fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

نشر گمان

نشر گمان

رفتن به کانال در Telegram
1 534
مشترکین
+224 ساعت
+27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
در تکه‌ی قبلی‌ای که از سخنرانی دکتر حسین عمومی گذاشتیم از مناسب‌خوانی آقای شجریان در محضر استاد دادبه گفتند. در این بخش دکتر عمومی از استفاده‌ی بجا از تحریر در آواز می‌گویند و مثالی از یکی از کارهای استاد شجریان می‌آورند. استاد شجریان در این جلسه حاضر بود.‌ امروز، ۱۷ مهر، سالگرد درگذشت استاد محمدرضا شجریان است. ـــــــــــــــــــــــــــ نشر گمان

روان‌شناسی زرد یک‌سره به ما می‌گوید «ببخش تا آرامش پیدا کنی،» اما آیا این دلیل درستی برای بخشودن است؟ بخشودن کنشی اخلاقی‌ست،
روان‌شناسی زرد یک‌سره به ما می‌گوید «ببخش تا آرامش پیدا کنی،» اما آیا این دلیل درستی برای بخشودن است؟ بخشودن کنشی اخلاقی‌ست، و نه‌فقط مربوط به فرد بخشاینده. پس بهبود حال فردی که می‌‌بخشد همیشه نمی‌تواند دلیل موجهی برای بخشودن باشد. یک متجاوز را در نظر بگیرید؛ آیا بخشودن بی‌قید‌وشرط او کار درستی است؟ اجرای عدالت درست‌تر نیست؟ بخشودن او باعث نمی‌شود باز خطایش را تکرار کند؟ ایو گارارد و دیوید مک‌ناتون در کتاب بخشودن این کنش را به محک عقل سلیم می‌زنند و از جوانب مختلف بررسی‌اش می‌کنند. آن‌ها در بخش‌های مختلف کتاب نه‌فقط به سؤالات بالا پاسخ می‌دهند، بلکه طیف وسیعی از استدلال‌های علیه بخشودن را نیز مطرح می‌کنند. آیا بخشودن از این هفت خوان جان سالم به در می‌برد؟ ـــــــــــــــــ بخشودن ایو گارارد و دیوید مک‌ناتون ترجمه‌ی خشایار دیهیمی تجربه و هنر زندگی ــ ۲ ۲۰۴ صفحه پالتویی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نشر گمان

چاپ هشتم فلسفه‌ی دوستی منتشر شد. اما دوستی فایده‌های زیادی دارد. دوستی عشق را در دل می‌افروزد که به زندگیِ آدمی رنگ و عمق می‌
چاپ هشتم فلسفه‌ی دوستی منتشر شد. اما دوستی فایده‌های زیادی دارد. دوستی عشق را در دل می‌افروزد که به زندگیِ آدمی رنگ و عمق می‌دهد؛ وفاداری‌ای را موجب می‌شود که حصارهای خودخواهی را فرو می‌ریزد؛ وقتی به دردسر می‌افتیم همراهی مطمئن و حریمی امن برایمان مهیا می‌کند؛ تسلایی است برای مصائب‌مان، سنگِ صبوری برای رازهایمان، و انگیزه‌ای برای جد‌ وجهدهایمان. همه‌ی این حرف‌ها درست است… دوستی، همچون دیگر گونه‌های عشق، می‌تواند موجب رنج و سیه‌روزی هم بشود ــ‌از درد بی‌پیر و علی‌الدوامِ ترک‌شدن گرفته تا زخم عمیق خیانت، یا مخمصه‌های عذاب‌آورِ وفاداری… فلسفه‌ی دوستی الکساندر نهاماس ترجمه‌ی آیدین رشیدی خرد و حکمت زندگی ــ ۶ پالتویی ۲۵۲ صفحه ــــــــــــــــــــــــــــ نشـر گمان

