fa
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

رفتن به کانال در Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

نمایش بیشتر
7 235
مشترکین
+124 ساعت
-187 روز
-6330 روز
آرشیو پست ها
تمرین مکرر به‌جای تبریک مکرر وقتی سوار تاکسی می‌شویم لزومی ندارد پاهایمان را ۱۸۰ درجه باز کنیم، این حرکت را می‌توانیم در مسابقات ژیمیناستیک المپیک انجام دهیم، کمی جمع و جور بنشینیم که زنی اگر نشسته مثل لواشک نچسبد به در ماشین! وقتی رانندگی می‌کنیم و راننده خودرو جلویی خانم است، بوق‌زدن، لایی‌کشیدن و دست‌پاچه‌کردن او نشان‌گر این نیست که ما راننده بهتری هستیم، فقط بی‌شعوربودن‌مان را علنی کرده‌ایم. در هر محیطی اگر یک زن به ما لبخند می‌زند به این معنی نیست که شیفته شده و هر آن ممکن است به‌جای نارنج، دستش را قاچ کند. ما یوسف نیستیم، دچار توهم نشویم. احترام بگذاریم. در مهمانی‌ها موقع آشنایی با یک خانم خیلی جو خارج نگیردتان و دست‌تان را دراز نکنید که از آشنایی با شما خوشبختم! این حق یک زن است که دستش را دراز کند به شما دست بدهد یا نه. وقتی عصبانی می‌شویم برای نشان‌دادن خشم از فحش‌دادن به بانوان همدیگر خودداری کنیم! توضیح بیشتری لازم است؟! ما به‌جای "تبریک‌های مکرر" باید "تمرین‌های مکرر" کنیم تا احترام را یاد بگیریم. احترام بیشتر به همدیگر. 🔸️|دکتر احسان محمدی| 🍀❤️ @filsofak

نامه به یک دختر خانوم! این نامه را خطاب به دختری که ندارم، نوشته‌ام. من هیچ‌گاه دختر نداشته‌ام. اما شاید مخاطب این نامه نه دختر خیالی من که تمام دختران این سرزمین باشد! و از آن مهم‌تر برسانید به آقایان محترم، خواندن برخی از بندهای این نامه برای آنان واجب‌تر است. دخترم سلام! چند اعتراف تلخ پدرانه و چند نکته هست که شاید نتوانم رو‌ در رو و چشم در چشم برایت بگویم اما آن‌ها را برایت می‌نویسم. دخترم فریاد بزن! دخترها باید فریاد‌زدن هم بلد باشند. این اسطوره قدیمی دختر و اشک را تو دور بریز. اگر جایی در حقت بی‌عدالتی شد، اگر تعرضی به حقت و به جسمت شد، بایست، نترس، با صدایی رسا حرفت را بزن و اگر لازم شد فریاد بزن. "هیس دخترها فریاد نمی‌زنند" برای دوران ما بود. شما اشتباه ما را تکرار نکنید. دخترم از عاشق‌شدن نترس! روزی عاشق خواهی شد. از این که عاشق شوی نترس. تو آرزوی پسرکی خواهی بود و آن پسرک تمام رویای تو. شاید شکست عشقی بخوری، شاید حتی فریب بخوری. اما یادت باشد عاشق‌شدن بخشی از مسیر بزرگ‌شدن آدمی است. مهم آن‌ست که تو و او حریم‌ها را رعایت کنید. مهم این است که تا آن‌جا که می‌توانی درست انتخاب کنی و فریب نخوری. اما اگر اشتباه کردی و یا فریب خوردی، دوباره بلند شو، دوباره عشق را تجربه کن. اگر در عاشق‌شدن اشتباه کردی، سعی نکن با پناه‌بردن به نفرت از خودت و دیگران انتقام بگیری. تو