مرثیه فرمانده.
前往频道在 Telegram
314
订阅者
-524 小时
-507 天
+18530 天
帖子存档
Repost from N/a
برای مرثیه فرمانده.
با همان چشمانی که بیتردید فرمانِ مرگ را امضا میکرد،جهان را به سکوت وا میداشت؛ اما همان نگاه،برابرِ معشوقش،از هر فرمانی فرو میماند و بیهیچ دفاعی شکست را میپذیرفت. -نگاشته شده به قلمِ ژنرال کیم لونا،بیستمِ جونِ 1678.
Repost from مرثیه فرمانده.
و چه خوب بود که آدمی میتوانست وقتی درد و مصیبتی دارد ماهها بخوابد و چندین ماه بعد آسوده و تازه نفس از خواب برخیزد؛ اما هیچکس نمیتواند چنین کاری بکند. باید بیدار ماند و درد کشید و با دردهای خود کنار آمد.
Repost from مرثیه فرمانده.
در آن اتاقکوچک ِدم پلهها، مدام سیگار میکشید و در دود غرق می شد. شاید هم در خاطرههای سالهای از دست رفته، کسی چه می دانست؟
Repost from مرثیه فرمانده.
من سقف ِدرد کشیدنم پر شده سرباز؛
تو دیگه یه زخمجدید نباش روی این تن ِزخمی.