چاپ دوم تو آنجا نبوده‌ای منتشر شد. ــــــــــــــــــــــ تو آنجا نبوده‌ای جستارهایی درباره‌ی خانه، نوستالژی، نوجوانی و نوشتن
چاپ دوم تو آنجا نبوده‌ای منتشر شد. ــــــــــــــــــــــ تو آنجا نبوده‌ای جستارهایی درباره‌ی خانه، نوستالژی، نوجوانی و نوشتن آندره آسیمان ترجمه‌ی شادی نیک‌رفعت زندگی‌نگاره‌ها - ۱۵ پالتویی ۲۴۰ صفحه ــــــــــــــــــــــــــــ نشـر گمـان

کتابهایی که در مرداد ۱۴۰۵ تجدید چاپ کرده‌ایم: در برابر استبداد تیموتی اسنایدر ترجمه‌ی بابک واحدی چاپ چهاردهم کمونیسم رفت، ما
+3
کتابهایی که در مرداد ۱۴۰۵ تجدید چاپ کرده‌ایم: در برابر استبداد تیموتی اسنایدر ترجمه‌ی بابک واحدی چاپ چهاردهم کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم اسلاونکا دراکولیچ ترجمه‌ی رویا رضوانی چاپ بیست‌وپنجم اعتراف لف تالستوی ترجمه‌ی آبتین گلکار چاپ پانزدهم ـــــــــــــــــــــــ نشـر گمـان

Repost from تاریکجا
هنوز تصورش برایم محال است که آدم‌هایی که کاری‌ترین زخم‌ها و رنج‌ها را به ما دادند و جانمان را متلاطم کردند روزگاری برایمان به‌کلی غریبه بوده‌اند و اصلاً وارد زندگی‌مان نشده بودند. چه‌بسا آن سال‌ها صد جا از کنارشان رد شده باشیم، به آن‌ها آدرس داده باشیم، دری را برایشان باز کرده باشیم، در کنسرتی شلوغ بلند شده باشیم تا رد شوند و سر جایشان بنشینند، بی آن‌که لحظه‌ای از ذهنمان بگذرد این همان کسی‌ست که مقرر است بلایی بر سرمان بیاورد که دیگر نتوانیم با کسی آنچنان صمیمی شویم و دل به او بدهیم. حاضرم چند سال از سال‌های پایانیِ عمرم را بدهم ولی در عوض بتوانم بازگردم به آن شب بارانی، و لحظه را نگه دارم، وقتی بعدِ نوشیدنِ قهوه هر دو زیر طاقی پالتوهایمان را روی سر کشیدیم و زیر باران دویدیم، و من تقریباً بی‌اختیار گفتم هنوز نمی‌خواهم شب‌به‌خیر بگویم، هرچند دیگر سپیده زده بود. | تو آنجا نبوده‌ای | آندره آسیمان | ترجمه‌ی شادی نیک‌رفعت

تو آنجا نبوده‌ای منتشر شد. آندره آسیمان در این جستارها از خلال رایحه‌ای، مکانی یا منظره‌ای که برایش یادآور گذشته است واردِ هز
+1
تو آنجا نبوده‌ای منتشر شد. آندره آسیمان در این جستارها از خلال رایحه‌ای، مکانی یا منظره‌ای که برایش یادآور گذشته است واردِ هزارتوهای خاطره و خیال می‌شود. او اسیر گذشته است، و زندگی‌اش در اکنون وابسته‌ی ارجاعِ مدام به آن. اما هر بار که خاطره‌ای را احضار می‌کند کمی خیال چاشنی‌اش می‌شود تا حدی که دیگر خاطره و خیال را نمی‌تواند از هم تمیز بدهد. وقتی خاطره‌هایش ز مکانی یا شهری او را به آنجا می‌کشد جادرجا درمی‌یابد که آن خاطرات جز خیال نبوده، و باز خاطره یا خیال جایی دیگر در ذهنش خانه می‌‌کند. یک لحظه آسوده نمی‌شود. او تبعیدی‌ست؛ نمی‌تواند در یک‌ جا خانه کند، شاید مثل همه‌ی ما. تو آنجا نبوده‌ای ۸ جستار دستچین‌شده از کتاب Alibis: Essays on Elsewhere است به‌علاوه‌ی «درآمد»ی که آسیمان درباره‌ی چیستیِ جستار بر ابتدای بهترین جستارهای امریکایی ۲۰۲۰ نوشته. تو آنجا نبوده‌ای جستارهایی درباره‌ی خانه، نوستالژی، نوجوانی و نوشتن آندره آسیمان ترجمه‌ی شادی نیک‌رفعت زندگی‌نگاره‌ها - ۱۵ پالتویی ۲۴۰ صفحه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #آندره_آسیمان #زندگی‌نگاره‌ها #نشر_گمان #نشرگمان

