مُبهَم...
رفتن به کانال در Telegram
ماکیستیم؟! سائلآقای¹²⁸... نه چندان اما گاه دستی بر شعر داریم با عنوان: منه مبهم و شعر همان ،شفای اندوه آدمی... شما دعوتید به صرف یک فنجان چایی☕️
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
221
مشترکین
+1524 ساعت
-197 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
218
ما آدم ها گاهی زندگی را در روزمرگیهای کوچک خود میکنیم و فراموش میکنیم که زندگی، فراتر از این «بودنهای تکراری» است.
218
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست،
که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
"سهراب سپهری"
218
ای غم چه کنم رحم کنی بر من خسته
پا پس بکشی ازین تن،ازین قلب شکسته
ای غم چه کنم باز کنی رنگ خوشی را
بر این دل خون از غم این طالع بسته
"ارین کشوری"
218
شعر هایم جز خودش دست همه چرخید و حیف
آن که بایستی بخواند مصرعی از من نخواند.
"زهرا عسگری"
218
مالک جانم شدی با اینکه یارم نیستی
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی
هر طرف را بنگرم تصویر زیبای تو بود
انتخابم هستی و در اختیارم نیستی
تک درختی بی تو تنها در کویری مانده ام
ای سراب آرزو ها چشمه سار نیستی.
"حسین توکلی"
218
گهی از دل ،گهی از دیده، گاه از جان تو را جویم
نمیدانم تو را ای یار هر جایی، کجا جویم
"صائب تبریزی"
218
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی...
چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام
بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی
"شهریار"
218
به گمانم راجب تو است:آنانی که با شعر پیوند خوردهاند، از تودهی رهگذران جدایند؛ آنان که از میان بیتها “عبور” نمیکنند، بلکه در میان واژهها “ مسکن ” میگزینند. اینها انسانهایی هستند که با جانهای ظریف و چشمانی که فراتر از کلمات را میبیند؛ کسانی که شعر را نه چون یک سرگرمی، که چون بخشی از تپش قلب خود میپذیرند و در هر قافیه، تکهای از وجود خویش را بازمییابند.»
218
گر نباشد حیا و درک و شعور
آدمی طعنه میزند به ستور…
جانِ انسان که تربیت نشود
آدمی گاو میشود به مرور!
"مرتضی لطفی"
218
سلام و درود به اعضای جدید کانال✨️
بسیار خوش آمدید 🌱
اگر فرصتی بود در وصف خوشامد گویی مناسب تر شعر میسرایم براتون.
