en
Feedback
Existentialogy

Existentialogy

Open in Telegram

درباره‌ی مسئله‌ی انسان و جهان معاصر. روان‌شناسی | فلسفه | فرهنگ | هنر | مدیریت برای آدم‌هایی که از جواب‌های ساده خسته‌اند. Vahid Rahimi | Founder ↓ رزرو وقت مشاوره: @RSC_Team +989209274074 youtube.com/@existentialogy instagram.com/existentialogy

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
222
Subscribers
No data24 hours
+37 days
-330 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
Sep '26
September '26
+240
in 1 channels
August '260
in 1 channels
Get PRO
July '26
+5
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
29 September+1
28 September0
27 September0
26 September+2
25 September+1
24 September+2
23 September0
22 September0
21 September0
20 September0
19 September0
18 September0
17 September0
16 September+1
15 September0
14 September0
13 September+3
12 September+1
11 September+2
10 September+3
09 September0
08 September+2
07 September+1
06 September+1
Channel Posts
🪩 سازمان با انسان چه می‌کند؟ آدم‌ها معمولاً با این تصور وارد یک سازمان می‌شوند که قرار است کاری انجام دهند و در ازای آن دستمزد بگیرند. رابطه، در ظاهر، ساده است: من کار می‌کنم و سازمان به من حقوق می‌دهد. اما زندگی سازمانی خیلی زود از این معامله‌ی ساده فاصله می‌گیرد. سازمان به‌ تدریج به ما یاد می‌دهد چه چیزی را موفقیت بدانیم، چه رفتاری را پاداش بگیریم، از چه چیزی بترسیم، مقابل چه کسی سکوت کنیم و برای چه چیزی بجنگیم. بعضی از این یادگیری‌ها آگاهانه‌اند و بسیاری از آن‌ها بی‌آنکه متوجه باشیم در ما جا می‌گیرند. به همین دلیل، تجربه‌ی کار فقط به سابقه‌ی شغلی ما اضافه نمی‌شود؛ بخشی از شخصیت حرفه‌ای و حتی نگاه ما به خودمان را شکل می‌دهد. دو نفر ممکن است یک شغل، درآمد و جایگاه مشابهی داشته باشند، اما تجربه‌ی انسانی کاملاً متفاوتی از سازمان داشته باشند؛ یکی در آن احساس رشد و تعلق کند و دیگری به‌تدریج خودش را گم کند. برای فهم یک سازمان، فقط نباید نمودارها، اهداف و شاخص‌های عملکردش را دید. باید دید این محیط کاری چه اثری بر رفتار، روابط و نگاه آدم‌ها به خودشان می‌گذارد.
خوانش پیشنهادی جامعه‌شناسی سازمان‌ها چارلز پررو کتابی برای نگاه کردن به سازمان فراتر از ساختار رسمی و فهم آن به‌عنوان محیطی اجتماعی که روابط، رفتار و تجربه‌ی انسان را شکل می‌دهد.
#انسان_در_سازمان | ۳ 🪩 @Existentialogy

2
«خواستنِ آزادی برای خود، یعنی خواستنِ آزادی برای دیگری.» سیمون دو بووار | اخلاق ابهام، ۱۹۴۷ 🪩 @Existentialogy
58
3
