fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

رفتن به کانال در Telegram

من؟ شاید هیچ‌کاره، شاید هم نیم‌چه نویسنده. @Thecrrazyhearbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
6 567
مشترکین
-12524 ساعت
+3 1147 روز
+2 52630 روز
آرشیو پست ها
ریکت باز کنم؟
Anonymous voting

می‌تونید با سرعت 2x گوش بدید.🤍

پیام صوتی02:48

دلتون می‌خواد کتاب بخرید اما می‌ترسین اعتماد کنید؟
Anonymous voting

نسبت به آنلاین‌شاپ های کوچیک، مشکل اعتماد کردن دارید؟
Anonymous voting

اینجا کتاب‌فروشیِ منه. جایی که هرکسی می‌تونه حتی با بودجه‌ی کم، چند تا از این‌بچه‌ها رو به خونه‌ش ببره.🥹🫶🏻🤍

دستِ‌راست فرانسوی ها، رو سر ما.

قوی بودن بسه، می‌خوام راجع‌بهش بنویسم، چای بخورم، گریه‌کنم و برای آدم‌های امن زندگیم تعریف کنم.

کلا کثیف می‌شه:)))

نمی‌دونم ۱۶۰ رو چی حساب می‌کنید، اما من می‌پوشم و خدا رو بسیار شاکرم. وقتی می‌رسم خونه شلوارم خاکستری می‌شه.

چرا قد کوتاه ها نمیتونن بگ بپوشن؟ تبعیض تا کجا

بقیه رو می‌بینم، تورو نگاه می‌کنم. بقیه رو می‌شنوم، به تو گوش می‌دم. برا بقیه "سلامتی" برا تو تعریف کردن جز به جز روزم. برا بقیه "الان وقت ندارم. " ، برا تو " من همیشه وقت دارم. " برا بقیه " بعدا حرف می‌زنیم. " برا تو "چندین تا پیام پشت سر هم." برا بقیه "حوصله ندارم. " برا تو "چیکار کنم حالت خوب شه؟"

بهت قول نمی‌دم می‌تونم همه‌چیز رو درست کنم، بهت قول نمی‌دم زورم به تموم اتفاقات بد می‌رسه، حتی بهت قول نمی‌دم می‌تونم همیشه همه‌ی چیز‌های منفی رو ازت دور کنم. اما بهت قول می‌دم تو مشکلاتت از کوچیک تا بزرگ کنارت می‌مونم، بهت گوش می‌دم، قضاوتت نمی‌کنم، زخم‌هات رو می‌بندم و بغلت می‌کنم. می‌خوام بدونی تو پیش من جات امنه. هم جای خودت، هم زخم‌هات و هر چیزی که به تو ربط داره. می‌خوام بدونی می‌تونی راجع‌به تاریک‌ترین و آسیب‌پذیرترین بخش وجودت باهام حرف بزنی. می‌تونی پیشم خودت باشی و نقش بازی نکنی. من همیشه کنارتم.

نمی‌دونم چطوری بگم اما تو پاییز، شهر زنده‌ست. نفس می‌کشه، بارون کثیفی‌هاش رو می‌شوره، آدم‌هاش شهر رو گرم می‌کنن. پاییز آدما رو زنده نگه می‌داره و آدما شهر رو.

تو این شهر غریبم، وطنم تویی.

دستامو سفت بگیر، نخی که می‌تونه من رو از دنیا بگیره، دست‌هامو زخمی کرده.

یه‌جوری بعضیا سریع رنگ عوض می‌کنن که آدم می‌مونه که از نسل بشرن یا آفتاب‌پرست.

من همیشه یه بخشِ جدا‌شده از اجتماع بودم. یه لکه‌ی قرمز رو پیرهن سفید. هیچ‌وقت نتونستم در جریانِ حرکتِ جامعه قرار بگیرم. انگار همیشه متفاوت بودم. همیشه فرق داشتم و همین تفاوت باعث شد جامعه طردم کنه.

راستش منم دلم می‌خواست بتونم خیلی‌چیز هارو بگم. اما نتونستم، نه که نخوام، می‌خواستم اما نشد. انگار یه‌چیزی جلوم رو می‌گرفت، یه مانع قوی که بهم اجازه نمی‌داد اونجوری که باهام رفتار شده، با بقیه رفتار کنم. هیچ‌وقت مثل اونا نبودم، هیچ‌وقت نتونستم شبیه اونا باشم. من همیشه متفاوت بودم. شاید این تفاوت یه‌جاهایی خوب نبود، شاید یه‌جاهایی بهم آسیب زد، اما نتونستم حتی ذره‌ای شبیه‌به چیزی بشم که اونا بودن. و همین بزرگترین نقطه‌ضعف من بود.