دِࢪیا؛
رفتن به کانال در Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 045
مشترکین
-2724 ساعت
+2167 روز
+26630 روز
آرشیو پست ها
1 045
Repost from 🍓one more doodoo
چالش 🌟
این پست رو فوروارد کنید تا عکسهای موردعلاقهم از چنلتون، اونایی که به نظرم(سلیقهی من) بهترین وایب رو دارن، بفرستم. ✨
1 045
ممنونم که شرکت کردید عزیزای من!🦢💘
یادتون نره شعر بخونید، شعر بخورید، شعر بنوشید، شعر ببویید، شعر گریه کنید، شعر بخندید، شعر بخوابید و شعر نفس بکشید :>
امیدوارم جمعهی خوبی در انتظارتون باشه...
1 045
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غمانگیزترین حالت تهران چه کنم؟
من و ساحل، من و دریا، من و یادت، تو کجا؟
بی هوا گر بزند نمنمِ باران چه کنم؟
بدنت صد درجه، گرم کند سرما را
بی تو من با قدم سرد زمستان چه کنم؟
بروی، لشکر موهای سیاهت بروند،
منِ تنها وسط جنگ به میدان چه کنم؟
شب تاریک نبودت نشود صبح حضور
بی تو من با دلِ من، با تن لرزان چه کنم؟
چشم خونبار من از دیدهی یعقوب بتر
یوسف گو که در این کلبهی احزان چه کنم؟
مثل نوحم که بماند همه شب در سجده
بروم یا نروم؟ با غم کنعان چه کنم؟
خونم امروز حلال است به فتوای خودم
بروی، با من زخمی، من بیجان چه کنم؟
تو که هر لحظه مرا آب حیاتم دادی،
بروی، گر نزنم سر به بیابان چه کنم؟
کارم اینبار تمام است، بروی میمیرم
نرسد شعر ترم باز به پایان چه کنم؟
- شهریار
1 045
ممنونم که شرکت کردید عزیزای من!
شعرها رو بخونید و دوستشون داشته باشید؛🦢💘
امیدوارم جمعهی خوبی در انتظارتون باشه...
1 045
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که میگیرند در شاخ تَلاجَن سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه،
من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم.
- نیما یوشیج
1 045
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود...
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه به دستور میشود
گه جور میشود خود آن بیمقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بیاجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشهای از سنگ میشود
گاهی تمام این آبی آسمان ما
یکباره تیره گشته و بیرنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی، چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
- قیصر امین پور
1 045
روز خواهد شد
و درآن تو را دوست خواهم داشت،
روز خواهد شد
پس نگران نباش اگر بهار
تاخیر کرده است
و غمگین نباش اگر باران
متوقف شده است.
به ناچار رنگ آسمان تغییر خواهد کرد
و ماه بر مدار میگردد،
روز خواهد شد!
روز خواهد شد؛
آن روز خواهم دانست چرا تمدن، زنانه است
و چرا شعر، زنانه است
و چرا نامههای عاشقانه زنانه هستند
و چرا زنان، هنگامی که عاشقند
به گنجشک و نور و آتش
بدل میشوند!
- نزار قبانی