🪩 ما واقعاً انتخاب می‌کنیم؟ فکر می‌کنیم انتخاب می‌کنیم که چه چیزی بخوانیم، چه چیزی بپوشیم، با چه کسی رابطه داشته باشیم، چه شغلی داشته باشیم و چگونه زندگی کنیم. اما پیش از هر انتخاب، چیزهای زیادی از قبل برای‌مان انتخاب شده‌اند. ـ خانواده به ما می‌گوید چه چیزی ارزشمند است. ـ جامعه، موفقیت را تعریف می‌کند. ـ اقتصاد، بعضی خواسته‌ها را دسترس‌پذیر و بعضی دیگر را دور از دسترس می‌کند. ـ فرهنگ، به انتخاب‌های ما معنا و اعتبار می‌دهد. بله ما انتخاب می‌کنیم؛ اما در جهانی که انتخاب‌هایش کاملاً ساخته‌ی ما نیست. مسئله نفی آزادی نیست. مسئله این است که آزادی را نباید با تعداد گزینه‌ها اشتباه گرفت. ممکن است میان ده‌ها گزینه انتخاب کنیم و هنوز نپرسیده باشیم: چه کسی به من یاد داده این‌ها را بخواهم؟ استقلال فکری از جایی آغاز می‌شود که منشأ خواسته‌هایمان را هم وارد پرسش کنیم. نه برای رسیدن به یک «خودِ اصیل» خیالی؛ برای اینکه بفهمیم چه نیروهایی در شکل‌دادن به انتخاب‌های ما سهم داشته‌اند. آزادی فقط انتخاب میان گزینه‌های موجود نیست؛ توانایی دیدنِ نیروهایی است که گزینه‌ها را برای ما ساخته‌اند. خوانش پیشنهادی عشق و اراده رولو می ترجمه: سپیده حبیب نشر دانژه رولو می در این اثر، «اراده» را به مسئله‌ای بنیادی در تجربه‌ی انسان مدرن تبدیل می‌کند و نسبت آن را با انتخاب، آزادی، عشق و مسئولیت بررسی می‌کند. این کتاب برای بحث ما یک مسیر روشن می‌سازد: از پرسش درباره‌ی انتخاب‌های ساخته‌شده توسط فرهنگ، به پرسش درباره‌ی توان انسان برای انتخاب‌کردن. آیا آزادی فقط داشتن امکان انتخاب است، یا توان خواستن و تصمیم‌ گرفتن نیز بخشی از آن است؟ #فرهنگ | ۳ 🪩 @Existentialogy
61
4
تهوع | ژان پل سارتر رمان تهوع یکی از آثار مهم ژان پل سارتر و از آثار شاخص ادبیات اگزیستانسیالیستی است. داستان زندگی آنتوان رو
تهوع | ژان پل سارتر رمان تهوع یکی از آثار مهم ژان پل سارتر و از آثار شاخص ادبیات اگزیستانسیالیستی است. داستان زندگی آنتوان روکانتن، مردی تنها و روشنفکر را دنبال می‌کند که در جریان زندگی روزمره، با احساس عمیقی از بیگانگی و بی‌معنایی مواجه می‌شود. روکانتن به‌تدریج درمی‌یابد که اشیا، آدم‌ها و حتی خودِ وجود، آن معنای ثابتی را که انسان معمولاً به آن‌ها نسبت می‌دهد ندارند. این مواجهه با واقعیتِ عریانِ وجود، در او احساسی پدید می‌آورد که سارتر از آن با عنوان «تهوع» یاد می‌کند. #کتاب | ۲ 🪩 @Existentialogy
63
5
🪩 آگاهی از پایان تا زمانی که مرگ را به آینده‌ای دور حواله می‌دهیم، زندگی شبیه چیزی بی‌پایان به نظر می‌رسد. اما دانستنِ اینکه فرصت محدودی دادیم، نسبت ما با زندگی را تغییر می‌دهد. در روان‌شناسی اگزیستانسیال، مرگ یکی از مسائل بنیادی انسان است. یالوم آن را در کنار آزادی، تنهایی و بی‌معنایی، از «داده‌های نهایی» وجود می‌داند. مسئله فقط ترس از مردن نیست. آگاهی از مرگ می‌تواند پرسش‌های دیگری را پیش روی انسان بگذارد: «با زمانی که دارم، چه می‌کنم؟» «چه چیزهایی را به تعویق انداخته‌ام؟» «آیا شیوه‌ای که زندگی می‌کنم، با چیزهایی که برایم ارزشمندند تناسب دارد؟» مرگ قرار نیست معنای زندگی را به ما بدهد؛ اما دانستنِ پایان، می‌تواند ما را وادار کند درباره‌ی شیوه‌ی زندگی‌مان دقیق‌تر فکر کنیم. خوانش پیشنهادی: Irvin D. Yalom Staring at the Sun Overcoming the Terror of Death 🪩 @Existentialogy
70
6
2_5265034180047148463.mp3
69
7
No text...