از زندان فرار کن! دخترم! می‌خواهم اعتراف کنم؛ اعترافی تلخ! من به اندازه کافی شجاع نبودم. اگر به اندازه کافی شجاع بودم تو را به زندان نمی‌بردم. همان زندانی که خودم در آن بودم. عمر من در زندان گذشت؛ زندان نمره، امتحان، معدل، کنکور، ترم و مدرک. تو زندگی‌ات را هدر نده. کارنامه‌ات برای من همه چیز نیست. برای من مهم این است که بتوانی از زندگی لذت ببری، بتوانی سخاوت‌مندانه ببخشی و بتوانی جهان کوچک اطرافت را کمی بهتر از آن‌چه تحویل گرفته‌ای، تحویل دهی. از زندان فرار کن! نه این‌که مدرسه نروی، برو؛ حتما برو! اما در زندان نمره، امتحان، معدل، کنکور، ترم و مدرک نمان! علم و مدرک را یکی ندان! به خودت برس! شیک‌پوش باش! به خودت احترام بگذار! لباس خوب بپوش! ست هم بپوش! به خودت برس! اما نگذار در حد یک عروسک تنزل پیدا کنی، نگذار طعمه چشم‌های هرزه شوی. لباس، نشانه شخصیت آدمی است اما نگذار لباس همه شخصیت تو باشد. بین شیک پوشی و ... فاصله‌ای است که تو خود آن را بهتر می‌دانی. من چیزی نمی‌گویم! کمتر تلویزیون نگاه و بیشتر روزنامه بخوان! این حرف من خیلی واضح است نیازی به توضیح ندارد، فقط این نکته که شاید در زمان شما، روزنامه به آن معنا نباشد. منظور مطالعه اخبار کشور و جهان است آن‌هم از منابع مختلف. یک دختر امروزی باید جهان‌آگاه باشد. دیدن سریال‌های بی‌پایان خانوادگی آدمی را خنگ می‌کند. یکی دوتایش ایرادی ندارد اما ... دخترم پوتین بپوش! دنیایی که تو در آن زندگی می‌کنی تبعیض‌آمیز و معمولا به‌نفع مردان است. برای یک دنیای عادلانه‌تر بجنگ! اما فراموش نکن که صدها سال پیش اوضاع از این بدتر بود. پس شتاب‌زده عمل نکن. توانت را برای یک جنگ هفتاد ساله تقسیم کن وگرنه نفس کم می‌آوری. پوتین‌های محکم بپوش! سواد مالی‌ات را افزایش بده. در مورد بیمه، مالیات، سرمایه‌گذاری، بانک و بورس و بازنشستگی بیشتر بخوان و بیشتر بدان. ممکن است بگویی انتظار داشتم حرف‌های عاطفی‌تری بزنی. درست است اما داشتن سواد مالی را یک توصیه کاملا پدرانه می‌دانم. از من قبول کن! مسافر باش! در درون هر انسان حفره‌ای است، این حفره جز با معنای زندگی پر نمی‌شود. حتی اگر ثروت‌مندترین، زیباترین و محبوب‌ترین دختر روی زمین باشی. چیزی در پشت این دنیا وجود دارد که آن حقیقت زندگی است. نمی‌شود گفت. نمی‌شود تدریس کرد. فقط باید رسید و مزمزه کرد. مسافرت کن. رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره تو را می‌خواند. عبور کن. بگذر تا برسی. تجویز راهبردی دخترم! برایت چند قطره عشق، فریاد به‌میزان کافی، رهایی به‌میزان دل‌خواه، شیک‌پوشی، جهان‌آگاهی؛ هر روز حداقل نیم ساعت، سواد مالی و از همه مهم‌تر مسافرت به آن‌سوی هستی را توصیه می‌کنم. 🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی| ❤️🍀 @filsofak

