سخنرانیها
آخرین سخنرانی ها در حوزه علوم انسانی فلسفه غرب و اسلامی ، عرفان، ادبیات، روانشناسی، جامعه_شناسی . . معرفی این کانال به دیگران یک حرکت فرهنگی است . . برای نجات یک کشور باید فرهنگ آن کشور را ساخت . . به جای لعنت بر تاریکی شمعی روشن کن . .
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام سخنرانیها
کانال سخنرانیها (@sokhanranihaa) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 129 800 مشترک است و جایگاه 242 را در دسته دین و مذهبی و رتبه 2 052 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 129 800 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 15 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 210 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 13 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.72% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 6.21% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 15 210 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 8 057 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 74 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند #کانالسخنرانی, وقت, دین, فلسفه, اخلاق تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“آخرین سخنرانی ها در حوزه علوم انسانی
فلسفه غرب و اسلامی ، عرفان، ادبیات، روانشناسی، جامعه_شناسی
.
.
معرفی این کانال به دیگران یک حرکت فرهنگی است
.
.
برای نجات یک کشور باید فرهنگ آن کشور را ساخت
.
.
به جای لعنت بر تاریکی شمعی روشن کن
.
.”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 16 ژوئن, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته دین و مذهبی تبدیل کردهاند.
جوانی که در آن فیلم معروف کاپشن سفیدی به تن دارد، مجروحی را روی دوشش انداخته و میدود حمید مهدوی است. آتشنشان مشهدی که مردم در فضای مجازی او را به سیاوش یا آرش کمانگیر تشبیه کردهاند بخاطر تصویر آتش در پسزمینهی آن فیلم و فداکاریاش برای نجات جان یک ایرانی در میانهی بحران. خوبتر که در آن فیلم نگاه کنید شاید شبیه به سرو خمیدهی ایرانی هم هست. خم میشود اما جاودانه است.
انصاف نیوز این دو مصاحبه را در بهمن ۱۴۰۴ گرفته و حالا فرصتی برای انتشار آن پیدا شده است.«شغلم شفاعتم را میکند» حبیب مهدوی، پدر مهدوی مهدوی میگوید او در کنار شغلش به ورزش و فعالیتهای خیریه علاقه داشته و اضافه میکند: «داشت برای دو ماراتن عمان و عربستان آماده میشد.» از پدرش پرسیدم هیچوقت خود حمید یا خانوادهاش فکر میکرد که به این شکل از دنیا برود؟ پدر حمید در جوابم گفت: اینطوری نه ولی همیشه میگفت من شهید میشم ولی نه تو دود و آتیش. آخرین پست اینستاگرامش هم گفته شغلی را انتخاب کرده که شفاعتش را کند. حال خودش و همسرش یعنی مادر حمید را پرسیدم. حبیب آقا میگفت: داغ بچه خیلی سنگینه اما راضیام به رضای خدا. حال کسی که بچهاش رو از دست داده فقط فرزند از دست داده میفهمه. الهی هیچکس داغ بچهاش رو نبینه. مادرش مثل مرغ سرکنده میمونه. چطور فهمیدید آن مردِ کاپشن سفید همان حمید است؟ از حبیب آقا و فاطمه میپرسم چطور فهمیدهاند که آن مردِ کاپشن سفید همان حمید است؟ پدر حمید میگوید: «خودش رو برای مسابقات آماده میکرد و اون روزم در حال برگشت از تمرین با دوتا از دوستاش بود. همون دوستاش گفتن این فیلم حمیده و اون شب این لباس تنش بوده. هر سه نفرشون به مردم و مجروحین کمک میکردن». فاطمه هم میگوید دوستان حمید شاهد آن صحنه بودهاند و حتی گفتهاند که کاپشن سفیدش هم غرق خون بوده. پدرش البته میگوید یک سوییشرت طوسی بوده. از کل ایران برای خاکسپاری حمید آمده بودند حمید مهدوی را ۲۲دی ماه در آرامستان روستای تویه دروار در شهرستان دامغان به خاک میسپارند جایی که پدربزرگ و مادربزرگش هم به خاک سپردهاند. از پدرش پرسیدم روز خاکسپاری پسرش غریبهها هم آمده بودند؟ پاسخم را اینطور میدهد: مردم ایران که غریبه نیستند. از کل ایران اومده بودن، بندرعباس، بوشهر، کردستان، اصفهان، شیراز، تبریز، مشهد، تهران، قم، گناباد و… حمید دو خواهر و یک برادر دارد. پدرش میگوید: خواهرزاده هم داره. یکیشون اتفاقا خیلی شبیه داییشه. از آقا حبیب میخواهم خاطرهای از حمید برایم تعریف کند: زندگی آتشنشان همهاش خاطرهست. اما یادمه که حمید هنوز آتشنشان نشده بود از مشهد چند روزی برای تفریح اومدیم مازندران. رفتیم سد شهید رجایی. کنار رود خونه نشسته بودیم. آبی که از خروجی سد میاومد خیلی پرفشار بود. یک آن صدایی اومد. حمید متوجه شد یه دختربچه افتاده تو آب. نفهمیدیم حمید چه جوری تو یک آن خودشو به اون دختر بچه رسوند و نجاتش داد. «مادر میخوام شهید شم» چند روز قبل شهادتش که با مادرش صحبت میکرده میگه «مادر میخوام شهید شم». انگار میدونس که شهادت روزیِ قلب پاکش میشه. خاطره از حمید زیاده. خیلی شجاع بود. حتی از بچگی همه میگن که پسر شجاع و نترسی بوده. همون شب که برای کمک به مردم رفته بود همه از شجاعتش میگفتن. میگفتن تو اون شرایط بد واقعا با دل بزرگی به مردم کمک میکرده. شب شهادت حمید، پدرش، آقاحبیب زیارت امام حسین بودن. بعد از شنیدن خبر شهادت حمید جان هوایی میان مشهد برای تحویل گرفتن جنازه. ۲۲ دی ماه مراسم خاکسپاریش بود. البته روز قبل از اینکه بیارنش زادگاه مادریاش تو مشهد تشیع جنازه باشکوهی برگزار شد. خیلی طول نکشید که تصویر مهدوی مهدوی به یک نماد تبدیل و سوژهی طرحهای گرافیکی شد نه تنها من بلکه کل خانواده و خاندانمون به حمید افتخار میکنن. باسربلندی اسم حمید رو به زبون میاریم. حمید برای ما حکم دهقان فداکار رو داره. اسمش و خاطرش برای همیشه تو وجودمون میمونه. 📌 منبع و متن کامل اینجا . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ensafnews 🆑 #کانالسخنرانیها 🌹
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
