Before the Betrayal
رفتن به کانال در Telegram
Memories of me and Mahsa before the betrayal.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 273
مشترکین
-2924 ساعت
-1647 روز
+1 02230 روز
آرشیو پست ها
1 271
Repost from About Alphagirl🪽✨
اشتباه از من بود
همان روزی که سعی کردم آغوشم را برای گرفتن بازوان دیگری گشاد و گشادتر کنم و پا بلندیهای مداومم برای در آغوش گرفتنش، انگشتان پایم را به زق زق انداخته بود.
باید یاد میگرفتم که خودم هم جان پناهی میخواهم؛ خودِ من نیز به دنبال شانههایی برای تکیه کردن خواهم بود؛ من خودم را فراموش کردم.
تمام وجودم را به پای دیگرانی فدا کردم که بارها با شکستههای قلبم کاردستیهای رنگارنگ درست میکردند و برایم پست میکردند.
من دوست داشتنهای بینهایتم را در انسانهای محدود خلاصه کردم و خودم و جانم را فدای دیگران.
اشتباه از من بود که فراموش کردم بازوانم دیگر رمقی ندارند و میخواهند آرام بگیرند. البته میدانی، تقصیر من نبود؛ من بینهایت دوستت داشتم، گمان میکردم دوست داشتن میتواند تمام چیزی که داریم باشد، تمام مشکلاتمان را آب و جارو کند اما اشتباه میکردم؛ دوست داشتن همه چیز نیست.
1 271
«گاهی انسان چنان به اندوهش خو میگیرد که اگر روزی آرامش از راه برسد، آن را غریبهای بیش نمیبیند.»
1 271
«گاهی انسان چنان به اندوهش خو میگیرد که اگر روزی آرامش از راه برسد، آن را غریبهای بیش نمیبیند.»
1 271
Repost from بهارنارنج
𐙚₊˚🌷آفتاب و روزهای روشن
خورشید گرم میتابد و عطر خاک 🌙در کوچهها میپیچد
🌿💚صدای خنده و بازی، عصرها را شیرینتر میکند
𐙚₊˚🪷✨غروبها آرام و آسمان پر از رنگهای زیباست
تابستان با همهی گرمایش، فصل خاطره هاست
و این خاطره، در چنلهایی با بوی زندگی ثبت میشود
1 271
«وجود شر شدید، بیدلیل و ظاهراً بیمعنا، یکی از قویترین استدلالها علیه تصور سنتی از خدای قادر مطلق، دانای مطلق و خیر مطلق است.»
1 271
Repost from ازقیطریهتااورنجکانتی
💮فور کنید اینجا جوین باشید
فولدری با جذب +100 بزنم براتون ✒️🤩
1 271
ای کاش حیوانی باشید در کمال حیوانی اش؛ اما تو کجا و دنیای پاک حیوان کجا!
-چنین گفت زرتشت
1 271
ما دیدیم در حقارتهای غریبه زندگی کنیم کمتر درد میکشیم تا در حقارتها و دروغهای خودمان.
نامه به سیمین
ابراهیم گلستان
1 271
دست تقدیر این زمانم، کرده همرنگ خزانم؛
اکنون هرچه در آینه مینگرم، نشانی از بهارِ دیروز نمییابم. گویی سرنوشت، مرا همرنگِ خزان آفریده است؛ فصلی که شکوهش در فرو ریختن است و زیباییاش در وداع. دیگر در من از هیاهوی رویش خبری نیست؛ تنها سکوتِ برگهایی مانده که یکی پس از دیگری از شاخهی امید جدا میشوند.
1 271
ما نمی دانستیم مرگ ممکن است این قدر زیبا باشد. من تمام شب نخوابیدم. ساعت هشت صبح نظامیانی با ماسک های ضدگاز در خیابان ها در حرکت بودند. هنگامی که سربازان و ادوات جنگی را در خیابان ها دیدیم، نترسیدیم، بلکه برعکس، آرامش پیدا کردیم. حالا که ارتش به کمک مان آمده، همه چیز درست خواهد شد. ما هنوز درکی از آن نداشتیم که اتم صلح آمیز هم می تواند مرگبار باشد و این که انسان در برابر قوانین فیزیک ناتوان است.
صداهایی از چرنوبیل
- سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ
1 271
به گرد دل همیگردی چه خواهی کرد میدانم
چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد میدانم
یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی
چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد میدانم
به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی
بخواهی پخت میبینم بخواهی خورد میدانم
به حق اشک گرم من به حق آه سرد من
که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد میدانم
مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق است
که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد میدانم
به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید
نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد میدانم
دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمیگفتی
که از مردی برآوردن ز دریا گرد میدانم
جوابم داد دل کان مه چو جفتوطاق میبازد
چو ترسا جفت گویم گر ز جفتوفرد میدانم
چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد ششپنجی
بگویم مات غم باشم اگر این نرد میدانم
-مولانا
