fa
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

رفتن به کانال در Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
803
مشترکین
+724 ساعت
+197 روز
+1930 روز
آرشیو پست ها
:))))))) واقعا متأسفم که گریه کردید... خوشحالم که خوب نوشتمش از نظر شما چون من حتی فرصت نکردم که ادیت کنم این چپتر رو و خوبه که از نظرتون همچنان مثل همیشه بوده

:)))) عروسی و تولد رو می‌گیریم و قشنگ هم خواهند بود نگران این مورد نباشید

ادامه✋🏻 وای ناراویت حلقه رو نشون ما داد ديگه وقتشه وسط این بگاییا یه عروسی بگیریم حداقل😭 ........... لالم بابت پارت آخر است، نگار شما به عنوان نویسنده کاملا رسالتت رو انجام دادی و من همراه است اشک ریختم توی پارت آخر و الان یک غمی روی قلبم سنگینی میکنه که میدونم از غم استه و همه‌ی اینا از قلم فوق‌العاده شما اومده است تمام دنیاش رو از دست داد دیگه این کابوس خیلی سنگین تر از چیزی شد که قبلش بود از دروغ ویلیام میتونست پناه ببره به آغوش پدرش و از مرگ پدرش پناه ببره به ویلیام اما الان؟ است هیچکدوم رو نداره ما چندین بار راجب ضربه هایی که باعث میشن آدما تغییر کنن صحبت کردیم و بنظرم اینجایی که است قرار داره روی لبه‌ی باریک خودش بودن و تغییر کردنه:) چپتر فوق‌العاده غمگینی بود خیلی غمگین هیچ کلمه‌ای نمیتونه حجم غمشو توصیف کنه این ابر غم اطراف است کل چپتر رو گرفته بود احساس میکنم تا مدت‌ها احساسات است توی ذهنم باقی میمونه و با خودم تحلیلش میکنم خسته نباشید نگار عزیز و بازهم یک چپتر بینظیر نوشتی خوشحالم که سینرز میخونم و روحمو بهش فروختم انرژی های مثبت برای تو✨

آخ منم. دوستی سه‌نفره پوند، پووین، سانتا خیلی نازه😭

واقعا من هم امیدوارم نات از فرصتش خوووب استفاده کنه و گند نزنه وگرنه ناراحت می‌شم.

فکر می‌کنم نمی‌تونست:)))))) از اونجایی که هم دستش آسیب دیده بود و هم هونگ خیلی لاغر شده جدیدا... از بس حتی نمی‌تونه درست غذا بخوره

نگران نباشید😭 گردن نگرفتنش از این گردن نگرفتن‌ها نیست که مثلا خودش و سانتا رو توی رابطه نبینه، نخواد مسئولیت یک رابطه رو بپذیره یا به اندازه کافی عاشق نباشه و بخواد دروغی چیزی بگه، صرفا می‌ترسه از زمانی که سانتا بالاخره می‌فهمه پرث واقعا کیه... می‌ترسه که عمیق‌تر شدن رابطه‌شون آسیب بزنه به سانتا بعدا؟

=))))) آره واقعا و قراره بیشتر هم از این رفتارها ازش ببینیم خیلی زیاد

وای خوشحال‌ترین شدم که این رو گفتی😭 خیلی بهش فکر کردم که چی بذارم که وایب سانتا بده و یهو ذهنم رفت سمت زاغ چون نماد شورش بود و احساس کردم واقعا اگر پرث بخواد با چیزی یاد سانتا بیفته، احتمالا اون چیز زاغ خواهد بود

برگشتم.

ببخشید شام رسید و من گرسنه بودم.👹

یک لحظه صبر کنید.