کلاهِ ورمیر منتشر شد. کتاب چاپ شده بود و داشت صحافی می‌شد که دی‌ماه به میانه رسید، همان موقع نه اینترنت درست وصل بود که معرفی
+1
کلاهِ ورمیر منتشر شد. کتاب چاپ شده بود و داشت صحافی می‌شد که دی‌ماه به میانه رسید، همان موقع نه اینترنت درست وصل بود که معرفی‌اش کنیم و نه حس‌وحالش را داشتیم. هفتم اسفند آگهی‌اش را کار کردیم و خواستیم شنبه توزیع کنیم که جنگ شد و قس‌علی‌هذا... عاقبت اردیبهشت در بی‌خبری و بی‌اینترنتی توزیع کردیم. همین شد که معرفی کتاب افتاد به چند ماه پس از انتشارش. کلاهِ ورمیر پیدایش جهانِ نو از دریچه‌ی هشت نقاشی تیموتی بروک ترجمه‌ی سحر مرعشی خرد و حکمت زندگی ــ ۲۴ پالتویی ۲۴۸ صفحه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #ورمیر #کلاه_ورمیر #تیموتی_بروک #نشر_گمان #نشرگمان

آقای بیضاییِ عزیز، حالا که پیامِ دوست و همکار دیرین‌تان خبر سفرِ شما به دیار سایه‌ها را آورد، انگار تازه از خواب بیدار شدیم. دیدیم در نوجوانی چه بخت‌یار بوده‌ایم بی که بدانیم؛ نمی‌دانستیم همیشه این‌طور نیست که تا چشم باز کنی ببینی روی پرده‌های سینما سگ‌کشیِ بهرام بیضایی اکران شده، بزرگترها چنان از باد ما را خواهد برد کیارستمی و درخت گلابی مهرجویی تعریف کنند که دلِ ما آب شود، و در گشت‌وگذارهای بیرون شهر، از ضبط صوت ماشینِ دایی کوچکه، شب، سکوت، کویر و عشق داند شجریان پخش شود، و سال بعد با کاغذ بی‌خط تقوایی اسیرِ قاب‌های سینمایی شویم. راستش آن سال‌ها شور و شرِ نیروی جوانی مجال نمی‌داد جز فیلم‌ سر از کارهای دیگر شما درآوریم؛ بعدتر بود که کم‌کم فهمیدیم چرا در نمایش‌ها و فیلم‌هایتان زنان نقش و خویشکاریِ ویژه‌ای دارند؛ یا چرا مکان و زمان و زبان بعضی از نمایشنامه‌هایتان چنین دور و در عین‌حال چنین نزدیک است؛ یا چرا شاهنامه و زبان فارسی آن‌قدر برایتان مهم است که بگویید: «زبان فارسی جغرافیای تفکر ماست؛ اگر این جغرافیا کوچک شود، جهانِ ما کوچک می‌شود.» فهم تیز شما در نام‌نهادن بر کارهای خود و شخصیت‌ها و نامیدن زمانه حرف نداشت. آن روزها حتی خیال هم نمی‌کردیم برای اجرای شب هزار و یکم و مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رُخشید فرزین چه بر شما خواهد گذشت. در مصاحبه‌ای گفته‌اید در این سال‌های دوری هروقت می‌گویید «اینجا» مقصودتان «تهران» است و در اتاق کارتان که مشغول نوشتن و پژوهشید خود را در وطن احساس می‌کنید. ما دور از شما «در وطن خویش غریب» بودیم. می‌بینید، غربت گونه‌های غریبی دارد. ما و زبان فارسی و سینما و نمایش هیچگاه خاطره‌ی شما را از یاد نخواهیم برد؛ شمایی که وطن و میدان کار خود را «فرهنگ» می‌دانستید که «تنها چاره‌ی جهان» است: «ما با آنچه می‌سازیم ایرانی هستیم، نه با آنچه که فقط از دست می‌دهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.» بخت‌یار بودیم و نمی‌دانستیم. از ساختن‌ها و نوشتن‌ها و کوشش‌های شما آموختیم، حتی از «نساختن» شما و ایستادگیِ بر سر اصول شخصی و تمامیت اثر هنری نیز؛ و دانستیم پذیرفتنِ ناامیدی پذیرفتنِ نابودی‌ست؛ و دانستیم ارج و ستایش زندگی را و شادی را سزد، و جشن را، که زنان راز این خویشکاری‌ها را در طول تاریخ خوب دانسته‌اند. خاک بر شما خوش باد. *** عکس پشت‌صحنه‌ی فیلم مسافران: حمید شاهرخ که با اجازه‌ی ایشان منتشر می‌شود.

