Existentialogy
رفتن به کانال در Telegram
دربارهی مسئلهی انسان و جهان معاصر. روانشناسی | فلسفه | فرهنگ | هنر | مدیریت برای آدمهایی که از جوابهای ساده خستهاند. Vahid Rahimi | Founder ↓ رزرو وقت مشاوره: @RSC_Team +989209274074 youtube.com/@existentialogy instagram.com/existentialogy
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
218
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-630 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+234
در 1 کانالها
اوت '260
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+5
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 22 سپتامبر | 0 | |||
| 21 سپتامبر | 0 | |||
| 20 سپتامبر | 0 | |||
| 19 سپتامبر | 0 | |||
| 18 سپتامبر | 0 | |||
| 17 سپتامبر | 0 | |||
| 16 سپتامبر | +1 | |||
| 15 سپتامبر | 0 | |||
| 14 سپتامبر | 0 | |||
| 13 سپتامبر | +3 | |||
| 12 سپتامبر | +1 | |||
| 11 سپتامبر | +2 | |||
| 10 سپتامبر | +3 | |||
| 09 سپتامبر | 0 | |||
| 08 سپتامبر | +2 | |||
| 07 سپتامبر | +1 | |||
| 06 سپتامبر | +1 |
پستهای کانال
زنها وقتی حالشان خوب است تکان میخورند
دختر و پسری حدوداً سیساله آمدهاند کافه و یکی دو میز آنطرفتر نشستهاند. گویا اولین قرارشان است. به قول امروزیها، همان دیت خودمان.
پسر یک خودشیفته تمامعیار است. زبان بدن، اکت چهره، صدا و کلماتی که استفاده میکند و انرژیای که برای ارائهی خودش میگذارد، نمایش باشکوهی است از بازیگری توانمند که جان میکند تا خودش را پنهان کند.
دختر اما خیلی کمحرف است. نمیدانم منفعل است و شیفتهی این کاریزمای توخالی پسر، یا نه، بازی را بلد است؛ خوب گوش میدهد، میبیند و شاخکهایش را تیز نگاه داشته است.
البته بهطور تیپیکال از دختر و زن ایرانی بعید است که بازی را بلد باشد. زن ایرانی معمولاً خودش در حفرههای عمیق گرفتار است. کم پیدا میشوند زنانی که در بافت فرهنگی ما بزرگ شده باشند، ولی آلوده نشده باشند. کاش بازی را بلد باشد و بزند زیر میز و خودش را نجات بدهد؛ فرار را بر قرار و تنهایی را به اسارت ترجیح بدهد!
هیچ چیز بدتر و سمیتر از رابطه با خودشیفتهها نیست. گروه دوم هم رابطه با افرادی است که دلبستگی ناایمن دارند و به قول معروف، چسب هستند. این یک چرخه است و معمولاً این دو گروه همدیگر را پیدا میکنند و روان رنجور یکدیگر را تغذیه میکنند.
جامعهی ایرانی در تولید شهروند سالم عقیم است. اولین چیزی که در یک ایرانی ریشه میدواند، عزتنفس بسیار پایین است؛ احساس ارزشمندیای که هیچگاه شکوفا نشده است. این حقارت بنیادین، سوخت کارخانهی تولید خودشیفتهها و چسبندههاست.
خانم و آقای دیگری اکنون رسیدند و نشستند بین میز من و آن دختر و پسر.
مرد چشمهایش میخندد و آنقدر زن جوان را قشنگ نگاه میکند و به سمتش خم شده و دستهایش را خیلی گرم روی میز قرار داده که میتوانم رهایی یک دخترک خوشحال را در تبسم و لبخند آن زن ببینم.
زنها وقتی حالشان خوب است، تکان میخورند.
آنها ریتم را میشناسند. وگرنه خود را منقبض کرده و همانجایی که هستند، با کمترین تحرک مینشینند تا ببینند بعدش چه میشود.
چند دقیقهی دیگر هم قرار من آغاز خواهد شد. البته من با یک آقا جلسه دارم، ولی بدم نمیآمد با زنی زیبا مینشستم و همین حرفها را به او میزدم و او نیز تحسینم میکرد.
امان از این میل ما برای گرفتن تحسین و دریافت نوازش...
به قول آلن دوباتن، ما برای پذیرفتن خود نیازمند مرحمت دیگرانیم.
کاش این مرحمت، این شفقت، این دوست داشتن بیقیدوشرط را همواره در زندگیمان جاری بسازیم.
رشد همین شکلی است. شکوفایی جز با شفقت امکانپذیر نیست. پیوستن به خودِ اصیل، با عبور از خودِ اسیر تحقق مییابد.