159
8
#سینما؛ هنرِ تماشای وجود | ۴ درخشش ابدی یک ذهن پاک Eternal Sunshine of the Spotless Mind Michel Gondry | 2004 اگر می‌توانستی
#سینما؛ هنرِ تماشای وجود | ۴ درخشش ابدی یک ذهن پاک Eternal Sunshine of the Spotless Mind Michel Gondry | 2004 اگر می‌توانستی تمام خاطرات یک رابطه را پاک کنی، آیا دردش را از بین می‌بردی یا بخشی از خودت را؟ بعضی تجربه‌ها را نمی‌توان از زندگی حذف کرد؛ چون بخشی از چیزی هستند که ما را ساخته است. 🪩 @Existentialogy
88
9
زن‌ها وقتی حالشان خوب است تکان می‌خورند دختر و پسری حدوداً سی‌ساله آمده‌اند کافه و یکی دو میز آن‌طرف‌تر نشسته‌اند. گویا اولین قرارشان است. به قول امروزی‌ها، همان دیت خودمان. پسر یک خودشیفته تمام‌عیار است. زبان بدن، اکت چهره، صدا و کلماتی که استفاده می‌کند و انرژی‌ای که برای ارائه‌ی خودش می‌گذارد، نمایش باشکوهی است از بازیگری توانمند که جان می‌کند تا خودش را پنهان کند. دختر اما خیلی کم‌حرف است. نمی‌دانم منفعل است و شیفته‌ی این کاریزمای توخالی پسر، یا نه، بازی را بلد است؛ خوب گوش می‌دهد، می‌بیند و شاخک‌هایش را تیز نگاه داشته است. البته به‌طور تیپیکال از دختر و زن ایرانی بعید است که بازی را بلد باشد. زن ایرانی معمولاً خودش در حفره‌های عمیق گرفتار است. کم پیدا می‌شوند زنانی که در بافت فرهنگی ما بزرگ شده باشند، ولی آلوده نشده باشند. کاش بازی را بلد باشد و بزند زیر میز و خودش را نجات بدهد؛ فرار را بر قرار و تنهایی را به اسارت ترجیح بدهد! هیچ چیز بدتر و سمی‌تر از رابطه با خودشیفته‌ها نیست. گروه دوم هم رابطه با افرادی است که دلبستگی ناایمن دارند و به قول معروف، چسب هستند. این یک چرخه است و معمولاً این دو گروه همدیگر را پیدا می‌کنند و روان رنجور یکدیگر را تغذیه می‌کنند. جامعه‌ی ایرانی در تولید شهروند سالم عقیم است. اولین چیزی که در یک ایرانی ریشه می‌دواند، عزت‌نفس بسیار پایین است؛ احساس ارزشمندی‌ای که هیچ‌گاه شکوفا نشده است. این حقارت بنیادین، سوخت کارخانه‌ی تولید خودشیفته‌ها و چسبنده‌هاست. خانم و آقای دیگری اکنون رسیدند و نشستند بین میز من و آن دختر و پسر. مرد چشم‌هایش می‌خندد و آن‌قدر زن جوان را قشنگ نگاه می‌کند و به سمتش خم شده و دست‌هایش را خیلی گرم روی میز قرار داده که می‌توانم رهایی یک دخترک خوشحال را در تبسم و لبخند آن زن ببینم. زن‌ها وقتی حالشان خوب است، تکان می‌خورند. آنها ریتم را می‌شناسند. وگرنه خود را منقبض کرده و همان‌جایی که هستند، با کمترین تحرک می‌نشینند تا ببینند بعدش چه می‌شود. چند دقیقه‌ی دیگر هم قرار من آغاز خواهد شد. البته من با یک آقا جلسه دارم، ولی بدم نمی‌آمد با زنی زیبا می‌نشستم و همین حرف‌ها را به او می‌زدم و او نیز تحسینم می‌کرد. امان از این میل ما برای گرفتن تحسین و دریافت نوازش... به قول آلن دوباتن، ما برای پذیرفتن خود نیازمند مرحمت دیگرانیم. کاش این مرحمت، این شفقت، این دوست داشتن بی‌قیدوشرط را همواره در زندگی‌مان جاری بسازیم. رشد همین شکلی است. شکوفایی جز با شفقت امکان‌پذیر نیست. پیوستن به خودِ اصیل، با عبور از خودِ اسیر تحقق می‌یابد. آدم‌ها گرفتارند. گرفتارِ حمل رنج‌ها و دردهایی که مال