پول چیست؟ اسکناسی در جیب؟ عددی در حساب بانکی؟ یا شاید افسانه‌ای جمعی که همه آن را پذیرفته‌اند؟ در پول: داستان واقعیِ پدیده‌ای
پول چیست؟ اسکناسی در جیب؟ عددی در حساب بانکی؟ یا شاید افسانه‌ای جمعی که همه آن را پذیرفته‌اند؟ در پول: داستان واقعیِ پدیده‌ای ساختگی، جیکوب گلدستینِ روزنامه‌نگار تاریخ پول را از بازارهای باستانی تا رمزارزهای قرن بیست‌ویکم روایت می‌کند. پول، همواره بیش از آن‌که وسیله‌ای برای مبادله باشد، ابزاری بوده برای ثبت بدهی، اعمال قدرت و حفظ نظم اجتماعی. تاریخ پول، درواقع، تاریخ بشر است؛ داستانِ جنگ‌ها و بحران‌ها و بازسازی‌ها. در تمام مقاطع بحرانی ــ از فروپاشیِ امپراتوری‌ها تا تورمِ افسارگسیخته یا نوسان بازارهای دیجیتال ــ پول در کانون اضطراب و امید انسان ایستاده است، و همین بی‌ثباتی‌ها به‌مرور چهره‌ی آن را دگرگون کرده است. پول: داستان واقعیِ پدیده‌ای ساختگی جیکوب گلدستین ترجمه‌ی مسعود یوسف‌حصیرچین مجموعه‌ی خرد و حکمتِ زندگی ــ ۲۳ چاپ اول: ۱۴۰۴ ۲۷۶ صفحه ۳۸۰ هزار تومان خرید از وب‌سایت نشر گمان @GomanPub

‍ ناصر تقوایی هرچه ساخت گزیده بود و فکرشده و از زندگی می‌آمد. سینماگری بود که فریم‌ به فریم فیلمش را پیش از فیلمبرداری در سرش دکوپاژ کرده بود؛ فیلمنامه‌نویسی بود که ادبیات را مثل جنوب گرمِ افتاده در مدار تجدد پرتپش خوب می‌شناخت؛ و داستان‌نویسی بود که می‌دانست گاه دیالوگی کوتاه می‌تواند فشرده‌ی تقلّای عمریِ مردمی در تکاپوی زندگی باشد. «—ناخدا خورشید؟ همون که یه دست نداره؟ —نه، همون که به دست داره!» جز بهرام بیضایی (عمرش دراز) و تقوایی کمتر می‌بینیم سینماگر/نویسنده‌ای چنان خلّاق تاب آن بیاورد که کم‌کاری و دور افتادن از کانون توجه را به ساختن و نوشتن و انتشار کار بد و مثله‌شده ترجیح بدهد. تقوایی اگر سالهای سال نتوانست فیلم بسازد پایمردانه نوشت و به انتشار تکه‌پاره‌ی داستان‌هایش رضایت نداد، برای آینده نوشت و رفت. آقای تقوایی! ما از نگاه کردن به کارهای شما و‌ شیوه‌ی کار شما و وسواس شما خیلی یاد گرفتیم، حتی از پیش از هجده‌سالگی‌مان، از شیوه‌ی ساختن «کاغذ بی‌خط» گرفته و چراییِ ناتمام ماندن باقیِ فیلمها گرفته تا طرز کار «گفتن در عین نگفتن» و اشاره به تاریخ در عین فروبستگی‌ها و محدودیت‌های بی‌پایان. بخش روشنی از سینما و ادبیات و جنوب ما بودید. خاک و سیاهی بر شما خوش باد. @GomanPub

