Existentialogy
رفتن به کانال در Telegram
دربارهی مسئلهی انسان و جهان معاصر. روانشناسی | فلسفه | فرهنگ | هنر | مدیریت برای آدمهایی که از جوابهای ساده خستهاند. Vahid Rahimi | Founder ↓ رزرو وقت مشاوره: @RSC_Team +989209274074 youtube.com/@existentialogy instagram.com/existentialogy
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
218
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-630 روز
تعداد پستها
در حال بارگیری داده...
واکنشها
نظرات
ستارههای تلگرام
بهترین پستها بر اساس
در حال بارگیری داده...
تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها | ديناميک بازديد ها | |||||
زنها وقتی حالشان خوب است تکان میخورند
دختر و پسری حدوداً سیساله آمدهاند کافه و یکی دو میز آنطرفتر نشستهاند. گویا اولین قرارشان است. به قول امروزیها، همان دیت خودمان.
پسر یک خودشیفته تمامعیار است. زبان بدن، اکت چهره، صدا و کلماتی که استفاده میکند و انرژیای که برای ارائهی خودش میگذارد، نمایش باشکوهی است از بازیگری توانمند که جان میکند تا خودش را پنهان کند.
دختر اما خیلی کمحرف است. نمیدانم منفعل است و شیفتهی این کاریزمای توخالی پسر، یا نه، بازی را بلد است؛ خوب گوش میدهد، میبیند و شاخکهایش را تیز نگاه داشته است.
البته بهطور تیپیکال از دختر و زن ایرانی بعید است که بازی را بلد باشد. زن ایرانی معمولاً خودش در حفرههای عمیق گرفتار است. کم پیدا میشوند زنانی که در بافت فرهنگی ما بزرگ شده باشند، ولی آلوده نشده باشند. کاش بازی را بلد باشد و بزند زیر میز و خودش را نجات بدهد؛ فرار را بر قرار و تنهایی را به اسارت ترجیح بدهد!
هیچ چیز بدتر و سمیتر از رابطه با خودشیفتهها نیست. گروه دوم هم رابطه با افرادی است که دلبستگی ناایمن دارند و به قول معروف، چسب هستند. این یک چرخه است و معمولاً این دو گروه همدیگر را پیدا میکنند و روان رنجور یکدیگر را تغذیه میکنند.
جامعهی ایرانی در تولید شهروند سالم عقیم است. اولین چیزی که در یک ایرانی ریشه میدواند، عزتنفس بسیار پایین است؛ احساس ارزشمندیای که هیچگاه شکوفا نشده است. این حقارت بنیادین، سوخت کارخانهی تولید خودشیفتهها و چسبندههاست.
خانم و آقای دیگری اکنون رسیدند و نشستند بین میز من و آن دختر و پسر.
مرد چشمهایش میخندد و آنقدر زن جوان را قشنگ نگاه میکند و به سمتش خم شده و دستهایش را خیلی گرم روی میز قرار داده که میتوانم رهایی یک دخترک خوشحال را در تبسم و لبخند آن زن ببینم.
زنها وقتی حالشان خوب است، تکان میخورند.
آنها ریتم را میشناسند. وگرنه خود را منقبض کرده و همانجایی که هستند، با کمترین تحرک مینشینند تا ببینند بعدش چه میشود.
چند دقیقهی دیگر هم قرار من آغاز خواهد شد. البته من با یک آقا جلسه دارم، ولی بدم نمیآمد با زنی زیبا مینشستم و همین حرفها را به او میزدم و او نیز تحسینم میکرد.
امان از این میل ما برای گرفتن تحسین و دریافت نوازش...
به قول آلن دوباتن، ما برای پذیرفتن خود نیازمند مرحمت دیگرانیم.
کاش این مرحمت، این شفقت، این دوست داشتن بیقیدوشرط را همواره در زندگیمان جاری بسازیم.
رشد همین شکلی است. شکوفایی جز با شفقت امکانپذیر نیست. پیوستن به خودِ اصیل، با عبور از خودِ اسیر تحقق مییابد.
