میخواهم زنده بمانم
رفتن به کانال در Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
543
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+10530 روز
آرشیو پست ها
لطفا وقتی به صداش گوش میدید چشماتون رو ببندید و غرق بشید تو آسمونِ پرستاره اش.✨
ای کاش همونقدر که حافظهام برای به خاطر سپردن ناکامیها و کاستیهام دقیق و جدی عمل میکنه، در مورد نگهداشتن رنجها و آسیبهام هم تلاش میکرد.
Repost from N/a
این پیام رو فور کنید دیلیهاتون تا من بگم شما وایب چه کلمهی طبری ( مازندرانی ) رو میدین.
اونجایی دلم برای خودم سوخت که فهمیدم وقتی حرفِ مراقبت از دیگری در میون باشه، میدونم دقیقا باید چیکار کنم؛ و نه تنها ذهنم که جسمم توانِ انجام هرکاری رو در خودش میبینه و تقویت میکنه. انگار که جونِ اضافه به وجودم تزریق میشه. اما وقتی حرف از مراقبت از خودم میشه، نه تنها ذهن و جسمم توانش رو برای انجام کوچکترین کارها از دست میده، که هرچقدر هم تلاش کنم نمیتونم هیچگونه حقی رو برای خودم بدونم و در نظر بگیرم.
انقدر که من این تابستون منتظر آموزش و پرورش تهران نشستم، اگه منتظر یه پسر نشسته بودم الان کارت عروسیمو براتون پست میکردم.
اما حقیقت دیدنی نیست،
هرچند که همچون قورباغههای کور،
زبان را دامِ عبورِ پشهاش گردانیم!
جوابی نیست
و هیچ چیزی نیست...
هیچچیز!
حسین پناهی، کابوسهای روسی
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
سلام. این پیامو فوروارد کنید یکی از پستاتونو فور کنم و نظرمو راجب چنلتون یا اونرش بدم.(اگه شناخت داشته باشم.)⭐️
Repost from N/a
وقتی مدت زیادی کسی نفهمتت، از یهجایی بهبعد دیگه ترجیح میدی اصلاً خودت رو توضیح ندی. چون هر بار که حرف میزنی و باز هم فهمیده نمیشی، کمکم به خودت و چیزی که توی وجودته شک میکنی.
عزیزم! آه که چه بیپناه گذشته را به خیالِ یافتنِ اندکی احساس تعلق کنکاش میکنم و چیزی نمیابم...
دست نویسهای من، بامداد پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