آدمها گرفتارند. گرفتارِ حمل رنجها و دردهایی که مال خودشان نیست. درونشان غبارآلود است؛ نمیتوانند خود را ببینند. بیرونشان مهآلود است؛ میترسند حرکت کنند.
چه اویی که خودشیفته است و چه اویی که چسبنده است، هر دو از یک چیز رنج میبرند؛ دوست نداشتن خود.
آنها، وقتی میخواستند خودشان را ببینند، عینک حقارت بر چشمانشان و زنجیر اسارت در درونشان گذاشته شده بود.
همین دیگر؛ یک روانشناس اگزیستانسیالیستِ معتاد به نوشتن، وقتی به اجتماع میرود، از این دردسرها فراوان دارد.
تماشای قصهی آدمها، شنیدن ناگفتنیها و دیدن ناپیداییها.
فقط اسم و عنوانش شیک است؛ وگرنه آنچه به دست میدهد، فقط ناظر بودن و خنثی شدن و بیلنگری است.
پرسههای یک روانشناس اگزیستانسیالیست یادداشتهای وحید رحیمی🪩 @Existentialogy
| 2 | «مخالفِ شجاعت، ترس نیست؛
همرنگی است.
ترس میتواند بخشی از شجاعت باشد؛
اما تسلیم شدن به آنچه همه انجام میدهند،
یعنی از دست دادنِ خود.»
— رولو می
جستوجوی انسان برای خویشتن، ۱۹۵۳
🪩 @Existentialogy | 102 |
| 3 | 🪩 شغل؛ وقتی بخشی از «من» میشود!
«چهکارهای؟»
یکی از اولین پرسشهایی است که برای شناختن یکدیگر میپرسیم. انگار پاسخ به این سؤال میتواند چیزی دربارهی ارزش، جایگاه و حتی هویت انسان به ما بگوید.
اما میان «من این کار را انجام میدهم» و «من این هستم» فاصلهی زیادی وجود دارد.
شغل میتواند بخشی از هویت ما باشد؛
اما اگر تمام هویت ما شود، از دست دادن شغل فقط از دست دادن درآمد نیست. بخشی از «خود» هم به خطر میافتد.
برای همین، بازنشستگی، اخراج، شکست شغلی یا تغییر مسیر حرفهای میتواند تجربهای عمیقتر از یک تغییر اقتصادی باشد؛ تجربهی مواجهه با این پرسش:
اگر این عنوان را از من بگیرند، چه چیزی از «من» باقی میماند؟
سازمانها به انسانها عنوان میدهند؛
اما انسان نباید تمام خودش را در یک عنوان خلاصه کند.
خوانش پیشنهادی
هویت | آلن دوباتن
ترجمه: محمد کریمی | انتشارات چشمه
کتابی دربارهی رابطهی هویت، جایگاه اجتماعی، شغل و تصویری که انسان از خودش میسازد.
#انسان_در_سازمان
🪩 @Existentialogy | 89 |
| 4 | افسانه سیزیف | آلبر کامو
انسان معنا میخواهد؛ جهان پاسخی قطعی ندارد.
فاصلهی میان این دو، همان جایی است که کامو آن را «پوچی» مینامد.
اما مسئله فقط پوچی نیست.
مسئله این است که انسان با زندگیای که معنای آمادهای برایش وجود ندارد، چه میکند.
سیزیف محکوم است سنگ را بالا ببرد و دوباره شاهد سقوط آن باشد.
پرسش کامو، خودِ سنگ نیست؛ نسبت انسان با سنگ است.
#کتاب
🪩 @Existentialogy | 97 |
| 5 | 03 - Nothing Else Matters.mp3 | 100 |
| 6 | کارگاه اضطراب جغرافیا؛
زیست در هجرت
ثبت نام از طریق آیدی زیر:
🆔 @Kashf_vojod
بازتعریف خانه و هویت؛
نگاه اگزیستانسیال به پذیرش، تنهایی و معناسازی در غربت
🪩 @Existentialogy | 461 |
| 7 | فایل PDF کتاب روانشناسی کمال که محور اصلی کارگاه مذکور بود تقدیم میگرد. مطالعه این کتاب ضمن مشاهده ویدیو جلسه میتواند در صورت بندی مسایل به ذهن ما کمک کند.
