نُهمِ شَهریور...
کانال بسته
تِکه ای از وجودِ مَن، برای هَمیشه سوخت..
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
518
مشترکین
-624 ساعت
-267 روز
+9830 روز
آرشیو پست ها
نوشته«″یه روز میخرمش″ ِ تو چیه؟!» باید بگم: خونه. هزاران بار خونه. من برای هیچی اندازهٔ خونهٔ خودم رو خریدن، لحظهشماری نمیکنم.
Repost from سيد تقى سيدى
تنها وسط جنون دنیا
ماییم و دروغ زندگانی
لبخند به لطف قرص اعصاب
لرزیدن دست در جوانی…
هرکس در حد توان و بضاعت خودش داره فرومیپاشه؛ یکی زیر بار قسط، یکی زیر بار تنهایی، یکی زیر بار مسئولیت، یکی هم زیر بار چیزهایی که هیچکس ازش خبر نداره.
وقتی بتونی داستانتو بدون گریه کنی تعریف کنی، بدون شفا پیدا کردی. این موضوع کاملا درسته. شفا پیدا کردن به معنی فراموش کردن یا پاک کردن درد نیست. شفا پیدا کردن به معنی حمل کردن به دردت به صورت متفاوته. با یک قدرت زیاد. تو دیگه وقتی اون ماجرارو تعریف میکنی دگرگون نمیشی. دیگ نمیشکنی، فقط تعریفش میکنی. و اون لحظه میفهمی شفا پیدا کردی.
وقتی بارون میاد توام دلت برای من تنگ میشه مگه نه؟ بهم بگو که میشه. که اگر بگی نه از اینی که هست پژمردهتر و غمگینتر میشم.
تو گذشتی و شب و روز گذشت.
آن زمانها،
به امیدی که تو برخواهی گشت،
پای هر پنجره مات،
مینشستم به تماشا، تنها.
