fa
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

رفتن به کانال در Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

نمایش بیشتر
7 235
مشترکین
+124 ساعت
-187 روز
-6330 روز
آرشیو پست ها
آیا دروغ‌گفتن همان گفتن جملاتی است که کاذب اند؟ «حتی ممکن است با گفتن حقیقت هم کسی را فریب داد. مثلاً من می‌توانم در پیاده‌روی جلوی کاخ سفید بایستم و با موبایلم به دفتر مرکزی فیس‌بوک زنگ بزنم و بگویم: «سلام، من سام هریس هستم. من از کاخ سفید به شما زنگ می‌زنم و می‌خواهم با با مارک زوکربرگ صحبت کنم.» این حرف‌های من، به یک معنا، راست است —اما معلوم است که حرف‌هایی است حساب‌شده به قصد فریب‌دادن. آیا دروغ گفته‌ام؟ بسیار قریب به واقع بله. دروغ‌گفتن یعنی عامدانه دیگران را گمراه‌کردن، آن هم زمانی که آن‌ها انتظار سخنی صادقانه دارند.» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دروغ / ارادهٔ آزاد | سام هریس | خشایار دیهیمی 🍀❤️ @filsofak

آموزش حریم خصوصی به کودکان #مصطفی_سلیمانی 🔸️همه والدین و مربیانِ متخصص و دل‌سوز، با افزایش سن کودک، به فکر آموزش‌های بیش‌تری
+8
آموزش حریم خصوصی به کودکان #مصطفی_سلیمانی 🔸️همه والدین و مربیانِ متخصص و دل‌سوز، با افزایش سن کودک، به فکر آموزش‌های بیش‌تری به او، در راستای محافظت از بدنش می‌افتند. کودکان و نوجوانان می‌بایست متناسب با سن و فهم خود، آموزش‌ها و مهارت‌های لازم را دریافت کنند. 🔸️در این میان، مسأله‌ای که باید برای والدین به عنوان یک زنگ هشدار باشد، این است که طبق آمارهای موجود، کودکانِ زیر پنج سال، عمدتاً از طریق آشنایان مورد تعرض قرار گرفته‌اند. در مراکز مشاوره کودک و نوجوان، از زبان بسیاری از والدینی که کودکانشان مورد تجاوز یا آزار جنسی قرار گرفته‌اند، به وفور شنیده شده است که: «به خوبی از کودکان خود مراقبت می‌کرده‌اند و حتی فکرش را هم نمی‌کرده‌اند که این اتفاق برای کودک آن‌ها رخ دهد». قسمتِ دردآورِ ماجرا این است: «بسیاری از کودکانی که کمتر از ۵ سال سن دارند و مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند، می‌گویند متجاوزان خود را می‌شناخته‌اند. با توجه به این موضوع، حتی به آشنایان هم نمی‌توان کاملاً اطمینان کرد. در نتیجه، بهترین راه موجود، آموزش دادن به آن‌هاست. #حریم_خصوصی #تربیت_جنسی 🍀❤️ @The_meaningoflife

