fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

رفتن به کانال در Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 272
مشترکین
+624 ساعت
+1607 روز
+24230 روز
آرشیو پست ها
S-T-A-L-K-E-R-He-was-a-good-stalker-longer-version.m4a2.15 MB

سلام، آقای نویسنده. . اجازه بدهید این بار، فقط برای یک‌بار هم که شده، شخصیتی که خلق کرده‌اید به جای شما بنویسد. شاید بد نباشد یک بار هم همه‌چیز را از زاویه‌ی دید من بخوانید؛ شاید دلتان به رحم بیاید. شاید کمی مهربان‌تر شوید. شاید کمتر دهانم را سرویس کنید. البته می‌دانم امید زیادی به این آخری نیست؛ بالاخره شما نویسنده‌اید و من هم شخصیت بدبخت داستانتان. اختیار من دست شماست و ظاهراً قراردادمان هم یک‌طرفه بوده. اما اجازه بدهید اعتراف کنم: من در حال عذاب کشیدنم. واقعاً می‌خواهم بدانم وقتی داشتید مرا خلق می‌کردید، چه تصوری در سرتان بود؟ با خودتان گفتید: «بیایید یک شخصیت بسازم که تمام زندگی‌اش را عذاب بکشد.» بعد لابد نشستید و با دقت جزئیاتش را اضافه کردید. گفتید در شهری به دنیا بیاید که از آن متنفر باشد. در خانواده‌ای بزرگ شود که هیچ‌وقت میانشان احساس تعلق نکند. در کودکی گرفتار تروماهای خانوادگی شود؛ چون ظاهراً دوران کودکی بدون تروما، زیادی لوکس بوده است. در نوجوانی تصمیم بگیرد از آن شهر و آن خانواده دل بکند و برای همیشه برود. رؤیای فرار داشته باشد. فکر کند اگر فقط بتواند خودش را از آنجا بیرون بکشد، شاید بالاخره زندگی شروع شود. بعد در بزرگسالی، درست وقتی خیال می‌کند دارد راه خودش را پیدا می‌کند، آن‌قدر به بن‌بست بخورد که دوباره مجبور شود برگردد به همان نقطه‌ای که داستان از آن شروع شده بود. واقعاً طراحی شخصیت جالبی است، آقای نویسنده. احتمالاً موقع نوشتنش هم با خودتان گفته‌اید: «نه، هنوز به اندازه‌ی کافی بدبخت نشده. یک اتفاق دیگر هم برایش بگذاریم.» و بعد با لبخند، یک بحران تازه به زندگی‌اش اضافه کرده‌اید. تصمیم گرفتید شخصیتی خلق کنید که تمام عمرش فقط یک چیز بخواهد: یک زندگی معمولی. نه قهرمان باشد، نه آدم مهمی. نه دنیا را نجات بدهد، نه قرار باشد سرنوشت بشریت را تغییر دهد. فقط بتواند یک روز از خواب بیدار شود و از زندگی‌اش متنفر نباشد. بتواند جایی را خانه صدا بزند. آدمی را دوست داشته باشد و از دستش ندهد. جایی احساس کند به آن تعلق دارد و مجبور نباشد دوباره از آن فرار کند. اما ظاهراً همین هم برای شما زیادی بود. هر بار که احساس کردم شاید بالاخره به کسی، جایی یا چیزی تعلق دارم، همان را از من گرفتید. هر بار که خواستم بمانم، دلیلی برای رفتن گذاشتید. هر بار که خواستم بروم، چیزی را آن‌قدر پشت سرم جا گذاشتید که مجبور شدم برگردم و حالا من مانده‌ام و شهری که دوستش ندارم، خانه‌ای که خانه نیست، گذشته‌ای که دست از سرم برنمی‌دارد و آینده‌ای که انگار شما هنوز تصمیم نگرفته‌اید با آن چه بلایی سرم بیاورید. فقط یک سؤال دارم، آقای نویسنده: من دقیقاً چه گناهی کرده‌ام؟ اگر قرار بود این‌همه عذاب بکشم، حداقل می‌توانستید یک شخصیت فرعیِ مهربان هم کنارم بگذارید. یک نفر که هر وقت زندگی‌ام داشت از هم می‌پاشید، بیاید و بگوید: «اشکالی ندارد، من هستم.» ولی نه. شما حتی برای همین هم بودجه نداشتید. پس اجازه بدهید این بار من برای شما بنویسم: کمی با من مهربان‌تر باشید. من فقط یک شخصیت نیستم که هر وقت داستانتان به بن‌بست رسید، بتوانید از دردهایش استفاده کنید و چند صفحه جلو بروید. من کسی هستم که تمام این اتفاق‌ها را زندگی می‌کند و اگر قرار است باز هم مرا به جایی ببرید که هیچ راهی از آن بیرون نیست، لااقل یک بار قبلش به من بگویید. شاید این‌طوری کمتر از شما متنفر شوم. یا دست‌کم بدانم چرا هنوز، با وجود تمام چیزهایی که بر سرم آورده‌اید، دارم ادامه می‌دهم. . با احترام؛ شخصیتی که ظاهراً نویسنده‌اش از او کینه‌ی شخصی دارد.