لینک تماشای ویدیو کامل کارگاه:
https://youtu.be/YCjFr37AdPo?is=ZIqUif4DIIWNrPxm
🪩 @Existentialogy | اگزیستانسیالوژی | 87 |
| 8 | ویدیوی کامل کارگاه «روانشناسی کمال»
درآمدی بر الگوهای شخصیت سالم
با تکیه بر جنبش روانشناسی انسان گرا
به میزبانی کلینیک کشف وجود و مدرسه رواندرمانی اگزیستانسیال، در مورد الگوهای شخصیت سالم به گفتگو نشستیم و این بار نه از منظر نگاه پاتولوژیک بلکه با تکیه بر ماهیت وجودی انسان تلاش کردیم به روانشناسی مرسوم نیز نقدی سازنده وارد کنیم.
(۷ آذرماه ۱۴٠۴)
لینک تماشای ویدیوی کامل در یوتیوب
https://youtu.be/YCjFr37AdPo?is=ZIqUif4DIIWNrPxm
🪩 @Existentialogy | اگزیستانسیالوژی | 88 |
| 9 | 🎭 زندگی یا نمایش زندگی؟
ما فقط زندگی نمیکنیم؛
بخش قابلتوجهی از زندگی را برای دیدهشدن ثبت میکنیم. غذا، سفر، رابطه، ورزش، موفقیت، شکست، حتی خلوت و تنهایی؛ هر تجربه میتواند به تصویری برای دیگران تبدیل شود.
شبکههای اجتماعی این امکان را فراهم کردهاند که زندگی، پیش از آنکه زیسته شود، قابل نمایش شود. مسئله فقط انتشار یک عکس یا ویدئو نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که ارزش یک تجربه، به میزان دیدهشدن آن گره میخورد؛ انگار تجربهای که مخاطب ندارد، بخشی از واقعیت خود را از دست داده است.
در چنین فضایی، انسان فقط از دیگران نمیپرسد:
«من چگونه زندگی میکنم؟»
پرسش پنهان دیگری هم شکل میگیرد:
«زندگی من از نگاه دیگران چگونه به نظر میرسد؟»
اینجا مرز میان «زندگیکردن» و «ارائهی زندگی» باریک میشود.
ممکن است بهتدریج، بهجای ساختن تجربه، مشغول ساختن تصویری از تجربه باشیم. بهجای زیستن یک لحظه،
به قاب آن فکر کنیم.
و خطر اصلی همینجاست:
زندگیای که مدام برای دیدهشدن تنظیم شود، چه مقدار از خودش را برای زیستهشدن باقی میگذارد؟
خوانش پیشنهادی
ارائهی خود در زندگی روزمره
اروینگ گافمن
گافمن نشان میدهد انسان در زندگی اجتماعی، تنها با «خود» مواجه نیست؛ بلکه دائماً در حال ارائهی تصویری از خود به دیگران است. این کتاب کمک میکند پدیدهی نمایش خود در شبکههای اجتماعی را فراتر از مسئلهی تکنولوژی ببینیم و آن را در امتداد یکی از مسائل قدیمی زندگی اجتماعی بررسی کنیم: نقشی که برای دیگران بازی میکنیم.
اگزیستانسیالوژی | #فرهنگ
🪩 @Existentialogy | 89 |
| 10 | #سینما ؛ هنر تماشای وجود | ۳
نمایش ترومن | The Truman Show
Peter Weir | 1998
زندگیاش واقعی به نظر میرسد؛
اما هیچچیز در آن واقعاً انتخابِ خودش
نیست.
جهانی که برایش ساختهاند،
آرام، امن و قابلپیشبینی است؛
تا روزی که شک میکند.
اگر تمام زندگیات را برایت طراحی کرده باشند،
کدام انتخاب واقعاً انتخابِ توست؟
🪩 @Existentialogy | 84 |
| 11 |
«به دنبال پاسخها نباش؛
سؤالها را زندگی کن.
شاید روزی، خودِ زندگی تو را به پاسخ برساند.»
— راینر ماریا ریلکه
نامههایی به یک شاعر جوان، نامهی چهارم، ۱۹۰۳
🪩 @Existentialogy | 96 |
| 12 | Godspeed You, Black Emperor! – East Hastings.mp3 | 1 |
| 13 | 🪩 معنا؛ چیزی که از پیش آماده نیست
یکی از بنیادیترین پرسشهای انسان این است:
«برای چه زندگی میکنم؟»
این پرسش لزوماً از دل بحران بیرون نمیآید. میتواند در میانهی موفقیت، رابطه، شغل و یک زندگی ظاهراً رضایتبخش نیز ظاهر شود:
«همهچیز سر جای خودش است؛
پس چه چیزی کم است؟»
معنا در سنت اگزیستانسیال، مسئلهای بنیادی در زندگی انسان است؛ مسئلهای که با آزادی، انتخاب، ارزشها و مسئولیت پیوند دارد.
