768
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
768
زدی لبخندی و بر گونه هایت هردو چاه افتاد
چه بهتر سایه ای انگار زیر چشم ماه افتاد
همان چاه است ما افسانه را وارونه فهمیدیم
اگر بیژن اگر رستم اگر یوسف به چاه افتاد
گناه بی گناهی کم گناهی نیست در دنیا
گذار بی گناهان در بهشت از این گناه افتاد
زمین لرزید و جز بی خانمان ها مابقی مردند که بی سقفی فقط روی سر بی سرپناه افتاد
پس از بازی همه در غربت یک جعبه می خوابند
خیالی نیست سربازی اگر در پای شاه افتاد
شبیه آدمیزادی خدایی می کنی اما
خدا مرگم دهد یعنی خدا در اشتباه افتاد؟
کجا باید به دنبالت قدم بگذارم از حیرت
که هر راهی که رفتی راه دنبال تو راه افتاد
768
هم نوش من! هم دوش من! هم شیوه ی من! هم صحبت شب های رویایی! کجایی؟
وقتی مسیری را که با هم رفته بودیم؛ من اشک می ریزم به تنهایی کجایی؟
احوالپرس روزگار من تو بودی می آمدی گل می نشستی می شکفتی
تو واقعا یعنی نمیدانی در این باغ
تنها کلید قفل گل هایی؟ کجایی؟
یاد تو را از خاطرم از خاطراتم
حتا اگر من برده ام خوابم نبرده است
اما تو ای خاتون خوب خواب هایم!
در خواب من حتی نمی آیی کجایی؟
جایی که هستی لطف اینجا را ندارد اینجاتر از جایی که هستی پیش من باش
آنجا و اینجا هر چه می دیدم تو بودی
حالا نه اینجایی نه آنجایی کجایی؟
وقتی دلم را شاد و شیرین می تکاندم زیر درخت خنده چادر می گرفتی
رفتی کجا را قاب خوشبختی بگیری
با دختران باغ بالایی؟ کجایی؟
دم نوش دارم اصل آب زندگانی نی می نوازم با نواهای شبانی
تا گاه گوش جان به ساز من سپاری یا گاه نوش جان بفرمایی کجایی؟
768
تا پشت نقاب کس دیگر باشی
او هیچ که از تو نیز کمتر باشی
با بال کسی به آسمانی نرسی
هرچند متکای پر از پر باشی
768
▪ پشت چشمکزن هفتادودوراهی
مانده از دار و ندارم سرِ بر دیواری
چه سری؟ بر سر دیوار خرابی خاری
نه درختی که بر آن لانه کند گنجشکی
نه کلوخی که به رویش بنشیند ساری
نه نگاهی به نمی بینمِ شاید دوری
نه طنابی به نمی دانمِ شاید داری
درِ تنهایی متروک مرا باز نکرد
عنکبوتی که برایم بنوازد تاری
سرد و سنگین و سبک بی سر و سامان و سیاه
می کشم بر سر دوشم نه سری سرباری
مثل سی ثانیه ی اول حلق آویزی است
همه ی عمر قشنگم که تو می پنداری
از خدایم طلب خانه تکانی کردم
ناگهان زلزله ای آمد و ماند آواری
پشت چشمک زن هفتاد و دو راهی مردم
پیش سر در گمی ام سبز نشد دیواری
مثل یک تکه یخ از روی دلت می گذرند
روزهایی که خدا با تو ندارد کاری
بدتر از دوزخ غم، برزخ سرگردانی است
لطف اگر جنبه ندارم برسان آزاری
زندگی نامه ی من را همه از بر شده اند
روزدیوانه ی شبگرد سحربیداری
768
سرمایه ی علم رفت و در غربت ماند
اندیشه ی هیاتی در این ملت ماند
با رفتن بخش علمی از دانشگاه
از هیات علمی اش فقط هیات ماند
768
گرفتند از زمین رویای رنگین قشنگش را
فقط خاکستری دیدند باغ هفت رنگش را
چه فروردین بی نوروزی از تقویم ما رد شد
کجا بردند حس هفت سین و هفت سنگش را
هوای رایگان تقدیم رگ ها می شود هر چند
که می گیرند پیش از مرگمان پول سرنگش را
سران از جنگ نام و ننگ برگشتند و آخر سر
یکی افزود نامش را یکی کم کرد ننگش را
یکی از پوکه های جنگ، گلدان محبت ساخت
یکی از چوب زیتون کرد قنداق تفنگش را
اگر پیغمبری این است بعد از این نمی خواهم
نه کفرش را نه دینش را نه صلحش را نه جنگش را
ازآن روزی بترس ای گرگک بزدل که کوهستان
بغرد شیر و برگیرد دهان بند پلنگش را
حسن دلبری
768
❇️ اداره آموزش و پرورش فیروزه با همکاری گروههای ادبیات فارسی نیشابور، زبرخان و میانجلگه برگزار میکند:
همایش علمی - فرهنگی
🔹 راز مُدام 🔹
به مناسبت نکوداشت حکیم عمر خیام نیشابوری
با سخنرانی:
🔸 دکتر حسن دلبری
(عضو هیاتعلمی دانشگاه حکیم سبزوار)
🔸 دکتر فاطمه مجیدی
(عضو هیاتعلمی دانشگاه نیشابور)
🔹 برنامههای فرهنگی گوناگون:
✔️ خیامخوانی دانشآموزی
✔️ اجرای موسیقی زنده
✔️ شعرخوانی شاعران برجسته
✔️ خوانش دو زبانهی رباعیات خیام
❇️ با حضور سرگروههای ادبیات فارسی استان خراسان رضوی
📆 چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
⏰ ۱۱ صبح
🏠 شهرستان فیروزه - سالن همایشهای اداره آموزش و پرورش
🔸 به فرهنگیان محترم حاضر در همایش، گواهی حضور ارائه خواهد شد.
768
Repost from حسن دلبری
بهار نیست فقط بغض خاک می شکند
سر هزار گل سینه چاک می شکند
صدای جمجمه ی عمر آدمیزاد است
که زیر ثانیه ها تیک تاک می شکند
برای بیلچه ی کودکان خیالی نیست
که قلب مورچه ای زیر خاک می شکند
شکستن دل آدم شبیه حرمت اوست
که بی صداست ولی دردناک می شکند
اگر شکست دلت پاک بیشتر خوش باش
همیشه حرمت دل های پاک می شکند
امیدوار جوابم ولی در این دالان
فقط صداست که پژواک واک می شکند
#حسن_دلبری
@hassandelbari
