مرثیه فرمانده.
رفتن به کانال در Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
314
مشترکین
-524 ساعت
-507 روز
+18530 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
اگر هادسون فرمانروای یک جهان بود و رنگ نمادین آن سیاه:
آن دنیا تاریک به معنای ترسناک نبود؛ بلکه مرموز، باشکوه و عمیق بود. جهانی که در آن شب، زیباتر از روز به نظر میرسید.
جهان هادسون سرزمین هادسون زیر آسمانی پرستاره قرار داشت که هیچگاه کاملاً روشن نمیشد. کوههای ابسیدین، جنگلهای کاج تیره، دریاچههایی که آسمان را مانند آینه بازتاب میدادند و شهرهایی با برجهای سنگی سیاه، منظرهی همیشگی این جهان بودند. پایتخت، شهری بود که با نور فانوسهای طلایی و بنفش در دل تاریکی میدرخشید. خیابانها آرام بودند و مردم باور داشتند که سکوت، راهی برای اندیشیدن است. در این جهان، هرچه ناشناختهتر بود، ارزش بیشتری برای کشف کردن داشت. تو چه حاکمی بودی؟ تو فرمانروایی آرام، کمحرف و بسیار باهوش بودی. به جای اینکه دائماً در مرکز توجه باشی، بیشتر از پشت صحنه جهان را هدایت میکردی. تصمیمهایت عجولانه نبود. پیش از هر حکم، همهچیز را بررسی میکردی و به همین دلیل مردم به قضاوتت اعتماد داشتند. دشمنانت از قدرت نظامی تو بیشتر از تواناییات در پیشبینی اتفاقات واهمه داشتند. سه قانون اصلی جهان هادسون ۱. سکوت، پیش از قضاوت. هیچ حکمی بدون شنیدن حقیقت از همهی طرفها صادر نمیشد. ۲. دانش، بزرگترین قدرت است. ثروت و مقام ارزش داشتند، اما دانایی از هر دو بالاتر بود و هرکس حق یادگیری داشت. ۳. به تاریکی احترام بگذار، اما اسیر آن نشو. مردم میآموختند که ترس، خشم و اندوه بخشی از وجود انسان هستند؛ باید آنها را شناخت و مهار کرد، نه اینکه اجازه داد بر زندگی حکومت کنند.شعار جهان هادسون:
> «در ژرفترین تاریکی، روشنترین حقیقت متولد میشود.»
Repost from N/a
` https://t.me/Doomedthv
_ از اینکه روت حساس بودن خوشت نمیومد؟
حالا بشین و از بی تفاوتیم لذت ببر نعنا
من تنها خط قرمز زندگیم درحال حاضر مادرمه.
فرقی نمیکنه بزرگ فامیل باشی یا هرکس دیگهای، اگر ذرهای از خط قرمزم رد شی؛ خودم از روت رد میشم.
Repost from N/a
برای مرثیه فرمانده.
با همان چشمانی که بیتردید فرمانِ مرگ را امضا میکرد،جهان را به سکوت وا میداشت؛ اما همان نگاه،برابرِ معشوقش،از هر فرمانی فرو میماند و بیهیچ دفاعی شکست را میپذیرفت. -نگاشته شده به قلمِ ژنرال کیم لونا،بیستمِ جونِ 1678.
Repost from مرثیه فرمانده.
و چه خوب بود که آدمی میتوانست وقتی درد و مصیبتی دارد ماهها بخوابد و چندین ماه بعد آسوده و تازه نفس از خواب برخیزد؛ اما هیچکس نمیتواند چنین کاری بکند. باید بیدار ماند و درد کشید و با دردهای خود کنار آمد.
Repost from مرثیه فرمانده.
در آن اتاقکوچک ِدم پلهها، مدام سیگار میکشید و در دود غرق می شد. شاید هم در خاطرههای سالهای از دست رفته، کسی چه می دانست؟