Audio file : Mohsen Chavoshi – [Bebor Be Name Khodavandat] ببین چقدر اسیرم من! چنان بُکش که پس از مردن، هزاربار بمیرم من. دسیسه‌های تو می‌بینی؟ ورید پاک امیرم من، که در تدارک حمّام است... 🎶 محسن چاوشی|ببر به نام خداوندت ❤️🍀 @filsofak

🔸️کتاب سرشت جنسی انسان + حتما بخوانید 🍀❤️ @filsofak

🍃 یادداشت روان‌شناسی موضوع: چک کردن؛ شفافیت یا عدم امنیت؟ نویسنده: #مصطفی_سلیمانی گفت «از همان روز اول، پسورد گوشی‌ام را دادم بهش. نمی‌خواستم هیچ چیز پنهانی‌ای بینمان باشد». نگاهم را چرخاندم سمت شوهرش، که یعنی اگر تا این‌جای کار حرفی داری بزن. یک مرد قد بلندِ لاغر اندام بود که ریش پروفسوری داشت و عینک زده بود. عمرن اگر جایی غیر از اتاق مشاوره می‌دیدمش باورم می‌شد که دست بزن دارد؛ ولی سال‌ها مشاوره و سر و کله زدن با آدم‌های جور و واجور نشانم داده که از روی قیافه راجع به آدم‌ها نظر ندهم. آدم‌ها قابلیت‌های بالقوه‌ای دارند که وقتی بالفعلش می‌کنند، آدم شیش تا شاخ در می‌آورد! البته از باب مسامحه است که به دست بزن داشتن می‌گویم قابلیت، وگرنه که تف به این‌طور قابلیتی. مرد انگار که توی عالم هپروت غرق باشد، چشم‌هاش معلق مانده بود جایی بین گلدان روی میز و لیوان چایی، که توی دستم گرفته بودمش بالا. دوباره سرم را تکان دادم و چشمک ریزی زدم و گفتم کجایی؟ معلوم نبود داشت به چه فکر می‌کرد. یکهو به خودش آمد و تندی پلک زد که متمرکز شود و گفت: «بله. از همان روز اول. درست می‌فرمایند ایشان»؛ و با دستش انگار که به غریبه‌ای توی خیابان اشاره کند، به خانمش اشاره کرد، بی‌اینکه حتی نگاهش هم بکند. پرسیدم خب چطور رسیدید به کتک‌کاری؟ و ادامه دادم، هر کدامتان می‌خواهد اول جواب بدهد. دوباره مرد به همان شکل و شمایل دفعه پیش دستش را دراز کرد سمت خانمش، که یعنی تو شروع کن. حوصله نداشت حرف بزند و داشت پاس‌کاری می‌کرد. زن گفت «من عادت دارم به نوشتن برای خودم. اولین بار که دعوایمان شد، آمدم طبق معمول، اعصاب‌خوردی‌هایم را کلمه کنم و بریزم توی صفحه‌ای از یادداشت‌های گوشی، که یکهو یادم افتاد ممکن است بخواندشان. یک اپلیکیشنِ یادداشت دانلود کردم و یک پسورد هم برایش گذاشتم و یک‌جایی توی اپلیکیشن‌های دیگر مخفی‌اش کردم. روزها گذشت و من هی نوشته‌هام داشت بیشتر می‌شد...» گفتم پس دعواهایتان هم داشت بیشتر می‌شد!؟ زن گفت «خب بله. آخر دلخوری داشت روی دلخوری جمع می‌شد». سرم را تکان دادم و گفتم نوشته‌هایتان بیشتر شد و بعد؟ گفت «یک روز توی گشت و گذارهاش توی گوشیم برنامه را دید و از او اصرار که بازش کن و از من انکار که نمی‌شود. راه نداشت اصلن. توی خیلی از نوشته‌هام فحشِ بد داده بودم بهش. خب خودم را خالی کرده بودم. اگر نشانش می‌دادم...». داشت حرف می‌زد که یکهو مرد صدایش را برد بالا و گفت گوشی را بردم پیش رفیقم و پسوردش را شکستیم و من هم از خجالت خانم درآمدم. حقش بود با آن فحش‌های ناموسی‌ای که حواله من کرده بود. رابطه‌شان خیلی کار داشت. خیلی. ** نکات کاربردی: ۱. شفافیت در یک رابطه به چه معناست؟ آیا چک کردن گوشی‌های همدیگر نشانه شفافیت است یا عدم امنیت؟ این چک کردن‌های مضطربانه هیچ جایی در یک رابطه شفاف ندارد. ۲. به جای این کارآگاه بازی‌ها، سعی کیند مچ همدیگر را در مواقعی که کار خوبی انجام می‌دهید بگیرید. گرفتن مچ همدیگر در مواقعی که کار بدی انجام می‌دهیم هیچ عاقبت خوشی ندارد و هیچ‌کس هم دوست ندارد بداند که کسی او را مدام کنترل می‌کند. ۳. وقتی اعتمادی شکسته می‌شود، دوباره اعتماد کردن خیلی سخت است. اگر زوجی با چنین موقعیتی پیش من بیایند، به آن‌ها خواهم گفت که رابطه‌شان روی یک زمینِ لرزان است. به آن‌ها می‌گویم که «دست بردارند، یا از این چک کردن‌های مداوم و یا از رابطه‌شان». بودن در رابطه‌ای که نتوانید اعتماد کنید هیچ ارزشی ندارد. ۴. یکی از افسانه‌های یونانی از زبانِ خدای عشق چه خوب گفته است: «عشق در جایی که اعتماد نیست نمی‌تواند وجود داشته باشد». ۵. شما برای آن‌که کنترلِ کامل همسرتان را در دست داشته باشید، بهتر است کنترلِ یک چیز او را به دست بگیرید و آن هم قلب همسرتان است. این نه یک شعار است و نه یک نصیحت از نوع نصیحت‌های مادر بزرگ‌ها، که البته نصیحت‌هایشان حتی این روزها هم تاریخ مصرف دارد، اما این یک پیشنهاد است. مدتی تلاش کنید و نتیجه‌اش را خودتان شاهد باشید. هیچ دو نفری در دنیا پیدا نمی‌شوند که بتوانند ادعا کنند همیشه با هم هستند و از همه چیزِ هم با خبرند، حتی دو قلو‌های به هم چسبیده. پس تنها چیزی که می‌تواند مانند یک بیمه نامه قوی، رابطه شما را بیمه کند و شش دانگ قلب همسرتان را به نام شما بزند، محبت و عشق بی‌قید و شرط شما به شریک زندگی‌تان است. 🍀❤️ @The_meaningoflife

«زیبایی یا تکان‌دهنده است، یا اصلاً وجود ندارد.» – سوزان سانتاگ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [ از «نظر
«زیبایی یا تکان‌دهنده است، یا اصلاً وجود ندارد.» – سوزان سانتاگ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [ از «نظر به درد دیگران» | ترجمهٔ احسان کیانی‌خواه ] 🍀❤️ @filsofak

