چای شیرین؛
رفتن به کانال در Telegram
و میایی باهم چای تلخ بنوشیم که صدایت استکانم را شیرین کند؟
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
471
مشترکین
-324 ساعت
-117 روز
+3330 روز
آرشیو پست ها
470
بعضی اشکها بوی فراق نمیدهند؛ عطرِ وصال دارند.. اشکهایی که از تماشای رسیدنِ مسافری جاری میشوند که تمام عمر، مقصدش کربلا بود. چه باشکوه است سرنوشتی که پایانش، آستانِ حسین ع 'باشد. انگار این پیکر، همه این سالها را فقط پیمود تا امروز، دلِ خستهاش را به صاحبِ این حرم بسپارد؛ سر بر آستانِ اربابش بگذارد و در پناه نگاه مهربان او آرام بگیرد.
آخرِ دلتنگی|
470
-نمیدونم چقدر به یادت بودم..
فقط میدونم هر وقت از همه جا بریدم؛
تهِ بن بست هام تو ایستاده بودی.
470
این طور نیست که فقط بشنوید و بعد هم اگر شناختید و حرکت نکردید، هیچ مشکلی پیش نیاید. کسانی که به اندازه تمامی عمرشان آگاهی به دست آوردهاند، ولی به اندازه یک لحظه هم گامی برنداشتهاند، بدانند که همین آگاهیها، اغلال و زنجیرهاشان میشود و آنها را خُرد و خسته میکند. اینکه میبینید با باری از معلومات و مطالعات و آگاهیها، هر کدام فرعونی شدهایم و آشکار و پنهان، دعواها داریم، به همین خاطر است که آگاهی یک عمر را به دوش گرفتهایم، ولی حرکت یک لحظه را هم نداشتهایم. باری که بازده نداشته باشد، چه کمرها که نمیشکند! باشد که هر کدام از ما مولّد باشیم نه محتکر!
حرکت/
470
خستهام از آشنا شدن با آدمهایی که فرسنگها با هم فاصله داریم و همیشه دیدارمان تازه میشود، مدام با آدمهایی شبیه به او گره میخوریم و در این چرخه تکرار، دندههایمان خرد میشود. این برای من مطمئنا درسی است، اما نمیدانم در قبالش چه بدست میآورم و چه چیز را در این زمین بازی خاک میکنم.
470
بزرگترین حسرتی که گریبانم و گرفته این که وقتی کربلا رفتم، اون طور که باید چشمانم واز دیدن گنبد امام حسین ع سیراب نکردم.
با او خلوت نکردم.پرِ حرف بودم، اما کلمات پشت لبهایم حبس شدند.
در بُهت عجیبی دست و پا میزدم
اینکه درست از فرصت استفاده نکردم، مهرِ بیمعرفتی ست بر جانم
با وجود همه اینها، تو مثل همیشه دستم وگرفتی؛ نذاشتی در این دنیا غرق بشم.
راستش این دفعه بیشتر از همیشه به نگاهت در زندگیم نیاز دارم
خودت میدونی .. همه چیز رو!
