واژههایِ درمانگر🫀💙
رفتن به کانال در Telegram
و انگشتانِ دستانم دیوانهوار مینویسند، آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند. لینک ناشناسِ نویسنده... http://t.me/BluChtBot?start=63afaf02b1d9a98f8d45 نویسندهی واژههایِ درمانگر «ساره مجددی»
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 090
مشترکین
-624 ساعت
+5347 روز
+48330 روز
آرشیو پست ها
1 090
امروز بعد از مدتها با ساره آشتی کردم.
خدایا، چقدر دلم برایِ خودم تنگ شده بود...!
1 090
هیچکس خیال نمیکند که فردا، پسفردا، یا همین چند ساعتِ بعد ممکن است بمیرد.
همه فکر میکنند مرگ، پیرمردی سفیدپوشی است که سالها بعد، وقتی پیر شدند، به سراغشان خواهد آمد.
حال آنکه مرگ، مهمان ناخواندهایست که هر لحظه ممکن است از در وارد شود...
#ساره_مجددی
1 090
Repost from N/a
بزرگترین قربانیِ این رابطه، دختری بود که با چشمانی اشکبار، چمدانِ آبرویش را بست تا بازیچه غریزهای نشود که نامِ مقدسِ عشق را لکهدار کرده بود.
#فرحنازجلیلی
1 090
این همه گل، ولی چرا نرگس؟
چون نرگس اولین گُلی است که بعد از آخرین برف، سر برون میآورد، و خبرِ آمدن بهار را میدهد.
چون نرگس تنها گُلیست که حتی اگر پژمرده شود، وقتی در آب بگذاریاش دوباره تازه میشود.
چون نرگس، نرگس است دیگر...
و دلیل هم نمیخواهد که چرا باید دوستش داشت.
1 090
Repost from مـــاهسخــــــن...💌📚
ساره مجددی 💌📜
«آن عشق كه در پرده بماند به چه اَرزد؛
عشق است و همين لذّت اظهار و دگر هيچ.»
اولا که خرسندم در جمع خودما و در کانالم حضور داری، با چنین روح لطیف و شاعرانه...
بانو ساره، بی مقدمه میگویم، من هم ازین نبشته تان دوست دارم:
«
من و او اگر ما بودیم... عصرهای جمعه، با هم به کتابفروشیهای «شارِ قدیم» میرفتیم. من از دیدنِ کتابهای جدید ذوق میکردم و تو از دیدنِ خندههای از تهِ دلِ من. تو کتابهای فلسفی برمیداشتی و من رمانهای عاشقانه؛ و بعد دعوایمان میشد سر اینکه کدام بهتر است، ولی هر بار من برنده میشدم، چون تو همیشه به چشمهایم میباختی. بعد کتاب بر دست، به سمتِ مسجدِ «شاهِ دو شمشیره» میرفتیم. به کبوترهای سیاه و سفیدِ آنجا دانه میانداختیم. بعد سوارِ بسهای شهری میشدیم، و تو میدانستی که من دوست دارم کنارِ شیشه بنشینم و بادِ خنک به صورتم بخورد. در تمامِ مسیر دستِ مرا محکم در دست میداشتی، از نگرانی اینکه مبادا مرا گم کنی. و چقدر قشنگ میشد؛ اگر مردمان، خانهها، سرکها، کوچهها و آسمانِ کبودِ کابل، ما را کنارِ هم میدیدند. 1404/10/10 #ساره_مجددی یک نوشتهی قدیمیام»
این نبشته تان خوشم آمد و خواستم لای نامهی که برایت مینویسم بیاورمش... درست است، میپذیرم آنقدرها آشنای نداریم من با شما، ولی همین که نامه نوشتن چی خوب بود، بهانهی شد تا پا به دنیایی شما بگذارم و حس لطیف شاعرانه و عاشقانههای تان بخوانم... شنیدم گل نرگس را دوست دارید و من دیدم شاعران چشم دلبرشان را به گلنرگس تشبیه میکنند. و اما یک چیز میگویم، نخندین بانو... من هیچ وقت گل نرگس ندیدم، یا شاید دیدم، نشناختم... مطعینم دیدم، فقط اسمش را نمیدانم... پس حتما زن های با چشمهای نرگس مانند بودن که شاعران تشبیه اش کردن... وقت نبشتههای کانالت را میدیدم تا بیشتر با شما آشنا شوم، چیزی که دوست داشتم این بود با اعضای کانالت خیلی پر زوق و خودت بودی، و من این را خیلی دوست دارم... راستی، من ذوق را به ز مینویسم، قانون من است... ههههه... خوب... بانو جان، میفهمید دنیا به چشم آنهای که کمی شاعرانهتر و بی بهانه عاشقانه زیستند، یک رنگ دیگر دارد... آنها باران را اشک شوق آسمان و هدیهی برای دریا تعییر میکنند... شب را معشوقهی ماه، و روزهای سخت را به شعر تبدیل میکنند... نمیدانم چرا از این طبع شاعرانه لای نامه با شما حرف میزنم، ولی احساس میکنم روح شما در همین وادی ایستاده است... درست است؟ از لای کلماتت داد میزند این حس... اگر بخواهم لقبی در اخیر برای شما بدهم، خواهم گفت: دختری که در وادی عشق ایستاده است... امیدوارم هنگام خواندن این نامه، قلبت سرشار از خرسندی باشد و دوست داشتم خودمانی باشیم.