خواب خواب یکی از لذت‌بخش‌ترین چیزها در هستی ما است زیرا مرتبا فرصت خاموش‌کردن همه‌چیز را در اختیارمان می‌گذارد. 🔸️|استیون پول| 🍀❤️ @filsofak

پیش‌رفت زنان در کار حدود دو قرن طول خواهد کشید تا شکاف جنسیتی در اقتصاد سراسر دنیا از بین برود؛ این را مجمع جهانی اقصاد در گزارش سال گذشته خود اعلام کرد. این درحالی است که بسیاری از پژوهش‎ها از اثرات مثبتی می‎گویند که تنوع جنسیتی روی کسب و کارها دارد. سالی هلگسن، مدرس مدیریت، پنج توصیه مفید برای زنانی دارد که می‎خواهند در کار خود پیش‌رفت کنند. ۱- روی دست‌آوردهای خود تأکید کنید. انتظار برای این‌که دیگران به خودی خود متوجه کار ما بشوند و از آن قدردانی کنند، به جایی نخواهد رسید. افراد زیادی هستند که در مورد دست‌آوردهایشان حرف نمی‎زنند. این افراد معمولا دو دلیل برای این کار خود دارند: بعضی‎ها می‎گویند فکر می‏کنم وقتی کارم را درست انجام دهم، مردم خودشان باید متوجه شوند. عده‎ای دیگر هم این دلیل را می‏آورند که اگر قرار است برای جلب‌توجه دیگران مثل یک احمق نفرت‎انگیز رفتار کنم، همین بهتر که کسی متوجه کارم نشود. چنین روی‌کردی هیچ نتیجه‎ای برای فرد به‌دنبال نخواهد داشت. برای ترک این عادت نقاط قوت خود را پیدا کنید. مثلا اگر فکر می‏کنید رئیس‎تان متوجه توانایی شما در برقراری ارتباط با دیگران نیست، یک‌بار در هفته برایش ایمیل بفرستید و به‌طور خلاصه بنویسید با چه کسانی حرف زده‎اید. ۲- نه‌گفتن را یاد بگیرید. رفتارهایی که در شروع یک کار به‌شما کمک می‏کنند ممکن است با گذشت زمان به موانعی در مسیر پیشرفت‎تان تبدیل شوند. اگر همیشه به دنبال خوشحال‌کردن دیگران هستید، برای سپردن مسئولیت به دیگران و نه‌گفتن به آن‎ها کار سختی پیش‌ رو خواهید داشت. با این کار به دیگران اجازه می‎دهید از شما سوءاستفاده کنند، از حد و مرزهایتان عبور کنند و وقت زیادی هم هدر بدهند. چطور می‎شود جلوی این اتفاق را گرفت؟ با قدم‎های کوچک جلو بروید و برای خودتان حد و مرز تعیین کنید. به خودتان بگویید همین الانش هم مسئولیت‌های زیادی دارم، بنابراین ماه آینده اگر از من خواستند به یک پروژه جدید بپیوندم یا کار دیگری انجام دهم، قبل از دادن جواب مثبت در موردش خوب فکر خواهم کرد. به این فکر می‎کنم که این کار چه سودی برایم دارد و این که آیا انجامش واقعا به نفعم هست یا نه. ۳- ریسک‌پذیری در برابر کمال‌گرایی. یکی از بزرگ‎ترین مشکلات کمال‎گرایی این است که نمی‎توانید کاری را به دیگران بسپارید. این جمله که آه! خودم انجامش بدهم راحت‎ترم را از خیلی‎ها شنیده‎ام. اما یک راه بسیار آسان برای ترک این عادت وجود دارد. یک نفر را برای این که کاری را به او بسپارید در نظر بگیرید. این فرصت را به آن فرد بدهید و بعد از انجام آن کار نظرتان را هم به او بگویید. ریسک کنید و کنترل اوضاع را به فرد دیگری بسپارید. احساس خوبی نسبت به این کار ندارید؟ پس بد نیست بدانید مطالعات نشان داده در محیط‎های کاری زنان معمولا برای بی‌اشتباه‌بودن و دقت‌‎شان تشویق می‎شوند و این درحالی است که مردان اغلب برای ریسک‎پذیری و جسارت‌شان پاداش می‎گیرند. ۴- به خودتان اجازه اشتباه بدهید. زنان معمولا سخت‎تر از مردان با اشتباهات خود کنار می‎آیند و این می‎تواند مانعی جدی بر سر راه پیشرفت کاری‎شان باشد. با این کار در واقع به خودمان ضربه می‏زنیم. به‌جای این کار به خودتان کمی استراحت بدهید. بپذیرید که انسان هستید و مثل هرفرد دیگری ممکن است اشتباه کنید. ۵- از کوچک‌جلوه‌دادن خود دست بردارید. زنان چه در ظاهر و چه در طرز بیان خود معمولا خودشان را کوچک‎تر از آن‌چه هستند جلوه می‏دهند. معذرت‌خواهی، استفاده از جملاتی نظیر یک لحظه وقت دارید؟، نشان‌ندادن اقتدار و نداشتن احساس تعلق به جایگاه خود از جمله ویژگی‎های اخلاقی مشترک در میان زنان است. اگر می‎خواهید به‌عنوان مدیر پذیرفته شوید، باید جایگاه‎تان را مشخص کنید و رفتارتان طوری باشد که دیگران متوجه ارزش‌‎ها و توانایی‎های شما بشوند. 🍀❤️ @filsofak