بن‌بستِ نویسنده؛ یادداشتِ اول. . ۱ مهر ۱۴۰۵
بن‌بستِ نویسنده؛ یادداشتِ اول. . ۱ مهر ۱۴۰۵

از اونجایی که تاحالا هیچ مجموعه‌ یادداشتِ اختصاصی‌ای برای این کانال نداشتم، می‌خوام مجموعه یادداشتِ جدیدی رو شروع کنم. این روزها تنها راهِ نجاتم نوشتنه. یادداشت‌ها کمی‌ طولانی‌ان و اگر حوصله نداشتید بخونید، قابلِ درکه. تمامِ عکس‌های این مجموعه توسط خودم نوشته شده و تمامِ متن‌ها به قلمِ خودمه. عنوانِ این یادداشت‌ها رو: " بن‌بستِ نویسنده " می‌ذارم، بلکه این قلم، تنها راهی باشه که بتونم توی این شرایط کمی بیشتر دووم بیارم. اگر بخوام تمامِ حرفام رو تو خودم بریزم و چیزی ننویسم، منفجر می‌شم. چون عمیقاً حس می‌کنم دنیا، حداقل برای من، به آخر رسیده.

1|3 - Come As You Are - Nirvana (320).mp38.65 MB

I wish i had a Gun.

اگر توی شهری دارید زندگی می‌کنید که دوستش دارید و خانواده‌ای دارید که کنارشون خوشحالید، خیلی قدرش رو بدونید.

از چت‌جی‌پی‌تی بخواید شناختی که ازتون داره رو به تصویر بکشه.
از چت‌جی‌پی‌تی بخواید شناختی که ازتون داره رو به تصویر بکشه.

+4
1|8 - Beekeeper - Keaton Henson (320).mp39.76 MB

+9
1|1 - Lonesome Road - Mendomusic (320).mp37.36 MB

+7
1|1_All_of_Human_Knowledge_Made_Us_Dumb_SOFIA_ISELLA_320.mp38.83 MB

پلی‌لیستِ آخرین روزِ شهریور 👇🏻

به شدت به یک سریالی که منو بگیره و محوِ خودش کنه نیاز دارم.

اینکه آدم هرچی داره از قبل داره واقعاً ظلمه.

به‌ دوست‌ِ جدید نیاز دارم.

درسته که بیرون سرده و می‌ترسی، اما موندن تو خونه‌ای که سقفش داره می‌ریزه، خطرناک‌تره.

غمگینم. باهام مهربون باشید.

چی می‌شد اگه تمامِ دلتنگی‌های دنیا دو طرفه بود؟ چی می‌شد اگه تکنولوژی‌ای وجود داشت که دقیقاً همون لحظه‌ای‌ که من دلتنگت می‌شدم، تو هم به هر طریقی می‌فهمیدی و دلتنگم می‌شدی؟