دِࢪیا؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 069
المشتركون
+2724 ساعات
+2357 أيام
+29130 أيام
أرشيف المشاركات
1 063
Repost from 🍓one more doodoo
چالش 🌟
این پست رو فوروارد کنید تا عکسهای موردعلاقهم از چنلتون، اونایی که به نظرم(سلیقهی من) بهترین وایب رو دارن، بفرستم. ✨
1 063
ممنونم که شرکت کردید عزیزای من!🦢💘
یادتون نره شعر بخونید، شعر بخورید، شعر بنوشید، شعر ببویید، شعر گریه کنید، شعر بخندید، شعر بخوابید و شعر نفس بکشید :>
امیدوارم جمعهی خوبی در انتظارتون باشه...
1 063
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غمانگیزترین حالت تهران چه کنم؟
من و ساحل، من و دریا، من و یادت، تو کجا؟
بی هوا گر بزند نمنمِ باران چه کنم؟
بدنت صد درجه، گرم کند سرما را
بی تو من با قدم سرد زمستان چه کنم؟
بروی، لشکر موهای سیاهت بروند،
منِ تنها وسط جنگ به میدان چه کنم؟
شب تاریک نبودت نشود صبح حضور
بی تو من با دلِ من، با تن لرزان چه کنم؟
چشم خونبار من از دیدهی یعقوب بتر
یوسف گو که در این کلبهی احزان چه کنم؟
مثل نوحم که بماند همه شب در سجده
بروم یا نروم؟ با غم کنعان چه کنم؟
خونم امروز حلال است به فتوای خودم
بروی، با من زخمی، من بیجان چه کنم؟
تو که هر لحظه مرا آب حیاتم دادی،
بروی، گر نزنم سر به بیابان چه کنم؟
کارم اینبار تمام است، بروی میمیرم
نرسد شعر ترم باز به پایان چه کنم؟
- شهریار
1 063
ممنونم که شرکت کردید عزیزای من!
شعرها رو بخونید و دوستشون داشته باشید؛🦢💘
امیدوارم جمعهی خوبی در انتظارتون باشه...
1 063
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که میگیرند در شاخ تَلاجَن سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه،
من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم.
- نیما یوشیج
1 063
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود...
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه به دستور میشود
گه جور میشود خود آن بیمقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بیاجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشهای از سنگ میشود
گاهی تمام این آبی آسمان ما
یکباره تیره گشته و بیرنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی، چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
- قیصر امین پور
1 063
روز خواهد شد
و درآن تو را دوست خواهم داشت،
روز خواهد شد
پس نگران نباش اگر بهار
تاخیر کرده است
و غمگین نباش اگر باران
متوقف شده است.
به ناچار رنگ آسمان تغییر خواهد کرد
و ماه بر مدار میگردد،
روز خواهد شد!
روز خواهد شد؛
آن روز خواهم دانست چرا تمدن، زنانه است
و چرا شعر، زنانه است
و چرا نامههای عاشقانه زنانه هستند
و چرا زنان، هنگامی که عاشقند
به گنجشک و نور و آتش
بدل میشوند!
- نزار قبانی
1 063
سیاهی دو چشمانت مرا کشت
درازی دو زلفانت مرا کشت
به قتلم حاجت تیر و کمان نیست
خم ابرو و مژگانت مرا کشت
- باباطاهر
1 063
در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهی ویرانیست.
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او
بیم فروریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهی باریدن را گویی منتظرند
لحظهای
و پس از آن، هیچ.
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطرهای سوزان،
در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد
- فروغ فرخزاد
1 063
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
دل درنایی من، اینهمه بیهوده مگرد
خانهی دوست همین جاست اگر بگذارند
- محمود اکرامی فر
