دِࢪیا؛
رفتن به کانال در Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 024
مشترکین
-2424 ساعت
+1997 روز
+24930 روز
آرشیو پست ها
1 021
لطف داری خوشگلمم، نمیدونم شاید. بعضی احساسات وقتی گفته میشن کوچیکتر از چیزی به نظر میرسن که واقعا هستن؛ برای همین گاهی مینویسمشون...
1 021
فکر کنم برات سخت باشه احساسات رو بیان کنی نه؟ معمولا افرادی که قشنگ مینویسن یا به شعر پناه میبرن همچین شخصیتی دارن...
1 021
تو را از غزلی به
قصیدهای دیگر
از بومی به قابی دیگر
از رنگی به لعابی دیگر
بر دوش میکشم
چشمانم ، همه را تو میبینند
و تو را همه .
حال برایم بگو ،
بگو مرا چه میبینی
جز عاشقی خسته از
نرسیدنهای مکرر
اما امیدوار . . .
1 021
آیههای اشکِ من تفسیر میشد، بد نبود
دل اگر از غصّه خوردن سیر میشد، بد نبود
شورِ ماتم، دشتیِ غم، بغضهای اصفهان
در بیاتِ تُرکِ شب، تحریر میشد، بد نبود
من خرابم! گفتهام ساقی بریزد بادهای
این خرابیها کمی تعمیر میشد، بد نبود!
عقلِ من با عشقِ تو درگیر شد، دیوانهام
عقلِ تو با عشقِ من، درگیر میشد، بد نبود
چون غلافی کهنهام؛ تا کی نمردن... زندگی؟
قسمتام یک بوسهی شمشیر میشد، بد نبود
خواب دیدم یوسفام اما زلیخا سیرتم
خوابها روزی اگر تعبیر میشد، بد نبود
عشق؛ این مجنون که لیلا را جنون آموختهست
مثل یک دیوانه در زنجیر میشد، بد نبود
میروی؟ باشد! برو... اما بدان ...شاید ...اگر
این «تو»، این «من»، «ما»ی عالمگیر میشد، بد نبود
- رضا احسانپور
1 021
غنیمتیست تو را داشتن؛
در این گذار،
که بر وحشت است و بر ظلمات،
شبِ سترونِ دلگیر
از زنجیر میگذرد.
فدای گیسویت، اما
تو با منی و
تو تا با من باشی
شب از نوازشِ گیسویت،
از حریر میگذرد.
تو از کدام افق میآیی
که پاکبازتر از خورشیدی؟
صنوبری چو تو چون میروید
در پلشتی این لوش و لاشهزار؟
خدا را! بگو بدانم کدام گوشهی این خاک
پاک مانده نگارا؟
شب از کدام سو میوزد
که روشنم من و تاریک
و از ستاره و غم سرشارم؟
آه! باری! بگذریم…
- اسماعیل خویی
1 021
من خیلی متعجب شدم وقتی دیدم چنلت رو عضو نیستم همش فکر میکردم اینجا رو دارمش؛
به هر حال میخواستم بدونی هم چنلت خیلی خوشگله هم خودت خیلی قشنگی .🥹✨⭐🩵
1 021
- آن دختر عجیب دوست داشتنی بود، گیسوانِ بلند و فرفریاش، چشمانِ بادومیِ قهوهای رنگ و صورت مثلِ ماهش ... راستش را بخواهی او مرا به یاد زندگیام میانداخت که هنوز قشنگیهایش را دارد.
