PENELOPA
رفتن به کانال در Telegram
سرشت حقیقی روح، شکوفایی مستمر است تا حرکت خود را به سوی نواحی عظیم تری از آگاهی شخصی ادامه دهد. .
نمایش بیشتر452
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
452
I don't know what I've become
Floating softly, flying up
Like there's no more gravity
Body and mind, different things
I don't know what I've become
But I feel so good this time
From far off, I hear you cry
Floating softly, split in two
I'm flying high
@MENMETHOD
452
[میگویم: تو قشنگی، خیلی قشنگی. چشمهایت مثل یک دشتِ ناشناس که مرد شب مهتاب به آن رسیده باشد. مرد دوست دارد که به آن زل بزند و توی سیاهیاش دنبال ردِ چشمهای، یا پریدنِ «پری شاهرخ»یی بگردد تا سپیدهٔ سحر.
از این چشمها، مرد هیچ وقت خسته نمیشود. فهمیدن دارند، ستاره دارند. ستارهٔ خنکا هستند در اوج گرمای بیپیر. من چه حقی دارم روشناییت را تاریک کنم. نمیدانی با چه نعرههایی از خواب میپرم و تا چند روز آرام و قرار ندارم. نپرس پس چرا گذاشتم که به من انس بگیری، دل بگذاری...
همهٔ امیدم این بود که - نمیدانستم چطور، ولی مطمئن بودم که - یک روز پیش میآید که بیداری، روبرو میشوم با کابوس. امیدم این بود که آن سنگینی که نمیدانستم چیست برداشته شود از خواب و بیداریام...]
– شهریار مندنیپور
«شرق بنفشه»
نشر مرکز؛ چاپ اول: ۱۳۷۷
