ch
Feedback
می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

前往频道在 Telegram

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

显示更多
未指定国家未指定类别
358
订阅者
无数据24 小时
无数据7
无数据30
帖子存档
این فرآیندِ کِدِرشدنِ قلب چیه که آدمیزاد با همه‌ی اون عظمتش، یکهویی توی روح‌ت سقوط می‌کنه.

عادت کرده بود که تنهایی، تنِ زخمی‌اش را به دوش بکشد.

راستی عزیزم، آن هنگام که مردابِ تنهایی در رنج تو را می‌بلعید، خیلِ آغوش‌های باز و دست‌های همراه به یک باره کجا رفت که هرچه تقلا کردی، حتی شاخه‌ی خشکیده‌ای برای گرفتن نیافتی؟!
[دست‌نویس‌های من؛ بامداد پنج شنبه۲۵ تیر ۱۴۰۵]

هیچوقت به حس‌های زیاد از حد قشنگ و فورانی، و واکنش‌های زیادی هیجانی حس خوبی نداشتم. چون بیشتر تحت تاثیر، اثرهاله‌ای یا سایر محرک های محیطی بروز پیدا می‌کنن تا یک حسِ عمیق قلبی.

سطح آدرنالین خونم رو بالاترین حالته. مرسی که هستی مسی. ثابت کردی هنوزم همون مسی هستی.

"پرسید که شاهکار شما در زمانه چیست؟" گفتم: چشم باز کردیم، قدم هایمان را استوارتر برداشتیم و لبخندی رنجور نثار زندگی کردیم؛ حال آن‌کنه بند بند وجودمان در انکار آن بود.
[دست‌نویس‌های من؛ شنبه۱۲ مهر ۱۴۰۴]

توسکا به حالتی از اندوه و دلتنگی گفته میشه که حاصل عشق یا ناامیدی باشه اما با اشتیاق همراهه. تفاوتش با افسردگی در همین شوق و نیاز به گریز از اندوهه. ولاديمير ناباکوف، توسکا رو اینطور بیان کرده : " تجسمش برای من، ردیف‌های پشت در پشت درختان سرو در حاشیه شهر و سرمای زمستانه که ابرهاش هیچ‌وقت از هم باز نمیشن اما به شوق نور خورشید قد میکشن. "
_رادیو صدای زمین

برو روی پنجه لطفاً دریا، همه جای نقشه رو آبی کن برو متّحد شو با اقیانوس، برو با ابر بشین لابی کن...
_داماهی

بچه‌های جنوب نه، بچه‌های ایران. از هر نقطه‌ی جغرافیایی‌ای، همه‌مون بچه‌های ایران محسوب می‌شیم.

نوشته بود: "همدلی حاصل رابطه‌ی یک شفادهنده با یک مجروج نیست. حاصل رابطه‌ی دو آدم در سطح یکسانه."

نه، در توانم نیست بازی سیاره ها می‌گی شاید قسمت این بود، زندگی پا در هوا

از ۱۲ شب به اینور، من می‌مونم و خستگی‌ها، ناکامی‌ها، شکست‌ها، زخم‌ها، تنهایی‌ها و حس ناکافی بودن‌هام.

بله آقای گزارشگر دیوید بکهام همه جوره جذابه. :>

اتفاقا وقتی چیزی اذیتت می‌کنه باید بگی. باید مرز داشته باشی، بهشون پایبند باشی و اگه کسی_خواسته یا ناخواسته_به مرزت نزدیک شد، باید خط قرمزت رو یادآور بشی. اگه مدام مراعات کنی که شاید کسی ناراحت نشه، این اجازه‌ رو می‌دی که بقیه بر اساس خواست خودشون برات مرز تعیین کنن و به جای تو تصمیم بگیرن.

Repost from N/a
من هم خیلی چیزها دلم می‌خواست، دوست داشتم زندگی کردن بهم بچسبه، ولی حالا که نشده و فعلا هم نمیشه و اصلا نمیدونم هیچوقت بشه یا نه، به همین چیزهای کوچیکی که هست و میشه براش ذوق کرد، دل می‌بندم.

نوشته بود: "همه فکر می‌کنن رابطه‌ی سالم یعنی نبود تنش و چالش، درحالی که رابطه‌ی سالم دقیقا وسط بحران خودش رو نشون می‌ده."

می‌پرسی تا کِی؟ نمی‌دونم عزیزم، واقعا نمی‌دونم.