معنا لزوماً حقیقتی از پیشدادهشده نیست که جایی منتظر کشف شدن باشد. از سوی دیگر، نمیتوان آن را صرفاً هر معنایی دانست که انسان برای زندگی خود انتخاب میکند.
معنا در نسبت انسان با زندگی شکل میگیرد؛ در ارزشهایی که جدی میگیرد، انتخابهایی که میکند، رابطههایی که میسازد و مسئولیتی که در برابر زندگی خود میپذیرد.
بنابراین پرسش فقط این نیست:
«معنای زندگی من چیست؟»
پرسش دقیقتر میتواند این باشد:
«چه چیزی برای من آنقدر ارزشمند است که بتوانم زندگیام را در نسبت با آن پیش ببرم؟»
معنا پاسخی آماده نیست؛ رابطهای است که انسان با زندگی خود برقرار میکند.
خوانش پیشنهادی:
Irvin D. Yalom — Existential Psychotherapy
🪩 @Existentialogy | 112 |
| 14 | اگزیستانسیالوژی از کجا شروع شد؟
Highlight About Existentialogy
این رشته استوری را از اینجا بخوانید.
🪩 @Existentialogy | 559 |
| 15 | 🪩 چرا انسان کار میکند؟
برای پول؟
برای امنیت؟
برای جایگاه؟
برای تعلق؟
برای اینکه احساس کند زندگیاش معنایی دارد؟
هیچکدام از اینها بهتنهایی، پاسخ نیست.
کار برای انسان فقط یک فعالیت اقتصادی نیست؛ بخشی از هویت اوست. بخشی از تصویری که از خودش میسازد و تصویری که دیگران از او میبینند.
نام شغل، عنوان سازمانی و جایگاهی که در ساختار قدرت داریم، آرامآرام وارد تعریف ما از «خود» میشوند.
مسئله از جایی آغاز میشود که انسان دیگر نمیداند:
«من این شغل را دارم،
یا این شغل مرا دارد؟»
سازمان میتواند به کار معنا بدهد؛
اما میتواند معنا را هم به ابزار کنترل تبدیل کند.
پس پرسش جدیتر این است:
انسان برای کار زندگی میکند،
یا کار را به زندگی خود وارد میکند؟
خوانش پیشنهادی
انسان در جستوجوی معنا
ویکتور فرانکل
ترجمه: مهین میلانی
انتشارات لیوسا
کتابی کلاسیک دربارهی معنا، رنج، انتخاب و نسبت انسان با شرایطی که بر او تحمیل میشود.
#انسان_در_سازمان
🪩 @Existentialogy | 123 |
| 16 | آیا موافقید در بخش سینما، ویدیوی کامل و بدون سانسور فیلمهایی که معرفی میشوند را در اگزیستانسیالوژی قرار دهیم؟ | 114 |
| 17 | Arda Umurhan - Wubba Lubba.mp3 | 131 |
| 18 | ابهام آونگ زندگی
طی دو ماه گذشته، در سه کارگاه «ابهام آونگ زندگی» از سه زاویه به یک تجربهی مشترک انسانی نگاه کردیم: چطور با زندگیای کنار بیاییم که هیچوقت کاملاً قابل پیشبینی نیست؟
در این سه کارگاه، از ابهام، اضطرابِ ندانستن، میل به کنترل و تصمیمگرفتن در شرایط نامطمئن گفتیم؛ از اینکه کدام بخشهای زندگی واقعاً در اختیار ماست و کدام بخشها نیست، و اینکه وقتی پاسخ روشنی نداریم، چطور همچنان میتوانیم انتخاب کنیم و حرکت کنیم.
آنچه در پایان این سه مواجهه برای ما باقی ماند، شاید این باشد:
ابهام، اختلالِ زندگی نیست؛
بسترِ اصلی رشد است.
انسان سالم کسی نیست که جهان را کاملاً شفاف و بیخطر کرده باشد؛ کسی است که بتواند در دل ناپایداریها، نقطهای از ثبات درونی خود را حفظ کند.
سلامت روان، در بخش مهمی از خود، توانایی تشخیص مرز میان آنچه در اختیار ماست و آنچه نیست.
فرسودگی نیز از جایی آغاز میشود که تمام انرژیمان را صرف کنترل چیزهایی میکنیم که در اختیار ما نیستند؛ آینده، رفتار دیگران، شرایط و نتیجهها.
آنچه هنوز در اختیار ماست، همین اکنون است: نگرش ما، انتخاب ما و قدمی که میتوانیم برداریم.
قرار نیست برای حرکت، همهچیز روشن باشد. بخشی از وضوح، در مسیرِ حرکت ساخته میشود.