جهان را آنگونه می بینم که دوست دارم ✍️ فردین علیخواه در درس انحرافات و آسیب‌های اجتماعی و در بحث از فرایند اجتماعی‌شدن کودکان ایرانی، چند کتاب مقطع ابتدایی و لوازم‌التحریر دانش‌آموزان را با خودم به کلاس می‌برم که یکی از آنها کتاب «هدیه‌های آسمانی» است که به تعلیم‌و‌تربیت اسلامی و به طور خاص آموزش نماز اختصاص دارد. این کتابها را از دختران دانش‌آموزی گرفته‌ام که آن مقطع تحصیلی را به اتمام رسانده‌اند. شاید بپرسید که چرا کتابها را به دانشجویانم نشان می‌دهم؟ در این کتاب‌ها عکس‌هایی از دختر و پسری دیده می‌شود که با ظاهری کاملا «شرعی» مشغول انجام فریضه نماز هستند. موضوعِ مهم از نظر تحلیل اجتماعی آن است که دانش‌آموزان دختر با مدادهای رنگی تمام صورت و ظاهر دختر(مدل) حاضر در عکس‌ها را (حتی هنگام انجام فریضه نماز) امروزی کرده‌اند یعنی لب، گونه، چشم و ابروی او را به شکل دخترانی درآورده‌اند که به طور معمول در زندگی روزمره ایرانی شاهد هستیم. دانش آموزان دختر خودشان دست به کار شده اند و وظیفه رنگ آمیزی و شاداب کردن تصویر را بر عهده گرفته اند. پس از این کتاب‌ها، لوازم‌التحریر دانش‌آموزان را روی میز می‌چینم و به دانشجویان نشان می‌دهم. دفتر، مداد، پاک‌کن و دفترچه یادداشت. بر روی هر کدام از این وسایل عکس، نام و نشانی نشسته است که 180 درجه با محتوای کتاب‌های درسی در تضادند. مثلا عکس‌هایی از چند دختر نوجوان با ظاهری امروزی که میکروفون به دست گرفته‌اند و آواز می‌خوانند و می‌رقصند. عکس‌هایی از عروسک باربی در موقعیت‌ها و حالت‌های مختلف، عکس‌هایی از چند شخصیت مشهور کارتونی محصولات کمپانی والت‌دیزنی. ✅از نشان دادن این وسایل چه نتیجه‌ای می‌گیرم؟ برخی از جامعه‌شناسان معتقدند که مخاطب/ خواننده معنای خاص خودش را بر محتوا/ متن اعمال می‌کند. به تعبیر حرفه‌ای‌تر، خوانش خوانندگان از متن لزوما با خوانش پدیدآورندگان آن متن همسان نیست و می‌تواند در تضاد با اهداف و مقاصدی باشد که پدیدآورندگان مد نظر داشته‌اند. در مثال بالا دانش‌آموزان معنای خاص خود را بر متن تحمیل می‌کنند. آنان کتاب و عکس‌های آنرا آن طوری تعبیر و تفسیر می‌کنند که می‌خواهند باشد. این امر بیانگر موضوعی است که برخی از متفکران و محققان جامعه‌شناسی به ویژه محققان «مؤسسه مطالعات فرهنگی بیرمنگام» با عنوان «مقاومت» از آن یاد می‌کنند. ✅دومین نتیجه از مثال یاد‌شده، تعارض و تضاد نهادهای اجتماعی‌کننده در ایران است که به اشکال مختلف، حتی در وسایل داخل کیف مدرسه دانش‌آموزان نیز خودش را آشکار می‌سازد. منظور، شاهد آن هستیم که ارزش‌ها و هنجارهای جاری و ساری در «جهان زندگی» با ارزش‌ها و هنجارهای مورد نظر« سیستم» در تضاد قرار دارد. سیستم با موسیقی میانه خوبی ندارد و حال آنکه در جهانِ زندگی خانواده‌ها فرزندان خود را با افتخار به کلاس‌های موسیقی می‌فرستند. سیستم با رقص میانه خوبی ندارد ولی موسیقی و رقص در جشن تولد همین دانش‌آموزان همواره طنین‌انداز می‌شود. رقص و همخوانی دانش‌آموزان با آهنگ جنتلمن ساسی‌مانکن در حیاط برخی از مدارس کشور بهترین شاهد بر این ادعاست. سیستم دستورالعمل خاص خودش را برای پوشش دارد و این در حالی است که در جهانِ‌زندگی آنچه در کوچه، خیابان، مترو و پارک می‌بینیم با این دستورالعمل فرسنگ‌ها فاصله دارد. همچنان می‌توان این مثال‌ها را ادامه داد. ✅و اما پرسش مهم: به راستی کودکانی که مدام در معرض نهادهای اجتماعی‌کننده‌ای قرار دارند که آثار و برنامه‌های همدیگر را در زمینه تعلیم‌و‌تربیت به معنای واقعی کلمه «خنثی می‌کنند» از نظر شخصیتی چه نوع کودکانی خواهند بود؟ من فکر می کنم که یکی از دلایل آنکه ما ایرانیان مخزن ارزش‌های متناقض و متضادیم همین فرایند اجتماعی‌شدن متناقض‌مان است. مثالی می زنم که فکر می کنم بسیار گویاست: چند سال قبل یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای در کشورهای همسایه مسابقه رقص ترتیب داده بود که محمد خردادیان یکی از داوران آن بود. قبل از مسابقه چند دقیقه با دختران و پسرانی که از ایران در این مسابقه شرکت کرده بودند مصاحبه می‌شد. برخی از آنان برای کسب موفقیت در رقص، یا به اهل بیت متوسل می‌شدند و یا از خانواده و دوستان‌شان می‌خواستند که در نماز برایشان دعا کنند! توضیح عکس: پشت جلد همان دختر روی جلد است. https://bit.ly/3bOwaJp 🍀❤️ @filsofak

