خانوم شیرین
رفتن به کانال در Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
398
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-4130 روز
آرشیو پست ها
398
فقط یک صفحه برای نوشتن باقی مانده و من آن را با این کلمات پر میکنم: دوستت دارم، دوستت داشتم و دوستت خواهم داشت.
قلعه را تسخیر میکنم، دودی اسمیت
398
فقط یک صفحه برای نوشتن باقی مانده و من آن را با این کلمات پر میکنم: دوستت دارم، دوستت داشتم و دوستت خواهم داشت.قلعه را تسخیر میکنم، دودی اسمیت
398
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی🩵
سعدی
398
اگر سخن میان من و تو پایان یافت و راههای وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو.
نزار قبانی
398
اگر سخن میان من و تو پایان یافت و راههای وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو.
نزار قبانی
398
نفسم به تو بند است
بند دلم پاره میشود که نباشی
انگشتهات را پنجره کن
و مرا صدا بزن
از پشت آنهمه چشم…
عباس معروفی
398
نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید. همینجوری دو تا نگاه در هم گره میخورد و آدم دیگر نمیتواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پر بکشد.
عباس معروفی
398
تو میدانی
از مرگ نمیترسم
فقط حیف است
هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم...
عباس معروفی