تواضعِ افراطی و فوایدِ آن! معمولاً به کسی که مغرورانه رفتار می‌کند، در خلوتِ خودم لبخند می‌زنم و رهایش می‌کنم. ولی کفری می‌شوم و نمی‌توانم قورت بدهم کسی را که سعی می‌کند در فضای عمومی همیشه «تواضعِ افراطی» نشان بدهد. متأسفانه شامه‌ای قوی هم می‌پندارم دارم برای درکِ تفاوتی که رفتار متواضعانه با منشِ ریاکارانه دارد. خیال می‌کنم چنین کسانی در اهلِ فرهنگ و رسانه، با چنین رفتاری، یکسره در حالِ فریب دادن همگان‌اند به‌قصدِ جذبِ مخاطب بیشتر؛ یک‌جور سرمایه‌گذاری مثلاً – تا بتوانند حرف‌شان، نظرشان، جنس‌شان، و اساساً خودشان را، به‌وقتِ نیاز، بهتر و آسان‌تر به دیگران بفروشند. این جمله منسوب است به ژان دو لا برویر، اندیشمندِ فرانسویِ قرنِ هفدهم و نویسنده‌ی رساله‌ی «رفتارها و خلقیاتِ قرنِ ما» که «تواضعِ بیجا آخرین مرتبه‌ی تکبر است». به‌قول دوستی، تواضعِ افراطی نشانه‌ی تکبر و غروری است که متواضعِ افراطی سعی می‌کند آن را انکار کند، و حتا یعنی ‌که آی بیایید مرا بستایید، بس که خوبی و فروتنی ازم می‌بارد. شفیعی کدکنی هم که گاهی خودش، به‌اشتباه، متهم به تواضعِ افراطی می‌شود، کتابِ «ادوارِ شعرِ فارسی»‌اش را این‌گونه شروع می‌کند: «افراط در فروتنی دلیلِ ادعاست. گویا این سخن را در کودکی به نامِ سیدجمال‌الدین اسدآبادی خوانده بودم. هرکسی که گفته است، راست گفته است و من نمی‌خواهم چندان فروتنی از خود نشان دهم که دلیل ادعا باشد…» یا مثلاً ابراهیم گلستان – که کم نیستند آن‌ها که می‌گویند تبختر از کلام و رفتارش می‌بارد – پا را از این معنا هم فراتر می‌‌گذارد و در کتابِ «گفته‌ها» فروتنی را «دروغِ وارونه» توصیف می‌کند. وقتی تواضعِ افراطی در کسی تبدیل به یک الگوی رفتاری شود، دیگر فقط پای تکبر و یا مدعی بودن در عینِ وانمود کردن به مدعی نبودن در میان نیست؛ بلکه می‌شود «منشِ ریاکارانه» که زیربنای آن ناراستی است و انجامش فریبِ مخاطب (مخاطبان). من هر آن‌قدر که در فضای عمومی ـ به‌طور خاص شبکه‌های اجتماعی ـ لذت می‌برم از معاشرت با آنانی که بزرگ‌اند اما متواضع، پرهیز می‌کنم از آن‌هایی که با فروختنِ تواضع در پی بزرگ شدن (یا بزرگ‌تر شدن و بزرگ ماندن) در چشم دیگران‌اند، و کفری می‌شوم از گرمیِ بازارشان در میانِ انبوهِ مخاطبانی که ـ شاید از بس تواضع ندیده‌اند و بی‌اعتنایی چشیده‌اند – ناآگاهانه بهترین مشتریانِ ریاکاران‌اند. مرزِ میانِ تواضع و ریا به‌باریکیِ موست، اما تفاوتِ رفتارِ فروتنانه با منشِ ریاکارانه و تواضعِ افراطی، دست‌کم در نگاهِ من، روشن‌تر از خورشید است. 🔸️رضا شکراللهی 🍀❤️ @filsofak

اگر به کسی بگویید دوستش دارید و او به شما پاسخ دهد: «خوب، من تو را دوست ندارم»، آیا دلیلی برای رنج کشیدن شماست؟ فقط چون کسی شما را رد کرده، به این معنا نیست که شما نیز خودتان را رد کنید. اگر یک نفر شما را دوست ندارد، کسی دیگر شما را دوست خواهد داشت. همواره یک نفر دیگر وجود دارد. بودن با فردی که میخواهد با شما باشد، خیلی بهتر از بودن با کسی است که مجبور است با شما باشد. #استادی_در_عشق #دون_میگوئل_روئیز 🍀❤️ @filsofak