🍃 یادداشت روان‌شناسی موضوع: فرزندان و خودمراقبتیِ جنسی نویسنده: #مصطفی_سلیمانی همه والدین و مربیانِ متخصص و دل‌سوز، با افزایش سن کودک، به فکر آموزش‌های بیش‌تری به او، در راستای محافظت از بدنش می‌افتند. کودکان و نوجوانان می‌بایست متناسب با سن و فهم خود، آموزش‌ها و مهارت‌های لازم را دریافت کنند. ** تبیین خودمراقبتیِ جنسی وقتی یک فرد، آگاهی‌های لازم را در مواجهه با خطرات و تهدیدهای جنسی کسب کند و از لحاظ جنسی از خودش محافظت نماید، پیداست که به فهمِ لازم در این زمینه رسیده است. مراقبت از خود در این امور، ریشه در تربیت صحیح جنسی دارد؛ زیرا اولین جایی که فرزندان می‌توانند از خطرات احتمالی ایمن باشند، خانواده است. بنابراین، خانواده‌ای که بتواند به لحاظ جنسی فرزندش را درست تربیت کند، می‌تواند پایه‌ یک رفتار صحیح، به لحاظ خودمراقبتی جنسی را در او رشد بدهد. ۱. وضع قوانین و داشتن دیالوگ با فرزندان: تربیت جنسی سن و زمان نمی‌شناسد. والدین حتی در سنین پایین هم می‌توانند برنامه‌ای را برای ارائه آموزش‌های لازم در این خصوص پایه‌گذاری کنند. کودکان در این سنین، بیش‌تر از گفتار، به رفتار و عملکرد والدین دقت می‌کنند و برای خودشان الگوسازی می‌کنند. نکته حائز اهمیت این‌که تربیت جنسی و آموزش حریم خصوصی به فرزندان، می‌بایست با توجه به مرحله تحول فکر آن‌ها، بر اساس نیازها و سطح فهم‌شان پی‌ریزی شود. اولین مسیر برای تعلیم حریم خصوصی به فرزندان، وضع قوانینی مانند در زدن قبل از ورود به اتاق خواب یا حمام و یا پوشاندن خود در برابر دیگران است. از آن‌جایی که اجرای قوانین، موقعیت را برای تربیتِ استاندارد، خشک و بی‌روح می‌کند، نیاز به رفتار آرام و راحت از طرفِ والدین و مربیان به شدت احساس می‌شود. وظیفه بعدی والدین، پاسخ دادن به به پرسش های جنسی فرزندان است. تبیین، توضیح و پاسخ به سؤالات خاص فرزندان، می‌تواند تهدیدهای مرتبط به کودک‌آزاری و مسائل این‌چنینی را از میان بردارد. ۲. نحوه آموزش و اطلاع‌رسانی به فرزندان: آموزش مسائل تربیتی به فرزندان از دو طریق امکان‌پذیر است: یکی از طریق مشاهده و دیگری از طریق کلام. آموزش از طریق مشاهده‌، مثل دیدن رفتار صحیح والدین با همدیگر و یا با کودک، می‌تواند این آگاهی را به کودک بدهد که برخی از نواحی بدن او خصوصی هستند و کسی حق ندارد به آن‌ها دست بزند یا آن‌ها را ببیند. آموزش از طریق کلام، یعنی با صحبت کردن در مورد مراقبت از اندام‌های خصوصی بدن اتفاق می‌افتد. ما باید بتوانیم از هر گونه سوءاستفاده جنسی جلوگیری کنیم و چنین اتفاقی تنها در سایه آگاهی رخ می‌دهد. آگاهی همیشه یک مانع قدرتمند محسوب می‌شود، به خصوص در مورد کودکان که اغلب به علت عدم آگاهی، مورد آزارهای جنسی قرار می‌گیرند. پس بحث آموزش‌ در مورد مراقبت از اندام‌های خصوصی و تربیت جنسی کودک، یک بحث جدی است. ۳. مهارت نه گفتن، حتی به نزدیکان: بسیاری از بزرگ‌ترها هم با «نه» گفتن مشکل دارند، چه برسد به کودکان. به نظر می‌رسد برای حل این مشکل، باید از طریق آموزش مشاهده‌ای و کلامی به فرزندان آموخت که: الف) هیچ اشکالی ندارد که هرگاه در موقعیت نامناسبی قرار گرفتند، یا از آن‌ها کار نامناسبی خواسته شد، نه بگویند. ب) در چنین موقعیت‌هایی باید اقداماتی داشته باشند تا از موقعیت خارج شوند. برای مثال اگر کسی خواست اندام خصوصی آن‌ها را ببیند یا لمس کند، بگویند باید به دستشویی بروند و از موقعیت فرار کنند. در این میان، مسأله‌ای که باید برای والدین به عنوان یک زنگ هشدار باشد، این است که طبق آمارهای موجود، کودکانِ زیر پنج سال، عمدتاً از طریق آشنایان مورد تعرض قرار گرفته‌اند. در مراکز مشاوره کودک و نوجوان، از زبان بسیاری از والدینی که کودکانشان مورد تجاوز یا آزار جنسی قرار گرفته‌اند، به وفور شنیده شده است که: «به خوبی از کودکان خود مراقبت می‌کرده‌اند و حتی فکرش را هم نمی‌کرده‌اند که این اتفاق برای کودک آن‌ها رخ دهد». قسمتِ دردآورِ ماجرا این است: «بسیاری از کودکانی که کمتر از ۵ سال سن دارند و مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند، می‌گویند متجاوزان خود را می‌شناخته‌اند. با توجه به این موضوع، حتی به آشنایان هم نمی‌توان کاملاً اطمینان کرد. در نتیجه، بهترین راه موجود، برای این‌که بتوانیم کودکان خود را در مقابل خطر آزار و اذیت جنسی محافظت کنیم، آموزش دادن به آن‌ها در مورد مراقبت از اندام‌های خصوصی است». 🍀❤️ @filsofak

