کافه مستاجر پلاک ۱۲
الذهاب إلى القناة على Telegram
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 821
المشتركون
+3524 ساعات
+507 أيام
+9130 أيام
أرشيف المشاركات
1 828
نمیدونم. قسمتِ جدیدِ House of dragons رو دیدم و عمیقاً نیاز دارم با یکی درموردش حرف بزنم. عاشق تکبهتکِ سکانسهای اژدها دارِ این سریالم. گریه.
1 828
این شرایط، همیشه تصویری بود که از آیندهام توی ذهنِ خودم تصور داشتم، یک خونهی دنج، دختری که عاشقشم، و یک گربه. اون موقعها همچین چیزی انقدر دور از ذهن نبود برام، ولی هیچوقت اتفاق نیوفتاد. زندگی باهام نامهربونتر از این حرفا بود.
1 828
آدم بعضی وقتا از ثابت کردنِ خودش به اطرافیانش خسته میشه و تو دلش میگه به جهنم.
1 828
هرچقدر هم تا ابد غصه بخورم بابتِ از دست دادنِ کانالِ قبلیم، این کانالِ جدیدم با معرفتترین آدمها رو سر راهم گذاشت. حس میکنم گاهی مرام و معرفت و درک و شعورتون در یک لِوِلِ دیگهایه که بابتش شرمنده میشم. دمتون گرم. خوبه که هستید و با وجودِ تمامِ چیزهایی که این مدت از دست دادم، خوشحالم که اینجا رو ساختم و دورهم جمعایم.
1 828
کلاً دارم یه جوری از فضاهای مجازی استفاده میکنم که برام سرگرم کننده باشن. چه اینستا، چه توئیتر، چه تریدز، چه تلگرام، یوتیوب، یا هر اپِ دیگهای، الگوریتمش رو طوری تنظیم کردم که بر اساسِ سلیقهی خودم باشه. در حالِ حاضر نسبت به هیچی گارد ندارم.
1 828
خلاصه که مراقب باشید برای کی وقت میذارید. هرکسی لایقِ حرفها و محبتها ریدن در اعصاب و روانِ شما نیست.
1 828
پس از کلی کتاب قرض دادن و معرفی و چونه زدن، بنده با موفقیت تونستم دخترخالهی چهارده سالهام رو تبدیل به یک عدد پاترهد کنم و وارد دنیای فانتزی و جادوش کنم. راضیام.
1 828
احساس میکنم انقدر حرف توی سرمه و نیاز به نوشتن دارم و انقدر زیادن که کمکم باید به فکرِ یک کانال پرایوتِ جدید باشم.
1 828
این پیام رو بفرست برای کسایی که پلیلیستهای رندوم دوست دارن و دعوتشون کن.
1 828
Nancy Sinatra - Bang Bang (My Baby Shot Me Down) (из фильма _Убить .mp33.68 MB
1 828
عمیقاً دلم میخواست انتهای همهی این خدافظیها به یک مهاجرت ختم بشه، کوچ کنم به یک کشورِ غریبه، جایی که هیچیش رو نمیشناختم و از نو شروع میکردم همه چی رو، نه اینکه صرفاً برم یک شهرِ دیگه.
1 828
نمیدونم تاحالا تجربهی دلکندن از شهری که چندسال توش زندگی کردید رو داشتید یا نه، تجربهی فروختنِ خونه و وسایلتون رو داشتید یا نه، تجربهی خدافظی با دوستاتون رو داشتید یا نه. ولی امیدوارم هیچوقت تجربهش نکنید، سوگ و غمش وحشتناکه. خیلی زیاده. به حدیه که نه میتونید بابتش گریه کنید، نه میتونید عزادارش باشید، چون اتفاقیه که افتاده و باید باهاش کنار بیاید، منطقتون نمیپذیره اشک ریختن رو، ولی غمش بدجوری میسوزنه.
