کافه مستاجر پلاک ۱۲
رفتن به کانال در Telegram
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 815
مشترکین
+3524 ساعت
+507 روز
+9130 روز
آرشیو پست ها
1 817
این آهنگ انگار برای لحظهای ساخته شده که زندگی داره تیتراژ آخرش رو رد میکنه. بعضی وقتا فکرت میره سمت اینکه شاید هنوز امیدی باشه… اما نه؛ فقط یه خاموش شدنِ کند و تلخه که آخرش به هیچجا نمیرسه، جز فراموشی
1 817
اگه میدونستم دنیا قراره انقدر نا امن بشه، آدمهای امنِ بیشتری رو پیدا میکردم، توی زندگیم جمعشون میکردم و نگهشون میداشتم.
1 817
ترامپ، عزیزم، همینطوریش روزی دو سه ساعت برق نداریم. نزن زیرساختا رو. ممنون.
1 817
یه سر میری اینستا و توئیتر، به زندگیِ آدما یه نگاه میندازی، یه لحظه شک میکنی توی یک دنیا زندگی میکنید یا نه...
1 817
حتی کمتر از احساسِ غریبِ "تا ابد دلتنگ بودن" گفتیم. شما میتونی به خونه، شهر، و آدمهای جدید عادت کنی، اما ممکنه تا ابد دلتنگِ قبلیها بمونی.
1 817
Repost from دوات
کمتر از احساس غریب "خونه دونستن خونهی جدید" گفتیم. ولی زمانبره. عجیبه. تلخ و شیرینه.
1 817
با این اوضاع، فقط کم مونده اینترنت رو قطع کنن، تا به تنهاترین حالتِ خودم تبدیل بشم. یهجور تنهاییای که سابقه نداشته.
1 817
مهاجرت کلاً غمانگیزه و آدم رو داغون میکنه. چه از یک شهر به شهرِ دیگهای باشه، چه کشور، چه برای پیشرفت باشه، چه فرار، چه با حالِ خوب بری، چه حالِ بد، مهم نیست توی چه شرایطی بری و هدفت از رفتن چی باشه، امکان نداره توی مسیر، بعد از خدافظی، اشکت در نیاد.