📭 *مهارت فردی در مدارس فنلاند* به منظور پرورش جامعه‌ای پیشرفته و سرآمد، در آموزش‌ برای كودكان ١٥-٩ سال فنلاند، موارد زیر در نظر گرفته می‌شوند: ‌ ١- مهارت درست لباس پوشيدن ٢- مهارت درست راه رفتن ٣- مهارت خوب حرف زدن ٤- مهارت حرف خوب زدن ٥- مهارت منظم بودن ٦- مهارت شعر خواندن ٧- مهارت نقاشی كردن ٨- مهارت نوشتن ٩- مهارت ترانه و دكلمه خواندن ١٠- مهارت بهداشت ١١- مهارت کار تيمی ١٢- مهارت انتقاد كردن ١٣- مهارت جرات ورزی و تمرین شجاعت ١٤- مهارت تشخيص درست از نادرست ١٥- مهارت درست غذا خوردن ١٦- مهارت گره زدن ١٧- مهارت كار با قيچی و برش زدن ١٨- مهارت سعی در خوش خط بودن ١٩- مهارت شستن اشيا ٢٠- مهارت مطالعه ٢١- مهارت مدیریت زمان ٢٢- مهارت كنترل خشم ٢٣- مهارت انتقاد پذیری و تحمل حرف مخالف ٢٤- مهارت پژوهش و تحقيق ٢٥- مهارت تشخيص دوست خوب ٢٦- مهارت بازی كردن ٢٧- مهارت غذا پختن ٢٨- مهارت كار با سوزن ٢٩- مهارت تشكر و سپاسگزاری كردن ٣٠- مهارت خوب توجه كردن ٣١-مهارت تفكر كردن ٣٢- مهارت تفكر خوب داشتن ٣٣- مهارت دوست خوب پيدا كردن ٣٤- مهارت نگهداری دوست خوب ٣٥- مهارت نگهداری لوازم ٣٦- مهارت_انتقاد_پذیری و نقد شدن ٣٧- مهارت رازدار بودن ٣٨- مهارت برنامه ريزی كردن ٣٩- مهارت گذشت ٤٠- مهارت صبور بودن ٤١- مهارت حل مساله ٤٢- مهارت نگهداري گياه و گل ٤٣- مهارت دقت به پيرامون ٤٤- مهارت صادق بودن ٤٥- مهارت وفادار بودن ٤٦- مهارت نوشتن ٤٧- مهارت آينده نگری ٤٨- مهارت تلاش كردن ٤٩- مهارت نا اميد نشدن ٥٠- مهارت هدف داشتن ٥١- مهارت كار با ابزار ٥٢- مهارت كار با كامپيوتر ٥٣- مهارت در فضای مجازي و سايبری ٥٤- مهارت در تصوير ذهنی داشتن ٥٥- مهارت احترام گذاشتن ٥٦- مهارت كم مصرف بودن ٥٧- مهارت بهره گيری از اشيا ٥٨- مهارت مشورت گرفتن ٥٩- مهارت مشورت و همفكری كردن ٦٠-... مهارت ١٢ و مهارت ٣١ و مهارت ۳۶ فراگیری و تقویت این مهارتهای فردی می‌تواند آینده ی بهتری را برای خودمان و فرزندانمان فراهم آورد و سرآمدی فردی ما را آسان نماید. 🍀❤️ @filsofak

مهم‌ترین کاری که یک پدر می‌تواند برای فرزندانش انجام دهد این است که عاشق مادرشان باشد! 🔸️|تئودر هسبورگ؛ کانال نشر سایه سخن| 🍀❤️ @filsofak