یه زن عاشقِ خوشحال، غذا رو می‌سوزونه ولی يه زنِ عاشقِ غمگين، اصلاً يادش می‌ره زير اُجاق رو روشن كنه! Sabrina/ 1954/ Billy Wilder 🍀❤️ @filsofak

کاریزمای والدین وقتی یکی از والدین، بنابه هر دلیلی فوت می‌شود، معمولا بالانس عاطفی، اقتصادی و روانی خانواده دچار نوسان خواهد شد و به‌تبع این تغییرات، تربیت کودک و شیوه فرزندپروری و حمایت‌گری وی نیز به‌هم می‌ریزد، تا جایی‌که اطرافیان و بستگان به‌دلیل ترحم منفی و توجه مضاعف به کودک، ناخواسته کودک را به‌سمت رفتارهای ناسازگارانه هم‌چون پرتوقع‌بودن، ریاست‌طلبی، پرخاشگری، خودبرتربینی، بهانه‌گیری و در نهایت کم‌رنگ‌کردن اقتدار و کاریزمای مادر/پدر خواهند کرد تا جایی‌که بعد از گذشت یک‌سال که بستگان از تاب و تب فوت والد و ترحم مضاعف به کودک فاصله گرفتند، مادر/پدر می‌ماند و یک کودک نافرمان پرتوقع ریاست‌طلب. پس لطفا بعد از فوت والد کودک، باز هم نقش اول تربیتی را بگذارید مادر/پدر بازی کند و در سبک ارتباطی خود با کودک با احتیاط عمل کنیم که ناخواسته، به رشد روانی، عاطفی و اجتماعی کودک آسیب نرسانیم. 🔸️|دکتر مختار ویسانی، دکترای روانشناسی کودک و نوجوان| 🍀❤️ @filsofak

احساسات و اعتماد به آن 🔸️ترجمه و صدای دکتر ایمان فانی |کانال مدرسه زندگی| 🍀❤️ @filsofak

انتخاب دوست سؤال ویژگی‌های دوست خوب چیست؟ به بیانی دیگر چه کسی را به دوستی بگیرم و چه کسی را به دوستی نگیرم؟ دوست باید سلامت روانی داشته باشد؛ مثلا اگر دوست شخصیت اضطرابی‎ای داشته باشد و یا شخصیت وسواسی‎ای داشته باشد یا بدبین یا ناامید باشد؛ این عوالم دوستی را تحت تأثیر قرار می‎دهد. اما علاوه بر این ویژگی، دوست باید حداقل حد نصاب کمالات اخلاقی را داشته باشد. چند ویژگی بسیار مهم است که باید در دوست باشد: ۱. اگر دوست متکبر و مُتبختر و متفرعن باشد، شما در ارتباط با او نابود می‌شوید. ۲. اگر دوست‌تان حسد داشته باشد، ارتباط شما از بین می‌رود. ۳. اگر علائق ناسازگاری هم با شما داشته باشد از ارتباط با او لذت نمی‌برید. مثلا وقتی گفت‌وگو در اختیار شماست به‌سمت و سویی می‌رود و وقتی گفت‌وگو در اختیار اوست به سمت و سوی دیگری می‌رود و بنابراین در دوستی باید علائق مشترک وجود داشته باشد. حتی اگر سنخ روانی متفاوت است باید لااقل علائق مشترک وجود داشته باشد. البته آدم که نباید با تمام عالم و آدم دوستی داشته باشد. دوستی چیزی نیست که دائما دامنه‎اش را گسترد. ما فکر می‌کنیم که اگر اسم ۷۰۰ نفر را در دفترچه تلفن خودمان داشته باشیم، خوب است ولی دوستی معنایش این نیست. عُلقه‌های مشترک هنری بسیار اهمیت دارند. مثلا دوستی که در تمام عمرش تا به حال رمان نخوانده است، من نمی‌توانم دوستی‎ای با او داشته باشم چون هیچ وقت نمی‎توانم راجع‌به رمان با او حرف بزنم در حالی‌که دوست کسی است که آدم بتواند با او بحث و شکوا بکند، درد و دل بکند و باورهایش را در میان بگذارد. ۴. اختلاف‌نظرهای عمیق هم دوستی را از بین می‌برد. با این‌که نباید از بین ببرد ولی عملا از بین می‌برد. من اگر کسی سلامت روانی و کمال اخلاقی داشته باشد هر عقیده‌ای هم داشته باشد با او می‌توانم دوستی کنم. منتها در اکثریت قریب به اتفاق، اختلاف عقیده اگر از حدی بیشتر بشود، دوستی دوام نمی‌آورد. نکته‎ی آخر این‌که وقتی دوستی تعدادش افزایش پیدا بکند، شما حق دوستی را نمی‌توانید ادا کنید و هم شما وجدان اخلاقی‌تان رنجور می‎شود و هم او از شما می‌رنجد. وقتی شما مثلا ده تا دوست داشته باشید می‌توانید سال‌گشت تولد هر کدام را تبریک بگویید و حتی در تولدشان شرکت کنید ولی اگر ۵۰۰ تا دوست داشته باشید چنین کاری امکان‌پذیر نیست. البته فقط این نیست و بلکه این‌که شاید حتی نتوانید احوال‌شان را هم بپرسید. این دوست را می‌رنجاند. من معتقد هستم که اگر دوستان خود را گزیده کنیم خیلی بهتر از آن است که تعداد دوست‌ها زیاد بشود. من به یک نوع دوستی هم اعتراض دارم و آن دوستی‌‌هایی است که به حسب تصادف پیش می‌آیند و مثلا اگر با کسی در مجلسی سلام‌علیک کردم بخواهم به او نیز شماره تلفن بدهم و شماره تلفن‌شان را بگیرم که آن‌ها نیز بار خاطر من بشوند! که از این به بعد باید با تک‌تک آن‌ها هم سلام و تعارف داشته باشم. اگر کسی با خلوت و تنهایی خودش سر و کار داشته باشد بهتر است تا این‌که با دوستانی که این ویژگی‌ها را ندارند، دوستی داشته باشد. سؤال استاد! شما احسان را جزو ویژگی‌های لازم یک دوست برنشمرده‌اید. آیا لازم نبود؟ نه! من فکر می‌کنم اگر این ویژگی‌ها وجود داشته باشد، حتی اگر دوست، احسان آگاهانه‌ای هم به شما نکند، حضورش برای شما یک احسان است. البته اگر کسی این ویژگی‌ها را داشته باشد، آهسته‌آهسته خودش به احسان هم کشیده خواهد شد. دوستی که حتی برای من هدیه‌ای نمی‌آورد و یا مرا دعوت نمی‌کند، اگر آن ویژگی‎ها را داشته باشد، باز هم این دوستی خوب است 🔸️|گفتگوی شفاهی حسام شوشتری با با مصطفی ملکیان| 🍀❤️ @filsofak

