برحق بودن» ما و «مقصر» دانستن شخص یا چیز دیگری جبران کنند. «برحق بودن»،ما را در موقعیت برتری توهمی قرار می‌دهد و در نتیجه احساس کاذب «خود» یعنی منیت را در ما تقویت می‌کند. این کار دشمن یا دشمنانی هم ایجاد می‌کند.بله،منیت به دشمن نیاز دارد تا حدود خود را مشخص کند.حتی هوا می‌تواند این نقش را به عهده بگیرد. از طریق قضاوت ذهنی و عادتی و انقباض‌های عاطفی،رابطه‌ای شخصی و واکنشی با افراد و رویدادهای زندگی‌ات برقرار می‌کنی. اینها همگی اشکالی از رنجهایی هستند که خودت ایجاد کرده‌ای،اما آنها را چنین نمی‌شناسی،زیرا برای منیت رضایت‌بخش هستند. منیت،خودش را از طریق واکنش پذیری و تضاد تقویت می‌کند. بدون این داستانها،زندگی چه ساده می‌شد... باران می‌آید.... او تلفن نزد... من سر قرار رفتم،او نیامد... #اکهارت_تله @lightworkers

شناخت تاریکی خود بهترین روش برای کنار آمدن با تاریکی‌های دیگران است.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers
شناخت تاریکی خود بهترین روش برای کنار آمدن با تاریکی‌های دیگران است.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

داستانی درباره‌ی لئوتولستوی داستان‌نویس بزرگ روس نقل شده که او روزی در یک جنگل پیاده‌روی می‌کرد و با یک سطح هموار شده برخورد کرد و مارمولکی را دید که خودش را آفتاب می‌دهد . تولستوی شروع کرد به صحبت کردن با آن ﻣﺎﺭﻣولک.. قلب تو می‌تپد، آفتاب می‌تابد؛ تو خوشبخت هستی . و پس از مکثی،اضافه کرد، ولی من نیستم. چرا مارمولک‌ها خوشبخت هستند و انسان خوشبخت نیست؟ چرا تمامی جهان ‌هستی در ضیافت هست و انسان نیست؟ چرا بجز انسان همه چیز به‌ زیبایی با خودش و با تمامیت در هماهنگی است؟ چرا انسان یک استثناء است؟ این نکته باید هر چه عمیق‌تر درک شود؛ زیرا طریقت از خودِ همین ادراک آغاز می‌شود،از خودِ همین ادراک است که تو یک سالک می‌شوی؛ از خودِ همین ادراک است که تو دیگر بخشی از بیماری انسان نیستی . شروع می‌کنی رفتن به فراسوی آن . مارمولک در زمان حال زندگی می‌کند . مارمولک مفهومی از گذشته ندارد، مفهومی از آینده ندارد. مارمولک فقط در اینک و اینجا قرار دارد و آفتابش را می‌گیرد. همین لحظه برای مارمولک کفایت می‌کند ولی همین لحظه برای یک انسان کفایت نمی‌کند،و بیماری از اینجا بر می‌خیزد، زیرا هر چه که دریافت کنی،فقط همین لحظه را دریافت کرده‌ای. تو هرگز دو لحظه را با هم دریافت نمی‌کنی. و هر کجا که باشی،‌همیشه در اینجا هستی، و هر گاه که هشیار شوی، در لحظه‌ی حاضر هشیار می‌شوی. گذشته دیگر وجود ندارد، آینده هنوز نیست.. و ما به از کف ‌دادن آنچه که هست، بخاطر آنچه که هنوز نیست،بخاطر آنچه که دیگر نیست،ادامه می‌دهیم.... @lightworkers

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم می وصلم بچشان تا درِ زندان ابد به یکی عربده مستانه به هم درشک
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم می وصلم بچشان تا درِ زندان ابد به یکی عربده مستانه به هم درشکنم #حضرت_مولانا @lightworkers