مالیخولیای رومانتیک سؤال در مقدمه‌ی کتاب "من و دنیای احساساتم"، شما از ۶۱ احساس (حالات به هنجار آگاهی) یاد کرده‌اید. در شاخه‌ی احساس فقدان، شما از احساس مالیخولیای رومانتیک یاد کردید. معنای این احساس چیست؟ خدمت‌تان عرض کنم که گاهی من تصوری از ارتباط خودم با دیگری دارم و مثلا با خودم دائما این تصور را می‌پرورانم که کسی مرا دوست دارد و به‌جای این‌که بروم و به‌صورت رئالیستیک (واقع‌نگرانه) تحقیق کنم که آیا واقعا مرا دوست دارد یا نه؛ گمان خودم را در نظر خودم می‌پرورم و براساس آن توقعات و انتظاراتی در خودم می‌پرورانم. مثلا به‌خود می‌گویم چرا این کسی که مرا دوست دارد التفاتی به‌من نمی‌کند و یا چرا این کسی که مرا دوست دارد از من طرف‌داری نکرد؟ چرا این کسی که مرا دوست دارد، فلان کتابی را که من دوست دارم به‌من هدیه نکرد؟ چرا این کسی که مرا دوست دارد برای جشن‌ تولد من نیامد؟ این‌ها همگی بر اساس رومانتیسیسم است چرا‌که اصل موضوع که واقعیت نداشته است. پس هر توقعی هم براساس این توهم داشته باشید این توقع برآورده نخواهد شد و آن‌وقت به یک حالت قبض و اندوه می‌افتید که به این قبض و اندوه، مالیخولیای رومانتیک گفته می‎شود. نباید محزون شد. تو فکر می‎کردی که او به تو علاقه دارد. مثلا اگر در این مثال شما نسبت به هم‌کار خودتان دچار مالیخولیای رومانتیک شده باشید و اگر به سراغ طرف مقابل بروید، هم‌کار مقابل در جواب می‎گوید که من هم‌کار شما هستم ولی اصلا دوستی‎ای با شما ندارم در آن صورت حباب این توقعات می‌ترکد و اندوه‌تان هم از بین می‌رود. مگر آدم از عالم و آدم انتظار دارد که روز تولدش بیایند؟ نه! و اگر نیامدند هم که آدم نباید غمگین بشود ولی ما متأسفانه این‌طور هستیم که وقتی کسی لطفی می‌کند گمان می‌کنیم که دلش با ماست و طبعا توقع پیدا می‌کنیم. تنها راه این است که آدمی اصل پیش‌فرض را به محک تجربه بگذارد که بداند آیا فلان کس مرا دوست دارد یا نه؟! شما در ادبیات رومانتیک احتمالا دیده‌اید که عاشق، نامه‌های بلندی می‌نویسد ولی اصلا معشوق یادش نمی‌آید. نیچه می‌گوید شما به مانند آن دهاتی‌هایی نباشید که وقتی وارد شهر می‌شوند با لبخند یک روسپی گمان می‌کنند آن روسپی یک‌دل نه و بلکه صددل عاشقش شده‌اند. آن فرد صناعتش این است. مثلا اگر من در فروشگاهی بروم و چیزی بخرم و خانم فروشنده از سر صناعت خودش ادب و احترام را رعایت کند؛ آن وقت اگر من گمان کنم که خانم فروشنده عاشق من شده است، دچار مالیخولیای رومانتیک شده‌ام. ادب شغلش و اتیکت شغلش این است ولی ما به خطا فکر می‌کنیم آدم‌ها باید یا عاشق ما باشند یا عبوس باشند. نه! ممکن است عاشق شما نباشند و عبوس هم نباشند. سؤال آیا این احساس فقط در روابط عاشقانه رخ می‎دهد یا در روابط دوستانه هم رخ می‎دهد؟ نه! در هر جفت‌شان اتفاق می‌افتد. سؤال عشق یک‌طرفه هم پس به‌نوعی مالیخولیای رومانتیک به‌حساب می‌آید. بله! همین‌طور است. سؤال راه خروج از این احساس هم فقط محک تجربه است؟ بله فقط همین راه است و ما ایرانی‌ها به‌خاطر آن‌که زندگی دوگانه داریم، حرف نمی‎زنیم. مثلا اگر شما به‌من بگویید که آقای ملکیان سلام کردید و من جواب سلامت را هم می‎دهم ولی یک وقت فکر نکنی که من از این جلوتر می‎روم و ما بالاتر از این می‎رویم، این کار صداقت دارد و به‌نظر من باید این شفافیت وجود داشته باشد. در غرب بسیار جالب است. فرض کنید که مثلا شما با دوست‌تان می‎خواهید رستوران بروید. او از شما می‌پرسد که هرکسی دونگ خودش را حساب می‌کند؟ چیزی به اسم تعارف وجود ندارد و ما اصلا و ابدا این‌طور نیستیم؛ ما می‌گوییم قربانت بروم! خاک زیر پات هستم! چاکرتم! قدمت روی چشم من! در غرب اگر کاری را برای کسی انجام دهید، سپاس‌گزاری می‌کنند اما هرگز نمی‌گویند قابل شما را نداشت! این‌ها که چیزی نیست! شما جون بخواه! ما ایرانی‌ها اغلب توهم‌زده هستیم و در دنیای رومانتیک خودمان به‌سر می‎بریم و زندگی دوگانه را دوست داریم. آن وقت ما توهم می‌زنیم که مثلا فلان کس که عاشق من بود چرا کرایه‌ی تاکسی مرا حساب نکرد؟ 🔸️|گفتگوی شفاهی حسام شوشتری با مصطفی ملکیان| 🍀❤️ @filsofak

وقتی رذیلت کارکرد دارد جامعه‌ای که به دزدبودن پاداش بدهد، مردم روی دزد خوب، سرمایه‌گذاری می‌کنند. 🔸️|نورث داگلاس| 🍀❤️ @filsofak

لذت به‌جای جبر اخلاقی تحقیقات نشان می‌دهد کمک‌کردن به دیگران ما را شادتر می‌کند. اما مهم است که چگونه کمک کنیم. یاد بگیریم چگونه می‌توانیم اثر مهم‌تری به‌جای بگذاریم و شادی خودمان را در طول مسیر تقویت کنیم. بیایید فکرکردن در موردن اهداءکردن را به‌عنوان یک "اجبار اخلاقی" متوقف کنیم و به آن به‌عنوان "منبعی از لذت" بنگریم. 🔸️|الیزابت دان، سخنرانی تد، ترجمه مسعود معتمدی‌فر| 🍀❤️ @filsofak

🎥 ویدیوی بی‌نظیری درباره افسردگی! ▫️اگه کسی افسرده است یا افسردگی دارین با دیدن این (☝️🏻) ویدیو روشهای برخورد باهاش رو یاد بگیرین👌🏻 🍀❤️ @filsofak

موسیقی مظهری است متعالی‌تر از هر علم و فلسفه‌ای. موسیقی هنر زبان دل و روح بشر و والاترین تجلی قریحه انسانی است. #بتهوون ویدئو از اجرای زیبای موسیقی خیابانی؛ نوازندگان بزرگ موسیقی دنیا که استاد کیهان کلهر نیز در آن حضور دارند. 🍀❤️ @filsofak

باروخ اسپینوزا آگاهی‌بخشی فلسفی ترجمه و صدای دکتر ایمان فانی |کانال مدرسه زندگی| 🍀❤️ @filsofak