و شاید مهمترین چیزی که از «ابهام آونگ زندگی» با خود میبریم این باشد که در جهانی که پاسخهای آماده و قطعیتهای همیشگی وجود ندارند، مسئولیت ما پیدا کردنِ پاسخ شخصی خودمان به زندگی است.
شخصیت سالم در دنیای امروز، انسانِ بدون اضطراب یا بدون مسئله نیست؛ انسانی است که شجاعتِ زیستن در عدمقطعیت را دارد و ابهام را به مادهی خامِ رشد و خودشکوفایی تبدیل میکند.
این متن، جمعبندی نهایی سلسلهکارگاههای «ابهام آونگ زندگی» است که طی دو ماه گذشته برگزار شد.
ویدئوها، فایلها و محتوای تکمیلی این سه کارگاه نیز بهتدریج در اگزیستانسیالوژی منتشر خواهد شد.
🪩 @Existentialogy | 394 |
| 19 | نشستی در باب کهنترین رنج بشری
با عنوان «ابهام؛ آونگ زندگی» قسمت۳
ـ با محوریت شخصیت سالم در جهان جدید
به میزبانی #اسنپ_شاپ
🪩 @Existentialogy | 229 |
| 20 | وقتی پاسخ، هیچ است
دنیا امکانات زیادی دارد. با این حال، امکان زیادی به ما نمیدهد. بسیار تحت تأثیر پیشنویس زندگی خود هستیم و در آن، با جوهر ژنتیک، روی کاغذ تاریخ، این دستخط جغرافیاست که نام و نشان و سرنوشت ما را مکتوب کرده است. تا به خود بیاییم و بدانیم که جهان چگونه رفتار میکند، دستکم سی، چهل سال از عمر خود را سپری کردهایم و در این مدت، چیزهای بیشماری به خود افزودهایم که همچون هوای مهآلود، حقیقت را از ما دور نگاه داشته است.
اضطرابها نیز از بدو تولد با ما هستند. «تنهایی» یکی از قویترین آنهاست! مملو از نوازش به این دنیا فراخوانده میشویم و هر بار که مراحل رشد را یکی پس از دیگری طی میکنیم، آن نوازش کمرنگتر میشود.
«آزادی» اما دربهدری اصلی ماست. میل ما به پیرو بودن، همزمان در جدال با میل به آزادی، همواره کشمکشی ناتمام در وجودمان میکارد که زمینهساز بسیاری از دلشورهها و کابوسهای ما در آینده میشود.
تناقضهای این دنیا زمانی سهمگینتر میشوند که «فقدان» بهعنوان مهمترین بازیگر ترسهای ما، سراسر وجودمان را اشغال میکند. آنجایی که مرگ، در پیوندی ناگسستنی با زمان، تمام درک ما از هستی را به سخره میگیرد و بیچارگی آدمی را چونان قطرات باران بر سر و رویش میباراند؛ پناه ما به هنر نیز از همینجا ارزشش دوچندان میشود و همزمان، طبیعت واقعیِ گونهی رقابتطلب و جاهطلب انسان نمایان میگردد.
«پوچی» اما دروازهی آخر است. انسانِ وابسته به عدد و نتیجه، وقتی میرسد، گرفتار ملال است و وقتی هم نمیرسد، در عذاب فرسودگی است.
چون تنها گونهای هستیم که درک روانشناختی از رنج داریم، در اقدامی ناخودآگاه به فلسفیدن جهان دست میزنیم. به دنبال یافتن پاسخ برای پرسشهای بنیادین خود، وارد جهان هزارتویی میشویم به نام تفکر! ما در این مرحله نیز دوباره احساس تنهایی میکنیم. این بار نه به مفهوم عدم دسترسی به نوازشگری دلخواه، که در مقام معنای هستی خود! حال که پاسخ روشنی نمییابیم، به سرزمین ابهام پرت میشویم. ابهام نیز بر زخمهای ما نمک میپاشد و آنچه در نهایت دست ما را میگیرد، هیچ است و هیچ است و هیچ!
با این حال، آدمی باید مسئولیت تمام این هیچ را بپذیرد! معنای جدید و مناسبی دستوپا کند و آنچه را که از زمین برمیدارد، بار سنگین زیستن باشد. زیستن در مرحلهی پوچی، اگرچه تاریک است، اما شاید حق با «آلبر کامو» بود که رسیدن به بیهودگیِ زندگی، پایان نیست، بلکه آغاز راه است.
پرسههای یک روانشناس اگزیستانسیالیست
یادداشتهای وحید رحیمی
🪩 @Existentialogy | 385 |