زندگی؛ تنها یک فرصت برای شادبودن |کانال صدانت| 🍀❤️ @filsofak

چرا هیچ اجماعی درباره چیستی، کجایی و هستی ایران موجود نیست؟ چرا یک‌پارچگی و همبستگی جای خود را به چنددستگی و گسستگی داده است؟ چرا فلسفه حیات حکومت و حاکمان با فلسفه حیات جامعه متفاوت است؟ 🔸️|گفتگوی اعتماد آنلاین با مصطفی ملکیان| 🍀❤️ @filsofak

«خوشی» حالی است که زود می‌آید و زود می‌رود. «رضایت» مقامی است که دیر می‌آید و دیر می‌پاید. «خوشی» دست می‌دهد، یعنی عاطفه‌ای انفعالی است. «رضایت» را اما باید به دست آورد، یعنی بودنی فعالانه است. انسان خوش، لزوماً از خودش و زندگی‌اش راضی نیست. می‌خندد، اما تهِ خنده‌اش طعم گس ملال و افسردگی است. «خوشی» اندوه را می‌زداید، اما ملال و افسردگی را نه. «رضایت» اما گاه ته رنگ اندوه دارد. انسان راضی همیشه شاد نیست، اما ملول و افسرده هم نیست. «خوشی» واکنش عاطفی ماست نسبت به حضور «لذّت». «رضایت» اما نوع بودن ماست در حضور «معنا». «لذّت»های زندگی خوشی می‌آورد، «معنا»ی زندگی رضایت. از بدی‌های روزگار ما این است که بیشترمان از رضایت به خوشی بسنده کرده‌ایم. 🔸️آرش نراقی 🍀❤️ @filsofak