دقیقا😭 اینکه سانتا وسط اون ماجراست و با این حال پرث اینقدر مراقبشه بعد است هیچ ارتباطی با این ماجراها نداشت و ویلیام نتونست ذره‌ای ازش محافظت کنه واقعا هرکسی رو عصبی می‌کنه

پرث هم نمی‌تونه😂😂😂😂 خوش اومدید

خود خودشه و ویلیام واقعا توی این چپتر گناه داشت یعنی حتی دل خودم هم کمی باهاش نرم شد اما فقط کمی، در حد یک سر سوزن؟ آره:))) ویلیام به‌ عنوان یه بچه ۱۰ ساله بی‌گناه بود

=))) دقیقا؟ اون جمله واقعا سرلوحه زندگی جاکراپاتره.

:))))) ویلیام فیکشن بعدی کاملا جبرانش می‌کنه قول می‌دم بهتون

وای بیاید درباره این متعهد بودن پرث به مأموریتش حرف بزنیم چون واقعا مهمه. دلیل اینکه پرث داره به این کارش ادامه می‌ده، اینه که واقعا ویلیام رو دوست داره =) می‌دونید ویلیام برای پرث هنوز اون برادر کوچولوی ۹ ساله‌ست که سفت بغلش کرده بوده و نمی‌ذاشته از خونه بره... پسری که به‌خاطرش فداکاری کرده، کسی که پرث دلش نمی‌خواسته تنها توی خیابون و توی یتیم‌خونه و بعدش توی اون آکادمی رهاش کنه... ویلیام خیلی براش عزیزه، هرچقدر هم که الان تبدیل به آدم‌های جدیدی شده باشن، باز هم ویلیام همیشه برادرش می‌مونه