1 090
#من و او اگر ما بودیم...
سالها کنارِ هم عمر میکردیم؛
آنقدر که موهایمان سفید، صورتهایمان پر از چینِ روزگار و دستهایمان لرزان میشدند...
شاید در یک عصرِ ابری،
دست در دستِ هم، از سرکی، جادهای یا کوچهای، قدمزنان میگذشتیم؛
و دو عاشقِ جوان از آنسویِ راه، ما را میدیدند و با خود میگفتند:
«ای کاش ما هم مثلِ آن دو، کنارِ هم پیر شویم...»
یا شاید زوجِ دیگری از کنارِ ما میگذشتند؛
و با دیدنِ گلهای نرگس در دستِ من،
زن، آرام به شوهرش میگفت:
«یاد بگیر!
تو هنوز یکبار هم برایِ من گل نگرفتهای؛
اما آنها را ببین...
بعد از اینهمه سال، هنوز هم چقدر یکدیگر را دوست دارند...»
در راهِ برگشت هم،
مثلِ همیشه برای نواسههایمان چیزی میگرفتیم؛
شاید چند دانه شیرینی،
یا شاید یک کتابِ قصه...
و وقتی به خانه میرسیدیم،
نواسهها به سوی ما میدویدند تا کتابِ قصهی جدید را از ما بگیرند؛
بیخبر از اینکه زیباترین قصهی دنیا، قصهی مادربزرگ و پدربزرگِ پیرشان است...
#ساره_مجددی
1 090
برایش شعرها نوشتهام اما چه حیف؛
بیسوادِ مکتبِ عشق است،
نمیخواندش...
#ساره_مجددی
1 090
صبحِ نیمهی گمشدهام بخیر.
امیدوارم بابتِ اینکه مرا هنوز ندارد و از زیبایی من بیخبر است و من اصلاً نمیدانم کی است، مرا ببخشد.
1 090
Repost from N/a
این پست را فور بزن، ناگزاد با یک کلمه ترا توصیف میکند.
بدون محدودیت
1 090
یادت کنارم میآید،
و من مانعش نمیشوم.
بگذار اگر یادت میخواهد با من بماند، پس با من بماند.
#ساره_مجددی
1 090
در شهری که عشق نیست،
همهچیز فرسوده خواهد شد؛
چه گلها باشند، چه آدمها...
#ساره_مجددی
1 090
آدمِ آیندهی من!
اگر به سمتِ من آمدی،
با تمامِ احساساتت بیا...
چون تو آخرین فرصتِ منی؛
برای دوست داشته شدن،
برای دوست داشتن،
و برایِ عشق...
اما مبادا زودتر از زمانِ خودت بیایی!
نمیخواهم آدمِ مناسب،
در روزگارِ نامناسبِ زندگیام باشی.
بیا، اما به موقع بیا...
#ساره_مجددی
1 090
+:«عاشقت شدهام!»
_:« چه جرمِ بیخودی...»
+:« پس پشتِ میلههایِ مژگانت، محکوم به حبسِ ابدم کن!»
#ساره_مجددی
1 090
انسان گفت:«وظیفهی تو خانهداریست؛ بیرون از خانه جایِ تو نیست.»
خداوند گفت:«مادر شدن آنقدر مقام دارد که احترام به مادر را از بزرگترین ارزشها قرار دادهام.»
انسان گفت:«تو زن هستی؛ تصمیمهای بزرگ را مردان میگیرند.»
خداوند گفت: «من زن و مرد را هر دو صاحبِ عقل، اراده و مسئولیت آفریدم.»
انسان گفت: «ارزش تو به زیبایی و نقش تو در خانه است.»
خداوند گفت: «ارزش انسان به قلب و عمل اوست، نه به چهره و جنسیتش.»
پس چرا ما در نگاهِ خداوند برابریم،
ولی در نگاهِ انسان، نابرابریم؟
#ساره_مجددی
1 090
+3
زن، موجودِ عجیبیست؛
گاهی آنقدر شاد است که سرخیِ لاله، به سرخیِ لبخندش نمیرسد؛
و گاهی آنقدر غمگین که قطرههای باران، به بارشِ چشمانش نمیرسند.
گاهی تمامِ خانهاش از تمیزی برق میزند؛
و گاهی که دلش خسته باشد، حتی لباسِ تنش هم قصهی بیحوصلگیاش را روایت میکند.
او میتواند در آشپزخانه پیاز تفت دهد، سبزی خُرد کند و برایِ خودش آهنگ زمزمه کند؛
اما در گوشهی دلش، غمی سنگین چنبره زده باشد.
او میتواند از همه مراقبت کند؛
در حالیکه خودش بیش از هر کسی به مراقبت نیاز دارد.
او زن است؛
ظریفترین موجودِ هستی،
و در عینِ حال سر سختترین، قویترین و استوارترین.
#ساره_مجددی