میرشمس‌الدین ادیب سلطانی (۱۳۱۰-۱۴۰۲) فیلسوف، پزشک، مترجم، زبان‌شناس، نویسنده و از چهره‌های فراموش‌ناشدنیِ فرهنگ ایران و زبان فارسیِ معاصر بود که امروز، بیستم مهرماه ۱۴۰۲، در بیمارستان ایرانمهر تهران چشم از جهان فروبست. اگر دلبسته‌ی کتاب و ویرایش و چاپ باشید ممکن است گذرتان به ترجمه‌هاش از کانت و ارسطو و ویتگنشتاین نیفتد، یا حتی ترجمه‌هاش از شکسپیر و «درآمدی بر خط فارسی»، ولی از کتاب «راهنمای آماده‌سازی کتاب» بهره‌مند بوده‌اید حتی اگر ندانید. این کتاب که حاصل کار در مؤسسه‌ی فرانکلین و چند انتشارات دیگر است، و همینطور دیدن تجربه‌های جهانی، در روزگاری که هنوز نرم‌افزارها نبودند تا جای ویراستار و حروف‌چین و نسخه‌پرداز و صفحه‌آرا و لیتوگراف تصمیم بگیرند، چنان تأثیری بر کار نویسندگان و بخصوص ویراستاران و نسخه‌پردازان و اهالیِ صنعت نشر گذاشته است که اغراق نیست اگر بگوییم همه مدیون ایشانیم. در ابتدای تأسیس نشر گمان نسخه‌ای از کتاب «راهنمای آماده‌سازی کتاب» ادیب سلطانی بیش از هر کس دیگری دست چند جوان عاشق کتاب را گرفت و از او‌ جزییات بسیاری آموختیم —و از رعایت‌هایشان در آماده‌سازی و نسخه‌پردازی و چاپ کتاب‌های خودشان. معنیِ فرهنگ و ارجمندیِ کتاب از همین‌جاست. خاک بر ایشان خوش باد که عاشق کتاب بود و خدمتی سترگ به اهل کتاب و زبان فارسی کرد.

خاطره‌نگاری‌های یک عاشق کتاب [...] آقای اخوت عزیز، خوشحالم در دوره‌ای عاشق کتاب و خواندن شدم که کتاب‌ها و نوشته‌های شما در مجلات پیش دست ما بود. یکبار دیدم در مصاحبه‌ای گفته بودید کار ادبیات در واقع دوستی با کسانی‌ست که هرگز آنها را نخواهیم دید، برای نسل ما این دوستی ساده نبود، دریا دریا کتاب‌هایی بود که می‌خواندیم ولی نمی‌فهمیدیم، می‌گفتند مهم است ولی باز هم نمی‌فهمیدیم، ما این دوستی را فقط در کتاب‌های داستانی پیدا می‌کردیم و کتاب‌شعرها، با نیما و فروغ و هدایت و گلستان و بیژن الهی احساس دوستی می‌کردیم ولی از بین آنهایی که درباره‌ی ادبیات می‌نویسند یا کتاب ترجمه می‌‌کردند این نوشته‌های شما بود که بعد از خواندنش دوست داشتیم با نویسنده‌اش در یک شهر زندگی می‌کردیم، گاهی از دور می‌دیدیمش و چه خوب اگر میشد یک روز به اندازه قهوه‌خوردنی سر میز کوچکی در کتابفروشیِ شهر چند جمله هم باهاش حرف زد. این «ما» من هستم و چندین دوستی که می‌شناسم همه عشق کتابند، سخت است آدم عشق کتاب باشد و احمد اخوت را دوست نداشته باشد. [...] به شادیِ شبِ تولد جناب آقای اخوت عزیز روایتِ روانبُد