خودشان نیست. درونشان غبارآلود است؛ نمی‌توانند خود را ببینند. بیرون‌شان مه‌آلود است؛ می‌ترسند حرکت کنند. چه اویی که خودشیفته است و چه اویی که چسبنده است، هر دو از یک چیز رنج می‌برند؛ دوست نداشتن خود. آنها، وقتی می‌خواستند خودشان را ببینند، عینک حقارت بر چشمانشان و زنجیر اسارت در درونشان گذاشته شده بود. همین دیگر؛ یک روانشناس اگزیستانسیالیستِ معتاد به نوشتن، وقتی به اجتماع می‌رود، از این دردسرها فراوان دارد. تماشای قصه‌ی آدم‌ها، شنیدن ناگفتنی‌ها و دیدن ناپیدایی‌ها. فقط اسم و عنوانش شیک است؛ وگرنه آنچه به دست می‌دهد، فقط ناظر بودن و خنثی شدن و بی‌لنگری است. پرسه‌های یک روانشناس اگزیستانسیالیست یادداشت‌های وحید رحیمی 🪩 @Existentialogy
370
10
«مخالفِ شجاعت، ترس نیست؛ همرنگی است. ترس می‌تواند بخشی از شجاعت باشد؛ اما تسلیم شدن به آنچه همه انجام می‌دهند، یعنی از دست دادنِ خود.» — رولو می جست‌وجوی انسان برای خویشتن، ۱۹۵۳ 🪩 @Existentialogy
150
11
🪩 شغل؛ وقتی بخشی از «من» می‌شود! «چه‌کاره‌ای؟» یکی از اولین پرسش‌هایی است که برای شناختن یکدیگر می‌پرسیم. انگار پاسخ به این سؤال می‌تواند چیزی درباره‌ی ارزش، جایگاه و حتی هویت انسان به ما بگوید. اما میان «من این کار را انجام می‌دهم» و «من این هستم» فاصله‌ی زیادی وجود دارد. شغل می‌تواند بخشی از هویت ما باشد؛ اما اگر تمام هویت ما شود، از دست دادن شغل فقط از دست دادن درآمد نیست. بخشی از «خود» هم به خطر می‌افتد. برای همین، بازنشستگی، اخراج، شکست شغلی یا تغییر مسیر حرفه‌ای می‌تواند تجربه‌ای عمیق‌تر از یک تغییر اقتصادی باشد؛ تجربه‌ی مواجهه با این پرسش: اگر این عنوان را از من بگیرند، چه چیزی از «من» باقی می‌ماند؟ سازمان‌ها به انسان‌ها عنوان می‌دهند؛ اما انسان نباید تمام خودش را در یک عنوان خلاصه کند. خوانش پیشنهادی هویت | آلن دوباتن ترجمه: محمد کریمی | انتشارات چشمه کتابی درباره‌ی رابطه‌ی هویت، جایگاه اجتماعی، شغل و تصویری که انسان از خودش می‌سازد. #انسان_در_سازمان 🪩 @Existentialogy
136
12
افسانه سیزیف | آلبر کامو انسان معنا می‌خواهد؛ جهان پاسخی قطعی ندارد. فاصله‌ی میان این دو، همان جایی است که کامو آن را «پوچی»
افسانه سیزیف | آلبر کامو انسان معنا می‌خواهد؛ جهان پاسخی قطعی ندارد. فاصله‌ی میان این دو، همان جایی است که کامو آن را «پوچی» می‌نامد. اما مسئله فقط پوچی نیست. مسئله این است که انسان با زندگی‌ای که معنای آماده‌ای برایش وجود ندارد، چه می‌کند. سیزیف محکوم است سنگ را بالا ببرد و دوباره شاهد سقوط آن باشد. پرسش کامو، خودِ سنگ نیست؛ نسبت انسان با سنگ است. #کتاب 🪩 @Existentialogy
117
13
03 - Nothing Else Matters.mp3
139
14
کارگاه اضطراب جغرافیا؛ زیست در هجرت ثبت نام از طریق آیدی زیر: 🆔 @Kashf_vojod بازتعریف خانه و هویت؛ نگاه اگزیستانسیال به پذیر
کارگاه اضطراب جغرافیا؛ زیست در هجرت ثبت نام از طریق آیدی زیر: 🆔 @Kashf_vojod بازتعریف خانه و هویت؛ نگاه اگزیستانسیال به پذیرش، تنهایی و معناسازی در غربت 🪩 @Existentialogy
683
15