قوی سیاه بگذارید با یک سؤال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می‌توانستیم رییس‌جمهورشدن ترامپ را پیش‌بینی کنیم؟ ظهور بیت‌کوین را چی؟ جنگ سوریه و عراق با داعش را؟ می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی‌مان می‌شود که صبح را با آن آغاز می‌کنیم، شب با آن به رخت‌خواب می‌رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دست‌شویی و حمام، موقع غذاخوردن و ... هم آن را چک می‌کنیم. قطعا نه. به این‌ها می‌گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از این‌که استرالیا کشف شود، همه ما فکر می‌کردیم که قوها سفیدند تا این‌که فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سیاه هستند! میلیون‌ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی‌شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند. قوهای سیاه، نماد رخدادهای مبهوت‌کننده هستند. از آن‌جهت مبهوت‌کننده‌اند که کسی آن را پیش‌بینی نمی‌کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم‌ها با نگاه‌کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می‌خواهیم آینده را پیش‌بینی کنیم و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و زلزله کرمانشاه و سیل گلستان نیامده بود. قوهای سیاه سه ويژگی دارند: ۱. دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می‌کنیم. ۲. اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند. ۳. بعد از وقوع، انسان‌ها ادعا می‌کنند که چنین رویدادی قابل پیش‌بینی بود! دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند، بلکه می‌توانند تأثیرات مثبت داشته باشند: موبایل، هوش مصنوعی و رأی ‌آوردن مهاجرین و اقلیت‌ها در انتخابات کشورهای پیشرفته، همه قوهای سیاهِ مثبت هستند. تجویز راهبردی اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخدادهای مبهوت‌کننده (کشف قوهای سیاه) با استفاده از روش‌های علمی قابل محاسبه نیست. متأسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش‌بینی و پیش‌گویی دارند. پیش‌فرض‌های ما باعث می‌شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم. دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده‌های محتمل)، قوهای سیاه (آینده‌ای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده‌های نامحتمل فکر کنیم. از بین آینده‌های نامحتمل، آن‌هایی که تأثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می‌توان از اثرات منفی آن آسیب ندید و یا از اثرات مثبت آن استفاده کرد؟ مثلاً ما فکر می‌کنیم تاکنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می‌کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده. اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقاً همان بانکی که ۱۰۰ درصد سپرده ما در آن است ورشکست شد و ... ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم، اما می‌توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می‌توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن‌ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه‌ دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیب‌پذیرتر از دیگران است. ما نمی‌توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمی‌توانیم بگوییم چه زمانی زلزله می‌آید، اما می‌توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم؛ هم‌چنین آمادگی روانی ذهنی، بدنی و غذایی لازم را برای زلزله داشته باشیم. تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است. قوهای سیاه، هم تأثیرات مثبت و هم تأثیرات منفی بالایی دارند. نمی‌توانیم قوهای سیاه را صید یا رام کنیم، اما می‌توانیم خود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم. 🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی| ❤️🍀 @filsofak

همراه مورچه‌ها آگاهی‌بخشی زیست‌محیطی پرسشی که بیشتر اوقات درباره‌ی مورچه‌ها از من پرسیده می‌شود این است که با مورچه‌های درون آشپزخانه‌ام چه کنم؟ و پاسخ من همیشه این است که: مراقب باشید پایتان را روی آن‌ها نگذارید. مراقب زندگی‌های کوچک باشید. خرده‌های کیک قهوه را بدهید آن‌ها بخورند. تکه‌های ماهی تُن و خامه‌زده‌شده را هم دوست دارند. یک ذره‌بین بردارید. آن‌ها را از نزدیک تماشا کنید. حالا شما به اندازه‌ی هرکسی که ممکن است زمانی موفق به تماشای حیات اجتماعی تکامل‌یافته روی سیاره‌ای دیگر شود، به آن نزدیک‌ شده‌اید. 🔸️|بخشی از کتاب در جستجوی طبیعت، ادوارد ویلسون، ترجمه کاوه فیض‌اللهی| 🍀❤️ @filsofak

«بعضی چیزها در محدوده‌ی اختیار ما هستند و بعضی چیزها از این محدوده خارج اند. اگر اندکی ذکاوت داشته باشیم نیروی‌مان را صرف امو
«بعضی چیزها در محدوده‌ی اختیار ما هستند و بعضی چیزها از این محدوده خارج اند. اگر اندکی ذکاوت داشته باشیم نیروی‌مان را صرف اموری می‌کنیم که در محدوده‌ی اختیار ما هستند». 🔸️اپیکتتوس 🍀❤️ @filsofak

