گلسیب
رفتن به کانال در Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
437
مشترکین
+624 ساعت
-17 روز
+9530 روز
آرشیو پست ها
437
این ترس از پشتِ سرت حرف زدن هم خیلی منطقی به نظر نمیرسه، مگه اعتبار و احترامِ تو از طریقِ اونها بهدست اومده که حالا از طریقِ اونها از دست بره؟
437
Repost from N/a
من این رو با تمام وجودم فهمیدم که اگه تو به یک فردی حسِ خوبی منتقل کنی، مطمئناً همون حس خوب چند برابرش در زمانی مناسب، به خودت بر میگرده.
437
به بیشترِ حرفهام نامطمئنم. همیشه سعی میکنم هی بگم نمیدونم، نه همیشه، فعلاً، تا الان، و از قبیل این کلمات. چون من نه روانشناسم که دربارهی آدمها نظر بدم، نه قاضی که بتونم براشون حکم بِبُرم. اگر هم چیزی مینویسم، بیشتر تجربهای، حسی و برداشتِ شخصیه. و تازه ممکنه امسال چیزی رو باور داشته باشم و سالِ بعد نه. و این برای من تناقض نیست، فقط من دیگه هیچوقت صرفاً برای اینکه زیرِ حرفهای قبلیِ خودم نزنم، در برابرِ تغییرِ آگاهیم مقاومت نمیکنم. اگر چیزی رو یاد بگیرم که نگاهم رو عوض کنه، اصلاً بابتش به نسخهی قدیمیِ خودم جواب پس نمیدم. و خوشحالم که اینطور شدم، چون من اینطور نبودم. یک امتیاز برای من.
437
امروز حال و هوای من این آهنگ بود، سبکبال، سرمست، خوشحال، لبریز، عاشق، مدهوش، رها، مولانایِ مولانایی.
437
دَف خریدم. میخواستم براش اسم انتخاب کنم، فروشنده گفت اسمش «سما»ئه. من هم دیدم هیچ اسمی براش برازندهتر از این نمیشه. پس از امروز، «سما خانم» همراهِ جدیدِ منه.
437
Repost from N/a
مولانا در این باره یک رباعی داره که به معنای واقعی کلمه عاشقشم:
«دل در برِ من زنده برای غم توست
بیگانهی خلق و آشنای غم توست
لطفیست که میکند غمت با دلِ من
ور نه دلِ تنگِ من چه جای غم توست؟»
یک روز از شدت زیبایی این شعر جون میدم. آخه دل در برِ من زنده برای غم توست!
437
عشق شاید بتونه مدتی تورو از مرگ دور نگه داره، نفرت میتونه مدتی تورو از عشق پنهان کنه، امید میتونه مدتی تورو از ناامیدی نجات بده، اما هیچکدومشون قرار نیست تا ابد نگهبانت باشن. این اتفاقات در نهایت انقدری ابرقدرت هستن که هرچقدر هم برای فرار ازشون تلاش کنی باز اتفاق میفتن. ولی من میگم مسئلهی ما هیچوقت نباید جلوگیری و فرار از اینها باشه، چون ممکن نیست. مسئله باید یاد گرفتنِ مواجهه با اونها باشه. اینکه وقتی عشق اومد، بلد باشیم عشق بورزیم. وقتی نفرت اومد، بلد باشیم خودمون رو کامل به دستش نسپاریم. وقتی فقدان رسید، بلد باشیم فرو نریزیم. و درنهایت طوری زندگی نکنیم که وقتی نوبتِ آخرین ابرقدرت رسید، وقتی مرگ اومد، پشت سرمون رو که نگاه کردیم، چیزی جز سرافکندگی و حسرت باقی نمونده باشد.