GomanCatalogue.pdf2.68 KB

سیاه‌ی کتاب‌های نشر گمان:

GomanCatalogue.pdf2.68 KB

مهیای رقصی در برف (روایت زنان از دل زندان‌های گولاگ)، مصاحبه‌های مانیکا زگوستووا با زنان بازمانده‌ی اردوگاه‌های گولاگ، هجدهمی
مهیای رقصی در برف (روایت زنان از دل زندان‌های گولاگ)، مصاحبه‌های مانیکا زگوستووا با زنان بازمانده‌ی اردوگاه‌های گولاگ، هجدهمین عنوان از مجموعه‌ی خرد و حکمت زندگی، منتشر و توزیع شد. «فرمانده گفت: “آماده‌ای؟ پس خداحافظی‌هایت را بکن.” «طوری لباس پوشیده بودم که انگار می‌خواستم بروم مجلس رقص ـــ‌دامن صاف سیاهی که تا سر زانوهایم بود، با بلوز زیبای قرمزی که کلی دکمه‌ی کوچک داشت و کفش‌ پاشنه‌بلند. دو پلیس همراهی‌ام کردند و سایرین، طبق دستورات فرمانده، در آپارتمان ماندند تا آنجا را بگردند. هنگام پایین‌آمدن از پله‌ها دستم را به نرده گرفتم و یکی از پلیس‌ها جوری به من نزدیک شد که خودم را چسباندم به دیوار. احساس کردم یکی از جاسوسان فیلم‌های کارآگاهی هستم که دارند می‌برندش؛ موقعیت خیلی دراماتیکی بود.» مهیای رقصی در برف (روایت‌های زنان از دل زندان‌های گولاگ) مانیکا زگوستووا مسعود یوسف‌حصیرچین چاپ اول تابستان ۱۴۰۲ ۲۶۴ صفحه ۱۸۰هزار تومان

اگر دروغ شنیدن و دروغ گفتن، در هر شکلش و از طرف هر کس، دغدغه‌ی خاطر شماست، اگر حالتان از شنیدن دروغ به هم می‌خورد و فکر می‌کن
اگر دروغ شنیدن و دروغ گفتن، در هر شکلش و از طرف هر کس، دغدغه‌ی خاطر شماست، اگر حالتان از شنیدن دروغ به هم می‌خورد و فکر می‌کنید خودتان هیچ دروغی نمی‌گویید، اگر مرز دروغ و کتمان حقیقت برایتان مبهم است، چه در زندگی اجتماعی چه در سروکله زدن با اپراتور شرکت اینترنت‌تان یا در روابط عاشقانه، این‌ها کتاب‌هایی‌ست که در مجموعه‌های فلسفه‌ی نشر گمان با موضوع دروغ منتشر شده است و خواندن‌شان به فهم نکته‌های ظریف آن کمک می‌کند.

اینها کتاب‌هایی‌ست که نشر کوچک گمان در سال ۱۴۰۱ منتشر کرده است. البته اگر درست‌تر بخواهیم بگوییم کتاب‌های نمایشگاه قبل تا امر
اینها کتاب‌هایی‌ست که نشر کوچک گمان در سال ۱۴۰۱ منتشر کرده است. البته اگر درست‌تر بخواهیم بگوییم کتاب‌های نمایشگاه قبل تا امروز است. دوست داشتیم چند کتاب دیگر نیز چاپخش کنیم که چنان که افتد و دانید نشد. از بین این کتاب‌ها چندتایی که در نیمه‌ی دوم سال توزیع شد کمتر دیده شد و قدر ندید. «پاریس فرانسه» و «از رؤیا که حرف می‌زنیم» را اگر اهلش دریابند کتاب‌های دوست‌داشتنی‌ای هستند.

آقای مجتبی شکوری عزیز در کانال یوتیوب‌شان به معرفی فصلی از کتاب سقراط اکسپرس با عنوان «چگونه مانند سقراط حیرت کنیم» پرداخته‌اند. ویدیوی کامل را در کانال یوتیوب ایشان در آدرس زیر ببینید: https://youtu.be/W1SGi1WGZIc