خوشبختی از نظر آلفرد هیچکاک 🍀❤️ @filsofak

🔸️نیامده بود که بشنود، وگرنه حرفْ زیاد داشتم براش... #مصطفی_سلیمانی انگار فقط آمده بود بدبختی‌اش را به من اثبات کند و برود. از این‌که ناخواسته به دنیا آمده شروع کرد تا رسید به این‌جا که الآن هم قاچاقی زنده است. بیست‌وهشت ساله‌ بود و به قول خودش، فوق‌لیسانس، بیکار و افسرده. اصل حرفش این بود که «هر چه سنگ است مالِ پای لنگ است». و هی راه به راه دستش را می‌کوبید به پیشانی‌ش و می‌گفت «آدم باید پیشانی داشته باشد وگرنه تا آخر دنیا هم سگ‌دو بزند هیچ پُخی نمی‌شود». دروغ نگویم، توی یک ساعت و نیمی که با من حرف زد، جز مقایسه خودش با صغیر و کبیر، چیز دیگری نگفت. می‌گفت خیلی وقت است به این نتیجه رسیده که بخت و طالع راست است. می‌گفت براش ثابت شده که بعضی‌ها «بدْ بخت» زاده می‌شوند و نافشان را با خرحمالی بریده‌اند. و برای این‌که حرف‌هاش را خوب حالی‌ام کند یک مثال هم زد. گفت «شما یک تکه برلیان را با این دستمال کاغذی مقایسه کنید». و دست برد و از جعبه دستمال کاغذیِ روی میز، یکی را بیرون کشید و همان طور که تاش می‌کرد گفت «نرم و لطیف هست؛ سفید هم هست؛ ولی قسمتش این است که کثافت‌پاک‌کن باشد! یا آبِ دماغ و دهن می‌گیرد یا مثل این‌ یکی، یکهو از دست آدم می‌افتد و زیر پا له می‌شود». و از جاش بلند شد و دستمال را انداخت روی زمین و با کفشش، حسابی دستمال را سابید روی سرامیکِ کفِ اتاق. و ادامه داد که «حتمن حرفم را تا آخر خوانده‌اید. شما هیچ‌وقت با برلیان این کار را نمی‌کنید. همیشه براق نگهش می‌دارید. توی لجن هم بیفتد، باز برایتان ارزش دارد و اگر گُمش کنید ممکن است به گریه کردن هم بیفتید». و مستقیم توی چشم‌هام نگاه کرد و پرسید «هوم»؟ سرم را به نشانه تأیید حرف‌هاش، آرام پایین بردم و گفتم خب می‌خواهید چه نتیجه‌ای بگیرید؟ دستمالِ لگدمال شده را برداشت و برد سمت سطل آشغال و گفت: «این دستمال، هر چقدر هم که زور می‌زد، می‌توانست مثل یک برلیان باشد»؟ و دستمال را انداخت قاطیِ آشغال‌های دیگر. و ادامه داد «می‌توانست سرنوشت خودش را عوض کند»؟ و خیلی خرامان خرامان آمد و ایستاد روبه‌روی میزِ من و دست‌هاش را به کمرش زد و گفت «هوم؟ استدلالی برای ردِّ این حرف‌ها دارید»؟ جوری آمده بود توی صورتم، و دم از استدلال و ردِّ حرف می‌زد که برای یک لحظه فراموش کردم جایی که هستیم اتاق مشاوره است! قیافه‌اش مثل کسانی بود که یک مناظره انتخاباتی را جلوی چشم هزاران بیننده برده‌اند. گفتم احساس نمی‌کنید که با تقسیم‌بندی آدم‌ها به برلیان و دستمال، در حق خودتان و آن‌ها کم‌لطفی کرده باشید؟ و با دست و اشاره چشم، خواستم که لطفن سر جاش بنشیند. همان‌طور که برمی‌گشت سر جاش، گفت «این فقط حرف من نیست. شما می‌توانید هزاران حدیث و روایت هم با این مضمون پیدا کنید که بدبخت، توی شکم مادرش بدبخت است و خوشبخت هم، توی شکم مادرش خوشبخت. زور زدن بی‌خودی است. روان‌شناس‌ها هم بلانسبتِ شما، با اراجیفی مثل مثبت‌اندیشی، فقط برای خودشان بازار درست کرده‌اند، وگرنه خودشان می‌دانند که بعضی‌ها هر چقدر هم مثبت فکر کنند، باز آخرش هشتِ‌شان گرو نُهِ‌شان است». و کیفش را از روی کاناپه برداشت. می‌خواست برود. گفتم آدم‌ها خیلی عمیق‌تر از چیزی هستند که مثال زدی. اگر بخواهی آدم را توی قِر و قیافه و مال و منال خلاصه کنی، بله؛ به همین مثال می‌رسی؛ ولی آدم‌ها گنج‌های زیادی توی خودشان دارند که... و پرید توی حرفم که «بی‌خیال! تا شما بگردی که گنج‌های نهفته‌ی درونت را پیدا کنی، بلانسبتِ شما، پات لبِ گور است! تازه اگر پیدا کنی»! و راه افتاد سمت در. گفتم یک روان‌شناس، تحقیقی انجام داده که بفهمد چرا بعضی‌ها، بخت و اقبال مدام در خانه‌شان را می‌زند و بعضی دیگر پشت سر هم بدشانسی می‌آورند. و توی آزمایشش، روزنامه‌ای را داده به آزمون‌‌شونده‌ها، که ورقش بزنند و بگویند چند عکس توش می‌بینند. وسطِ یکی از صفحه‌ها، یک آگهی با فونت بزرگ و رنگِ خیره‌کننده بوده، با این عنوان که، هر کس این آگهی را دید زنگ بزند به فلان شماره و بعدش فلان مقدار جایزه بگیرد؛ اما بیشترِ افرادی که آگهی را دیده‌اند، آن‌هایی بوده‌اند که خودشان را خوش‌شانس می‌دانسته‌اند! همان‌طور که خیره بود توی چشم‌هام، پوزخندی زد و دستش را برد سمت دستگیره در. گفتم تو همانی می‌شوی که می‌اندیشی. مثالش هم، همان «بدْ بخت‌زاده»هایی هستند که زندگی‌شان را با دست‌های خودشان کن ‌فیکون کرد‌ه‌اند. در را باز کرد و رفت. نیامده بود که بشنود، وگرنه حرفْ زیاد داشتم براش. 🔸️مجله: #کرگدن شماره: ۱۳۱ صفحه: ۱۰۰ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️خاطرات یک روان‌شناس #مصطفی_سلیمانی 🔸️داستان: (نیامده بود که بشنود، وگرنه حرف زیاد داشتم براش...) 🔸️مجله: #کرگدن شماره: ۱
🔸️خاطرات یک روان‌شناس #مصطفی_سلیمانی 🔸️داستان: (نیامده بود که بشنود، وگرنه حرف زیاد داشتم براش...) 🔸️مجله: #کرگدن شماره: ۱۳۱ صفحه: ۱۰۰ 🍀❤️ @The_meaningoflife