آدمها گرفتارند. گرفتارِ حمل رنجها و دردهایی که مال خودشان نیست. درونشان غبارآلود است؛ نمیتوانند خود را ببینند. بیرونشان مهآلود است؛ میترسند حرکت کنند.
چه اویی که خودشیفته است و چه اویی که چسبنده است، هر دو از یک چیز رنج میبرند؛ دوست نداشتن خود.
آنها، وقتی میخواستند خودشان را ببینند، عینک حقارت بر چشمانشان و زنجیر اسارت در درونشان گذاشته شده بود.
همین دیگر؛ یک روانشناس اگزیستانسیالیستِ معتاد به نوشتن، وقتی به اجتماع میرود، از این دردسرها فراوان دارد.
تماشای قصهی آدمها، شنیدن ناگفتنیها و دیدن ناپیداییها.
فقط اسم و عنوانش شیک است؛ وگرنه آنچه به دست میدهد، فقط ناظر بودن و خنثی شدن و بیلنگری است.
پرسههای یک روانشناس اگزیستانسیالیست
یادداشتهای وحید رحیمی
🪩 @Existentialogy | 143 | 6 | 1 | 10 | Loading... | |
«مخالفِ شجاعت، ترس نیست؛
همرنگی است.
ترس میتواند بخشی از شجاعت باشد؛
اما تسلیم شدن به آنچه همه انجام میدهند،
یعنی از دست دادنِ خود.»
— رولو می
جستوجوی انسان برای خویشتن، ۱۹۵۳
🪩 @Existentialogy | 106 | 2 | 0 | 11 | Loading... | |
🪩 شغل؛ وقتی بخشی از «من» میشود!
«چهکارهای؟»
یکی از اولین پرسشهایی است که برای شناختن یکدیگر میپرسیم. انگار پاسخ به این سؤال میتواند چیزی دربارهی ارزش، جایگاه و حتی هویت انسان به ما بگوید.
اما میان «من این کار را انجام میدهم» و «من این هستم» فاصلهی زیادی وجود دارد.
شغل میتواند بخشی از هویت ما باشد؛
اما اگر تمام هویت ما شود، از دست دادن شغل فقط از دست دادن درآمد نیست. بخشی از «خود» هم به خطر میافتد.
برای همین، بازنشستگی، اخراج، شکست شغلی یا تغییر مسیر حرفهای میتواند تجربهای عمیقتر از یک تغییر اقتصادی باشد؛ تجربهی مواجهه با این پرسش:
اگر این عنوان را از من بگیرند، چه چیزی از «من» باقی میماند؟
سازمانها به انسانها عنوان میدهند؛
اما انسان نباید تمام خودش را در یک عنوان خلاصه کند.
خوانش پیشنهادی
هویت | آلن دوباتن
ترجمه: محمد کریمی | انتشارات چشمه
کتابی دربارهی رابطهی هویت، جایگاه اجتماعی، شغل و تصویری که انسان از خودش میسازد.
#انسان_در_سازمان
🪩 @Existentialogy | 89 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
افسانه سیزیف | آلبر کامو
انسان معنا میخواهد؛ جهان پاسخی قطعی ندارد.
فاصلهی میان این دو، همان جایی است که کامو آن را «پوچی» مینامد.
اما مسئله فقط پوچی نیست.
مسئله این است که انسان با زندگیای که معنای آمادهای برایش وجود ندارد، چه میکند.
سیزیف محکوم است سنگ را بالا ببرد و دوباره شاهد سقوط آن باشد.
پرسش کامو، خودِ سنگ نیست؛ نسبت انسان با سنگ است.
#کتاب
🪩 @Existentialogy | 98 | 1 | 0 | 4 | Loading... | |
03 - Nothing Else Matters.mp3 | 100 | 3 | 0 | 4 | Loading... | |
کارگاه اضطراب جغرافیا؛
زیست در هجرت
ثبت نام از طریق آیدی زیر:
🆔 @Kashf_vojod
بازتعریف خانه و هویت؛
نگاه اگزیستانسیال به پذیرش، تنهایی و معناسازی در غربت
🪩 @Existentialogy | 461 | 5 | 0 | 1 | Loading... |