در هزاران عاشورای فردی به کدام طرف پیوسته‌ایم...؟ سپاه حسین، یا لشکر یزید؟! قرنهاست که می‌گوییم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!" عاشورا اما مکرر در مکرر، هر لحظه بازآفرینی می‌شود بی‌آنکه حواسمان باشد. گو این که تصور می‌کنیم عاشورا در ۶۱ هجری تمام شد و آنان که وسعت دید بیشتری دارند، هر جا جنگ مسلحانه‌ای بین حق و باطل باشد را عاشورا می‌دانند و چنین می‌پندارند که تکرار عاشورا، فقط در هنگامه چنین نبردی است. واقعیت اما، چیز دیگری است. ما چه در صلح و چه در جنگ، هر روز و هر روز، در بطن عاشوراییم،ما هر لحظه در حال انتخاب هستیم که در سپاه حسین باشیم یا در لشکر یزید و شمر و عبیدالله و ابن‌سعد و حرمله. حسین قبل از آغاز عاشورا، آنگاه که به او پیشنهاد بیعت با یزید داده شد،انتخابش را کرد و سخنی گفت که برای همیشه تاریخ ماندگار شد:مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح می‌دهد. اینک به استناد همین انتخاب و همین یک جمله،همه ما هر روز، بارها عاشوراهای کوچکی را در حد و اندازه زندگیهایمان تجربه می‌کنیم. بسیاریمان در این عاشوراها، یکراست سراغ لشکر یزید می‌رویم و به آنها می پیوندیم، و عده قلیلی نیز حسینی می‌شویم و گروهی نیز یک پایمان در کاخ عبیدالله است و پای دیگرمان در خیمه گاه حسین بن علی عاشوراهای ما، انتخابهایی است که لحظه های عمرمان را فرا گرفته است. راننده تاکسی که می‌تواند از نا آشنایی مسافرش به مسیر سوء استفاده کند کارمندی که در معرض گرفتن رشوه قرار دارد، بانکداری که می‌تواند با دستکاری در حسابها، اختلاس کند قاضی که قدرت دارد حقی را جابجا کند، روزنامه‌نگاری که برای جلب بیشتر مخاطب بین تیتر درست و غلط انتخاب می‌کند، مدیری که در استخدام بین متخصص کارآمد و آشنای ناکارآمد مردد است یا برای ارتقاء مقامش می‌تواند علیه رقیبش توطئه کند، تولید کننده‌ای که می‌تواند مشخصات نادرست برای معرفی محصولش بنویسد، سیاستمداری که برای رأی آوردن، بین حفظ حرمت یا آبرو ریزی مخیر است و بین راست و دروغ انتخاب می‌کند و همه و همه در معرض انتخابهای روزانه هستند. در این میان، کسی که نمی‌تواند از چند رأی، از مبلغی پول، از یک پست اداری یا از تعدادی مخاطب بگذرد،چگونه می‌تواند ادعا کند که اگر در روز عاشورا بود،از جانش می‌گذشت؟! بزرگترین کار حسین در عاشورا، انتخاب درست بود انتخاب بین"عزت و ذلت" و ما هر لحظه در معرض انتخاب هستیم... انتخاب بین عزت و ذلت حلال و حرام مردانگی و نامردی مردم داری و مردم آزاری حسن خلق یا بداخلاقی راستگویی یا دروغ احقاق حق یا حق خوری و ... . هر انتخابی در هر لحظه‌ای از زندگی، یک عاشورای کوچک است برای ما.... این است که گفته‌اند و چه زیبا هم گفته‌اند که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" #جعفر_محمدی @lightworkers

کسی را که در اندرون اندکی روشنایی نبود، پند بیرونش سود ندارد.... و هر که را در اندرون اندکی روشنایی بود، روشنایی کلام عارفان از گوش او در آید تا اندر وی پیوندد... نور سوی نور دَوَد. اگر خواهی که در زیر خاک نروی، در نور گریز، که نور زیر خاک نرود.... #حضرت_مولانا @lightworkers