تفکر جعبه‌سیاهی در زندگی روزانه ما انسان‌ها با اغلب ناتوانی‌ها، شکست‌ها و باخت‌ها روبرو می‌شویم که بیشتر آن‌ها گریزناپذیر و یک واقعیت آشکار هستند. برتراند راسل می‌گوید: هیچ‌چیز خسته‌کننده‌تر و در بلندمدت زجرآورتر از تلاش روزانه برای باور به چیزهایی نیست که هرروز غیرقابل باورتر می‌شوند. دست‌کشیدن از این تلاش، یک شرط ناگزیر خوشبختی پایدار و قطعی است. البته این اغراق‌آمیز است چون خوش‌بختی قطعی و پایدار وجود ندارد. با این همه راسل درست می‌گوید که خودفریبی با زندگی خوب، ناسازگار است. وقتی آن‌چه را که می‌بینید باب میل‌تان باشد، پذیرفتن حقیقت آسان است. ولی وقتی حقیقت برخلاف میل‌مان هست، پذیرش آن دشوار است. پذیرش بی‌قید و شرط شکست‌ها، کمبودها و باخت‌ها چگونه امکان‌پذیر است؟ اگر بخواهید روی پای خودتان بایستید به مشکل بر می‌خورید. معمولا دیگران را بسیار واضح‌تر از خودتان می‌بینید. بنابراین بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید، یافتن یک دوست یا شریک قابل اعتماد است که تمام معایب‌تان را همان‌طور که هست، نشان‌تان دهد. حتی در این‌صورت هم مغز شما تمام تلاشش را می‌کند تا حقایقی را که دوست‌شان ندارد، نادیده بگیرد. اما با گذشت زمان، یاد می‌گیرید که قضاوت‌‌های دیگران درباره‌ خودتان را جدی بگیرید. درکنار پذیرش بی‌قید و شرط، به یک جعبه سیاه هم احتیاج دارید. جعبه‌سیاه یک دستگاه تقریبا خراب‌نشدنی ثبت اطلاعات حرکت در هواپیما یا کشتی‌ها است که در هر ثانیه هزاران داده، شامل مکالمات خلبان یا ناخدا را در کابین ضبط می‌کند و بدین ترتیب علت دقیق وقوع حادثه راحت‌تر تشخیص داده می‌شود. باید بتوانید جعبه‌ سیاه خودتان را بسازید. هروقت که تصمیم بزرگی می‌گیرید، آنچه را که در فکرتان می‌گذرد یادداشت کنید؛ فرضیات، افکار، برنامه‌ها، روش‌ها و نتیجه‌گیری‌هایتان. اگر تصمیم‌تان در نهایت به‌دردنخور از آب در آمد، به اطلاعات ثبت‌شده‌ جعبه ‌سیاه‌تان نگاه کنید. البته یک دفترچه ساده برای ساخت جعبه‌سیاه‌تان کفایت می‌کند. باید تمرین کنید که بتوانید داده‌های جعبه‌سیاه‌تان را به‌درستی و دقیق تحلیل کنید و پیدا کنید که چه چیزی باعث اشتباه هدف شما شده است. پذیرش بی‌قید و شرط جعبه‌سیاهی، به‌خودی‌خود کافی نیست. باید اشکالات خود را شناسایی و اصلاح کنید. چارلی مانگرو، شریک تجاری وارن بافت، می‌گوید: اگر مادامی‌که یک مشکل قابل‌حل است به آن حمله نکنید و معطل کنید تا دیگر غیرقابل حل شود، در واقع این‌قدر ابله هستید که حق‌تان است با چنین مشکلی مواجه شوید. اگر تکلیف‌تان را با واقعیت‌ها روشن نکنید، به‌زودی واقعیت تکلیفش را با شما روشن خواهد کرد. 🔸️هنر خوب‌زندگی‌کردن رولف دوبلی ❤️🍀 @filsofak

من کاملا متقاعد شده ام که برای شکست خوردن فرمولی وجود دارد: سعی در راضی کردن همه و نادیده گرفتن تپش های درونی خودمان. 🔸️وین دایر 🍀❤️ @filsofak

🟢 جامعه فساد زده از بالا باید درست شود یا از پایین؟ 🔸معمولا فساد از «خواص» شروع می‌شود و به «عوام» سرایت می‌کند و صلاح، برع
🟢 جامعه فساد زده از بالا باید درست شود یا از پایین؟ 🔸معمولا فساد از «خواص» شروع می‌شود و به «عوام» سرایت می‌کند و صلاح، برعکس از «عوام» و تنبه و بیداری آنها آغاز می‌شود و اجبارا «خواص» را به صلاح می‌آورد، یعنی عادتا فساد از بالا به پایین می‌ریزد و صلاح از پایین به بالا سرایت می‌کند. 🔹روی همین اصل است که می‌بینیم امیرالمؤمنین علی(ع) در تعلیمات عالیه خود، بعد از آنکه مردم را به دو طبقه «عامه» و «خاصه» تقسیم می‌کند، نسبت به صلاح و به راه آمدن خاصه اظهار یأس و نومیدی می‌کند و تنها عامه مردم را مورد توجه قرار می‌دهد. 🔸این، فکر غلطی است از یک عده طرفداران اصلاح که هروقت در فکر یک کار اصلاحی می‌افتند، «زعماء» هر صنف را در نظر می‌گیرند و آن قله‌های مرتفع در نظرشان مجسم می‌شود و می‌خواهند از آن ارتفاعات منیع شروع کنند. 🔹تجربه نشان داده که معمولا کارهایی که از ناحیه آن قله‌های رفیع آغاز شده و در نظرها مفید می‌نماید، بیش از آن مقدار که حقیقت و اثر اصلاحی داشته باشد، جنبه تظاهر و تبلیغات و جلب نظر عوام دارد. 🔸️ استاد مطهری، مقدمه کتاب داستان راستان 🍀❤️ @filsofak