fa
Feedback
می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

رفتن به کانال در Telegram

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
357
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
بعضی وقت‌ها دلم برای خودِ گذشته‌ام تنگ می‌شه. برای آهنگ‌هایی که روزی پناهم بودن، برای ذوق‌هایی که روزی امیدم بودن برای ایستادن و ادامه دادن، حتی برای رنج‌هایی که کشیدم دلتنگ می‌شم. اما نه دیگه مسیری به گذشته هست، و نه اون دل‌گرمی‌ها قدرت اینو دارن که تسکین من باشن در برابر رنجِ اکنون و ابهامِ آینده. ولی می‌دونی، آدم گاهی خسته می‌شه از این لنگ در هوا ادامه دادن و پیش رفتن‌ها. [دست‌نویس‌های من؛ بامداد چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵]

ماهِ شبِ تارم🌙
بداهه‌ای در وصف ماهِ امشب؛ سه شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵

_رویا داشتن یه موهبته.
📽Jeongnyeon The Star Is Born

یه روز ازش پرسیدم: روزی که برای اولین بار من رو دیدی رو به خاطر داری؟ جواب داد: واضحا اون روز رو یادمه. اون روز یه چیز خیلی خاص شنیدم. ازش پرسیدم: چی شنیدی؟ گفت: صدای گلی که در بهار شکوفه می‌ده رو شنیدی؟ اون رو، تونستم اون صدای خاص رو بشنوم.
📽my dearest

شاید یکی از دلایل سخت بودنِ دوست داشتن، نوشتن یا حتی خودِ خودت بودن، اینه که هیچ‌کدومشون بدون آسیب‌پذیر شدن اتفاق نمی‌افتن. هر بار که چیزی از درونت رو به دنیا نشون می‌دی، این احتمال هم هست که دیگران ببیننش، قضاوتش کنن، یا حتی مسخره‌ش کنن. اما اگر فقط از ترسِ این احتمال‌ها عقب بکشی، کم‌کم خودت رو از تجربه کردن محروم می‌کنی؛ و شاید بزرگ‌ترین چیزی که از دست می‌ره، خودِ تو باشی.

گاهی‌اوقات واقعا زندگی روی قلبم سنگینی می‌کنه.

آن‌قدر که رنج های مشترک، آدم ها را به هم نزدیک می‌کند، شادی های مشترک نمی‌کنند. و این حرف، در ستایشِ رنج نیست، در ستایشِ نزدیکی های ناب و نادر است.
_ابراهیم سلطانی

نیازمند حریف نکته سنجی‌ام که به قول بیدل دهلوی، سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشد.

همیشه شیفته‌ی آن چیزی بوده‌ام که فراتر از ظاهر جریان دارد؛ چه در وجود آدم‌ها، چه در روحِ طبیعت.

دل نه جای توست آخر چون کنم در جهانم خود همی ویرانه‌ایست

جاده باشه، شب، ماه و علیرضا قربانی.✨

لطفا با جزئیات از روزت با من حرف بزن. مثلا بگو چایت رو با شیرینی خوردی یا نبات. از آدم‌هایی که تو مسیرِ خونه تا محل کارت دیدی. از جمله‌ای که توی کتابت خوندی و زیرش خط کشیدی. نمی دونم از هرچیزی که به نظر کوچیک و ساده میاد. من دلبسته‌ی اتفاق‌های کوچیکی‌ام که میونشون جریان زندگی رو می‌شه حس کرد.

یکی از قشنگ‌ترین ویژگی‌های آدم‌ها اینه که می‌تونن برای هم پناه باشن.

گاهی‌اوقاتم تن به گناه می‌دی چون باور داری هیچ رنجی بالاتر از بی‌گناه محکوم‌شدن و مُردن نیست.

چه خنده‌ات میونِ فالِ قهوه‌هام قشنگه... [اولین تمرینِ بداهه خوانی؛ یکشنبه ۷ تیر ماه ۱۴۰۵؛ چندان رضایت بخش نبود، صرفا چون دوستش دارم خوندم، لطفا شماهم دوستش داشته باشید]

Repost from سِدره 🌿
به زنان زیبایی فکر‌میکنم که هیچوقت خوشحال نبودن.