2 314
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
2 314
Repost from هنر اعتراضی
«مرگ»
جسد را کجا یافتید؟
چه کسی جسد را یافته بود؟
مرده یافتیدَش؟
در چه وضعی بود؟
این جسدِ کیست؟
پدرِ این تنِ بی جان و رها کیست
میدانید؟
دختر یا برادر
عمو یا خواهر
مادر یا پسرِ این تن چه کسی است؟
رهایش که کردند، مرده بود؟
جسد را رها کرده بودند همین طوری؟
چه کسی جسد را رها کرده بود؟
جسد لخت بود یا برای سفر لباس پوشیده بود؟
چه چیز شما را واداشت جسد را مرده اعلام کنید؟
جسد را مرده اعلام کردید؟
تا چه اندازه جسد را می شناسید؟
و اصلاً از کجا میدانید مرده بود؟
جسد را غسل هم دادید؟
هر دو چشم اش را بستید؟
جسد را دفن کردید؟
جسد را رها کردید؟
بوسیدید آیا
جسد را؟
«هارولد پینتر»
برگردان: «میلاد جنت»، کتاب: «نه، اشتباه می کنید!»
تصویر :محسن محمد پور
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
با لالههای سرخ همآواز میشویم
مجروح بال و خسته به پرواز میشویم
ما راهیان چشمهی خورشید در شبایم
نشکفته اختریم و سحر باز میشویم
گل واژههای روشن شعری امیدوار
همگامِ هر سپیده غزلساز میشویم
مُهر سکوت بر لب ما داد میشود
ما بی کلید معجزه ، اعجاز میشویم
*آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند ساز میشویم*
«ایراندخت صابری»
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
شب همان روز دوباره آمد و شدها اوج گرفت. آوردند و بردند و کتک زدند .
زوزهی شلاق و فریاد شکنجه شدگان در بند پیچید، تا صبح شلاقها و کابل سنگین و سخت چون پتک آهنگری کار کرد و بر کف پاها فرود آمد و پوست و رگ و عصب را متلاشی کرد.
ابزار شکنجه به کار افتاد و تا صبح ، تا سپیدهی صبح ادامه داشت....
سپیده دختر نرگس آرام خوابیده بود .
نرگس با صورتی پر از درد و خشم به دیوار نیمه تاریک سلول چشم دوخته بود و آرام آرام سرودی را که نصرت دوست می داشت و به او یاد داده بود شروع به خواندن کرد و همهی بند با او هم آواز شدند :
بیا تا به یاد شهیدان خویش
که رفتند در راه عشق و امید
بدان اخترانی که افسون شدند
بدانسان به دامان صبح سپید
به پا کنیم پرچم خشم و کین
پی افکنیم زندگانی نوین
خروش ما برکند بنای بیداد
به سر رسد این نبرد آخرین
علی اشرف درویشیان/ سلول ۱۸
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
گل لاله گفت : ای آهوی کوچولو
مگر نمی بینی که باغ ما مثل
شب تاریک شده ؟
مگر آن دیو سیاه را روی
آسمان نمی بینی که خورشید
را زندانی کرده ؟
سالهاست که باغ ما آفتاب
به خودش ندیده .بعضی ها به تاریکی عادت کرده اند .بچه های ما خیال می کنند که اصلا زندگی همین طور است .
پیر ها دیگر یادی از خورشیدنمی کنند .
اما جوان ها که روزگاری بچه بودند
و توی آفتاب بازی می کردند و آفتاب با انگشتهای طلایی اش قلقلکشان می داد،
هنوز خورشید را فراموش نکرده اند .