الهی! تو کسی هستی که خود را در همه چیز به من شناسانده‌ای. من تو را در هر چیزی نمایان دیده‌ام. تو نمایان کننده‌ی هر چیزی... #ا
الهی! تو کسی هستی که خود را در همه چیز به من شناسانده‌ای. من تو را در هر چیزی نمایان دیده‌ام. تو نمایان کننده‌ی هر چیزی... #امام_حسین @lightworkers

لیکن شما خود ستمگران را بر جایگاه خویش مسلط ساختید و زمام امور خدا را به دست آنان سپردید؛ هم آنان که به شبهات عمل می‌کنند و در راه خواهشهای نفسانی گام بر می‌دارند. فرار شما از مرگ و علاقه‌تان به این زندگی که به هر حال از شما جدا خواهد شد، آنان را بر این مقام، تسلط بخشیده است. شما ناتوانان را به چنگال آنان سپردید که برخی بنده و مقهور و برخی دیگر در تأمین معاش خود، درمانده و مغلوب گشته‌اند. در کار کشورداری، خودسرانه عمل می کنند و جامه‌ی رسوایی هوسرانی‌هایشان را بی‌محابا به تن کرده‌اند؛ چرا که تبهکاران را الگوی خویش ساخته‌اند و بر خداوند جبّار، گستاخ شده‌اند. در هر یک از شهرهایشان خطیبی زبان آور بر منبر دارند.پس میدان برایشان خالی گشته و دستهایشان در آن، باز است و مردم چاکران و غلامان آنها گشته‌اند و دست تعرّضی را از خود دور نتوانند کرد. برخی زورگوی و سرسخت‌اند و بر ناتوانان می‌تازند و سخت می‌گیرند و برخی رؤسايی هستند که خدای آفریننده و بازگرداننده را نمی‌شناسند ... خداوند ما را بس است. به او توکّل می کنیم و به او روی می‌آوریم و بازگشت، به سوی اوست.... #امام_حسین @lightworkers

ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﻪ؟ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺗﻔﺮقه‌اﯼ، ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺫﺭﻩ، ﻫر ﺫﺭﻩ ﺩﺭ ﻋﺎلم ها ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ، ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ، ﻓﺮﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ... ﺍﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ، ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟ ﺗﻮ شش هزﺍﺭ ﺑﯿﺸﯽ... ﺗﻮ ﯾﮑﺘﺎ ﺷﻮ... ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﻪ؟ #شمس_تبریزی @lightworkers

براي لحظه‌ای شرايط زندگی خود را فراموش كن و به خود زندگيت توجه داشته باش.... چه تفاوتی ميان اين دو وجود دارد؟ شرايط زندگی شما
براي لحظه‌ای شرايط زندگی خود را فراموش كن و به خود زندگيت توجه داشته باش.... چه تفاوتی ميان اين دو وجود دارد؟ شرايط زندگی شما در زمان قرار دارد... زندگی شما در لحظه حال است... شرايط زندگی شما پديده ذهنی است زندگی شما واقعی است ... #اکهارت_تله @lightworkers

وقتی شما یک پرتقال را تحت فشار قرار دهید آب پرتقال بدست می‌آورید نه چیزی دیگر، چون این چیزی‌ست که در درونش هست... همین اصل برای شما هم صدق می‌کند. وقتی کسی شما را تحت فشار قرار دهد آنچه که بیرون می آید عصبانیت، نفرت، تندی، تنش، افسردگی، خشم چیزی است که در درون شماست... اگر آنچه در درون دارید را دوست ندارید می‌توانید با تغییر افکارتان آن را عوض کنید... #وین_دایر @lightworkers

