fa
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

رفتن به کانال در Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
437
مشترکین
+624 ساعت
-17 روز
+9530 روز
آرشیو پست ها
«آهای مردمِ دنیا! آهای مردمِ دنیا! گِله دارم!» https://t.me/magz_pooch

«دل به عشقت، به عشقت مبتلا شد، خوب شد.» https://t.me/ForgetHerSomehow

«نم نمِ بارونِ بیابونمی، روزیِ هرروزِ منی، جونُمی.» https://t.me/Negildam

«میبازمت تا فاتحِ این جنگ باشم.» https://t.me/mimkamo

«کجاست خانهٔ لیلی؟ کجاست راحتِ مجنون؟ بس است قصه شنیدن، کجاست جایِ رسیدن؟» https://t.me/Ra_vii3

«مگه تمومِ عمر چندتا بهاره؟» https://t.me/Mkhmzndebmanam

عاشقتم.😭😭😭

اگر دوست داشتید این پیام رو فوروارد کنید بهتون بگم چنل شما به چشمِ من، چه آهنگیه.

این ترس از پشتِ سرت حرف زدن هم خیلی منطقی به نظر نمی‌رسه، مگه اعتبار و احترامِ تو از طریقِ اون‌ها به‌دست اومده که حالا از طریقِ اون‌ها از دست بره؟

Repost from N/a
بیاید امروز خطِ‌فاج رو ۲۰۰۰ برسونیم. برید پیش فائزه خوشگله.

فوروارد کنید با چند کلمه وایب چنلتونو بگم.

Repost from N/a
من این رو با تمام وجودم فهمیدم که اگه تو به یک فردی حسِ خوبی منتقل کنی، مطمئناً همون حس خوب چند برابرش در زمانی مناسب، به خودت بر می‌گرده.

غروری که اجازه نمی‌ده از ورژن قبلی خودت عبور کنی رو یک تیشه بردار، بزن به ریشه‌اش. محکم!

به بیشترِ حرف‌هام نامطمئنم. همیشه سعی می‌کنم هی بگم نمی‌دونم، نه همیشه، فعلاً، تا الان، و از قبیل این کلمات. چون من نه روانشناسم که درباره‌ی آدم‌ها نظر بدم، نه قاضی که بتونم براشون حکم بِبُرم. اگر هم چیزی می‌نویسم، بیشتر تجربه‌ای، حسی و برداشتِ شخصیه. و تازه ممکنه امسال چیزی رو باور داشته باشم و سالِ بعد نه. و این برای من تناقض نیست، فقط من دیگه هیچ‌وقت صرفاً برای اینکه زیرِ حرف‌های قبلیِ خودم نزنم، در برابرِ تغییرِ آگاهیم مقاومت نمی‌کنم. اگر چیزی رو یاد بگیرم که نگاهم رو عوض کنه، اصلاً بابتش به نسخه‌ی قدیمیِ خودم جواب پس نمی‌دم. و خوشحالم که این‌طور شدم، چون من این‌طور نبودم. یک امتیاز برای من.

امروز حال و هوای من این آهنگ بود، سبک‌بال، سرمست، خوشحال، لبریز، عاشق، مدهوش، رها، مولانایِ مولانایی.

دَف خریدم. می‌خواستم براش اسم انتخاب کنم، فروشنده گفت اسمش «سما»ئه. من هم دیدم هیچ اسمی براش برازنده‌تر از این نمی‌شه. پس از امروز، «سما خانم» همراهِ جدیدِ منه.

Repost from N/a
مولانا در این باره یک رباعی داره که به معنای واقعی کلمه عاشقشم: «دل در برِ من زنده برای غم توست بی‌گانه‌ی خلق و آشنای غم توست لطفی‌ست که می‌کند غمت با دلِ من ور نه دلِ تنگِ من چه جای غم توست؟» یک روز از شدت زیبایی این شعر جون می‌دم. آخه دل در برِ من زنده برای غم توست!

«انقدر ناز می‌نویسی که نیاز دارم بذارمت توی کتابخونه‌م.»

عشق شاید بتونه مدتی تورو از مرگ دور نگه داره، نفرت می‌تونه مدتی تورو از عشق پنهان کنه، امید می‌تونه مدتی تورو از ناامیدی نجات بده، اما هیچ‌کدومشون قرار نیست تا ابد نگهبانت باشن. این اتفاقات در نهایت انقدری ابرقدرت هستن که هرچقدر هم برای فرار ازشون تلاش کنی باز اتفاق میفتن. ولی من می‌گم مسئله‌ی ما هیچ‌وقت نباید جلوگیری و فرار از این‌ها باشه، چون ممکن نیست. مسئله باید یاد گرفتنِ مواجهه با اون‌ها باشه. اینکه وقتی عشق اومد، بلد باشیم عشق بورزیم. وقتی نفرت اومد، بلد باشیم خودمون رو کامل به دستش نسپاریم. وقتی فقدان رسید، بلد باشیم فرو نریزیم. و درنهایت طوری زندگی نکنیم که وقتی نوبتِ آخرین ابرقدرت رسید، وقتی مرگ اومد، پشت سرمون رو که نگاه کردیم، چیزی جز سرافکندگی و حسرت باقی نمونده باشد.

اگر رنجِ عشق نکشم، احساسِ زنده بودن ندارم.