«آرزوی معصومیت و بی‌گناهی» انسان طالب بی‌گناهی خویش است. اما نمی‌تواند به بی‌گناهی دست یابد. یعنی انسان طالب این است که زندگی‌اش از گناه پیراسته شود. ولی عملاً امکان ندارد. در واقع به تعبیر محی‌الدین، درست است که انسان طالب بی‌گناهی است ولی خدا این ردا را به خودش اختصاص داده است و ما انسان‌ها نمی‌توانیم به آنجا برسیم. این است که ما انسان‌ها به بی‌گناهی نسبی نائل می‌آییم ولی به بی‌گناهی مطلق نائل نمی‌شویم. از این لحاظ همیشه انسان تب و تاب و ناآرامی و نوعی تعارض و کشمکش با خودش دارد. به تعبیر دیگر به این معنا هیچ انسانی از خودش راضی نیست ولی این وجه مقدر عالم است. لذا وجه تراژیک زندگی این است که ما دستخوش تعارض با خودمان باقی خواهیم ماند. «از وجوه تراژیک زندگی» #مصطفی_ملکیان 🍀❤️ @filsofak

مدل ذهنی بازنده افراد بازنده نسبت به خود و دنیای اطراف خود احساس خوب و مثبتی ندارند و با دنیا سر جنگ و ناسازگاری دارند. زندگی و کسب‌وکار را میدان جنگ و رقابت می‌پندارند و برای رسیدن به اهدافشان بر حذف رقبایشان تمرکز می‌کنند. این‌ها کسانی هستند که در جاده موفقیت مانند یک شکارچی زندگی و حرکت می‌کنند، تمام لحظات زندگی خود را در پی شکار هستند و باید شب هنگام دست پر با شکار به خانه برگردند. نگرش این افراد بر مبنای این است که هر جنبنده‌ای یا شکار است یا شکارچی. با شکارچی‌ها در تنش شکار هستند و با شکار در تعقیب و گریز. این دسته افراد هرگز با آرامش زندگی نمی‌کنند و اساسا معنی آرامش را درک نمی‌کنند. همه چیز از دیدگاه آنان یا فرصت است یا تهدید. این افراد اگر هم موفق شوند، موفق‌های بدحال خواهند بود. بسیاری از این افراد به رغم اینکه در کسب‌وکار و زندگی شان موفق هستند و یا پست مدیریتی خوب و بالایی دارند حالشان اصلا خوب نیست و مدام نگران وضعیت زندگی، کسب‌وکار و پست و مقام‌شان هستند. دائم نگران واکنش‌های دیگران هستند و به خاطر ترس‌ از جایگاه خود، دشمن‌تراشی می‌کنند و باورشان بر این استوار است که در این دنیا به اندازه کافی برا‌ی همه فرصت نیست و برای اینکه به آنها سهم بیشتری برسد باید دیگران را از سر راه بردارند. برخی دیگر از افراد بازنده خود را شایسته زندگی خوب نمی‌دانند و خودشان را قربانی می‌دانند و زیر بار ستم می‌روند. همیشه داستان‌های بدبختی خود را یادآوری و به مردم تعریف می‌کنند و شجاعت لازم را برای پذیرفتن وضعیت فعلی خود ندارند. آدم‌های با مدل ذهنی بازنده یا خودشان در حال رنج بردن هستند و یا دیگران را می‌رنجانند. بازنده‌ها تخصص عجیبی در تلخ کردن زندگی به کام خود و دیگران هستند. موفقیت‌هایی که این افراد کسب می‌کنند اصیل نیست چون خودشان حس خوبی به این موفقیت‌‌ها ندارند. این موفقیت‌‌ها بیشتر توهم موفقیت است. برخلاف مدل ذهنی بازنده، مدل ذهنی برنده موفقیت‌های به‌دست آمده را اصیل و حقیقی می‌شمارد. 🔸️فرزاد عالی‌نسب 🍀❤️ @filsofak