یک روز دلم گم شده بود... گفتم : الهی ! دل من باز ده !" ندایی شنیدم كه :" یا جنید ! ما دل بدان ربوده‌ایم تا با ما بمانی، تو با
یک روز دلم گم شده بود... گفتم : الهی ! دل من باز ده !" ندایی شنیدم كه :" یا جنید ! ما دل بدان ربوده‌ایم تا با ما بمانی، تو باز می‌خواهی كه با غیرِ ما بمانی ؟" #عطار_نیشابوی @lightworkers

به دست لفظ به معنا شدن نمی‌گنجم سکوت آهم و در صد سخن نمی‌گنجم مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم هزار روحم و در یک بدن نمی‌گنجم ضمیر مشترکم،آنچنان که «خود» پیداست که در حصار تو و ما و من نمی‌گنجم تن است، شیشه و جان؛ عطر و عمر؛ شیشه‌ی عطر چو عمر در قفس جان و تن نمی‌گنجم ز شوق با تو یکی بودن آنچنان مستم که در کنار تو در پیرهن نمی‌گنجم به سر هوای تو می‌پرورم که مثل حباب اگرچه هیچم، در خویشتن نمی‌گنجم #فاضل_نظری @lightworkers

مکنید دردمندان گله از شب جدایی! که من این صباح روشن، ز شب سیاه دارم.... #سعدی @lightworkers
مکنید دردمندان گله از شب جدایی! که من این صباح روشن، ز شب سیاه دارم.... #سعدی @lightworkers