ابر سیاه هزار چشم
«علی اشرف درویشیان»
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
📕 گزیده اشعار
«سنگ آفتاب»
شاعر: اوکتاویو پاز
برگردان: احمد میرعلایی
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
خواب
کسی با لباس سفید
روی کاناپه افتاده
کسی کنار مانیتور
دراز کشید
کسی زیر پل زیر پتوست
و
بیرون برف می بارد
کسی در جنگل به چپ افتاده
کتاب میخواند و میبارد
باران
در خواب کارگران، خواب مهندسین
خواب وکلا، خواب زندانیان
خواب پزشکان، خواب پرستاران
خواب دختران، خواب پسران
خواب رهبران ، خواب فرماندههان
خواب کشاورزان
خواب روشنفکران
خواب سربازان
خواب آموزگاران
خواب کارتنخوابها، خواب تبعیدیها خواب پلیسها ، خواب دزدان
خواب پناهندهگان، خواب مهاجران
خواب زنان باردار
خواب آهنگسازان
خواب نوزادان، خواب کودکان
خواب پدران، خواب مادران
خواب فروشندگان، خواب احتکار گران خواب شاعران ، خواب نویسندگان
خواب مترجمان
خواب فیلسوفان، خواب دگراندیشان
خواب روزنامهنگاران
خواب خوانندگان
خواب بیماران
و
کسی به راست افتاده و
خودکاری در دست دارد
کسی در معدن جنینی
چشم هایش را بسته
کسی در خیابان دراز شده و
آفتاب میتابد
در خواب من
که دردی در گلو مانده
خواب تو
خواب ما
«محمد زندی»
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
زیرِ پایِ ما را خالی کرد، زندگی
جاذبه در خاطرهها خاک میخورد
و ما کودکانی سالخورده
کورمال و معلق
بی گدار، غریقیم.
آویخته از حنجره
بر قلابِ لاشه، هر قناری
و پشتِ سرِ مسافران
آتش به جانِ درخت و سنگ بر مسیرِ رود
باغ و دریا را بیابان کردهاند.
فردا، عصا که انداختید
پا بر زمین اگر گذاشتید
این شعر را بسوزانید
مباد که نامش را
زندگی بگذاریم.
«ا.ز.ل»
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺳُﺮﺥ ﻭ ﻟﻮﻧﺪ
ﺑﺮ ﺧﺎﺭﺑﻮﺗﻪﯼ ﺧﻮﻥ
ﺷﮑﻔﺘﻦ
ﻭﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﮔﺮﺩﻥﻓﺮﺍﺯ
ﺑﺮ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪﺯﺍﺭِ ﺗﺤﻘﯿﺮ
ﮔﺬﺷﺘﻦ
ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻏﺎﯾﺖِ ﻧﻔﺮﺕ
ﺑﺮﯾﺪﻥ . ــ
ﺁﻩ، ﺍﺯ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ؟
«شاملو»
عکس: مرتضی کیوان در آستانه اعدام
@Honar_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺩﻫﺪ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ،
ﮐِشَم ﺯ ﻣﺮﺗﺠﻌﯿﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺁﺯﺍﺩﯼ
ﺯ ﺑﻨﺪ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﮐﯽ ﺷﻮﯼ
ﺁﺯﺍﺩ ؛
ﭼﻮ « ﻓﺮﺧﯽ » ﻧﺸﻮﯼ ﮔﺮ ﻏﻼﻡ
ﺁﺯﺍﺩﯼ
«فرخی یزدی»
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
تمامی الفاظ جهان را در اختيار داشتيم
و آن نگفتيم
كه به كار آيد،
چرا كه تنها يك سخن، يك سخن در ميانه نبود:
آزادي!
ما نگفتيم
تو تصويرش كن!
«شاملو»
عکس:موزه ی زندان قصر/تمثیلی از سلول فرخی یزدی
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
عکاس : رنه بری (Rene Burri)
اهل سوئیس
وی بخش عمده ای از شهرتش به واسطهی عکاسی از چگوارا و پیکاسو بود
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
«من نیز تو را به یاد خواهم آورد»
برای چگوارا
اثری از «سرجیو اندریگو»
زیرنویس فارسی
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
کودکان کورهپَزخانه
سالهاست
نانخشکیها
از محلهی ما نمیگذرند
زيرا از نانِ خالیِ اين همه سفره
چيزی برای پرندگان حتی
باقی نمیماند،
فقط میماند بعضی شبها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد.
هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد
من میفهمم
پنهانی دارد با خودش چه میگويد،
همه چيز ... همه چيز گران شده است
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چيز گران شده است.
و من هر شب آرزو میکنم
ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سياهِ کوچولو
به دريا نرسيده بود.
و من هر شب خواب میبينم
دستهايم دارند بزرگ میشوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بيجه، محمد!
زورم به هيچکدام نمیرسد
آجرِ همهی برجهای جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هيچکدام نمیرسد
راهِ کورهپزخانه دور است
من بايد بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداريم گرسنه شويم
ما حق نداريم حرف بزنيم
ما حق نداريم سرما بخوريم
ما نان نداريم
خانه نداريم
پناه نداريم
شناسنامه نداريم
شب نداريم
روز نداريم
رويا نداريم.
اينجا
ما هرچه داشته فروختهايم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف میگويد
اسمم شرف است
پسرِ زارعبدالله
از پيادههای پاکدشتِ ورامينام
از پيادههای پاکدشتِ بَم، باميان، کرج، کوفه، آسيا!
و ما حق نداريم بميريم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گريه گران است
ما اشتباه به دنيا آمدهايم
دنيا
جای دزدانِ بیشرفیست
که پرندگان را برای مُردن
از قفس آزاد میکنند.
«سید علی صالحی»
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
«ذم دور از مدح»
بنگر
گاو چگونه
ماغ میکشد
سرِ شما سلامت
که سلاخی شاخ و دُم ندارد
همهاش گوشت است، دَمِ توپ
آنچه بر زمین افتاده را
صاحبش برمیدارد.
گوشی بدهکارِ تو نیست
وقتی که در دستِ کودکان
چشمی به دنیا گشوده.
بی برو برگرد
دورانِ تو گذشت.
سایهات را بردار
و برگرد.
قارقار کلاغها
در دخمه
آینهها را مکدر کرده است
بنگر
گاو چگونه
هجای فایده است.
گاو باش،
دستکم.
«ا.ز.ل»
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
"طرح شهر خاکستر"
شعر و صدا:حسین منزوی
موزیک زمینه: Empyrium
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
سرود «پاییز آمد»
اجرای ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی و گروه کر بهار
@Honare_Eterazi
2 314
Repost from هنر اعتراضی
.
نبض کوچه رو گرفتیم
با همین دستای خالی
قد کشیدیم روبرویِ
این سکوتِ بیخیالی
صف به صف شونه به شونه
رد شدیم از پل انکار
حالا یک ترانه رودیم
رو به دریاهای بیدار
شوق فریاد تو رگ ما
شعلهور شد تا صدامون
شعرای ممنوعه افتاد
روی خشکیِ لبامون
نان، کار، آزادی (زن، زندگی، آزادی)
نان، کار، آزادی (زن، زندگی، آزادی)
نان، کار، آزادی (زن، زندگی، آزادی)
نان، کار، آزادی (زن، زندگی، آزادی)
هیچ صدایی لِه نمیشه
زیر چکمههای سرکوب
هیچ امیدی نمیمیره
توی دخمههای مرطوب
وقتی رودی، وقتی رودم
راهمون جدا نمیشه
میگذریم از ظلمت شب
تا افقهای همیشه
دستِتو بده به من که
نبض کوچه زنده باشه
همصدا با من بخون تا
این سیاهی کله پا شه
نان، کار، آزادی (زن، زندگی، آزادی)
نان، کار، آزادی (زن، زندگی، آزادی)
نان، کار، آزادی (زن، زندگی، آزادی)
نان، کار، آزادی (زن، زندگی، آزادی)
«پویان مقدسی»
@Honare_Eterazi