فایل PDF کتاب روانشناسی کمال که محور اصلی کارگاه مذکور بود تقدیم می‌گرد. مطالعه این کتاب ضمن مشاهده ویدیو جلسه می‌تواند در صورت بندی مسایل به ذهن ما کمک کند. لینک تماشای ویدیو کامل کارگاه: https://youtu.be/YCjFr37AdPo?is=ZIqUif4DIIWNrPxm 🪩 @Existentialogy | اگزیستانسیالوژی
126
16
‌ویدیوی کامل کارگاه «روانشناسی کمال» درآمدی بر الگوهای شخصیت سالم با تکیه بر جنبش روانشناسی انسان گرا به میزبانی کلینیک کشف وجود و مدرسه روان‌درمانی اگزیستانسیال، در مورد الگوهای شخصیت سالم به گفتگو نشستیم و این بار نه از منظر نگاه پاتولوژیک بلکه با تکیه بر ماهیت وجودی انسان تلاش کردیم به روانشناسی مرسوم نیز نقدی سازنده وارد کنیم. (۷ آذرماه ۱۴٠۴) لینک تماشای ویدیوی کامل در یوتیوب https://youtu.be/YCjFr37AdPo?is=ZIqUif4DIIWNrPxm 🪩 @Existentialogy | اگزیستانسیالوژی
132
17
🎭 زندگی یا نمایش زندگی؟ ما فقط زندگی نمی‌کنیم؛ بخش قابل‌توجهی از زندگی را برای دیده‌شدن ثبت می‌کنیم. غذا، سفر، رابطه، ورزش، موفقیت، شکست، حتی خلوت و تنهایی؛ هر تجربه می‌تواند به تصویری برای دیگران تبدیل شود. شبکه‌های اجتماعی این امکان را فراهم کرده‌اند که زندگی، پیش از آنکه زیسته شود، قابل نمایش شود. مسئله فقط انتشار یک عکس یا ویدئو نیست. مسئله از جایی آغاز می‌شود که ارزش یک تجربه، به میزان دیده‌شدن آن گره می‌خورد؛ انگار تجربه‌ای که مخاطب ندارد، بخشی از واقعیت خود را از دست داده است. در چنین فضایی، انسان فقط از دیگران نمی‌پرسد: «من چگونه زندگی می‌کنم؟» پرسش پنهان دیگری هم شکل می‌گیرد: «زندگی من از نگاه دیگران چگونه به نظر می‌رسد؟» اینجا مرز میان «زندگی‌کردن» و «ارائه‌ی زندگی» باریک می‌شود. ممکن است به‌تدریج، به‌جای ساختن تجربه، مشغول ساختن تصویری از تجربه باشیم. به‌جای زیستن یک لحظه، به قاب آن فکر کنیم. و خطر اصلی همین‌جاست: زندگی‌ای که مدام برای دیده‌شدن تنظیم شود، چه مقدار از خودش را برای زیسته‌شدن باقی می‌گذارد؟ خوانش پیشنهادی ارائه‌ی خود در زندگی روزمره اروینگ گافمن گافمن نشان می‌دهد انسان در زندگی اجتماعی، تنها با «خود» مواجه نیست؛ بلکه دائماً در حال ارائه‌ی تصویری از خود به دیگران است. این کتاب کمک می‌کند پدیده‌ی نمایش خود در شبکه‌های اجتماعی را فراتر از مسئله‌ی تکنولوژی ببینیم و آن را در امتداد یکی از مسائل قدیمی زندگی اجتماعی بررسی کنیم: نقشی که برای دیگران بازی می‌کنیم. اگزیستانسیالوژی | #فرهنگ 🪩 @Existentialogy
108
18
#سینما ؛ هنر تماشای وجود | ۳ نمایش ترومن | The Truman Show Peter Weir | 1998 زندگی‌اش واقعی به نظر می‌رسد؛ اما هیچ‌چیز در آن
#سینما ؛ هنر تماشای وجود | ۳ نمایش ترومن | The Truman Show Peter Weir | 1998 زندگی‌اش واقعی به نظر می‌رسد؛ اما هیچ‌چیز در آن واقعاً انتخابِ خودش نیست. جهانی که برایش ساخته‌اند، آرام، امن و قابل‌پیش‌بینی است؛ تا روزی که شک می‌کند. اگر تمام زندگی‌ات را برایت طراحی کرده باشند، کدام انتخاب واقعاً انتخابِ توست؟ 🪩 @Existentialogy
106
19
‌ «به دنبال پاسخ‌ها نباش؛ سؤال‌ها را زندگی کن. شاید روزی، خودِ زندگی تو را به پاسخ برساند.» — راینر ماریا ریلکه نامه‌هایی به یک شاعر جوان، نامه‌ی چهارم، ۱۹۰۳ 🪩 @Existentialogy
121
20
Godspeed You, Black Emperor! – East Hastings.mp3
1