درود بر شما🙂‍↕️

دروددددد بلاخره دارم میرم چپتر ۱۶ رو بخونم و باورم نمیشه که مجبور شدم انقدر بیشتر براش صبر کنم و از بحثتون هم عقب موندم😭 چپتری که با جاکراپاتر شروع میشه خود به خود ترسناکه. اینکه پرث خودش رو جزوی از این خانواده نمیدونه ولی همچنان به ماموریتش متعهد مونده توی این چندسال برام جالبه اینکه واقعا چه بلاهایی سر پرث اومده تا به این نقطه رسیده واقعا قلبم رو مچاله میکنه اما ته تهش باز پرث انسانیت داره درسته الان دوتا محافظ و یا زخمی کرد یا کشت ولی نمیتونیم از کسی که سالها آموزش این کارا رو دیده توقع داشته باشیم پشه هم نتونه بکشه پرث گناهکی معلوم نیست اگه دنیا اونو به این زندگی نمیکشوند الان مشغول چه کاری بود نمیتونم واقعا است و نمیتونم این احساساتی که داره تصور تحملش هم خیلی وحشتناکه
کسی که داره بهم آسیب می زنه، تویی
تروخدا بیا من همه رو برات قربونی کنم اخه😭😭😭😭😭😭😭
کاش هیچوقت نجاتت نداده بودم
گفتن این جمله به کسی که عاشقشی واقعا حجمی از درهم شکستگی و غم رو داره که من نمیتونم تحمل کنم:) نمیخوام بگم ویلیام حقش بود که اینو بشنوه یا نه چون جمله خیلی خیلی سنگینیه و منم دیگه نمیتونم ویلیام و منطقی تحلیل کنم برام فقط میتونه توی یه فیکشن دیگه جبران کنه ولی درد این جمله خیلی بود
بعضی اشتباه ها قبل از اینکه متوجه بشی چقدر مخرب و جبرانناپذیر هستن، اتفاق می افتادن.
یکی از درس‌های مهم سینرز
اگه توی دوراهی انتخاب بین انسان بودن و زنده موندن قرار گرفتی، همیشه دومی رو انتخاب کن.
کلی حرف توی ذهنم بود راجب جاکراپاتر ولی با این حرف خودش خیلیاشو توضیح داد و نیازی نیست من بگمشون پرث و ویلیام هردو جلوی پدرشون وایسادن برای آدمی که عاشقشن، با دو روش کاملا متفاوت و این خیلی عجیبه توقع جاکراپاتر و آدمی که از ویلیام ساخته باعث میشه قلبم برای ویلیام ده ساله ای که مجبور بوده تلاش کنه تا اونی بشه که پدرش میخواد بسوزه دارم سعی میکنم مسائل و جدا نگاه کنم و این حرفم باعث نمیشه ویلیام بابت کاری که با دنیای است کرد ببخشم اصلا فقط اگه این پدر خونخوار و انتقام جو نبود ویلیام ده ساله انقدر اذیت نمیشد همونجوری که پرث شد شیطان توی این داستان توسط جاکراپاتر ساخته شده لطفا نجاتم بدید من سانتا با ربدوشامبر زرشکی رو نمیتونممممممممممم
فاصله شون رو کم تر کرد و انگشت‌هاش طبق عادت روی چونه ی پسر نشستن.
آقای بادیگارد ببین به کجا رسیدیم که شما هم یکسری رفتار طبق عادتت داری😭 من واقعا عاشق این عادت‌هام، از جزئیات میان و واقعا قشنگن✨ همین که پرث نگرانه که چطور باید از سانتا محافظت کنه و تا کی میتونه دور نگهش داره یک تفاوت بزرگ با برادرش رو داره نشون میده، سانتا عملا یک مهره‌ی اصلی و خیلی مهم توی اتفاقات بین پونگ‌ساپاک و جاکراپاتر هستش اما باز پرث میخواد ازش جوری محافظت کنه که کمترین آسیب رو ببینه نه بخاطر اینکه بادیگارده که اگه اونجوری حساب کنیم هدفش از بادیگارد شدن کشتن وارث بوده، این کار و میکنه چون سانتا رو دوست داره. ویلیام هم میتونست بیشتر از این حرفا از آدمی که دوسش داره محافظت کنه میتونست کاری کنه یک ثانیه تعلل توی کشیدن ماشه دلیل زنده بودن است نباشه شخصیت ویلیام عجیبه نمیتونم بگم اهمیت نمیداد به است چون میداد واقعا ولی خودخواه بود و الان داره یاد میگیره برای محافظت از است باید ازش دور بمونه اگه نمیتونه جلوی پدرشون رو بگیره ناراحتم براش واقعا چقدر گردنبندی که پرث برای سانتا گرفت با توضیحی که خودت از نماد زاغ دادی به شخصیت سانتا میومد و اینکه گفت هیچوقت از خودت جداش نکن باعث شد این گردنبند تو ذهنم بمونه تا ببینیم دلیلش چی بوده اجازه بدین تشکر کنم از پرث که رفتار درست بعد از رابطه رو میدونست و بابت اینکه انجامش نداده بود ناراحت بود پرث تو شاید یکم بادیگارد و آدمکش و اینا باشی ولی به عنوان پارتنر پیشم امتياز بالایی داری آفرین بابا پرث همین الان ازت تعریف کردم لعنتی پسر به این خوشگلی با این همه ناز میاد ازت میخواد برید دیت و دوست پسرش بشی بعد تو گردن نمیگیری؟ بیشرف حداقل میزاشتی مارکات جاش بره بعدش گردن نمیگرفتی امتیازت کم شد پرث از جلوی چشمم دور شو.
خوششانسی که اسلحه ام همراهم نیست و اون پسری که مزاحمش شدی ترسیده
مرسی نات مرسی که به موقع رسیدی واقعا نمیخوام فکر کنم که اگه نات نمیرسید هونگ موفق میشد جلوی مرتیکه رو بگیره یا نه😭 واااای قبول کرد باهاش زندگی کنه فعلا ولی خب همینم کافیهههه حداقل جاش امنه و اتفاقای اینجوری دیگه نمیفته براش هونگ نازم امیدوارم نات در این فرصت به راه راست هدایت بشه و جنتلمن درونش رو به ما نشون بده هنوز بهت امید دارم نات تو میتونی وای من واقعا عاشق این رابطه برادری و دوستی بین پوند و سانتام خیلی نازه و این حس مراقبت پوند از سانتا خیلی به دل میشینه ادامه😔👇🏻