میخواهم زنده بمانم
رفتن به کانال در Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
605
مشترکین
-224 ساعت
+127 روز
+4530 روز
آرشیو پست ها
شما توی زندگی بعدیات نویسنده میشی و رمان ها معروف زیادی مینویسی.
https://t.me/ronak_df
شما توی زندگی بعدیات یه نوازندهی ویولنسل توی ایتالیا میشی.
https://t.me/WUTEEND
شما توی زندگی بعدیات یه نقاشِ چیره دست توی ایتالیا میشی.
https://t.me/Ghalam_Gah
شما توی زندگی بعدیات یه موزیسین حرفهای توی سبک متال میشی.
https://t.me/linkcoeurvide
شما توی زندگی بعدیات صاحب یه مزرعهی آفتابگردون توی هلند میشی.
https://t.me/anesherlliii
شما توی زندگی بعدیات صاحبِ یه قهوه خونهی قدیمی تو دلِ جنگلهای شمال میشی.
https://t.me/konjidarhayhuyezaman
شما توی زندگی بعدیات کتابدارِ کتابخونهای در یونان میشی.
https://t.me/darmaqamyekpirzan
میخواید یه چالش کوچولو بریم بعد از مدتها؟
این پیام رو فوروارد کنید، بخونمتون و بهتون بگم توی زندگی بعدی قراره به چه شکلی متولد بشید.
لطفا کانالتون محتوای روزمره نباشه و قبل از فوروارد چک کنید که خط نخورده باشه.
ظرفیت: ۱۰ کانال
دِی در گویش لری یعنی مادر.
[سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴]
پ.ن: در غمِ دلتنگی برای صدام
اژدهای کوچک گفت: من نمیتونم توضیح بدم که چه احساسی دارم.
پاندای بزرگ خندید و گفت: اشکالی نداره. کلمات برای همه چیز کافی نیستند.
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک، جیمز نوربری
بهم گفت: الهی یکی بیاد توی زندگیات که بودنش همیشگی باشه؛ فکر میکنم همهامون تو زندگی به همچین آدمی نیاز داریم.
زنگ آخر، ساعتِ نظافت از فرط خستگی و پادرد نشستم، سرم رو گذاشتم روی میز و چشمهامو بستم، دوتاشون اومدن بالای سرم و هرکی میاومد صدام بزنه بهش هیس میکردن. بعد که چشمهامو باز کردم، یکیشون با لبخند پرسید: خانم خوابتون میاد؟ گفتم: نه، یه کم خستهام. دیدم یکی یکی اومدن بغلم کردن و رفتن نشستن. دلم گاهی میره براشون.
Repost from نِگیلدا
این پیام رو فور کنید تا باتوجه به وایبتون یه بیت شعر و موزیک تقدیم کنم بهتون.
کسایی که پرایوتن لینک بفرستن برام
t.me/BluChtBot?start=63a5a808b0d4ab8b8440