اثر زیگارنیک اهرمی برای تمام کردن کارهای نیمه تمام! دیدید وقتی یک شکلات تخته ای را باز می کنیم با خودمان می گوییم فقط یک تکه از آنرا می خورم و بعد از چند دقیقه کل آن تمام می شود؟ یا وقتی به قصد رفع گرسنگی سر میز ناهار خوشمزه حاضر میشیم و هر چه روبروی ما هست را تا آخرش می خوریم؟ یا دیدن اولین اپیزود از یک فیلم جذاب همان و تا چندین ساعت نشستن پای آن و دیدن آخرین قسمت آن هم همان! یا اولش با خواندن یک فصل از کتاب جالب شروع می کنیم و یک مرتبه می بینیم ساعت 3 شب است و کتاب تمام می شود؟! یا وقتی یک میهمانی تمام می شود فردایش به حرف یکی به دلیل قطع شدن توسط دیگری و نا تمام ماندن، که می خواست چه بگوید؟! فکر می کنیم! یا یک معما به ما داده می شود و زمان حل آن کوتاه است و پس از اتمام وقت، با اینکه پاداشی در کار نیست، طبق مطالعات انجام شده 86 درصد ما کماکان دنبال حل کردن آن هستیم! خانم بلوما زیگارنیک؛ روانشناس معروف روسی (1901-1988) در رستوران متوجه شد پیشخدمت ها کلیه جزئیات سفارش غذای هر مشتری را بدون نوشتن روی کاغذ تا قبل از تسویه حساب به یاد می آورند و به محض تسویه حساب نه تنها چیز زیادی از سفارش یادشان نمی آید بلکه حتی بعضی وقتها خود مشتری که غذا خورده را هم به یاد نمی آورند! او با پی بردن به این حقیقت که ذهن انسان درگیر کارها و مقولات ناتمام می شود آزمایش های دیگری نیز انجام داد. به عنوان مثال برای دو گروه یک فیلم جذاب پخش کرد، گروه اول فیلم را تا آخر دیدند و دومی ها تا اواسط فیلم را تماشا کردند. چند روز بعد از دو گروه خواسته شد فیلم را تعریف کنند...گروهی که فیلم را ناقص دیده بودند، جزئیات بیشتری از آنرا به یاد می آورند! بلوما سپس به یک اصل رسید که مغز ما بیشتر درگیر کارهای ناتمام و منقطع شده می شود تا کارهای تمام شده...آنقدر آنرا به یاد می آوریم تا آن کار تمام شود...ما نیاز به تمام کردن یک کار داریم! از آنچه بیان شد به عنوان اثر زیگارنیک یاد می شود. معروف است که موتزارتِ موسیقی دان مریض بود و یکی به عیادت او رفت. موتزارت هم گفت حوصله کسی را ندارم و می خواهم تنها باشم! میهمان او به سالن کناری اتاق او رفت و مشغول زدن پیانو شد و ناگهان آنرا نیمه کاره رها کرد و رفت! می گویند موتزارت از تخت بیماری خود را کَند، سراغ پیانو رفت، نوت را کامل کرد و برگشت به تخت بیماری! چون او نمی توانست آنرا نیمه کاره در ذهن خود رها کند! بطور کلی وقتی در انجام کاری (پاسخ به 50 تا ایمیل مهم که نیاز به توجه ما دارد، نوشتن یک مقاله و یا پستی که قولش را داده ایم، کمک به دوستمان در اسباب کشی که به او قول داده ایم و...) امروز و فردا می کنیم این به معنی باز گذاشتن لوپ ذهن برای انجام آن کار است و تا این لوپ بسته نشود، درگیری ذهن با آن بیشتر و بدون اینکه خودمان متوجه شویم، انرژی فراوانی از آن هدر می رود. اثر زیگارنیک یعنی کلنجار رفتن ذهن با کارهای نیمه تمام، هر چه زمان این کلنجار بیشتر باشد به معنی استرس بیشتر و کاهش کارایی و بهره وری ذهن خواهد بود! پس بهترین اقدام؛ تمام کردن آن کار توسط خود ما یا واگذار کردن آن به دیگری است. از سوی دیگر؛ اگر کاری که قرار است تمام شود دارای اهمیت نیست و یا دارای اهمیت کمتری نسبت به کار دیگر است، یک اقدام می تواند مکتوب کردن آن و القای این پیام به ذهن است که می تواند به کار مهمتر بپردازد! حال تصور کنید 76 هزار پروژه نیمه تمام که نیاز به 700 هزار میلیارد تومان سرمایه گذاری دارد چه بلایی بر سر کارایی دولتی می آورد که خود را متصدی آغاز تا انجام آنها می داند! مسلما تا زمانی که لوپ باز آنها با تکمیل و یا سپردن آنها به بخش خصوصی بسته نشود، دولت نخواهد توانست به اقدامات جدید و موثر بعدی دست بزند! البته متخصصان بازاریابی و فروش و گردانندگان رسانه های موفق به خوبی از این اثر بهره گرفته و با درگیر کردن ذهن مشتری؛ او را به کام محصولات و رسانه های خود می کشند! انتخاب یک تیتر جذاب اما ناقص و یا دادن کارت تخفیف 20 درصدی برای خرید بعدی از جمله این ترفندهاست! سخنرانان و مشاوران حرفه ای هم با رساندن بحث به جایی جذاب و تمام نکردن و موکول آن به جلسات بعدی منافع خود را بیشتر می کنند! سخن آخر اینکه بیشترین زمانی که تلف می شود مربوط به زمانی است که ما دست به آغاز یک کار نمی زنیم و یک سفر هزارمایلی با برداشتن اولین قدم آغاز می شود! بنابراین برای انجام کارهای ناتمام مهم و بستن لوپ باز و خالی کردن ذهن از اطلاعات غیر مفید و کاستن استرس و افزایش خلاقیت آن، بهترین زمان همین الان است.... #امیرعباس_زینت_بخش @lightworkers

کسی که به بیرون می‌‌نگرد در خواب است.... و آن‌کس که به درون نظر دارد بیدار شده است.... #یونگ @lightworkers
کسی که به بیرون می‌‌نگرد در خواب است.... و آن‌کس که به درون نظر دارد بیدار شده است.... #یونگ @lightworkers